دو شعر از تقی جهانبخشی
۱
بگذار
ابرهای تماشاچی
سایه شان از سر
کم بشود
اینجا شرجی جنوب
با پوست و گوشت من
همهی فصلها را
دور میزند …
۲
زبانی لالم و امشب سکوتم سرد میخواند
درون خلوتم در من یکی از درد میخواند
به دست این همه صبرم خیال غوره حلوا شد
نگاه ناشکیب من سرودی فرد میخواند
سیاوش زیر تیغ افراسیاب قرن می آید
و رستم در عزای او سیاوشگرد می خواند
دگر دل را به فروردین و خردادی نمی بندم
دراین پاییز بی برگی بهارم زرد میخواند
قمار و نقش خوش دستی ی آن لیلاج را مانم
که در بازی ی ناب عشق تاسش نرد میخواند
دوباره در خیابان خیالت پرسه خواهم زد
که احساسم مرا یک شاعر شبگرد میخواند
پریشانم پریشانی که در تقدیر من امشب
زمانه آنچه را بر تن ضمیرم کرد میخواند
#تقی_جهانبخشی





















