Advertisement

Select Page

یک شعر پسازبانی از سعید جهانپولاد

یک شعر پسازبانی از سعید جهانپولاد

 

آرایش جنگی 

من
عاشق بزن‌ بزن‌ام
عاشق جنگ و خشونت و کشتار
عاشق تا سرحد جنون
جنون آب و جنون خون و از اینها
عاشق دیگر زنی‌و‌خودزنی
ناف‌ام را وسط میدان بریده‌اند
با تیغ سوسماری‌/در جنگی مقدس
با جنگ‌های شتری ،سگی،خروسی آشنایم
آشناتر از همدلی‌های رهبری مستبد
به وقت قلع و قمع مخالفان

عاشق بزن _بکوبم
عاشق چنگ زدن به هر چه دور و برم
مثل انسی که همیشه دوست دارد وسط هر حرفی جیغ بکشدو
موهایش را چنگ بزندو
بعد برود گوشه‌ایی
آرایش جنگی کند
لبش را جگری بزند
مادرش می‌گوید:
“هند جگرخوار…”
و ناخن‌های بلندش را لاک خونی
فحش بدهد به زمین و زمان

عاشق بزن/ بخورم
عاشق لفاظی و لاس‌خشکه و اختلاس و از اینها
مشت می‌کوبم به دیواری که مات رفته روبرو
لگد می‌زنم به درب و تخته و از اینها
و وقتی همه جا ساکت است و در صلح
می‌جنگم با تن و جان خودم
می‌افتم به جان خودی‌هایم
به جان شما به خُلق‌وخوی‌های دیگرانی‌ام
گیر می‌دهم به “بوبو” گربه‌ام
به” پاپی” سگ واحد بغلی ،
به “ملوس” عروس‌هلندی دختر همسایه
گیر می‌دهم به “تابلوجیغ”
به فرش به عرش به وسایل آشپزخانه
به دختری که سرش توی گوشی است،
و زیر لب رپ می‌خواند و
سرش را تاب می‌دهد
این‌طرف_آن طرف
و هی بوسه می‌زند هوا را
و موهای آبشاری اش
یادآور روزهای بهاری است
هوای آزاد زیستی

من جنگ‌طلبم ، یک مبارز
یک مخالف همیشه آرمانی
می‌جوشد خونم در شریان‌هایم
خشک می‌شود بزاق‌دهانم
می‌خروشدرگ‌های پُر اضطرارم
از دو سوی شقیقه‌ها تا مویرگ‌های عنبیه‌

کشته‌_مرده‌ی لفاضی‌ام
هی مرگ به این و هی مرگ به آن
و زنده‌باد مرگ /مرده‌باد/باد

من عاشق بلاغت جنگ و خشونت و کلماتِ کشتارم
لفاظی تا سرحد دق‌مرگ شدن
ودق مرگ کردنِ
مردمانی که بی دلیل زنده‌اند
مردمانی که بی دلیل می‌میرند

۱۴۰۴ خرداد

#شعر_پسا_زبانی

لطفاً به اشتراک بگذارید
Advertisement

آگهی‌های تجاری:

ویدیوی تبلیفاتی صرافی عطار:

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها:

Verified by MonsterInsights