Advertisement

Select Page

چند شعر از اعظم ملک‌پور

چند شعر از اعظم ملک‌پور

۱

من بذر نذر کرده‌ی زن بودن هستم
در دستان زنی عاشق…
مرا در زمین مهر بکارید
تا حقیقت وارستگی، زنجیروار ریشه بدواند
و گلبرگ‌های سرخ عشق
در مجاورت شانه‌هایم به آرامش برسند
و نگاهم را
در مسیر بادها بنشانید
تا عطر زن بودن را در جهان نگاهبانی کند
و چشمانم را به پنجره‌ها بدهید
تا میان ستایش مهر و ماه
نمادی دیگر از درستکاری را، از چشمان
جهان بیاویزم
آری
مرا در کنار مزار زنی شاعر بکارید
و میوه‌هایم را نذر استواری زنان آزاده کنید

۲
کلمات در سرم ساکت‌اند
سوءهاضمگی صدایشان
مانند اموال توقیف شده
گمرکی شده‌اند
و لکه‌ی لختگی‌های سکوت
جا خوش کرده‌اند
می‌دانم
هزاران سایه‌ی پنهان آمده‌اند
بهشت را
پشت قباله حرف‌هایم کنند
و در خوش آب‌و‌هوا‌ترین لحظه‌ها
شیرین‌زبانی کنند
خوب می‌دانم
باید بزنم
زیر قید حرف‌هایی که نمی‌توان گفت

۳

صدای رفتنت
فراموش نشد
مثل سوزش گلوله‌ای درجنگ
مثل زخمی چرکین لای دستمالی کثیف
مثل شلوارهای گتر نشده/ لای خاکریزها
مثل پلاک کوچکی
که در آیینه‌ای شفاف
خود نمایی می‌کند
لعنت به انتظاری
که تو را باز نگرداند

۴

گوش‌هایت را
بند حرف‌هایم کن
سنگ صبوری
واژه‌ی دروغی یست
برای گوش‌های فقر
که در دایره لغات دهان باز‌کرده اند
تا برایت
خدایی دروغین هدیه بیاورند
می خواهم
صدایم را به خیابان بریزم
و نگاهم را
وسط چهارراهی
از چراغی آویزان کنم
چشم در چشم دخترک گلفروشی
که دوست دارد
همیشه سرخ بمانم

۵

هوا ابری‌ست
بیا
چترهایمان را ببندیم
و بغض‌مان را رها کنیم
تا باور‌مان شود
این قطره‌های غمگین
آبستنِ جنینی است
که زمینیان
بر گناه نکرده
به او افترا می‌زنند

۶

رسیده بود
لحظه‌ی وصل
و من
چون مادری چشم براه
نام کوچکش را
بر زبانم حمل می‌کردم

۷

چگونه می‌توانی
مرا
در حصر خود زنجیر کنی؟
وقتی من خورشید را خوانده‌ام
تا شکوهش را
از روزنه‌های منفور عبور دهد
و با آن لبخند‌های گرم
به خلوت من بیاید و
خودش را
در چشمانم بریزد

#اعظم_ملڪ_پور_مهربانو

لطفاً به اشتراک بگذارید
Advertisement

آگهی‌های تجاری:

ویدیوی تبلیفاتی صرافی عطار:

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها:

Verified by MonsterInsights