Advertisement

Select Page

دو شعر از نازنین رحیمی

دو شعر از نازنین رحیمی

۱
در گذرگاه ناشناسی بودم
که پرده اوفتاد و من ناپیدا شدم
من را گفتی :آزرده مشو
اندوه به خود راه مده
چرا مکدر شدی؟!
باز من را گفتی که با گم شدنم دوباره پیدایت می کنی…
سالها طی شده
امروز بر خاکم شعری یافتم
که تو آن را گم کرده بودی….

۲

نیم پوشیده موی در سپید
سوار بر اسبی سپید
و درفشی سپید
که باد را به تمسخر گرفته بود
پای دیوار ریخته ای
که پایش در تاریخ ریخته بود
می تاخت…
و از انبوه مردان و زنان سیاه
که مشک های اب را
به دنبال کبوتر سپیدی که بر شانه
نشسته بود به خاک می سپردند
به امید بازگشت
می گذشت….
و کلماتی غریب او را دنبال می کردند

-زن از مدار زر اندود نیمروز-
می گذشت
تا با غربتی غریبانه تر از
-در وطن خویش غریب-
آزموده نشود!
پای دیوار ریخته ای که تاریخ بود

#نازنین_رحیمی
نازنین رحیمی(شاعرو منتقد)

لطفاً به اشتراک بگذارید
Advertisement

آگهی‌های تجاری:

ویدیوی تبلیفاتی صرافی عطار:

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها:

Verified by MonsterInsights