سه شعر از اصغر رضاییگماری
۱
در برگریزان
نبودن تو،
تمام تقویمها یک فصل دارند
به نام پاییز…
۲
و قلبم
لانه اندوهِ
تمام پرندههای زخمیست
وقتی تو با دلم نمیپری
۳
“در سکوتِ عشق “
میدانم
تمام شعرهای دنیا را
حتی عاشقانهترین آنها را
میتوانی به دلت نیاوری،
اما،
عشق را نه…
عشق
فریادی است در سکوت،
نقاشی است بر میدان خالی،
میدانی،
هر چقدر هم بگویی،
باز هم پایان نمیپذیرد،
چرا که عشق،
آب است و باد،
درخت است در فراموشی،
در میان سرشاخهها،
پیوسته در جستوجو،
برای جدا کردن،
از آن ناپیدا،
که تنها در دل توست.
پس، بمان،
در حیرتِ این حقیقت،
که عشق،
همیشه هست،
در گوشهای از نگاهت،
در تاریکی شبها،
در سکوت بیصدا.
و هیچ شعری،
نمیتواند جای آن را بگیرد.
#اصغر_رضایی_گماری




















