Advertisement

Select Page

دو شعر از مهشید رستمی

دو شعر از مهشید رستمی

 

۱

تنهایی

تنهایی
چاه ویلی
در شناسنامه ای غایب
که تاریخ آن را
رندانه اتفاق می گوید !
احساسی مانند ماه
که گاه ،
پشت ابرهای چشم آدمیان
پنهان می شود تا به ساعت صفر
روزگار را ،
مصلحت بنویسد
سیرک مسخره ایست
زیرا هنوز کسی نفهمیده سرنوشت
احمقانه ترین مفهوم آن لغتی ست
که در فرهنگ های محض لغت !
از پشت پرده ها خود را
به اقیانوس بغض کرده ای
تحمیل می کند .

۲

سه حرف سُست

گم می شویم
یک شب برفی
یک تابستان
غرق شده در شرجی دریا
یک پاییز
که هی راه می کشید تا….تا…
تا شانه های افتاده از کائناتی
که گویا فقط عدد بودند

طوفان نوح بود آیا ؟
واژگون شده بر دوش حادثه ها
در لرزه های دو تن
که عشق را
بر لبه ی تیغ و جسارت
به پیشانی سیاه آدم و حوا
امتحان می کرد
و در کمرگاه اتفاق ها می گفت
گمستان ،
پشت دریا نیست !

سکوت ،
در فواصل ثانیه ها زنجموره می شد
و اندام گر گرفته ی طوفان
برای فراموشی تاریخ
اسم می نوشت
هنوز بر صفحه ی شطرنج
بازی عشق ادامه داشت
انگار که در هیچ قصه ای
نقطه – سر خط خواب نبوده است

طوفان نوح بود آیا؟
که خواب ،
از خواب خود برخاست
و ما فقط ،
به آن سه حرف ُسست
نگاهیده – فهمیدیم
سیبی که کیش و مات را
نقشی از پرنده می دانست
هرگز ،
از گل سرخ ارثی نبرده بود !

#مهشیدرستمی

لطفاً به اشتراک بگذارید
Advertisement

آگهی‌های تجاری:

ویدیوی تبلیفاتی صرافی عطار:

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها:

Verified by MonsterInsights