Advertisement

Select Page

گذشته، حال و زندان‌های نادیدنی ما

گذشته، حال و زندان‌های نادیدنی ما

 

گذشته یخ‌زده و منجمد نیست؛ مثل اشیایی که پشت شیشه موزه از نفس افتاده‌اند هم نیست. گذشته، رودی‌ست که هنوز جریان دارد، گرچه ما اغلب با لباس ضخیمِ حال‌گراییِ بیمارگونه کنار ساحلش ایستاده‌ایم و صدای آب را نمی‌شنویم. کافی‌ست لباس را از تن بکنیم، پاهایمان را در آب فرو ببریم و حس کنیم که چه‌قدر زنده است.

در بعضی جنبه‌ها، گذشتگان از ما جلوتر بودند: در صبر، در مهربانی، در نزدیکی با طبیعت، در ساده‌زیستی و در توان خلق معنا از زندگی روزمره. پرسش این نیست که آیا باید به آن‌ها بازگردیم، بلکه این است: چگونه می‌توانیم آن جوهره را به امروز بیاوریم، بی‌آنکه در نوستالژی غرق شویم یا در هیجان لحظه؟ شاید بهتر باشد خود را با آن‌ها منطبق کنیم، نه با تقلید کور، بلکه با درک و بازآفرینی؛ تا گذشته از قاب خشک خاطره بیرون بیاید و در تن امروز ما نفس بکشد.

ما اغلب فراموش می‌کنیم که هر زمان، ریتم و زبان خودش را دارد. همین فراموشی باعث می‌شود گذشته را با متر امروز اندازه بگیریم. شاعری که در قرنی دور شعر می‌سرود، نه زبان شبکه‌های اجتماعی را می‌شناخت، نه بحران‌های محیط‌زیستی امروز را، نه حتی واژه‌های تازه‌ای چون «زن‌ستیزی» را. انتظار چنین چیزی همان بیماری پنهانِ «زمان‌پریشی» است؛ شکافی که فهم ما را از واقعیت می‌رباید.

گذشته نه قفلی بسته و نه خاکستری خاموش است؛ ایده‌ای جاری‌ست، نیرویی که اگر بخواهیم می‌تواند با امروز ما هم‌سخن شود. نه برای ستایش بی‌چشم‌وچراغ، و نه برای محکومیت بی‌وقفه؛ بلکه برای گفت‌وگویی که از دلش بازآفرینی و تأمل بیرون بیاید.

در این میان، حال‌گرایی پرزرق‌وبرق امروز، بیش از آنکه لحظه را غنی کند، ما را در هیجان‌های کوتاه‌مدت می‌بلعد. آنچه از فرهنگ‌های شرقی وام گرفته شده، اغلب به نسخه‌ای بازاری و بی‌ریشه بدل شده است: بودیسمی بی‌سکوت، ذنی بی‌عمق و زندگی در لحظه‌ای که به هیچ گذشته‌ای تکیه ندارد. روانشناسی زرد، تبلیغات و فروشندگان رویا یک‌صدا می‌گویند: «لحظه را دریاب»؛ اما در این دریابیدن، گذشته را کنار می‌زنیم و آینده را کور می‌کنیم.

و هم‌زمان، هیجان «ایسم»ها و زنجیرهای نامرئی مدرن هر روز دورمان حلقه می‌زنند: مصرف‌گرایی، نمایش خود، وسواس دیده‌شدن. زنجیرهایی که انسان دیروزی با آن‌ها زندگی نمی‌کرد، اما ما با آن‌ها نفس می‌کشیم، گاهی بی‌آنکه حتی حس‌شان کنیم.

پرسش ساده است: آیا می‌توانیم با گذشتگان چشم در چشم شویم و از آن‌ها بیاموزیم، بی‌آنکه اسیر گذشته‌گرایی کور یا حال‌گرایی بیمارگونه شویم؟ روشن‌بینی شاید همین باشد: ایستادن بر پلی که سه رودخانه گذشته، حال و آینده از زیر آن می‌گذرند و دیدن هر یک در مسیر خودش. تنها در این توازن است که زندگی، معنای راستینش را آشکار می‌کند.

 

 

 

 

 

 

لطفاً به اشتراک بگذارید
Advertisement

آگهی‌های تجاری:

ویدیوی تبلیفاتی صرافی عطار:

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها:

Verified by MonsterInsights