Advertisement

Select Page

دو شعر از سامان ساردویی

دو شعر از سامان ساردویی

۱

و گفتی
ابراز علاقه نکن
از دوست داشته شدن
تنها نفرت برایم مانده
و گفتی
آواز مِهر را
در گوشم زمزمه نکن !
حس هایِ سرکوب شده ام
خون می شوند !

و من
دست از سکوتم کشیدم
باران کلمه غرق ات کرد
و فریادِ
کمک
کمک
جایش را
به حرف نزن
حرف نزن
داد !

و من
چون ماهی ای در رودخانه ای زلال
طعمه ی نفرت ات شدم !
و من
و من
با من هایی که دوست شان ندارم
تنها مانده ام !

 

۲
و تو با دوست داشتنِ
مَن هایت رفتی
به لایه هایِ توهمِ خودبینی

چه رفتارِ روان گریزی ست
صداقت و توجه
چه خاکِ نفرت پرورده ای ست /خواست

ما محکومِ کدام گریزم
که از شنیدن شیدایی
دندانِ بُرنده یِ هراس
برنده ای ست بر شوقِ جان !

 



لطفاً به اشتراک بگذارید
Advertisement

آگهی‌های تجاری:

ویدیوی تبلیفاتی صرافی عطار:

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها:

Verified by MonsterInsights