Advertisement

Select Page

نقدی بر رمان «تن دادگی» اثر ری‌را عباسی

نقدی بر رمان «تن دادگی» اثر ری‌را عباسی

تن دادگی، وحدت فرد و جهان

نقدی بر رمان «تن دادگی» اثر ری‌را عباسی

فریبرز مسعودی – نویسنده و منقد

در آغاز تبریک می‌گویم به خانم «ری‌را عباسی» نویسنده این رمان که به موضوعات مگو، نه از سوی حاکمیت بلکه از سوی بدنه روشنفکری و ادبی نزدیک شدند و با این کار خود را در معرض داوری و قضاوت جامعه قرار دادند. اثری که نسل من با آن زیسته و همواره با ما هست.

 رمان با این که به مکان‌های واقعی با اسم‌های واقعی اشاره می‌کند، در دام داستان‌های شخصی یا به عبارتی شخصی کردن رمان نمی‌افتد، برعکس با بهره‌گیری از این واقعیت از فرد وارد حیطه جمعی می‌شود و این معنای رمان است.

انقلاب‌ها، جنبش‌های بزرگ اجتماعی و حتی برخی شورش‌ها و عصیان‌ها مثل شورش بردگان در دوران باستان به رهبری شخصی افسانه‌ای به نام اسپارتاکوس با واسطه یا بی واسطه آثار ادبی و هنری بزرگی می آفرینند که نام برخی از آن ها به بزرگی همان انقلاب ها و جنبش ها و با آن ها گره می خورد. نام کسانی مانند ویکتور هوگو، شولوخوف، دیکنز و حتی ماکسیم گورکی به دلیل آثاری که در ارتباط با انقلاب های فرانسه، روسیه و انگلیس خلق کرده اند خوشمان بیاید یا نیاید با جنبش های اجتماعی بزرگ گره خورده و جدا ناشدنی هستند. (اشاره به عزای عمومی مرگ ویکتورهوگو و گورکی)  متاسفانه در ایران علیرغم ظهور چندین انقلاب و جنبش های اجتماعی پیروز یا شکست خورده از دوران مشروطیت تا نهضت ملی شدن نفت و انقلاب بهمن ۵۷ تاکنون شاهد بازتاب این دگرگونی های عظیم اجتماعی در ادبیات و هنر نبوده یا اگر باشیم بیشتر به صورت حاشیه ای است نه در متن اصلی در صورتی که نویسندگان بزرگ در این چند دهه کم نداشتیم. شاید یکی از دلایل احتیاط نویسندگان و هنرمندان بزرگ برای نزدیک شدن و پرداختن به این رویدادهای بزرگ ترس از شماتت مخالفان یا شکست این رویدادها و به طور کلی ترس از همسو شدن با توده های مردم است وگرنه کسانی مانند احمد محمود با قلم استوار وقتی درباره جنگ می نویسد- اگرچه من چندان با این نظر موافق نیستم- قلمش می لرزد با این که خود و خانواده اش در بطن و کوران انقلاب و جنگ در جنوب ساکن بوده اند. یا محمود دولت ابادی در کلیدر دست به افسانه سازی در باره تاریخ خراسان می زند تا به شرح واقعیت های بزرگی مانند قیام کلنل تقی پسیان و موضوع دختران قوچان که یکی از زمینه های بروز انقلاب مشروطه در ان بخش از سرزمین ایران بود. خانم ری را عباسی پیه شماتت و سرزنش دوستداران و مخالفان انقلاب و انقلابی ها را به تن مالیده و ترس و واهمه از ناتوانی در ادای حق مطب را به کناری انداخته و دست به کاری زده که باید می زد.

دراین جا به ناچار گریزی هرچند بسیار کوتاه در حد سرک کشیدن به دست کم یک وجه اجتماعی یا جامعه شناختی انقلاب ها بزنم. انقلاب‌ها اساسا زاییده تضاد منافع اجتماعی با منافع فردی یا گروه کوچکی از حاکمان هستند. به این صورت که تا زمانی که حاکمان کم و بیش همسو با ضروریات رشد و پیشرفت اجتماعی هستند جامعه راه خودش را می رود اما هنگامی که منافع گروه حاکم با رشد و حرکت جامعه تضاد پیدا می کند اعتراض ها و شورش های اجتماعی رشد می یابد. به عبارتی این همان منطق حرکت اجتماع است که هگل در بحث های مفصلش در کتاب (پدیدار شناسی روح) و در مفاهیمی مانند «خودآگاهی»، «ارباب و بنده» و «سیر تکامل روح» نشان می‌دهد و گوهر این حرکت که همانا دیالکتیک است و بعدا در کتاب (دانش منطق) در سه بخش اصلی (هستی، ماهیت و مفهوم) ساختار دیالکتیکی حرکت را از ساده به پیچیده نشان می دهد که همه با آن در حد این فرمول ساده شده تز، آنتی تز و سنتز آشنایی داریم و اگرچه نیاز به بحث های مفصلی دارد من به همین اشاره بسنده می کنم تا به زیباترین و شگفتی آورترین صورت های گذشتن از منافع تنگ فردی برای رسیدن به منافع عمومی در جامعه که گوهر اصلی این رمان است برسم. همان گونه که در انقلاب ها و جنگ های میهنی دیده می شود رنگ باختن امر خصوصی در برابر امر عمومی  دست کم نزد اکثریت جامعه وجود دارد. زیبایی این پدیده در این است که انقلاب ها عموما برای حفظ منافع فردی به تقویت و توجه به منافع عمومی یا به عبارتی فداکاری فردی برای رسیدن به منافع عمومی متوجه می شوند. تمام انقلاب ها با این شعار یا راهکار که برای رسیدن به ازادی های فردی و رشد فردی باید اتحادها و همبستگی های عمومی را تقویت کرد متحدند. همین موضوع درباره جنگ هم صادق است.  در جنگ ها مردم در می یابند پیش نیاز حفظ خانه ای که دارند پیش نیاز حفظ مال و ثروت شخصی وجود خاک و استقلال است. وقتی خاک کشوری از دست رفت خانه ای نمی ماند که بتوان در آن نشست. از این رو هم در انقلاب و هم در جنگ شاهد از خودگذشتگی، فداکاری فرد و جمعی برای ایجاد جامعه آرمانی پس از انقلاب یا پس از جنگ هستیم. رمان «تن دادگی» همین پرسش بی پاسخ تاریخ تقابل میان فردیت و جامعه است. همان گونه که جامعه های بشری در استانه تحول ها و دگرگونی های عظیم آبستن انواع تضادها و تناقض های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی هستند و از آن جا که این رمان خواسته یا ناخواسته بار تاریخ یک ملت را در برهه‌ای پیچیده وبسیار فشرده بر دوش می‌کشد با یک بی‌سامانی و آشفتگی ظاهری و تلاطم‌های خشماگین و بی هدف اجتماعی روبرو هستیم. در سراسر رمان به انواع تضادها و تناقض‌ها و ابهام‌ها و کشمکش‌های درونی و بیرونی شخصیت‌ها در قالب ماجراهایی در شهرها و موقعیت‌های متفاوت رو در روییم که همگی ناتمام رها می‌شوند زیرا واقعیت زندگی ما همین است. کافی است به چند دهه اخیر نگاه کنیم. چند جنبش و انقلاب را شاهد بودیم؟ چند بار کشور تا آستانه جنگ و فرو رفتن در کام نیستی و فروپاشی فرو رفته و از لب پرتگاه عقب جسته است؟ ایا در همین یک سال پیش و حتی نزدیک تر در زمان وعده‌های صادق کدام یک از ما شب سر آسوده بر بالش می گذاشتیم در حالی که نمی‌دانستیم فردایی هست، اما باید خود را آماده می کردیم برای آن فردای پیچیده در ابهام. برای فردایی که حتی نمی دانیم خواهد آمد یا نه زمان را در خود ذخیره کنیم! همان فردایی که در زهدان زهره شاهد همه این ماجراهایی که بر سر شخصیت های رمان چه مثبت یا منفی می‌آید و معلوم نیست روزی به این دنیا پا خواهد گذاشت یا نه!

زمان انباشتگی زندگی است، واقعیتِ زندگی و جهان عینیت یافته که رمان ترجمان آن است، فراسوی تمام نومیدی‌ها و شکست‌ها و اندوه‌های حاکم بر اجزا و مضمون‌های آن، نمایی در دور دست‌ها، غرق شده در تاریکی در معرض درخشش ناگهانی آفتاب در حال غروب در آسمانی ابری نیست، بلکه این همانا انباشتگی زندگی است که از رهگذر شکل‌های متنوعی که بیهودگی و مبارزه به خود می‌گیرد خویشتن را اشکار می‌کند.

نفس رمان بلوغ انسان است، انسانی گرفتار در انبوهه‌ای از تناقض‌ها و تضادها و کشمکش‌های جانکاه. انسان‌هایی کلافه در شک و تردید و انکار. انکار خویشتن، انکار دیگری و انکار جهان عینیت یافته. رمان آواز تسلی بخش پیش آگاهی روشنی بخشی است که همه جا با نشان دادن رد و آثار به جا مانده از معنای گمشده را نشان می‌دهد. فرزندی است که قرار است به دنیا بیاید و هنوز نیامده درگیر نبردی بی امان، ظالمانه، و جانکاه است، فرزندی که برای وجود داشتن ناچار به حلول یافتن در جسمیتی جدید است، دفاع از ذات بودن، شدن و گردیدن است.

زمان در رمان «تن دادگی» وجود غالب است، وجودی بی رحم که نه می‌توان نادیده‌ انگاشتش، نه برخلاف آن شنا کرد، نه مسیر آن را با سد و بند مفاهیم پیشینی بست. زمان شطی است خروشان، تاریک، سیاه و گاه روشن و درخشان که امید و خاطره از آن سر برخواهد آورد.

امید و خاطره، شکست و دهشت و رنج و کابوس نیستی، معلق بودن در ‌هاویه نیستی و هستی زاینده کنش‌ها هستند و کنش‌ها بال‌های تجربه‌های انسانی. تجربه پیروزی بر زمان مندی.

پیروزی بر زمان‌مندی!

جهان رمان، جهانی انسانی، متکثر و گونه گون است؛  انسان آرمان خواه، انسانی مسئله دارست که در پی ساختن آرمان شهری، حتی در خیال و رویاست، و آنان که می‌خواهند بر جریان زمان سد ببنند و دریچه و روزن را بر نور ببنندند توان بستن روزن بر خیال را ندارند. نویسندگان و هنرمندان قهرمانان خیال هستند، اسب خیال را در علف زاران بی پایان به جرکت وا می‌دارند و چون جمعیتی را مسحور خیال خود کردند در گوشه‌ای می‌لمند و به نظاره جهانی که آفریده اند می‌نشینند با ساقه گلی میان لب‌ها و نگاهی آرام. جهان آرمان شهری هنرمند، جهانی وحدت یافته است. جهانی که پس از هزاران سال نا به سامانی اینک سامان می‌یابد. حتی اگر هنرمند به خیال بافی متهم شده باشد، با این همه نمی‌توان تجربه خیالی او را شکلی از جهان عینیت یافته در آینده ندانست. جهان خیال نقبی است به جهان واقعی.

رمان «تن دادگی» رودی روان است که گاه در گرداب‌های شک و تردید به سرگیجه می‌افتد، گاه در برخورد با صخره ستبر سنت‌های مرد سالاری و تسلیم و وادادگی در می‌ماند و پس می‌نشیند، اما لجن نمی‌شود؛ گاه در کویر خشک و لم یزرع نومیدی زیر آفتاب سوزان یاس بخار می‌شود، با این همه راهش را به جلو به سوی آینده می‌گشاید و پیش می‌رود. شخصیت های اصلی رمان اگر همان مراد و زهره باشند انسان هایی هستند مثل همه آدم ها در تجربه زیسته ما. من و شما. نویسنده نمی‌کوشد از زهره قهرمان داستان، که دست بر قضا جسمی ‌ضعیف دارد ابر قهرمان بسازد. هیچ کس در این رمان دیو یا دلبر نیست. نویسنده نکوشیده با هیچ روندی بر قطعه قطعه شدن واقعیت خارجی به پاره‌های ناهمگون و پوسیده چیره شود. او کمابیش بر میل درونی‌اش ، همدلی زنانه‌اش که گاه زمام اختیار را از کف او می‌رباید، تلاش نمی‌کند با توصیف غنایی حالات روحی قهرمان- قهرمانان داستان بر رود زمان مسلط شود و اجازه داده تا پایان قطعه‌های پراکنده، متناقض و گاه متضادِ ناسازوارهِ واقعیت در کنار هم و با یکدیگر ستیز کنند. شخصیت‌ زهره مانند شخصیت سایر کسان داستان و جهان پیرامونش سیال و نااستوار است و در عین حال آن چه زهره را بر دیگران برتری می‌دهد نااستواری و لرزان بودن شخصیت اوست، حتی اگر به رغم خواسته نویسنده از زیر دستش لغزیده باشد. نویسنده از غلتیدن در ورطه پرورش شخصیتی حماسی از زهره بار واقعیت‌های پیرامونی را با همه تناقض‌ها و تضادها بر دوش او افکنده. اتفاقا چه خوب که زهره شخصیت متزلزلی دارد، او هم از جنس مراد است، مردی که آرمان شهرش را با همه جزییات برای خود ترسیم کرده و از آن تخطی نمی‌کند حتی اگر خود و عزیزانش که سرپرستی آن‌ها، بد یا خوب به دوش او افتاده باشد گرسنه مانده باشند و نان کپک زده سق بزنند دستبرد به یخچال‌های همسایگان را که در حال فسادند را مجاز نمی‌شمارد. مراد بر سر ایمانش مانده – اگر چه چون بید بر سر آن می‌لرزد – هر چه بر سر راه ارمان شهرش قرار بگیرد را نادیده می‌گیرد، از آن می‌گذرد، ولی او هم ابر مرد نیست. شهامت خداحافظی گفتن را ندارد. آرمانگرایی است از جنس واقعیت.

نااستواری و تذبذب شخصیت زهره برگرفته ازشورمندی جوانانی فراتر از دوره‌ها و نسل هاست. صورتی از دیالکتیک هگل را در برابر خود دارند. جهانی عینیت نیافته که اکنون و اینک در آن معنا نمی‌یابد زیرا همه چیز در حال شدن است. رمان از حیث مسئله آفرینی و کاشتن تخم شک و تردید در دل و ذهن زهره و انتقال آن به خواننده یکی از شاخص ترین رمان‌هایی است که در باره پیچیده‌ترین و دشوار‌ترین دوران تاریخ معاصر ایران نوشته شده است. زهره که خود در کوران رویدادهای انقلاب نقش آفرینی می‌کرده اکنون با وقوع جنگ گیج و مبهوت شده است. جنگ مترادف است با هجوم مردسالاری و سر بر آوردن سنت‌های دیرینه که از ژرفنای خاک گرفته تاریخ چند هزار ساله، همزمان با نابودی شهر او را به کام می کشد. شهرها جایگاهی کانونی در وقوع رویدادهای رمان دارند، ابادان، خرمشهر، خرم آباد، شهرکرد و اصفهان با نام های واقعی در رفت و برگشت های گاه مکرر بستر رویدادهای ریز و درشتی هستند که در بیرون زهره و در درون او بازتاب می‌یابند. تلاش بیهوده و رقت‌انگیز پدر زهره، مراد، و پس از او احمد  که کودکی تازه بلوغ یافته است برای حفظ خانواده نمودی از سایه مردسالاری بر سر زنان داستان است که وظیفه‌ای جز بردباری و صبوری ندارند! ناموس خانواده ناموس شهر ناموس همه مردان، حتی پرستارهایی که در پشت جبهه ناچارند سیانور در جیبشان داشته باشند که اسیر دشمن نشوند. اسیر شدن زنان به باد رفتن ناموس است و نباید اتفاق بیفتد. اما همزمان با از هم پاشیدن شهر و خانواده در کوران رویدادهای ناشی از جنگ در زهدان زهره زندگی جدیدی می‌روید. زندگی جدیدی که همه جا با او هست و با او سخن می گوید، تا پایان و تا او را از پای در نیاورد پا به این دنیا نمی‌گذارد. این همان زمان مندی شورانگیزی است که در سراسر داستان آن را به پیش می‌برد. رمان نه با مرگ زهره که وجودش سراسر پرسش و شک و تردید بود، بلکه با زایش کودکی که همان زمان است ابزار پیروزی بزرگی می‌شود که رمان بدون توصیف‌هایی آن چنانی غنایی به عینیت حقیقی حماسی دست می‌یابد. زایش کودک فردا از زهدان پر از تردید و درد زهره همان اصل وحدت بخشی است که در عین تکثر رمان بایستی به چنگ می‌آمد. اکنون به لطف این اصل وحدت بخش پاره‌های ناهمگن، ناهمساز در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند و پیوندی عقلانی در میان رویدادها  برقرار می‌شود. این زمان است که در آشفتگی شخصیت‌ها و ناهمسازی آنان نظم پدید می‌آورد و واقعیتی اندام‌وار به آن‌ها می‌بخشد که با نیروی خویش رشد می‌کند.

اگر وقوع انقلاب‌ها را نقطه جوش ناهمسازی تضادها و تناقض‌های اجتماعی بدانیم، در این رمان شاهدیم که چگونه شخصیت‌های ناهمساز و ناهمگون در کنار یگدیگر می‌ایستند، پیوندهای تازه پدید می‌آید و دیر یا زود از هم گسسته می‌شود، خواه با مرگ، شریفه و ابراهیم یا جدا افتادن، زهره و همایون، زهره و مراد، غریبه شدن ذهنی زهره با مراد، گم شدن پروانه، سفرهای پیاپی زهره که نمادی از پیوست‌ها و گسست‌هاست، همه این‌ها با طرد گذشته فراسوی رویدادها با زمان در سراسر رمان جریان دارد. گستره زمان که این رمان را در بر می‌گیرد پیوند میان آدم‌ها و نسل‌ها را پدید می‌آورد و پیوندهای گذشته را سست و می‌گسلد، کنش آدم‌ها را در مجموعه‌ای تاریخی و اجتماعی -جریان انقلاب و جنگ- به یکدیگرمرتبط می‌سازد و رویدادها و کنش‌های جداافتاده و منزوی انسان‌ها را در پس گذر زمان قابل درک و واقعیت رویدادها را باور پذیر می‌کند و نشان می‌دهد با تقلیل ایده‌های جمعی و فرا انسانی به ایده‌های فردی و جدا افتاده از یکدیگر چقدر این ایده‌ها دور از دسترس می‌شود. انقلاب شور مستی پیروزی و دست یافتن به ایده آل‌های جمعی و اجتماعی در پرتو کنش جمعی است، و جنگ بارگشت دوباره تضادها و تناقض‌هاست در ذهن تک تک شخصیت‌ها. دوگانه عشق و جنگ، زندگی و مرگ، سکس بدون عشق، خشونت مرگ و عشق به زندگی.

جنگ ضد فرهنگ است؛ جنگ ترویج دهنده ناسیونالیسم کور و قومیت گرایی است. ترویج دهنده مرد سالاری است، ترویج دهنده زن ستیزی، خشونت و در یک کلام خراشیدن روح انسانی است. زهره با سفرهای پرشمار درونی و بیرونی لحظه لحظه نومیدی‌ها، شکست‌ها، حرمان‌ها و دوری‌ها را درونی می‌کند. به رغم آن که زندگی ناامیدش می‌کند، واپس می‌راندش، پذیرای شکل‌های نوتری از تجربه‌های زیسته می‌شود و در خاطره این مبارزه دایمی‌به طی طریق جالبی دگرگون می‌شود و با این همه با رشته‌های ناگسستنی به لحظه حال به لحظه زیسته وصل است و آن را غنا می‌بخشد. چنین است که شکست‌ها در سر پر سودای زهره به آگاهی دگرسان می‌شود و زهره، تنِ زهره خاستگاهی برای فوران غنای زندگی می‌گردد که در هستی کودکی که در میانه آمدن و نیامدن، هستی یا نیستی و بودن تا شدن معلق است.

برای آن‌که ادای دینی به رمان کرده باشم بحث را با گفتاوردی از داریوش شایگان درباره رمان به پایان می‌برم. او در گفتاری درباره جایگاه رمان در تاریخ بشریت آن را متعلق به دوران بلوغ انسان می‌داند. به گفته وی حماسه دوران کودکی انسان است و تراژدی شرح ترسِ مرگ  است، رمان بلوغ انسان است؛ قهرمان رمان نمی‌داند کیست، کجا ایستاده و به کجا می‌رود، رمان رسیدن به وحدت در جهانی متکثر است که در سامان دیالکتیکی نهاد، برنهاد و هم نهاد (ترجمان تز، آنتی تز و سنتز) بر یکدیگر تاثیر می‌گذارند و ساختار و شالوده رمان را تشکیل می‌دهند. رویدادها و شخصیت‌های رمان را هم چون شیوه‌های ناهمگنی ببینیم که به جهان شکل می‌دهند. تاثیر دیالکتیکی اشیا (حتی حیوان‌ها- سگ، گربه و جوجه به زیبایی) در بخش‌های زندگی در آبادان در کنار شخصیت‌ها نقش آفرینی می‌کردند در ساختار عینی خود تمامیت ناهمگنی از اجتماع را آشکار می‌کنند که رو به سوی به سامان شدن دارند. زهره با شک کردن در ارزش‌ها به دنبال هستی شناسی انقلاب و جنگ به مکاشفه درونی می‌پردازد. زهره و مراد هر دو جهان عینی را طرد می‌کنند، مراد در پی رسیدن به مرادش، مرادی که گمان برده در آرمانشهری که در ذهنش استوار کرده، در پی آن است جهان عینیت یافته را طرد می‌کند تا به آرمانشهرش برسد، زهره با شک کردن در جهان عینیت یافته، با کشف خود، با لمس خود به عنوان یک زن به طرد آن می‌پردازد. موهاش را می‌تراشد، از خانه در پی مراد فرار می‌کند و از نیمه راه باز می‌گردد و آن گاه که برادرش هدایت- به راستی چه اسم با مسمایی- او را به داغ و درفش می‌کشد به یاد دوران مبارزه در پیش از انقلاب لب به لب می‌دوزد و داغ یک جیغ، یک ضجه را به دل پاسبان و نگهبان ناموسش می‌گذارد. گاه چون خوابگردها، گاه چون غریبه‌ها در شهرها و در لابلای آدم‌ها می‌پوید. چه می‌جوید؟ او که هر لحظه در برابر پرسش‌هایی بنیادین از هستی و مرگ آدمی ‌قرار می‌گیرد که قدرت پاسخ گویی و حل مشکلات را ندارد خود را با به دنیا آوردن کودکش به تاریخ می‌سپارد و گزارشی به فردا می‌دهد و ما را با پرسش‌های همیشگی به درازای تاریخ بشریت تنها می‌گذارد.

در پایان باید اشاره کنم به نام رمان «تن دادگی». آیا جامعه ایران یا بهتر بگویم بخش پیشرو و مترقی جامعه ایران زیر تیغ تیز جنگ به آن چه در خلاف جهت تاریخ بود تن داد؟ آیا زهره تن داد؟ آیا مراد که شخصیت تیپیک رمان است به جباریت تاریخ تن داد؟ اگر زمان مندی رمان را از آن بگیریم شاید بتوانیم بگوییم همه تن دادند، ما هم که در این مجلس حاضریم تن دادیم و این تن دادگی همچنان ادامه دارد. اما وجود جنین، جنینی که نامی‌ندارد و حتی نمی‌دانیم پسر یا دختر است خط بطلانی می‌کشد بر این تن دادگی. شاید این برخلاف میل و نظر نویسنده و خالق اثر باشد، ولی اثر یک هنرمند به مثابه کودکی است که تا هنگامی‌که در زهدان هنرمند است متعلق به اوست و هنگامی که زاده شد و پایش را روی زمین سفت گذاشت دیگر نه به نویسنده و هنرمند و نه به کسی تعلق ندارد و راه خودش را سوای از خالقش می‌سپرد.

۱۴۰۴

لطفاً به اشتراک بگذارید
Advertisement

آگهی‌های تجاری:

ویدیوی تبلیفاتی صرافی عطار:

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها:

Verified by MonsterInsights