Advertisement

Select Page

یک شعر از بهنام علامی

یک شعر از بهنام علامی

 

آخرین گلوله

این شهر
جنازه‌ای‌ست
که ما
روی شانه‌هایمان حمل می‌کنیم.

آخرین گلوله
حرفی بود
که هیچ‌کس به دیگری نزد
و آخرین صدا
باد بود
که کفش‌هایمان را
در کوچه‌های خالی می‌گرداند.

ما هر کسی را طوری کشتیم
بعضی را با نبودن‌ها
بعضی را با کارهایی
که باید می‌کردیم
و نکردیم.

حالا این کفش‌های خالی
بزرگ‌تر از پای ما در شهر قدم می‌زنند
و هیچ‌کس نیست
که آن‌ها را از جنازه‌ی شهر بردارد.

 

 

لطفاً به اشتراک بگذارید
Advertisement

۱ Comment

  1. Aynazkhamse

    لذت بردم..عالی بود.

آگهی‌های تجاری:

ویدیوی تبلیفاتی صرافی عطار:

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها:

Verified by MonsterInsights