Advertisement

Select Page

بیاد شهرزاد شعر و سینمای ایران‎

بیاد شهرزاد شعر و سینمای ایران‎

در سوگ بانویی که با نام «شهرزاد» در حافظهٔ سینما و ادبیات ایران ماندگار شد، قلم به یاد می‌نشیند. کبری امین سعیدی، زادهٔ ۱۸ آذر ۱۳۲۹ در تهران، زندگی‌اش را میان صحنه‌های درخشان سینما، سطور شعری آکنده از عطش و درد، و رنج‌های بی‌پایان پس از انقلاب سپری کرد؛ و سرانجام در ۲۷ مرداد ۱۴۰۴، در ۷۵ سالگی، جهان را بدرود گفت.

سیمای هنری

شهرزاد نخستین بار در «قیصر» مسعود کیمیایی (۱۳۴۸) به چشم آمد؛ سهیلا فردوس، زنی از جهان پرهیاهوی تهران قدیم، که حضوری ماندگار ساخت.
او در «صبح روز چهارم»، «تنگنا» و «داش‌آکل» نیز نقش‌هایی آفرید که نگاه منتقدان و تماشاگران را به خود جلب کرد و دو بار جایزهٔ نقش دوم زن جشنواره سپاس را به دست آورد. در سال‌های میانی دههٔ ۵۰، از سینمای غالب آن روزگار کناره گرفت؛ سینمایی که بیشتر برای او مجال بازی‌های عمیق و انسانی نمی‌داد.

اما شهرزاد فراتر از بازیگر بود؛ او جسارت فیلم‌سازی را در جامعه‌ای مردسالار تجربه کرد. در ۱۳۵۶، فیلمنامه نوشت، ساخت و بازی کرد در فیلم «مریم و مانی»؛ اثری که گرچه توقیف شد و تنها پس از انقلاب به نمایش درآمد، نشان از بلندپروازی زنی داشت که نمی‌خواست تنها به قاب بازیگری محدود بماند.

صدای شعر

شهرزاد شاعری بود با زبانی شوریده و اجتماعی.
شعرهایش در نشریاتی چون کتاب جمعه و آیندگان منتشر شد؛ و دفتر شعرش «با تشنگی پیر می‌شویم»، با سرمایه‌گذاری بهروز وثوقی و طراحی جلد امیر نادری، سندی شد از زنی که هم درد زنانه و هم عطش انسان معاصر را به کلمه بدل می‌کرد.
ابراهیم گلستان و دیگر نامداران ادب، شعر او را ستودند. بعدها نیز نام مجموعه‌ای کوتاه با عنوان «توبا» به او نسبت داده شد.

شعرش زبانی داشت میان شوریدگی عاشقانه و اعتراض اجتماعی؛ صدایی که در میان غوغای دههٔ پنجاه، به گوش بسیاری رسید

زندگی و رنج

پس از انقلاب، همه‌چیز از او گرفته شد؛ خانه، فیلم، کتاب‌ها. دستگیر شد، سال‌هایی در مهاجرت گذراند و به ایران بازگشت. فقر و بیماری امانش را برید: دیابت، شکستگی لگن، تنهایی و بی‌خانمانی. روزگاری در تهران و کرمان و سیرجان، بی‌پناه زیست؛ حتی کارتن‌خوابی کشید.

در سال ۱۳۹۲، مستندی با نام «شهرزاد» ساختهٔ مهران زینت‌بخش، روایتی بود از این سقوط تلخ؛ فیلمی که نشان داد پشت سیمای درخشان یک ستاره، زنی زخمی از تاریخ پنهان است.

مرثیه‌ای برای شهرزاد

امروز که او رفته است، باید گفت:
شهرزاد تنها یک بازیگر یا شاعر نبود؛ او نماد نسلی است که در آرزوی آزادی، در سینما و شعر فریاد زد، اما به بهای آن همه‌چیزش را از دست داد.

او در شعری گفته بود:
«با تشنگی پیر می‌شویم» – و چنین هم شد: عطش گفتن و زیستن، او را تا آخرین روز همراهی کرد.

یادش در میان صفحه‌های سینما، سطرهای شعر و قلب دوستداران هنر ایران، زنده خواهد ماند.
…………………

بیاد شهرزاد شعر و سینمای

در کوچه‌های تاریک لاله‌زار
صدای گام‌هایت هنوز می‌پیچد،
همراه بوی سینماهای خاموش
و پرده‌هایی که دیگر
ستاره‌ای زنانه را بر خود ندیدند.

شهرزاد!
تو در «قیصر» جوانه زدی،
در «داش‌آکل» سوختی،
و بر پردهٔ مریم و مانی،
رویاهایت را به آتش سپردی.

اما جهان،
کتاب‌هایت را ربود،
فیلم‌هایت را سوزاند،
و تو را به خیابان‌های بی‌پناه تبعید کرد.

با این همه،
شعرهایت هنوز تشنه‌اند،
میان سطرهای زرد شدهٔ «کتاب جمعه»
و دفتر شعری که گفت:
«با تشنگی پیر می‌شویم.»

اکنون،
ای بانوی آوارهٔ پرده و قلم،
از رنج رها شده‌ای.
نامت بر لب ما می‌ماند
چون فانوسی کهنه،
اما خاموش نمی‌شود.

لطفاً به اشتراک بگذارید
Advertisement

آگهی‌های تجاری:

ویدیوی تبلیفاتی صرافی عطار:

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها:

Verified by MonsterInsights