Advertisement

Select Page

سخن‌شناختی رتوریک در شعر

سخن‌شناختی رتوریک در شعر


الف) رتوریک از زبان تا بیان
رتوریک به انگلیسی (rhetoric) به معنی فن سخن‌رانی و هنر متقاعد کردن به‌کاررفته است. بلاغت درسخن و کلام و بیان یا دانشِ شیوایی ورسایی درجهتِ متقاعدکردن مخاطب است. نوعی زیبایی درزبان است که این زبان بابیانی شیوا و رسا اجرا می‌شود. گوینده یا سخنوری که می‌خواهد درسخن¬اش بلاغت به خرج دهد بایستی به دو فاکتورو شاخصه¬ی مهم تسلط داشته باشد. نخست شناخت و شناختنِ واژگان است و دوم تسلط داشتن به اصل موضوع و قدرتی مفهومی که این قدرت بتواند مخاطب مدنظر را تحت تأثیر قرار دهد. رتوریک یک اصطلاح یا عبارت سیاسی هم قلمداد می‌شود که نزدِ کسانی که منتقد سیاسی هستند کاربرد و کارآمدِگی بیشتری دارد. زبان‌بازی و بیان سازی نیز به شرطی که این دو بتوانند مخاطب را قانع کنند از دیگر تعاریفِ رتوریک به شمار می‌روند. رتوریک قدمتی دیرینه دارد و شاید بتوان گفت ازآغازِ حیاتِ بشر، انسان به دنبالِ گفت‌وگو و تعامل و حتا تعادل با دیگران بوده و این مهم خود عاملی بوده تا که فن بیان و شیوایی و گویایی سخن ِخود را درجهت برقراری ارتباطِ باهم نوع خود تقویت و بسط دهد. ارسطو فیلسوف سیاسی و فیزیکالِ و واقع‌گرایانه‌ی یونان در کتاب معروف خودش که ارغنون یا ارگانون است مضمونی به نامِ: «علمِ معانی» را مطرح می‌کند که گویا بیشتر ذهن او متوجه فن سخنرانی است که درآن زمان در یونان رواج و تداوم داشته است. با این تعابیر، می‌توان چنین پنداشت که رتوریک در اصل و نسب همان هنر چه گُفتن و چگونه گُفتن به نحو و روشِ مؤثر و کارآمد بوده است و بعدن به‌صورت یک علم یا همان علم معانی خود را نشان داده است. رتوریک می‌تواند در دو حالت و یا شکل خودش را نشان دهد: نخست: حالتِ گُفتاری است که این حالت همان سخنوری و علمِ به بیان است و دودیگر حالتِ نوشتاری است؛ یعنی می‌خواهم بگویم که رتوریک در بررسی اصول و قوانین انشا یعنی همان نوشتن به نحو اکمل مدنظر و مطمح منظر بوده است. یک‌سخن جذاب و شگفت‌انگیز و گیرا که می‌تواند در روح و روان و سلایقِ فکری افراد تأثیر بگذارد نوعی رتوریک قلمداد می‌شود. فنِ اقناع را می‌توان در برخی از سخنورانی چون فیدل کاسترو و در ایران دکتر علی شریعتی به‌وفور مشاهده کرد. اصولن فنِ اقناع در برخی از رهبران سیاسی کشورها در ازمنه‌ی تاریخ مبرهن و مشهود بوده به‌طوری‌که اینان توانسته‌اند با بهره‌گیری از زبان خویش در سلایقِ روحی و روانی و علایقِ رفتاری افراد تأثیر به سزایی بگذارند. نوعی مهارت کلامی و فن بیان است که با زیرکی و درایت و آگاهی شکل می‌گیرد. نوعی شیوه‌ی عرضه‌ی افکار است که به‌صورت و روشی مؤثر و کارساز ارائه می¬شود. با واژه‌ی کاریزماتیک در ابعادی هم‌پوشانی معانی دارد و البته درجوانبی هم مقابل این واژه است. شاید مهم‌ترین تفاوت فی‌مابین کاریزماتیک و رتوریک در نوع بیان و ارائه و البته تأثیرگذاری باشد. فرد کاریزما بیشتر به دنبالِ جذب مردم عامه است و در اقناع فکر و اندیشه خواص کمتر تأثیر می‌گذارد و به بیانی دیگر، کاریزما بیشتر به دنبال عام‌پسندی و جذب سخنانی عامیانه اما زیباست تا که بتواند در قالبی پوپولیستی این سخنان خود را به مخاطبان دیکته کند اما رتوریک نوعی پروپاگاندای زبانی است که در پشت‌بند آن نوعی تخصص و فنِ بیان و فنِ اقناع چندجانبه همراهِ با کارآمدِگی نهفته و خفته است به‌گونه‌ای که فرد ِرتوریک می‌تواند بخش عمده‌ای از جامعه را به سمت خود جذب و هدایت نماید و یا در ذهن و زبانِ آن‌ها تأثیر به سزا و ژرف و شگرفی بگذارد. اگرچه هردو اصطلاح به دنبالِ متقاعدکردنِ مخاطب هستند اما نوع و روش‌ها و شیوه‌ها می‌تواند بر اساس نوع جامعه و طبقاتِ اجتماعی متفاوت جلوه نماید و تنها نقطه اشتراک همه جانبه در آن است که هردو به دنبالِ ساده‌سازی معانی پیچیده از برای فهم و درک همه‌ی جامعه هستند. رتوریک یک چه گُفتن و چگونه گُفتن دارد. چه گُفتن به معنی این‌که چه چیزهایی را به چه شیوه وبیانی و با چه قدرتی مفهومی بایستی برای مخاطب تعبیر کرد و چگونه گُفتن به معنی این‌که سخن خود را در چه قالبی پیاده کرد تا که این قالب به لباسِ جامعه نزدیک باشد یا که باروح و روانِ آدم‌ها سازگار نشان دهد. چه گُفتن با چگونه گُفتن فرق می‌کند. چه گُفتن به معنی آنست که شما چه چیزی یا موضوعی یا مبحثی را بیان کنید اما به همین بیان و تشریح این چه گفتن‌ها که در ذهن و زبان مردم تأثیر می‌گذارد می‌توان چگونه گفتن گُفت. رتوریک می‌تواند یک منِ شخصی – فردی و یک من ِاجتماعی داشته باشد. در منِ شخصی –فردی فردِ گوینده به دنبالِ تحمیل کردن سخن خود بر دیگری از برای منفعتِ خویش است و دراین زمینه افراد زیادی چه سیاسی و چه فرهنگی در بطن جامعه دیده می‌شود اما در منِ اجتماعی فردِ گوینده به دنبالِ متقاعدکردنِ دیگران با زبانی گویا و پویا درجهتِ رفعِ مشکل و چالش کلِ جامعه است که درجهان امروز که جهانِ فردیت و فردگرایی است کم‌تر به دید می‌آید اگرچه درجوانبی این فرآیند از شیوه را می‌توان در بین لیبرال‌ها مشاهده نمود.
ب) سخن شناختی رتوریک درشعر: وقتی صحبت از:«سخن شناختی رتوریک درشعر» می‌شود مفهومِ آن می‌تواند این باشد که درشعر چه نوع سخنی درشعر قابلِ شناخت و شناسایی است؟ بی‌گمان سخنی درشعر قابلِ شناخت و معتبر و حتا قابلیتِ تعمیم‌پذیری را دارد که دارای قدرتِ مفهومی و اجتماعی است و از جانبی دیگر این سخن به‌مثابه‌ی زبانی است که این زبان بتواند در بطن خود: «هنرِ متقاعد کردن» مخاطب را به همراه داشته باشد ضمن این‌که هنرِ زبان شعر هنری چندلایه و چندپایه بابیانی شیوا و رسا توأمِ با بلاغت و فراغت است. زبانِ شعر آکنده و آلنده از زبانی رتوریک است از این‌رو که، به سهولت خواننده را به خود جذب می‌کند و در روح و روانِ خواننده و حتا سلایق روانی و علایقِ فکری – رفتاری آن تأثیر به سزایی دارد. زبان رتوریک یک‌زبان چندوجهی درشعر است چراکه هم ایدئولوژی و تفکر مخاطب را به خود جلب می‌کند و هم به دنبالِ فرهنگ تأثیر و تأثر است به‌طوری‌که این زبان در روح و روانِ جامعه تأثیر مستقیم و فرآرونده می‌گذارد و از جامعه نیز تأثیر می‌گیرد و این پارفتِ زبانی خود می‌تواند به شکوفایی و مهر آسایی فرهنگِ مردم استعانتی شایان و بایان باشد. به‌راستی چگونه می‌توان فنِ بیانِ شاعر را درشعر پیدا کرد و آیا سخن شناختی رتوریک درشعر امری ضروری است؟ بی‌تردید شعر یک بایستگی اجتماعی را در خود پرورش داده و از زبانی آگاه نیز برخورداراست و این آگاهی به دنبالِ خودآگاهی جامعه هم هست. شعر رابطه‌ی دیرینه‌ای با رتوریک دارد و شاید بتوان گفت رتوریک یکی از صفات و خصیصه‌های بارز آن است. هر شاعری به دنبالِ زیبایی و شیوایی در زبان شعرش است و می‌خواهد که تحتِ هر شرایطی شعرش جامعه‌پذیر باشد بنابراین به دنبالِ سخن شناختی درمتن شعرِخویش هم هست. این‌که چگونه می‌توان فنِ بیان یا شیوایی سخنِ شاعر را درشعر پیدا و هویدا کرد باز بستگی به قدرت بیان و قدرتِ مفهومی زبانِ شاعر دارد که از چه نوع چه گُفتنی استفاده می‌کند و چه قدر با جامعه همراه و عجین شده است. شاعری که رفتارِ جامعه و ساختمانِ زبانی جامعه را نمی‌شناسد درواقع نمی‌تواند سخنی رتوریک را درشعر خود لحاظ کند. یک شاعر خوب باید بداند که از چه کلماتی با چه مفاهیمی درجهتِ تشکیلِ زبانِ شعر استفاده می‌کند و جامعه‌ی هدف آن کدام طبقه‌ی اجتماعی است. به نظر می‌رسد هر شاعری که طبقاتِ اجتماع و روحیاتِ مردم را خوب می‌شناسد درواقع می‌تواند از زبانِ خودِ مردم به‌عنوان ابزاری درجهتِ نیل به ارتباط و گفت‌وگو بهره‌مند شود. فنِ بیان درشعر بستگی به زبانِ و فرهنگِ جامعه نیز دارد و البته خود ِباورداشت¬های مردم نیز درشعر بی‌تأثیر نیست. گزینش کلماتی و یا اختیارِ سخنی که حرفِ دلِ مردم را با ساده‌سازی مفاهیم می‌زند خود می‌تواند به سخن شناختگی رتوریک درشعر کمکی بایسته و شایسته‌ی توجه باشد. این‌که می¬گوئیم سخن شناختی رتوریک درشعر به معنای آنست که شاعر تا چه اندازه درشعر خود از بلاغتِ در سخن و کلام بهره جُسته و یا به چه مقدار لباسی زیبا را بر تنِ سخنِ خود درشعرکرده است آیا این لباس از جنسِ رفتار و کردارِ مردم است یا از جنسِ خودش و مطالبات و مناسباتِ شخصی خودش که به گمانم بایستی این لباس حالتی دوسویه داشته باشد تا که بتواند در بطن جامعه نهادینه شود. برای مثال: احمد شاملو شاعری است که به‌مراتب به دنبالِ دانش رسایی و بینش شیوایی درجهتِ متقاعد کردنِ مخاطب است اما این مخاطب یک مخاطب باکلیتی قابل‌توجه نیست بلکه در قالبی نسبی قرارمی گیرد که به بخشی از سلایقِ روحی و علایقِ رفتاری جامعه پاسخ می‌دهد. نیما نیز به‌عنوان پدرِ شعر نو از سبک و زبانی پیچیده برخوردار است و تنها خانواده‌ی شعر با زبانِ شعر آن ارتباط می‌گیرند و حتا زبانِ شعری اخوانِ ثالث هم‌زبانی تخصصی و حماسه‌ای با بافت و ساخت و محتوایی تعقیدبرانگیز است که این‌گونه شیوه‌های نگارشی از ادبیات را تنها می‌تواند نوعی رتوریک نسبی و تخصصی قلمداد کرد و گر چه درشعر این شُعرا به معنی اخصِ کلمه می‌توان فنِ اقناع را تااندازه‌ای دریافت کرد اما این فن اقناع جامع‌الاطراف و جهان‌شمول نیست و از جانبی دیگر هم شعر کاریزماتیک و پوپولیسم نمی‌تواند ذهن و زبانِ کلِ جامعه را راضی کند و به گمانم این فرآیند زبانی همیشه بوده و هست و نمی‌توان نوعی روشِ مطلق را پیش‌بینی کرد. سخن شناختی رتوریک درشعر در دو شکل و شمایل خودش را نشان می‌دهد: نخست: فن و طرزِ بیانی است که شاعر با بخشی از جامعه در میان می‌گذارد و دوم: فنِ اقناعی است که کلِ جامعه اعم از عوام و خواص را در برمی‌گیرد و البته نوعِ زبان و بستر مطالعاتی که شاعر از آن تزریق می‌کند نیز بسیار مهم است و از این منظر شاید بتوان گفت شعر سعدی و صائب تبریزی نوعی رتوریک اجتماعی و عمومی به شمار می‌روند چراکه وقتی سعدی می‌سُراید:
بنی‌آدم اعضای یکدیگرند
که درآفرینش زِ یک گوهرند
چه عضوی به درد آورد روزِگار
دگر عضوها را نماند قرار
درواقع شاعر کلیتی از رفتار و زبان و فرهنگِ جامعه را در یک کاربستِ کلی در چند بیت به تصویر می‌کشد و این گویایی زبان خود می‌تواند به پویایی رفتار و کردار مردم در جهتِ برقراری با شعر کمک نماید. صائب نیز شاعری چندوجهی است و فنِ بیان و ساده‌سازی زبان شعر آن قابل‌فهمی کلی و عمومی است به‌طوری‌که چنین می‌سُراید:
آیه اصل و نسب در گردش دوران زر است
هرکسی صاحب زر است او از همه بالاتر است
دود اگر بالا نشیند کسر شأن شعله نیست
جای چشم ابرو نگیرد گرچه او بالاتر است
شصت و شاهد هر دو دعوی بزرگی می‌کنند
پس چرا انگشت کوچک لایق انگشتر است
آهن و فولاد از یک کوره می‌آیند برون
آن‌یکی شمشیر گردد دیگری نعلِ خَر است
کره‌اسب، از نجابت از پسِ مادر رود
کره‌خر، از خریت پیش پیش مادر است!
کاکل از بالابلندی رتبه‌ای پیدا نکرد
زلف، از افتادگی قابل به مشک و عنبر است
سبزه پامال است در زیر درختِ میوه‌دار
دختر هرکس نجیب افتاد مفت شوهر است
صائبا عیبِ خودت گو عیب مردم را مگو
هر که عیب خود بگوید، از همه بالاتر است!
صائب شاعری چندوجهی است که با زبانی سلیس وبیانی شیوا و گویا مفاهیمی اجتماعی و عمومی را به جامعه منتقل می‌کند و بی‌شک زبانی رتوریک دارد که این زبان در روح و روان و رفتارها تأثیر مستقیم می‌گذارد. درشعر بالا از این شاعر شما به‌خوبی پیامی اجتماعی با زبانی سلیس را از صائب شاهد هستید و شعر او کاملاً فرهنگ تعلیم و حکمتی چندوجهی را به جامعه منتقل و تزریق می‌کند. با این تفاسیر، می‌توان چنین پنداشت که زبانِ سهل ممتنع درشعر و شاعرانی که به این سبک و سیاق سخن رانده‌اند بیشتر به مقوله‌ی رتوریک نزدیک است و شاید گفت این‌گونه از شاعران هنر متقاعدکردنِ ذهن و زبانِ جامعه را خوب یاد گرفته‌اند. بدون تردید شاعران از رهبران سیاسی و یا اجتماعی یک کشور بیشتر توانسته‌اند از صنعتِ رتوریک درجامعه استفاده و بهره ببرند و شاید چنین می‌توان بیان داشت که زبانِ رتوریک به‌مراتب درشعر بیشتر از نثر خودش را نشان می‌دهد و علت ِعمده نیز برمی‌گردد به این‌که زبانِ شعر زبانی شیوا و زیبا و رساست و اصولن زبانی است که پرشورتر و باشعورتر از زبانِ معمولی سخنوری می‌کند. زبانِ شعر زبانی چندلایه و چندپایه است که به‌خوبی می‌تواند بیان سازی در ساختمان جامعه را ترسیم نماید. در جواب به پرسش دوم باید بگویم که سخن شناختی رتوریک درشعر حتمن ضروری است چراکه وقتی فنِ بیان و زبانِ شیوای شعرکشف شود و قواعدِ معنا و بیان مشخص گردد درواقع شما می‌توانید سخن شعر را به دایره‌ی بایش و نمایش ببرید. کشفِ سخن و زبان درشعر کاری بس دشوار است اما شدنی ست و وقتی جامعه سخن و زبانِ شعر را به‌خوبی می‌فهمد درواقع به یک شیدایی تام و تمام دست می‌یابد و احساس می‌کند که به زبان¬اش سخنی جدید و گویا اضافه‌شده است. مردم ایران شعر دوست هستند و با زبانِ شعرکلافی عمیق و عتیق خورده‌اند و بی‌تردید خودِ زبانِ معمولی مردم نیز درقالب شعر و ضرب‌المثل‌ها بیان می‌شود و این‌گونه است که با شعری که زبانی گویا و پویا و از همه مهم‌تر شیوا و رسا دارد بیشتر ارتباط می‌گیرند و از آن لذت می‌برند. شعر خوب به تقویت شعورجامعه کمک می‌کند و به پالندِگی فرهنگ و بالندگی زبان جامعه استعانتی شایان و بایان را از خود به نمایش می‌گذارد. شعر زبانی گویا دارد و به پویایی فرهنگ و زبانِ مردم کمک می‌کند. زیبا رقصیدنِ کلمات درشعر بستگی به نوازندِگی شعور شاعر دارد و هرزمانی که ملاحظه کردید که کلمات درشعر زیبا می‌رقصند بدانید که رتوریک در شعر از جایگاه حائزِ اهمیتی برخوردار شده است. کلمات زمانی تجدید چاپ می‌شوند که زبانِ شما از تکرار مفاهیم احتراز و اجتناب کرده باشد. سُرایش زمانی زیباست که بتوانید زبانِ کلمات را به سُرود و جوش و سُروش بیاورید. شعر خوب شعری است که آفتاب امروزش مثل دیروز طلوع نمی‌کند و غروبِ بر جبین آسمانِ آن بی‌معناست.

لطفاً به اشتراک بگذارید
Advertisement

آگهی‌های تجاری:

ویدیوی تبلیفاتی صرافی عطار:

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها:

Verified by MonsterInsights