یک شعر از ثریا کهریزی
شریک جرم
بعد
هیچ!
قالب تهی کنم از کالبد لخت مورد دار آسمان
به زمین نازنین
پیوند بدهم خود را
بعد
همراه با مورچه ها
به سمت گندمی جویی شاید
که پیاله ای پر بشود ما را وُ
شما را اگر ریاضیات محض اش را
بخواهید راستش
خوب تر از اینم و بهتر نیز
که هر صبح سیبی!
به تکرار کار مادرمان حوا
در هوا بچرخانم و بعد
بعد هیچ
که سًبُک بشوم از کالبد لخت مورددار آسمان
به درخت نازنین زمین و
شراب میخوش و مورچگان
پیوست کنم خود را
بعد
هیچ!
پیامکی بفرستم به ساقی سرکوچه
و جانا که بیا
پرکن این پیاله های معطل خالی را
از شراب انگور سیاه اگر شد شد نشد
آب جبین گندمی، جویی یا سیبی!
که عالی بشود وقت و صلاح مارا
بعد
بعد هیچ
من و جانا
پیاله بر پیاله بکوبیم و
به زمین نازنین و گندم و جو و نقش سیب و انگور سیاه در گناه
ظن بد ببریم..





















