یک شعر از شهین راکی
خواستم
تا جهان
ضرب آهنگ صدای تو باشد
و رعشه
بر رگان خاموش کهکشان افتد
خواستم
تا به نامام بخوانی
تا به نامات بخوانم
به آوا یی رسا
و ابهام
از گوش زمان
و پیچه از چشم اختران فرو افتد
خواستم ؛
در تپش دهلیزهای قلبمان
ندای کرانه های دور باشیم
آنجا که لهجهی پرندگان خوش آوا
نبض جهان های خفته را
بیان است
خواستم
در لحظهی عروج نامات
بر اقلیم تازهی شعرم
به انحلال خود
تن بسپارم
آه از صدایی
که در دهان تو پیچید
و گنگ
به نیوش جان رسید
آه از ندایی
که مرا ندادی
که تو را نگفتم
آه …
#شهین_راکی




















