Advertisement

Select Page

یک غزل از فتانه آرامش

یک غزل از فتانه آرامش
 
به که گویم که جهانم همه ایران من است؟
من فدایم به درش، خاک پذیرای من است
 
به که گویم که وطن، صبح به شب می‌نالد؟
همچو طفلی که دلش غرق تمنای من است
 
به که گویم که شبانه دل او بی‌تاب است؟
آب در کوزه و محتاج به لیوان من است
 
به که گویم که شبی راه به اهریمن داد؟
به خیالش که عدو یار وفادار من است
 
به که گویم که چراغی که به او کوروش داد،
روشنی‌بخش جهان، مشعل همراه من است
 
به که گویم که وطن سوخت به دستان خودش؟
آتشش در دل تاریخ چراغان من است
 
به که گویم که اجانب همه سو با من نیست؟
چشم بر بند، فقط مام وطن یار من است
لطفاً به اشتراک بگذارید
Advertisement

آگهی‌های تجاری:

ویدیوی تبلیفاتی صرافی عطار:

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها:

Verified by MonsterInsights