خوانش محمدرضا طاهرنسب از شعر (سنگ رویا) اثر پرویز گراوند
(( گاهی که خوانش، خود نویسشی است.
با تحسینهای من
یدالله رویایی))۱
_
((سنگ رویا))
از تورق هفتاد سنگ قبر
سنگ تمام بر سنگ ناتمام میگذارد
هر بار از کلمات
سامان میدهد دلتنگیها و لبریخته ها
و رودکی متفاوتتر از قبل
رویا بود
مکعبی از کلمات –
از دوستت دارم
با منِ گذشته امضا را
امضا میکند
صدای امضا میپیچد در فلاخن گوش:
دور از وطن هم
گاهی وطن است
بر بالای سنگ، هفتاد سنگ قبر بتراشند
کویریها و حرکت موج و دریاییها
از بالا ظرفی باشد از دست
که غروب را به سمت میبَرَد
کتیبه از صدای یدالله باشد که گفت:
( در برابر غروب
ذهن من برابریست
-سفید-)۲
داخل مزار، کتاب بگذارند
که هیچ مطلب ندارد
جز سفیدی متن
تا دوباره بنویسد با وقت لغت:
(جای نگاه من
از نگاه گم میشود)۳
در جایی دیگر مزاری بنویسند با سنگی از رویا و گرانیت
یدالله فوق ایدیهم را به شکل عصا
بگذارند بر کناره، بر کرانهی دست.
میان اشیاء مقبره، عینک او باشد که هنوز میبیند.
ژیلت و هندسهی دستها
کت و شلواری تنها بر تن و مکعبی در کلمات.
حرکت قدمها
می تراشد خود را
تا طنین از خود شنیده شود:
گامهای رو به جلو
به عقب میبرند مرا –
الفبا را پخش و پرا حکاکی کنند تا حرکت، لمسیده شود
وَ رؤیت باد وَ فارغ وَ حروف از او دانه برچینند.
از شعرهایی که ننوشته هنوز
از نانوشتهها دفتری نقر کنند بر حکایت سنگ
و به جای تابوت، او را در کتاب بگذارند.
بر جلد کتاب، هفتاد سنگ قبر باشد، در یک سنگ.
انگشت یدالله – خیس با آب دهان –
وقتِ ورق
ورق می زند رؤیا را
و در معبری که (عبارت نباشد از چیزی)۴
از صدایی که بلند میشود با دود:
( بالا تمام شد
و من تمام
و احتیاج بال
به گودال)۵
—
شعر: پرویز گراوند
(از کتاب: مکعبی از کلمات )
۱ تا ۵ مطالب رویایی ست

از زبان رویایی در مقدمهی «هفتاد سنگ قبر» میخوانیم که: (گورستان برای خواندن فاتحه نیست، برای خواندن است) با آن که در همین جملهی کوتاه، کلمهی خواندن برای فاتحه هم آمده است، اما با خواندن دوم که مستقل از خواست رسم عوام است اشاره به خوانش دارد، «خوانش» همان اتفاقیست یکه که رویایی در یک جملهی کوتاه، این شعر پرویز گراوند را که سنگ مزار رویا نام دارد؛ نویسشی برآمده از خوانش میداند. رویایی بر خوانش و نویسش به جای خواندن و نوشتن تاکید داشته است، تاکید او ناشی از اتفاق یکهای است که هر شعر که به نویسش رسیده باشد با خود به همراه میآورد، اتفاقی که در خوانش، به شکلهای متکثر، هر بار اتفاقی یکه برای هر مخاطب خویش است. با تاکید بر تعریف خاص این واژگان است که رویایی به گراوند سفارش میکند این مطلب را از طرف او بر پیشانی این شعر یادداشت کند: ((گاهی که خوانش، خود، نویسشیست/ با تحسینهای من یداله رویایی)). این پاسخ رویاییست به این شعر گراوند که در مجموعهی «مکعبی از کلمات» در صفحات (۳۴،۳۵ ،۳۶) آن را میخوانیم.
«مکعب» که اشاره بر سه بُعد دارد وقتی با ترکیبی از کلمات همراه شود؛ اشاره به اسپاسمانتالیسم، حجم، فاصِلهی فضایی و رویایی دارد
این شعر، پاسخی و یا بهتر بگویم استقبالی است از کتاب (هفتاد سنگ قبر) رویایی که یکی از درخشانترین مجموعه شعرهای این چند دهه است.
این شعر، سنگمزار رویا در متن است نه در واقعیت. سنگی که عناصرش کلمات است، کلماتی که تجسمی از رویایی را که قرار است در آن با ابدیت پیوند بخورد، مرور میکند.
شعر از تورق هفتادسنگ قبر شروع می شود، و نام بعضی از کتابها و متنهای رویایی از جمله، «دلتنگیها»، «لبریختهها»، «از دوستت دارم»، «با من گذشته امضا» و… را در متن با خود همراه میکند، که در گفتگوی شاعران، متنها همان قدر که گوشی برای شنیدن هستند در عین حال، زبان و دهانی برای گفتن نیز هستتد.
در این شعر با مرور کردن و تورق گذرای متنهای رویایی با ردیابی متن هایش، مؤلفی را که قرار است در متن، مُرده باشد، احیا میکند، مرگ مولف را که هنوز رخ نداده است بهانهای برای مرور زندگی متنهایش می کند. و در چند مورد، سطرهایی از هفتادسنگقبر را ملازم شعر خود میکند تا با شعر او به گفتگو درآید، شعر «سنگرویا” که گراوند نویسش کرده است نسبت به شعری با همین نام در «هفتاد سنگقبر» (ص ۱۵۷) به مراتب طولانیتر است؛ در« هفتادسنگ قبر» در پیوند با هر شعر کوتاه که متن سنگ قبر است، و پلکانی نوشته شدهاند، با پاورقیها، که ظاهراً منثور هستند شعر دیگری در کنار شعرهای موجزش ارائه میدهد و با آنها چگونگی اجرای سنگقبر و شاید بهتر است بگوییم چگونگی اجرای ادامهی شعر را توضیح میدهد، اینجا در هفتادسنگ قبر با خوانش هر شعر، به ناگاه با سه شعر مواجه می شویم، با شعرهایی شگفت از رویایی، ۱/ شعری کوتاه (سنگ نوشته)
۲/ توضیح المسایل شعر(حاشیه، پاورقی)
۳/ ترکیبی از این دو که از هم منفک نمیشوند که هر کدام توضیح دیگریست و اهمیت وجودیشان با هم است که رقم میخورد.
در کتاب «مکعبی از کلمات» که عبارتی از این شعر است؛ شعر « سنگرویا، زبان و بیانی متفاوت از سایر شعرهای این مجموعه دارد، ثقیلتر از شعرهای دیگر است»،(( صدای امضا می پیچد در فلاخن گوش)).
این شعر، اجرایی از زبان و بیان رویایی در هفتاد سنگ قبر و کارهای دیگر اوست. آن سه گانهی رویایی در «هفتاد سنگقبر» را درهم میآمیزد و مرز فیزیکی شعر و پاورقی و سفارش را بر میدارد و با نحو رویایی به استقبال رویایی میرود. یکی از ویژگیهای کلی این کتاب هم همین است که فرم و محتوا را با مقتضیات خاص خودشان همراه کرده است. و شعرهای دیگر هیچ کدام به این زبان و بیان نیستند که هر کدام با فرم خود ارایههایی متفاوت دارند و این شعر در حال و هوای رویایی با تبعیتی که فرم و محتوا با هم دارند، متفاوت از شعرهای دیگر این مجموعه است.
اگر این شعر را مثلا با شعر (و غیره) از همین مجموعه مقایسه کنیم متوجه میشویم که شعرها بسته به وضعیت ارائه و حال و هوای متن، فرم و شیوهی ارائهی متفاوت و زبان متفاوتی پیدا میکنند: (مسافران با چمدانهایی مملو از و غیره/ با عقب و جلو کردن زمان/ با حرکت ماشین ها / خود را به مقصدی که برایش آمدهاند حمل می کنند/ با هم از مسائل شخصی_سیاسی_ اقتصادی و غیره حرف میزنند) ص ۴۸
اگر در این چند سطر که مثال آوردم، شاعر، جلو و عقب و موقعیت را اعلام میکند اما در شعر «سنگرویا» سمت به جایی نمیرود، بر خود میماند و غروب هم به واسطهی بیسمتی بر سمت میماند (بر بالای سنگ، هفتاد سنگ قبر بتراشند/ کویریها و حرکت موج و دریاییها/ از بالا ظرفی باشد از دست/ که غروب را به سمت میبَرَد) ص ۳۴
گراوند در این شعر، متن و پاورقی را در هم آمیخته است، هم سنگ قبر نوشته است، هم توصیهها را همزمان با متن آمیخته است از نظر مکانی صدر و ذیلی قائل نشده است، و تمهیدات خاکسپاری را، توصیههای کار آماده کردن سنگ و تدفین را (او را به جای تابوت در کتاب بگذارند، که هیچ مطلب ندارد، جز سپیدی متن) و شعر را با همراهی شعرهای کوتاه رویایی در هم میآمیزد، بیشتر به سفارش آماده کردن سنگ میپردازد و شعرهایی از «هفتادسنگ قبر» را در متن کار خود میآورد «در برابر غروب، ذهنمن برابری ست/ _سفید_» ص ۲۵۳
و شعری تشکیل میشود که کلیت آن سنگ است، سنگ مزاری از کلمات، برای شاعری که کلمه بود.





















