Advertisement

Select Page

یک شعر از پونه معتمد

یک شعر از پونه معتمد

«نه به جنگ»

جنگ
با کفش های آهنی
شهر را زیر پای خود له می‌کند

برای گفتن نه به جنگ
یک شهر کافیست!

در جنگ
تنها آدم بزرگ‌ها نمی‌میرند

گل‌ها
پرنده‌ها
بچه‌ها
و بچه گربه‌ها هم می‌میرند

برای گفتن نه به جنگ
یک گل
یک پرنده
یک بچه کافی‌ست

و پیرمردها و پیرزن‌ها
حتی اگر زنده بمانند
بی کوچه های کهنه شهر
که عطر بوسه‌ها و ترانه‌های جوانی‌شان در آنها پیچیده بود
دیگر تنها مردگان متحرکی بیش نخواهند بود

برای گفتن نه به جنگ
یک کوچه
یک خاطره
یک بوسه کافی‌ست!
…………………

نه به جنگ

دیگر نمی توان گفت
که آن گوی‌های آتشین شتابان در سکوت شب

فانوس‌های آرزو هستند؟
ستاره‌های دنباله دارند؟

چراغ‌های هواپیمای مسافر بری‌اند
که کودکی از پنجره آن
نزدیک زمان فرود
هنوز برای مادربزرگش دست تکان می‌دهد؟

یا ‌موشک‌های بالستیک هستند
که رها شده‌اند
به سادگی و فارغ بالی هواپیماهای کاغذی
که همکلاسی‌ها به سمت هم پرتاب می‌کنند
سر درس کشدار یک معلم ریاضی
که مثل حبه‌های قند اعداد
در چای تخته سیاه ذوب شده است؟

نه به جنگ
نه به ویرانی

نه به موشک‌هایی که کودکان
پیش از آن که بمیرند
آنها را اشتباه می‌گیرند

با ستاره‌های دنباله دار
با فانوس‌های آرزو
با هواپیماهای مسافربری

و موشک‌های کاغذی
که همکلاسی‌های دیرین
هنوز از سر شوخی
از این سر دنیا
به آن سر دنیا
به سمت هم پرتاب می‌کنند

وقتی خداوند
مثل حبه‌های قند ستاره
در ‌چای تخته سیاه آسمان ذوب شده است

………………………..

کاش زندگی همین‌قدر ساده بود
مثل پرواز موشک‌های قاصدک
در آسمان شهر

رفتن بر بال‌های باد
تا دور دست‌ها …
تا انفجار گل از خاک

#پوته_معتمد

لطفاً به اشتراک بگذارید
Advertisement

آگهی‌های تجاری:

ویدیوی تبلیفاتی صرافی عطار:

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها:

Verified by MonsterInsights