یک شعر از آفاق شوهانی
“پارک بانوان”
در بُرخوردن سایهها
وصدای جغدها: خ خ خیابان
س س سینما
پ پ پارک بانوان
پوس پوس از کُندهی درختان
گم بودنم را تعقیب میکنم
پوست کندن پوزه
پوست کندن زن
متعاقبش میماسد به زبان
به گمانم آنکه راه افتاده را رفت
از مرگ
یا زن؟
یا مرد؟
از سایهها پرسان
شاید دیوار روبرو از مردنش بازگشته
مردنش از چندگانگی یا پر چانگی
بگردیم حوالی بازگشتنش
گردشی در گم شدن زن
سر از پوچ هر دو دست درآوردن
مشت دیوار
مشت مردن
مشت زن باز
مشت زن
بعد از یک نیمه شب
به زبان از گلایه که گم کجا مانده
بانخاش بازی میکند خفاش؟
باز میکند زبان که از نخاش سر در بیاورد؟
یا بیاورد را از نخاش رد میکند
لیلیث هم که نیست زبانزدش به اشاره ظن بیاورد به پارک که افتاده زیر زبان بانوان
#آفاق_شوهانی




















