Advertisement

Select Page

آینه‌ای در تاریکی قاب‌ها

آینه‌ای در تاریکی قاب‌ها

 

نگاهی بر مجموعه شعر«اهالی قاب عکس‌ها» اثر ناهید کبیری
نشر آفتاب، نروژ

مجموعه‌ی تازه‌ی ناهید کبیری با نام اهالی قاب عکس‌ها به گونه‌ای نوشته شده است که خواننده از همان آغاز خود را در میانه‌ی فضایی آکنده از پرسش، غیاب و اضطراب می‌بیند. زبان در این اشعار اغلب با خاطره، جنگ، تبعید و فراموشی گره خورده است و در بسیاری از سطرها، شاعر میان امر فردی و امر جمعی نوسان می‌کند. این وضعیت را می‌توان با دو رویکرد نقدی توضیح داد: نخست رویکرد روانکاوانه که به کشف ناخودآگاه متن و حضور مداوم فقدان، میل و مرگ در آن توجه دارد؛ و دوم رویکرد اجتماعی ـ سیاسی که نشان می‌دهد چگونه این شعرها انعکاسی از شرایط زیسته‌ی جامعه و تاریخ معاصر ایران‌اند.
از منظر روانکاوی، شعرهای این کتاب پیوسته با امر غایب سروکار دارند. غیاب کسی که باید از «کدام کوچه» بیاید و هرگز نمی‌آید، غیاب نجات‌دهنده‌ای که «در تاریکی به نرده‌های چوبی تکیه داده»، یا غیاب مادری که تنها با بوی «کته و کوکو» در حافظه‌ی کودک باقی مانده است. این غیاب‌ها به صورت نمادین همان چیزی هستند که فروید و پس از او لاکان، «میل به ابژه‌ی گمشده» می‌نامند. شاعر میل را در پرسش‌های بی‌پاسخ متجلی می‌کند، همانند سطر آغازین کتاب:

شکوفه‌ها تا لب ایوان رسیده‌اند
بهار جان!
تو پس کی؟
بگو کی
بگو
از کدام کوچه
از کدام خیابان
به خواب خانه می‌آیی؟

این پرسش‌ها نه برای دریافت پاسخ که برای بازتولید خلأ و استمرار جست‌وجوی سوژه مطرح می‌شوند.
در همین راستا، مرگ نیز حضوری دائمی دارد؛ مرگی که نه‌تنها در چارپایه‌ای که طناب به گردن می‌افکند، بلکه در اشارات مکرر به صف اعدامی‌ها، به ویرانی جنگ و به «زنان زنده‌زنده در چاله‌های سنگ‌سار» بازتاب می‌یابد. این مرگ اما پایان نیست؛ بلکه بخشی از سازوکار ناخودآگاه سوژه است که شعر به آن شکل می‌دهد. کبیری با تصویرهای تلخ از جنگ و تبعید، درواقع اضطراب مرگ را به زبان می‌آورد و با آن مواجه می‌شود.
از سوی دیگر، اگر از منظر اجتماعی ـ سیاسی به کتاب بنگریم، درمی‌یابیم که اهالی قاب عکس‌ها بیش از آنکه مجموعه‌ای از احساسات فردی باشد، صدای جمعی نسلی است که جنگ، مهاجرت، سرکوب و نابرابری را تجربه کرده است. وقتی شاعر می‌گوید:

صف اعدامی‌ها که از صف بنزین و نان بلندتر است
که می‌رسد از شمال به خون خزر
از جنوب به نخل‌های سوخته

او جامعه‌ای را توصیف می‌کند که مرگ و خشونت در آن روزمره شده است. شعر، کارکردی مستندسازانه می‌یابد؛ اما نه از جنس گزارش، بلکه از جنس شهادت شاعرانه.
یکی از ویژگی‌های بارز این مجموعه، استفاده از نشانه‌های شهری و جغرافیایی است. تهران، تجریش، خیابان‌ها و ایستگاه‌ها در شعرها حضور دارند و به‌جای صرفاً مکان جغرافیایی، به نمادهای فشار اجتماعی و تجربه‌ی تاریخی بدل می‌شوند. در شعر «تا به تجریش رسیدم» وقتی شاعر می‌گوید:

تا به تجریش رسیدم
دو موشک به میدان تجریش شلیک شد
مداد از دست‌ام افتاد
حواس حروف الفبا پرت شد…

ما با لحظه‌ای مواجهیم که امر سیاسی و جنگی مستقیم وارد قلمرو زبان می‌شود و حتی بنیان‌های نوشتن ــ مداد و حروف الفبا ــ را مختل می‌کند. این وضعیت یادآور دیدگاه نظریه‌پردازان نقد اجتماعی است که شعر را عرصه‌ی مقاومت در برابر سلطه می‌دانند.
از این منظر، اهالی قاب عکس‌ها در مرز میان خاطره‌ی فردی و حافظه‌ی جمعی حرکت می‌کند. قاب عکس نه‌تنها نشانه‌ی یادگاری از عزیزان رفته است، بلکه استعاره‌ای از تاریخ منجمد و به‌جا مانده است؛ تاریخی که در تاریکیِ قطع برق و در شعله‌ی شمع بازسازی می‌شود. شاعر از خلال قاب عکس‌ها می‌کوشد پیوندی دوباره با گذشته برقرار کند، گذشته‌ای که با جنگ، مرگ و تبعید گره خورده و اکنون در عکس‌ها و خاطره‌ها زنده می‌شود.
رویکرد روانکاوانه همچنین به ما نشان می‌دهد که چگونه زبان در این کتاب همواره با نوعی لکنت و شکست همراه است. جملات نیمه‌تمام، تکرارهای وسواسی و تأکید بر «نه» یا «نشد» بازتابی از روانی است که در برابر تروما و شکست تاریخی قرار گرفته است. برای نمونه در شعر «مأمور گشت پشت سرم بود» چندین بار عبارت «نشد» تکرار می‌شود:

تازه کجا؟
چه گونه؟
نمی‌شد
نشد
یک تبار بودند مأموران گشت
حتا نشد
نشد که بگویم بلیت پرواز خریده‌ام…

این تکرار همان مکانیسم روانیِ بازگشتِ امر سرکوب‌شده است؛ شاعر می‌کوشد سخنی را بگوید، اما زبان او مدام با سد سانسور، ترس یا خودسانسوری مواجه می‌شود.
در همین راستا، بسیاری از تصاویر کتاب در مرز خواب و بیداری، رؤیا و کابوس شکل می‌گیرند. لاکان معتقد است ناخودآگاه چونان زبان ساختار یافته است و در رویاها و لغزش‌های کلامی خود را نشان می‌دهد. در شعر کبیری نیز چنین است: تصویرهایی چون «ستاره‌ای که روی صندلی خالی‌ات نشسته است» یا «ابرهایی که آدم‌ها می‌شوند» نه صرفاً خیال شاعرانه، که برون‌ریزی ناخودآگاه و تلاشی برای التیام روانی‌اند.
از منظر اجتماعی، کتاب همچنین بازتاب موقعیت زن در جامعه‌ای مردسالار و سرکوبگر است. زنانی که در شعرها حضور دارند یا قربانی خشونت‌اند، یا در نقش مادران خسته و خاموش، یا در جایگاه عاشقانی که معشوق‌شان غایب است. با این حال، همین روایت‌ها نوعی مقاومت را نیز در خود حمل می‌کنند. وقتی شاعر از مادری می‌گوید که «انگشت‌های زبرش بوی کته و کوکو می‌دهد» درواقع زنانگی را در برابر تاریخ خشونت‌بار ثبت می‌کند و خاطره‌ی کوچک اما پررنگ زیستن را به مثابه شکلی از بقا به یاد می‌آورد.
کتاب در سطح زبانی نیز نشان می‌دهد که چگونه شعر می‌تواند همزمان ساده و پیچیده باشد. واژگان روزمره چون «بازار»، «بستنی»، «دمپایی»، در کنار ارجاعات تاریخی و اسطوره‌ای چون «کاوه» و «ماگادان» قرار می‌گیرند. این هم‌نشینی باعث می‌شود شعر از محدوده‌ی شخصی فراتر رود و به بازتابی از حافظه‌ی جمعی بدل شود.
به‌طور کلی می‌توان گفت اهالی قاب عکس‌ها شعری است که هم به لحاظ روانی، تجربه‌ی فقدان و اضطراب را بازنمایی می‌کند و هم به لحاظ اجتماعی، سندی از زیست نسلی در کشاکش جنگ، مهاجرت و سرکوب است. قاب عکس‌ها استعاره‌ای است از حافظه‌ای یخ‌زده که شاعر می‌کوشد آن را در زبان بازآفرینی کند. اگر از منظر روانکاوانه، این شعرها صورت‌بندی میل و فقدان‌اند، از منظر اجتماعی نیز روایت مقاومت و شهادت‌اند؛ شعری که نمی‌خواهد صرفاً زیبا باشد، بلکه می‌خواهد حقیقتی تلخ را به یاد بیاورد و در حافظه‌ی جمعی حک کند.

لطفاً به اشتراک بگذارید
Advertisement

آگهی‌های تجاری:

ویدیوی تبلیفاتی صرافی عطار:

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها:

Verified by MonsterInsights