نگاهی به اجرای «شهرفرنگ و سه حکایت» در ونکوور
جمعه شب ۲۸ نوامبر به همت مرتضی مشتاقی هنرمند قدیمی، کوشا و متعهد شهرمان نمایشنامه «شهرفرنگ – در سه حکایت» در سالن اینلت تئاتر (InletTheatre) شهر پورت مودی به روی صحنه رفت. استقبال گسترده مشتاقان تئاتر، برگزارکنندگان را مجبور نمود که صندلیهای سالن را اضافه کنند.
در فضای فرهنگی یخ زده، سرد و منفعل شهر و در شرایطی که جامعه ایرانیان مهاجر، به تأسی از فضای کلی حاکم بر جامعه ایران در گیرودار فضایی یاسآلود به بنبستهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی حاکم بر جامعه می اندیشد، مرتضی مشتاقی با به روی صحنه بردن این نمایشنامه بار دیگر شور و شوقی در رگهای مرده جامعه فرهنگی و روشنفکری ایرانیان ونکوور دمید. او با دستان خالی و انبانی از محدودیتها و کمبود امکانات مالی و اجرایی اما با همتی بلند و ارادهای استوار، همراه با هنرمندانی که بدون چشمداشت همهی توش و توان خود را جهت ارایه بهترین اجرا بکار گرفتهاند، از عهده این کار برآمد.
- صحنهای از اجرای نمایش سهگانه شهر فرنگ-عکس از سایه
- صحنهای از اجرای نمایش سهگانه شهر فرنگ-عکس از سایه
- صحنهای از اجرای نمایش سهگانه شهر فرنگ-عکس از سایه
- صحنهای از اجرای نمایش سهگانه شهر فرنگ-عکس از سایه
مرتضی مشتاقی در نمایش «شهرفرنگ- سه حکایت» آینهای در مقابل ما قرار میدهد تا بار دیگر خود را در آن تماشا کنیم. نمایشنامه او بدون نصیحت و قضاوت اما با جسارت، «خود ما» را در مقابل خودمان قرار میدهد. او با لحنی آمیخته با رنج و طنز و در دیالوگهایی کوتاه و منقطع که گاه از شعر فارسی نیز مدد می گیرد در حکایت اول رفتار ما در فضای مجازی با همگروهیها و قضاوتهای سطحی و شتابزده را به تیغ نقد میسپارد و در پایان با تیزبینی، تماشاچی «ونکووری » را در موقعیت مردم غزه قرار می دهد تا تماشاچی ناخوداگاه عمق فاجعه آوارگی مردم غزه را نه با دفاع از فلسطین بلکه با هم ذاتپنداری با «انسان جنگ زده، قربانی و آواره» درک نماید.
در حکایت دوم او به نقد رفتار اجتماعی ما در شکل گیری و تشکیل محافل، انجمنها و گروههای فرهنگی و اجتماعی در شهر ونکوور میپردازد.
استقبال و اشتیاق ضعیف در همکاری و همراهی گروهی، خودرایی و سطحی نگری و حضور آدمهای نامریوط و بیانگیزه که صرفا جهت تفنن و خودنمایی عرضه اندام می نمایند، آینهایست که مشتاقی ما را روبروی آن مینشاند.
اما « حکایت سوم » دردی عمیق و تاریخی را به نقد می کشد. او در این اپیزود با دشنهای تیز و زبانی آمیخته به طنز تلاش میکند که پرده از چهره کشیشی مکار (نماینده دین) و همدستی او با شیطان پاره کند و راز ماندگاری شیطان و شیاطین را نه در آسمان بلکه در ذهن پوسیده و افکار خرافی مردم اشکار نماید. تلاشی بزرگ، با زمانی محدود و اپیزودی کوتاه.
مشتاقی این بار با شناخت از جامعه ایرانی و ملاحظه آن از غزه دفاع نمیکند، بلکه تماشاچی را در موقعیت مردم غزه قرار میدهد. به اسلام و آخوند کاری ندارد، اما سراغ کشیش می رود و نشان می دهد که :
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه / چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
از مشتاقی به خاطر پایداری او در مسیر روشنگری و انداختن سنگی در مرداب باید سپاسگزاری وحمایت نمود. مشاهده این نمایشنامه وزین را که مجددا در ۱۴ دسامبر در Inlet Theatre پورت مودی به روی صحنه می رود به همه علاقمندان به تیاتر توصیه می کنم.
























