Advertisement

Select Page

رویکردی جامعه‌شناسانه و روان‌کاوانه به قومِ «لُر»

رویکردی جامعه‌شناسانه و روان‌کاوانه به قومِ «لُر»

 

تیْ یَتْ چیْ تیْ یَهْ شُوْمَهْ آسِمونَهْ
اُبِرْمِتْ هَمْ صَیادَ هَمْ کَموْنَهْ
گیْ سِتْ بِرْنو کُلْیَهْ وِهَرْ غُماچیْ
هَدَفْ گیرَهْ اَمانِیْ شَنْگْ نِووْنَهْ!
«عابدین پاپی (آرام)»

فصل (یک):

اتیمولوژی (ریشه‌شناسی حقیقت واژه) قوم لُر: واژه‌ی لُر در پهلوی لور (lur) به‌کاررفته و به معنی تیزی، تندی، شتاب به‌سرعت و لوراسب (lurasp) نیز به معنی تیز اسب، دارای اسب تیزرو که بعدها لهراسب شده است. لُرنامِ قبیله‌ای از ایرانیان باستان است که در زاگرس زندگی می‌کنند و بخش عمده‌ای از جغرافیای ایران را در برگرفته‌اند. طایفه‌ای از چادرنشینان یا صحرانشینان که در قدیم‌الایام زندگی متغیر و کوچ گونی داشته‌اند و درواقع از یک مکان به مکانی دیگر در حال کوچ بوده‌اند.

کوچ‌نشینانی هم‌زبان و هم‌فکر که اهدافی مشترک را برای زندگی و زیستن تعریف نموده‌اند اما در جهانِ امروز لُرها اغلب شهرنشین‌اند و با ساختار جامعه مدرن آشنایی کامل دارند و در دستگاه مفاهمه‌ی جهانِ امروز مردمانی با تمدن و تاریخ و فرهنگ‌اند که سهمِ به سزایی در تحولاتِ اجتماعی –سیاسی و تاریخی سرزمین ایران دارند. مهم‌ترین ویژگی آن‌ها میهمان‌نوازی، صداقت و شجاعت و پاک دستی است. تحت هیچ شرایطی تسلیم زور و تزویر نمی‌شوند اما با توجه به محرومیتی که برای آن‌ها از حیثِ اقتصادی و رفاهی پیش آورده‌اند ممکن است در جهاتی محافظه‌کار هم باشند یعنی به سازوکارهای جامعه و قانون جامعه توجه ویژه‌ای دارند. واژه‌ی «لُر» برای اولین بار در قرن چهارم هجری بر ساکنان زاگرس میانی نهاده شده است.

 قومِ لُر از اقوامِ بزرگ ایرانی محسوب می‌شود که سکونت‌گاهشان از هزاران سال قبل مسکون بوده و ورودِ ایرانیان به این مناطق را ۸۰۰-۷۰۰ سال قبل از میلاد مسیح می‌دانند که البته این گفته را در کتابِ «قومِ لُر» نوشته‌ی جعفر یوسفی می‌توان دریافت نمود. به گزارش تیردادنامه ریشه‌ی لُرها به اقوامِ باستانی مانند عیلامیان و کاسی­ها بازمی‌گردد که هزاران سال پیش در نواحی زاگرس ساکن بودند.

 شواهد و قرائن باستان‌شناسی نشان می‌دهد که این منطقه از حدود ۴۰ هزار سال پیش مسکونی بوده و عیلامیان از حدودِ ۳۰۰۰ سال پیش از میلاد در آن حکومت می‌کردند. بررسی‌های زبان‌شناسی و فرهنگی نشان‌دهنده‌ی پیوستگی قوم لُر با دیگر اقوام ایرانی و به‌ویژه شعبه‌ی فارسی است. قوم لُر در ازمنه­ی دور دارای نام یا نام های دیگری بوده که باگذشت زمان نام قدیمی جای خود را به نامِ جدیدتر داده تا اینکه سرانجام واژه‌ی «لور» و «لُر» جایگزین دیگر نام­ها گردیده است. همان‌گونه که می‌دانیم این جایگزینی تنها مختص به قومِ لُر نیست بلکه اسامی اقوام و سرزمین‌ها بر اساسِ گذشت زمان دچار تغییر و دگرگونی شده است که این از حالاتِ زبان است و اتیمولوژی (ریشه‌یابی حقیقت واژه) این تغییر نام­ها کاری بس دشوار است زیرا اغلب رویدادها یا ضبط نشده‌اند و یا اینکه آثار مربوط به آن‌ها باگذشت زمان محو گردیده و یا تحریف‌شده است.

اصولاً زبان قابل‌تغییر و شدن است و بر اساسِ گذشت زمان و تغییر مکان و نوعِ سیستم حاکم دچار دگرگونی می‌شود و واژه‌ی لُر یا لور را گویی برای اولین بار در نوشته‌های بعضی از مورخین و جغرافیدانان ِ قرن ۴ و بعدازآن می‌بینیم که اغلب به‌صورت و شکلِ: «اللریه»،« لاریه»،« اللور»،« لوریه»، ضبط و ثبت‌شده است به‌هرحال وجه‌تسمیه‌ی قوم لُر را می‌توان به سه گروه تقسیم کرد. اول اینکه: برخی لرها را از نسلِ شخصی به نامِ «لُر» دانسته‌اند. دوم اینکه: کلمه‌ی لُر را مشتق از کلمات ایرانی چون لهراسب و غیره گرفته‌اند و بالاخره سوم اینکه: واژه‌ی لُر نسبت مکانی دارد که آن‌هم به‌نوبه‌ی خود چند وجه است. لُر محلی در ولایت «مانرود» یا «مایرود» است که جایگاه اولیه‌ی لُرها بوده و واژه‌ی لُر مخفف «اللور» است که آن‌هم نام شهری در شمال غرب دزفول (اندیمشک امروزی) بوده و برخی نیز کلمه‌ی لُر را تحریف‌شده‌ی واژه‌ی «لِیْرْ» می‌داند یعنی کوه های پوشیده از جنگل تعبیر و تفسیر کرده‌اند. در علم نشانه‌شناسی می‌توان چنین برداشت نمود که هر مفهومی تابعِ طبیعت و محیطِ جغرافیایی نام‌گذاری شده و یا بر اساسِ تغییر و تحولات و رویدادهای اجتماعی و تاریخی مردم بر نشانه‌ها مفاهیمی مرتبط را گذاشته‌اند.

نام نهادن طبق اوضاع و شرایطِ اجتماعی – سیاسی هم بوده است و خودِ «زبان» بر اساسِ فرهنگ و آداب‌ورسوم و باورداشت­های عامیانه مردم نیز شکل می‌گیرد. فردینان دوسوسور (Ferdinand de Saussure) زبان‌شناس معروف سوئیسی می‌گوید:« زبان مجموعه‌ای از نشانه‌هایی است که مردم هم‌زبان به کار می‌برند.» یعنی مردم یک منطقه یا محله و یا شهر تابع همان نشانه‌هایی که در آن منطقه یا محله یا زیست‌بوم هست زبانِ خود را تعریف و تفسیر می‌کنند. انسان‌ها در هر محیطی که زندگی می‌کنند تابع نشانه‌های اجتماعی و طبیعی آن محیط هستند و زبانِ آن‌ها نیز از همین نشانه‌ها بهره‌مند و اقتباس می‌شود. در میانِ برخی از معمرین و صاحبان سخن و تاریخ بر این باورند که درگذشته واژه‌ی «لار»  و «اللور»  در بین مردم قومِ لُر متداول و رایج بوده است.

 لار در زبانِ لُری و بیشتر در میانِ مردمانِ بالا گریوه به معنی بدن است و «اللور» به معنی خانه و در جوانبی به معنی یکی بودن و هم‌پیمان است. برای پیدایی یک نشانه‌ی اجتماعی یا طبیعی و یا یک واژه بایستی از علم نشانه‌شناسی استفاده کرد. نشانه‌شناسی از نگاه فردینان دو سوسور به معنای مطالعه و تحلیل ساختارهای زبانی و نحوه‌ی تعامل نشانه‌ها با یکدیگر است.

 سوسور در نظریه‌ی خود مفهومِ «نشانه» را به دو بخش تقسیم می‌کند: یک: «صورت نشانه» (signifler) و دو:«محتوا یا مفهومِ نشانه» (signifled). لذا این دو باهم تشکیل یک نشانه‌ی کامل را می‌دهند. درواقع یک نشانه شامل چیزی است که آن را می‌بینیم یا می‌شنویم (صورتِ نشانه)  و معنای آن (محتوا یا مفهومِ نشانه) که در ابعاد دیگری همان «دال» و «مدلول»  اطلاق می‌شود. سوسور بر این باور است که زبان یک سیستم از نشانه‌ها است که تنها از طریقِ تفاوت‌ها و رابطه‌های درون سیستم معنا پیدا می‌کند. یعنی این بدان معناست که معنا در زبان به‌طور ذاتی وجود ندارد  و تنها در مقایسه و تضادِ با سایر نشانه‌ها تعریف می‌شود. مثلاً واژه‌ی درخت به‌تنهایی بی­معناست بلکه با مقایسه یا تضادِ با سایر نشانه‌های طبیعی معنا پیدا می‌کند.

 سوسور زبان را یک ساختار مدارک اجتماعی می‌دید که در آن، نشانه‌ها معنای خود را نه از خود، بلکه از موقعیتِ شان در کلِ سیستم زبانی به دست می‌آورند؛ یعنی معنای نشانه‌ها بستگی به موقعیتی که در بطن سیستم دارند، مدنظر است. دیگر نکته‌ی مهم تولدِ واژه‌ها در یک منطقه است.

برای فهمیدن چگونگی تولد یک واژه در یک منطقه، ابتدا باید به جنبه‌های اجتماعی و فرهنگی توجه کرد. در سطح جامعه‌شناسی زبان، تولد واژه‌ها معمولاً نتیجه‌ی نیازهای اجتماعی، تغییرات فرهنگی، یا تعاملاتِ میان افراد است؛ یعنی تا گفت‌وگو  و تعاملی در میان افراد صورت نپذیرد واژه پدید نمی­آید. زبان وسیله‌ای برای ایجادِ ارتباط با دنیای بیرون است و تا شما باکسی واردِ مراوده و گفت‌وگو نشوید واژه به وجود نمی­آید. کارکردِ زبانی واژه بستگی به تغییرات فرهنگی در یک منطقه و نیازهای اجتماعی دارد. انسان مجموعه‌ای از نیازهاست و برای به دست آوردن این نیازها سعی می‌کند با دیگران وارد تعامل شود و پی آمد این تعامل می‌تواند ایجادِ  و تولدِ واژگان  و در خِتام زبان گردد.

 لذا این‌که چگونه یک واژه به مانند «لُر» یا «لُوْرْ» در یک منطقه یا جغرافیا  به وجود می‌آید بستگی به عوامل مختلفی دارد که می‌توان به شرح ذیل به چند مورداشاره نمود: ۱-نیاز اجتماعی یا فرهنگی: وقتی‌که نیاز به بیان یک مفهوم جدید در یک فرهنگ به وجود می‌آید، ممکن است واژه‌ی جدید ساخته شود. این واژه می‌تواند از ترکیب واژه‌های قبلی یا وام‌گیری از زبان دیگر حاصل شود.

واژِگان یک تولد، حیات و مرگ دارند اما این به‌منزله‌ی مرگ واژِگان نیست. برخی در طولِ تاریخ به فراموشی و خاموشی سپرده‌شده‌اند و برخی دیگر، هنوز زنده‌اند و در فرهنگ یک تمدن جاری و ساری‌اند و برخی دیگر، بر اساس اوضاع اجتماعی و شرایطِ سیاسی حضوروغیاب خود را به نمایش می‌گذارند. یک گفتمان می‌تواند با خود بخش عمده‌ای از واژِگان را به دایره‌ی نمایش بیاورد و بخش دیگری از واژِگان یک منطقه یا کشور را کنار و یا به‌کلی محو کند. زبان ِ واژگان تابعِ نوع تفکر، ایدئولوژی و سلایق رفتاری و علایق روحی و روانی سیستم حاکم دارد که چه نوع واژِگانی را و یا مفاهیمی را برای زبان رسمی کشور انتخاب نموده است. ۲- فرایندهای تاریخی: تغییرات تاریخی در یک جامعه یا زبان می‌تواند منجر به تولدِ واژه‌های جدید شود.

 مثلاً در پی وقوع یک انقلاب یا تغییرات اجتماعی، واژه‌های جدیدی برای توصیف ِ وضعیت­های جدید به وجود می‌آیند. شما وقتی با یک انقلاب اجتماعی یا صنعتی در یک کشور مواجه می‌شوید درواقع این تغییرات تاریخی و اجتماعی منجرِ به تغییر زبان  و واژِگان می‌شود. 3- تغییراتِ زبانی است: زبان به‌طور طبیعی در طول زمان تغییر می‌کند و این حالتِ ذاتی خود ِزبان است و ممکن است برخی واژه‌ها به دلایلی خاص در مناطقِ مختلف گسترش یابند یا تغییر یابند. دیگر پرسش مهم مسئله‌ی خود ِواژه‌ها و نشانه‌های طبیعی و اجتماعی است؟ در مورد اینکه آیا یک واژه یا نشانه، طبیعی و یا اجتماعی است؟ خود ِسوسور بیشتر به بعدِ اجتماعی و قراردادی زبان اشاره می‌کند. به عبارتی هیچ نشانه‌ای ذاتاً به یک معنی خاص تعلق ندارد بلکه این معنا از طریقِ توافقِ اجتماعی بین گویندگان و پذیرش جامعه از آن نشانه شکل می‌گیرد. یعنی سوژه‌ی ذهن انسان در شکل‌گیری واژِگان و مفهومِ نشانه‌ها نقشی سازنده و باینده دارد.

 مثلاً اگر ذهنِ خلاق انسانِ مُفکر (اندیشنده) نباشد هر نشانه‌ای چه طبیعی و چه اجتماعی و حتی مصنوعی صورتِ معنایی خود را پیدا و دریافت نمی‌کند؛ یعنی هر نشانه مفهوم خود را با کمکِ ذهنِ خلاق انسان به دست می‌آورد.

 درعین‌حال، در برخی رویکردهای دیگر در نشانه‌شناسی، ممکن است چنین حالتی ایجاد نشود یعنی به نشانه‌های طبیعی (که در آن‌ها رابطه میان صورت و معنی طبیعی یا فیزیک است) اشاره شود. برای مثال: در زبان‌های غیرکلامی مانند اشاره‌های بدن، برخی از نشانه‌ها ممکن است به‌طور طبیعی با یک مفهوم خاص مرتبط شوند اما ازنظر سوسور همه‌ی نشانه‌ها به‌طور عمده اجتماعی و قراردادی هستند که بنده با چنین حالتی از واژگان نه که موافق نیستم بلکه این روند را مطلق نمی‌دانم چون واژگان علاوه بر اجتماعی، طبیعی و مصنوعی هم هستند و فی‌نفسه مفهوم دارند و تنها خالقِ این مفاهیم ذهنِ مفکر است. تصور بر آن است که نشانه‌ها وجود دارند اما موجودیت این وجود را ذهنِ خلاقِ مفکر به وجود می‌آورد. از نگاهِ پست‌مدرن‌ها به‌مانند «ژاک دریدا» همیشه معنا در متن یا نشانه‌ها به تعویق می‌افتد و برای یک نشانه معنای ثابتی قائل نیستند بلکه معتقدِ به زبان ستیزی و معنا گریزی و بی‌نظمی در متن هستند و اصولاً ساختارگرایی سوسور را به چالش می‌کشند و دقیقاً پی‌رنگ مقابلِ آن را مطرح می‌کنند و بیشتر به هم‌نشینی واژگان در متن و اهمیتِ جایگاهِ مفسر و خواننده در متن توجه دارند نه به نیت و قصدِ نویسنده که خالق متن است.

 درنهایت می‌توان چنین نتیجه گرفت که نشانه‌ها ازجمله واژه‌ها، نه به‌طور ذاتی بلکه از طریقِ توافقات اجتماعی و تعاملاتِ میان افراد در یک فرهنگ یا زبانِ خاص به وجود می‌آیند. واژه‌ها در جوامع به‌تدریج به دلیل نیازهای ارتباطی شکل می‌گیرند و به‌طور مداوم دستخوشِ تغییرات و تحولات می‌شوند. دیگر نکته، وجود و موجودِ واژگان است. اصولاً هر واژه یا نشانه‌ای موجود است اما تا زمانی که توسطِ سوژه‌ی ذهنِ سیالِ مفکر کشف نشود و به عبارتی موجودیت خودش را به دست نیاورد نمی‌توان بر وجودِ قطعی آن مهرِ تأیید زد. تصور بر آن است که انسان‌ها از برای زیستن  و زیستمندی خود مجبور بوده‌اند که بر نشانه‌ها نام و مفهومی خاص بگذارند تا که بتوانند از این طریق «زبان» را کشف کنند و با این زبان ارتباط خود را با محیطِ بیرون و پیرامون گسترش دهند. نکته‌ی مهم‌تر این‌که اصولاً خود ِنشانه‌ها چه طبیعی و چه اجتماعی فی‌نفسه مفهوم دار هستند و تنها کار مُفکر کشف و تصویر کردنِ این مفاهیم است.

مثلاً کوه یا درخت و یا یک‌چشم انداز اجتماعی خودبه‌خود به شما مفاهیمی را می‌رساند یعنی خالی از مفهوم نیست و این تجربه را شما می‌توانید به‌خوبی در سُرودنِ شعر دریافت کنید؛ یعنی واژگان نوعی خودآگاهی مطلق دارند که توسطِ آگاهی فردِ مُفکر کشف می‌شود. پس‌واژه‌ی «لُر» نیز از نخست وجود داشته است و به قولی تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها اما به‌مرورزمان نیز دچار پوست‌اندازی هم شده اما اصلِ مفهومِ عینی آن به‌عنوان یک آرکی تایپ در ناخودآگاهِ جمعی جامعه وجود دارد.

فصل (دو):

مفهوم شناسی قومِ لُر (تاریخی- زبانی، فرهنگی، اجتماعی،ادبی،هنری، روانی، موسیقایی و قومی):

وقتی صحبت از جامعه‌شناختی فرهنگی – زبانی می‌شود مقصودِ ما همان بررسی یافته‌ها و دریافته های فرهنگی و زبانی قومِ لُر در همه‌ی ابعاد به‌مانند مثلاً تحلیل شاخه‌ها، موسیقی و هنر و البته تحولاتِ امروزی هم هست و روان‌کاوی اجتماعی می‌تواند روان و رفتار درونی و هویت قومی – فرهنگی یک قوم را بررسی نماید. باریشه شناسی باستانی و بر اساس تحلیل‌های تاریخی و زبان‌شناختی- قومِ لُر پیوندی درخور توجه با اقوامِ زاگرس نشین کُهن به‌مانند ، عیلامی‌ها و لولوبیان و الیمائی­ها دارد و تقریباً بخشی از همین اقوام بوده که من‌بعد حالتی مستقل به خود گرفته است. قومِ لُر دارای گویش مستقل است یعنی گفته‌هایی مستقل دارد و ارتباط با مهاجرت آریایی‌ها  و تشکیل فرهنگ ایرانی جنوب غربی دارد به عبارتی زیست هزاران ساله دارد که این زیستمندی بیشتر در زاگرس مرکزی و جنوبی مشهود است. زبانِ قومِ لُر در کنار زبان پارسی و فارسی زیست کرده و برخی بر این باورند که بخشی از زبان پهلوی میانه هم بوده است. بنا بر گفته‌ها این قوم در دوره‌ی اسلامی تا صفویه دچار ساختار ایلی و طایفه‌ای شده یعنی ساختار ایلیاتی آن در همین دوره‌ها شکل منسجم گرفته است و بنا بر گفته‌های تاریخی حکومت‌های لُر کوچک و لُر بزرگ در دوره‌های سلجوقی – ایلخانی شکل یافته است.

 لُرها در حفاظت از غرب ایران در برابر خلفای عباسی و مغول و به‌ویژه دولت عثمانی نقش سازنده و به سزایی داشته‌اند. نقش استراتژیک لُرها در مرزبانی  و جنگ‌ها بیشتر به دوره‌ی صفویه تا دوره‌ی معاصر مرتبط می‌شود. به‌طوری‌که حضور پررنگ و آهنگِ آن‌ها در جنبش ِ مشروطه، جنگ جهانی  و جنگ ایران و عراق برکسی مستور نیست.

 لُرها فرهنگ مهاجرت را نیز در طول سال های متمادی تجربه کرده‌اند به‌گونه‌ای که گذارِ تدریجی آن‌ها از کوچ‌نشینی به شهرنشینی کاملاً مشهود است. مثلاً قبل از انقلاب بیشتر زندگی در عشایر و روستاها را گزینش می‌کردند و فرهنگ کوچ در بین آن‌ها به‌صورت ییلاق و قشلاق متداول بود اما بعد از انقلاب به شهرها مهاجرت نمودند و بیشتر در امور اجتماعی وادارات نقش دارند. اگرچه قوم لُر در طول تاریخ صاحب‌منصب  و جایگاه سیاسی- اجتماعی بوده اما در زمان قاجار و پهلوی بیشتر مورد شماتت و بی‌مهری نیز قرارگرفته و در جوانبی به حاشیه رفته و بخشی از محرومیت اقتصادی و اجتماعی آ ن­ها شاید به همین دوره‌ها برمی‌گردد ضمن اینکه بعد از انقلاب بیشتر به دنبال خود پیدایی هویت خویش در بطنِ جامعه بوده‌اند و کم‌تر به هنر، موسیقی، ادبیات و فرهنگِ غنی آن‌ها توجه شده است.

 اصیل‌ترین قومِ ایرانی‌اند و اصالتِ وجود آن‌ها برکسی مستور نیست و زبان آن‌ها چندآوایی و چند آرایی و البته چندمعنایی است و می‌توان معناشناختی چندلایه را در گویش آن‌ها پیدا کرد که در بخش عمده‌ای از متون قدیم به‌مانند پهلوی میانه و پارسی میانه  و در شاهنامه نیز یافت می‌شود. دیگر نکته، زبان‌شناسی قومِ لُر است. اگرچه برخی از زبان شناسان و شاید بتوان گفت اغلب زبان شناسان گویش را یک نیم‌زبان می‌دانند و یا شاخه‌ای از زبان واحد می‌پندارند اما زبان این‌گونه تعریف نمی‌شود بلکه هر زبانی بستگی به کارکرد فرهنگی و اجتماعی  آن در جامعه دارد و اگر یک‌زبان حتی اگر گویش خاصی باشد اما بخشی از فرهنگ و مناسبات اجتماعی یک کشور را به خود جلب و یا اختصاص می‌دهد از این نگاه زبان است؛ بنابراین فرقی نمی‌کند که مثلاً به زبان یک قوم گویش بگوئیم یا خودِ زبان چون هر دو به معنی گفتن است یا سخن راندن در جامعه است. زبان اگر یک پدیده باشد حتماً این پدیده بایستی پدیدار شود. پس اغلب گونه‌های زبانی اقوام به سهم خود نوعی زبان محسوب می‌شوند.

 بنابراین باز تعاریفی از دکتر «ایران کلباسی» زبان‌شناس می‌آوریم که می‌تواند به‌عنوان یک قالب برای تحقیق و پژوهش مدنظر باشد و تااندازه‌ای این تعاریف نشان می‌دهد که گویش‌ها نیز به‌نوبه‌ی خود زبانِ ایرانی هستند. کلباسی درباره‌ی زبان چنین می‌گوید:« من زبان را از سه نظر تعریف می‌کنم. زبان به معنی اعم آن، زبان ازنظر زبان‌شناسی  و زبان ازنظر گویش‌شناسی. زبان به معنی اعم آن، هر نوع نشانه یا قراردادی است که پیامی رابین افراد جامعه منتقل می‌کند. مثلاً بوق اتومبیل، آژیر آمبولانس، چراغ‌راهنما، زنگ اخبار، تابلوی ورود، تابلوی توقف و حرکات چشم وابرو  و سر و دست  و غیره نوعی زبان است. زبان ازنظر زبان‌شناسی شامل تعداد محدودی قواعد آوایی، معنایی و دستوری است که همراه تعداد محدودی واژه می‌تواند بی‌نهایت جمله بسازد و این جمله‌ها از طریقِ دستگاه گفتار آدمی تولید می‌شوند  و واسطه‌ی ارتباط بین افراد می‌گردد. مثلاً در زبان فارسی ما قواعدی داریم که جای فاعل، مفعول و فعل در جمله کجاست. صفت و موصوف و مضاف و مضاف الیه نسبت به هم چگونه قرار می‌گیرند؛ یعنی این چیز که به آن  می­گوئیم دستور، جای حروف اضافه، حروف ربط، قید و غیره کجاست. به این قواعد دستور زبان گفته می‌شود.

این قواعد به کمک واژه‌هایی که در زبان فارسی وجود دارد می‌تواند بی‌نهایت جمله بسازد. ملاحظه می‌کنید که با این تعریف چگونه گویش‌ها و لهجه‌ها را هم می‌توانیم زبان بنامیم. این تعریف را من برای این گفتم که به‌محض اینکه بحث زبان  و گویش و لهجه می‌شود، فوراً همه می‌پرسند که آیا مثلاً گویش کردی زبان است؟ یا لهجه؟ بلوچی زبان است یا لهجه؟ این است که من تأکید می‌کنم که طبقِ این تعریف، ما به همه‌ی گویش‌ها می‌توانیم زبان بگوئیم و اما زبان ازنظر گویش‌شناسی تعریف دیگری دارد. در یک محدوده‌ی سیاسی آن چیزی که ما به آن زبان می­گوئیم باید دو ویژگی داشته باشد. یکی اینکه زبان رسمی یک مملکت باشد. یعنی قدرت سیاسی داشته باشد؛ مانند زبان فارسی در ایران  و دیگر اینکه نسبت به زبان‌ها و گویش‌های اطراف خود، زبان مادری متفاوت داشته باشد؛ مانند زبان‌های ارمنی، عربی و ترکی در ایران که به ترتیب از زبان‌های مادر آرمیتین  و اورال آلتایی گرفته‌شده‌اند. درحالی‌که زبان فارسی از خانواده‌ی زبان‌های ایرانی است با توجه به اینکه به دو اصطلاح لهجه و گویش اشاره شد بد نیست، اینجا تعریف مختصری از این دو اصطلاح  و نیز اصطلاح گونه زبانی ارائه دهیم.

گویش‌ها شاخه‌ای از زبان واحد هستند مثلاً فارسی، تاتی، کردی، بلوچی، مازندرانی، گیلکی و … گویش‌های یک‌زبان ایرانی هستند که من آن را زبان ایرانی نخستین نامیده‌ام. به انواع هر گویش لهجه می‌گویند برای مثال: فارسی دارای لهجه‌های تهرانی، اصفهانی، شیرازی، کرمانی و غیره است و گیلکی دارای لهجه‌ی رشتی، لاهیجانی، رودسری، آستانه‌ای و … و کردی دارای لهجه‌های مهابادی، سنندجی، کرمانشاهی ایلامی و غیره هست…». با توجه به تعاریف و تقسیم‌بندی سه‌گانه‌ای  که دکتر کلباسی از زبان کردند بایستی گفت در جوانبی سخنان ایشان بار مفهومی و علمی خاصی دارد اما در جهاتی هم به برخی از گونه‌های اصیل زبانی در ایران اشاره نکردند و فقط در آخر جمله سه‌نقطه مبهم را گذاشته‌اند که بایستی به این پژوهشگر زبان تحسین گفت.

اما از اغفال و اغیار بودن وی با گونه‌های زبانی قوم لر انتقاد کرد چراکه قومِ لُر یکی از اصیل‌ترین اقوام ایرانی است که گویش مستقل خودش را داشته و در کنار زبان فارسی ایرانی زندگی کرده است مگر می‌شود از قوم لُر بااین‌همه سابقه‌ی  تاریخی و فرهنگی که در درون خود صدها گویش و لهجه دارد اشاره نکرد به‌مانند گویش خرم‌آبادی، بالا گریوه‌ای، گویش بختیاری که به چندین زیرشاخه تقسیم می‌شود.

 گویش ممسنی در شیراز، گویش بروجردی، گویش سیلاخوری در درود، گویش لکی در نورآباد و الشتر و کوهدشت که هرکدام از این شهرها خود لهجه‌ی خاصی دارند، گویش پل‌دختری که در جوانبی به گویش بالا گریوه‌ای نزدیک است، گویش اندیمشکی، مسجدسلیمانی، شوشتری، مرغابی و … (لرهای خوزستان)  و ده­ها گویش دیگر که تنوع فرهنگی و زبانی را در زاگرس جنوبی و میانی  و زاگرس غربی فراهم آورده‌اند. فکر می‌کنم دکتر کلباسی یا فلسفه‌ی زبان و تاریخ زبان را خوب مطالعه نکرده و یا با آن اصولاً اغیار است. شاید تا دیروز نگاه من به زبان رسمی (فارسی) یک‌زبان واحد بوده و البته هست چون کارکرد ملی دارد اما به نظر می‌رسد زبان فارسی ایران در هر ازمنه از مجموع گویش‌های مادر تشکیل‌شده است  و اگر گونه‌های زبانی اقوام کُهن ایرانی به‌مانند کردها، لرها، بلوچی‌ها، گیلکی‌ها، تاتی‌ها، ترک‌ها و غیره نبود هرگز زبان رسمی شکل نمی­گرفت.

زبان رسمی هر کشوری تابع فرهنگ ، گویش و حتی لهجه‌ی مردمان آن کشور شکل می‌گیرد و من گویش‌های مادر را نوعی پارادایم (الگوواره یا طرح­واره) چندجانبه و آرکی تایپ (کهن‌الگو) می‌دانم و بی‌شک زبان قوم لُر از این قضیه مستثنا نیست. چگونه می‌شود قومی که ریشه در تمدن عیلام، کاسی و لولویی‌ها و الیمائی­ها دارد به‌عنوان زبانی آرکی تایپ از آن یاد نکنیم و جالب اینجاست که دکتر کلباسی گویا تعمداً نخواسته مثل سایر زبان شناسان و فرهنگ شناسان به زبان و فرهنگ قومِ لُر اشاره نماید و یا اینکه اصلاً از گویش‌های اصیل جنوب کشور بی‌خبر است اگرچه این قلم با همه­ی زبان‌هایی که در گفتگوی علمی خود آورده به‌مانند زبان کردی آشنایی دارم و کردها و لرها بی شک از اقوام اصیل و نجیب ایران به شمار می‌روند. قومِ لُر جایگاهِ زبانی بسیار مهمی دارد به‌طوری‌که شاخه‌ای از زبان‌های ایرانی جنوب غربی (خویشاوند فارسی، لکی، بالا گریوه‌ای، بختیاری و لهجه‌ی خرم‌آبادی  و بروجردی  و …) است و این تنوع زبانی خود منجر به تنوع فرهنگی و موسیقایی و ادبی هم شده است. می‌توان گفت زبانِ لُری کارکردی وسیع در میان هم‌زبان‌ها دارد و بخشی از فرهنگ و موسیقی کشور را شکل می‌دهد.

 زبانِ لُری یکی از پیوستارهای زبانی است، نه یک‌زبان واحد ِ تک‌گونه. شاخه‌های متعددی دارد به‌مانند لری جنوبی به‌مانند کهگیلویه، بویر احمد، ممسنی، بهمئی لری میانی. قوم لُر به دو بخش مهم لُر بزرگ (بختیاری  و بویر احمد و ممسنی و …)  و لُر کوچک تقسیم می‌شود که لُر کوچک شامل مردمانِ لرستان می‌شود جد لُر بزرگ «بدر» بوده و جدِ لُر کوچک «منصور» نام‌گرفته است و کلمه‌ی بختیاری به معنی بخت یار بودن است و شواهدی هست که این کلمه در زمان گریختن بختیاری‌ها به کوه های بختیاری از دست قاجار  و در جوانبی پهلوی اول شکل‌گرفته اما این تعریف نمی­تواند مطلق باشد چراکه بختیاری دارای ساختار تاریخی و بافتار فرهنگی و زبانی بسیط و دامنه‌داری در ازمنه‌ی تاریخ بوده و هست. در میان مردمان قوم لُر می‌توان گویش‌ها یا گونه‌های زبانی متعددی را یافت و دریافت کرد به‌مانند خودِگویش بختیاری که تقریباً خویشاوندِ زبانِ فارسی است و دارای آواشناسی و معناشناختی خاص خودش است یا به‌مانند گویش لکی که مرزی میان لُری و کُردی است اما ازلحاظ فرهنگی به نظرم در پیوند با زبان لُری است.

 زبانِ لُری دارای مؤلفه‌ها و ویژگی‌های بارزی است ازجمله حفظ واژگان باستانی به‌مانند ورزا، «سوزَهْ» «کُرْ»، «چویل، «گیَّهْ»،«سِتینْ» ، «هِنا»،«تیفِرِنْگْ» ،«نِزاکَهْ»، « تیام» ، «گِلاکَهْ» ، «دالِکَهْ»، «گِلارَهْ » «لِکِرْ» ، «چوگِلاکْ» و صدها واژه‌ی دیگر و یا آهنگ واژِگانی ویژه و موسیقی دار که در میان قوم لُر نقش پررنگ و آهنگی دارند به‌گونه‌ای که در ادبیات شفاهی و دوبیتی‌ها ، متل‌ها ، چیستان‌ها  و نقل داستان‌ها جایگاه ویژه‌ای دارد. زبانِ لُری قدرت جامعه‌پذیری خاصی دارد چراکه تصویرسازی زبانی آن بسیار مشهود است مثلاً یک واژه می‌تواند چندین معنای متفاوت داشته باشد به‌مانند واژه‌ی:« کُلْ» که در لُری معنای دیگری چون «کِلْ»  و «کَلْ»  را هم می‌دهد. مثلاً لرهای اصیل به گردن «مِلْ» می‌گویند و یا به چشم «تیَهْ» می‌گویند. به فریاد «هِنا»  و « قُوْهْ»  و به ستون «سِتینْ» می‌گویند  و این استقلال زبانی با خود استقبالِ زبانی نیز آورده است. دیگر موردِ مهم « جامعه‌شناسی قومِ لُر» است. قوم لُر ساختار اجتماعی و قبیله‌ای دارد و بر پایه‌ی دیدگاه جامعه شناسان کلاسیک حائزِ اهمیت و قابل‌تعریف است.

جامعه‌ای جماعت محور یا به عبارتی (هم آوا) با پیوندهای عاطفی غلیظ است. سازمان اجتماعی خاص خود را دارد به‌مانند ایل- طایفه، تیره، خانوار و تخمه و دراین‌بین نقش محوری و معیاری ریش‌سفیدان، بزرگان، معمرین  و خان یا کلانتر در دادوستدها  و تعاملات بسیار پراهمیت است. قومِ لُر ازلحاظ فرهنگی ارزش معیار هم هست و می‌توان به ارزش‌های مرکزی آن به‌مانند غیرت، شجاعت، میهمان‌نوازی، حرمت، وفاداری و عدالت‌خواهی اشاره نمود که البته در جهان امروز این ارزش‌ها کم‌رنگ‌تر هم شده است اما ساختار و بافتارِ قوم لُر هنوز بر پایه‌ی همین ارزش‌ها بنانهاده شده است. در قومِ لُر احترام به بزرگ‌ترها ، خانواده محوری  و به عبارتی کوچکی و بزرگی بسیار اهمیت دارد و ریشه و تبار مهم‌ترین اصولِ فرهنگی – اجتماعی آن‌هاست که در ساختارِ ایلات و طوایف نهادینه‌شده است. پی یر بوردیو  (Pierre Bourdieu ) جامعه‌شناس و مردم‌شناس فرانسوی معتقد است که لُرها به حرمت و آبرو و پایبندی به ارزش‌های سنتی به‌عنوان سرمایه‌ی نمادین نگاه می‌کنند. در میان قومِ لُر مراسم‌های اجتماعی خاصی متداول و رایج است.

مثلاً چوپی شامل رقص جمعی و نماد انسجام ازجمله آیین‌هاست که به‌صورت منسجم و منظمی شکل می‌گیرد. انواع رقص در میان قومِ لُر با انواع ساز یافت می‌شود که هرکدام مختصِ به یک منطقه یا ایل است. در مراسمات شادی به‌مانند عروسی‌ها یا ایام نوروز و سایر مناسبت‌های شادگون به‌صورت گروهی و مشارکتی و به شکل منظمی برگزار می‌شود و «همگرایی»  به‌جای «فردگرایی» در میان آن‌ها متداول است. مراسمات قوم لُر به دو بخش شادی و سوگواری تقسیم می‌شود که در بخش سوگواری‌های آیینی شما با آیین «مویه، مور و چمر» برخورد دارید که ویژگی‌های خاص خودش را دارد. یکی از مهم‌ترین ارزش‌های سنتی و ایلی قوم لُر مراسم کوچ و فرهنگِ کوچ‌نشینی است که بسیار زیبا و دیدنی است و درزمان خودش جایگاه ِ خاصی داشت اما اکنون کم‌رنگ شده است. دیگر ارزش سنتی آن‌ها عقیقه و عروس برون است. در میان قومِ لُر کارکرد اجتماعی نیز اهمیت ویژه دارد یعنی لُرها سعی می‌کنند به ایجاد همبستگی ، مهار تنش‌های اجتماعی و انتقال ارزش‌ها احترام بگذارند.

جنگ و به عبارتی بیشتر هماورد در میان قومِ لُر متداول است و شاید این مهم ریشه در تاریخ این قوم داشته باشد  و مهم‌ترین مراسم فرهنگی آن‌ها «خون بس»  و «خون‌بها» است که این دو از حیث مفهوم و کارکرد باهم متفاوت‌اند.

 خون بس به‌عنوان یک نماد ِفرهنگی دیرینه در ابعاد و اشکالِ متفاوت در میان قومِ لُر برگزار می‌شود و در هر منطقه‌ای شیوه‌ی آن متفاوت‌تر است. لُرها در عصر جدید دچار تحولات قابل‌تأملی شده‌اند به‌طوری‌که به شهرها مهاجرت کرده‌اند و حضور آن‌ها در ادارات و نهادهای نظامی و انتظامی و سیستم‌های دانشگاهی افزایش‌یافته به‌طوری‌که اغلب در امور اجتماعی و سیاسی کشور حضور دارند  و این روند تااندازه‌ای اقتدار سنتی طوایف را کاهش داده است. دیگر مورد:« روان‌شناسی فرهنگی قوم لُر » است. قوم لُر را می‌توان بر اساسِ الگوی شخصیتی جمعی (براساسِ روان شناختی) بررسی نمود. مثلاً مهرورزی و میهمان‌نوازند  و به پیوند اجتماعی قوی  و محکم نیاز دارند. فرهنگ ارتباط مهم‌ترین عنصر در تعاملات فی‌مابین آن‌هاست و این ارتباطات از جنسِ گرم است نه سرد. گرم­گرایی نسبت به یکدیگر خود منجر به «فرهنگِ خویشاوندی»  در همه‌ی ابعاد شده است.

در مراسمات مختلف و فرازوفرودها و رخدادها همیشه خودشان را شجاع و پیش‌قدم و مقاوم و مبارز نشان داده‌اند و این مهم در خون آن‌هاست  و تقریباً ذاتی است نه تجربی  که این مهم خیلی حائزِ اهمیت و اولویت است.

در نوع و شیوه‌ی زیستن بیشتر زیست کوهستانی و معیشت دامداری را گزینش کرده‌اند و رفتار آن‌ها بیشتر به مناطق کوهستانی نزدیک است. از دودمان دارِ بلوط‌اند و کوه کهن‌الگوی آن‌هاست. سخت‌کوش  و باگذشت هستند و مهر طلبی و محافظه‌کاری نیز دو عنصر مهم رفتاری‌اند که در بین آن یافت می‌شود یعنی وجود الگوی تربیتی آن‌ها مبتنی بر جسارت و استقلال هم هست. وجود «فرامنای جمعی» از عمده ویژگی‌ها و شاخص‌هاست چه این‌که سعی می‌کنند رفتار فرد را کنترل کرده تا که جایگاه  ِخانوادگی و قبیله‌ای آن‌ها حفظ شود. در روان شناختی فرهنگی مبحثی به نامِ: «مکانیزم روانی » هست که لُرها این مکانیزم روانی را در خود پرورش داده‌اند. مثلاً سعی می‌کنند از طرد اجتماعی پیشگیری کنند.

روانی طنزگون و شوخ‌طبعی در خون آن‌هاست اما در مقابل همین شجاع و خشمگین هم می‌شوند و هر کنشی را با واکنشی شجاعانه پاسخ می‌دهند. مکانیسم دفاعی را در زندگی لحاظ کرده‌اند به‌طوری‌که در مقابل سختی‌های معیشتی تحمل و سخت‌کوش و صبور نشان می‌دهند.

دیگر نکته:« روان‌کاوی فرهنگ لُری» است. لُرها را می‌توان با بهره‌گیری و بهره‌برداری از آرکی تایپ‌های کارل گوستاویونگ ، نظریه‌ی زیگموند فروید و انسان‌شناسی روان‌کاوانه به دایره‌ی بررسی برد. مثلاً آرکی تایپ آن‌ها «فرهنگ هماورد و جنگجویی» است. حضور در موسیقی رزمی ، چوپی، داستان‌ها و اسطوره‌ها و یا نمادهایی دارند که می‌توان از آن‌ها به‌عنوان کهن‌الگو یادکرد به‌مانند دلاوری، سوارکاری و تیراندازی دیگر آرکی تایپ مادر  و زن نیرومند است مثلاً زنِ لُر ستون خانواده و نمادی ازجنگ وزندگی روزمره است  و در کوچ به‌عنوان یک عنصر فرآرونده  و کارآمد از آن یاد می‌شود. لُرها بیشتر تابع ناخودآگاه جمعی‌اند  تا خودآگاهِ جمعی چراکه فرهنگ «همگرایی» در میان آن‌ها متداول‌تر است. برای مثال» نقش مادرِدانا  در ناخودآگاه جمعی آن‌ها نقشی سازنده دارد  و یا پیر خردمند از مهم‌ترین آرکی تایپ‌هایی است که هنوز هم جایگاه و پایگاه دارد.

نقش ریش‌سفید، حکمیت  و میانجی‌گری از بارزترین عناصری است که منجر به انتقال سنت‌ها و حافظِ حافظه‌ی جمعی آن‌هاست و مهم‌ترین معیار فرهنگی آن‌ها ناخودآگاهِ جمعی و مفهومِ آبرو است یعنی «آبرو» به‌عنوان فرا خود جمعی عمل می‌کند نه فردی و نقشی قابل‌توجه را در تنظیم روانی جامعه و حفظ انسجام  و وحدت دارد. برای این قوم خیلی قوانین کارکرد سنتی ندارند و قانونِ قبیله مهم‌تر از هر قانونی است. لُرها به شاخه‌های مختلفی تقسیم می‌شوند به‌مانند لُر کوچک (لرستان و ایلام و …) و زبان آن‌ها لُری لرستانی و لکی است و موسیقی سوگوارانه‌ی ویژه‌ی  آن‌ها (مویه ، مور، چمری و هوره و …) است  که در مراسمات عزا انجام می‌گیرد. لُرها دارای ساختارِ قبیله‌ای بسیار مستحکمی هستند و پهلوانی و اسطوره‌های جنگی از نمادهای فرهنگی – تاریخی آن‌ها به شمار می‌روند.

 به گذشته خود بسیار اهمیت می‌دهند و برای آرکی تایپ‌های اجتماعی – فرهنگی و حتی سیاسی احترام ویژه‌ای می‌گذارند. مهم‌ترین ساختارِ ایلی را می‌توان در میان لُرِ بختیاری جستجو کرد به شیوه‌ای که بختیاری‌ها هم موسیقی پرانرژی و نوستالژی دارند و هم سوارکاری و کوچِ نیمه ساله دارند.

ساختار ایلیاتی آن‌ها منظم و منسجم است و مهم‌ترین هنر آن‌ها شاهنامه‌خوانی و ادبیاتِ نمایشی (شاهنامه) است که در کودکی شاهنامه را به فرزندان خود یاد می­دهند و در مجموع هنر داستان‌گویی و موسیقی عاطفی در میان آن‌ها متداول است. مثلاً در نورآباد ممسنی شما با نوعی فرهنگ ترکیبی آریایی- ایلامی مواجه هستید به‌طوری‌که موسیقی شورانگیز و ضرباهنگی  و البته آداب ویژه‌ی سوگواری و رقص  در میان آن رایج است. دیگر فرهنگ لُرها که نیاز به روان‌کاوی دارد. زبانِ «لَکی» است که نوعی زبانِ «میانی یا به زبانِ «لُرِی مینجایی» نزدیک است. این زبان با پیوندهای زبان لُری و کُردی شکل می‌گیرد اما در نوع خود مستقل و مؤلفه  و شاخص محور است. لک‌ها توانسته‌اند برای خود یک فرهنگ غنی را پایه‌ریزی کنند به‌طوری‌که زبان آن‌ها در ادبیات، ترانه، شعر و موسیقی مشهود و سرآمد است.

 موزیسین‌ها و شُعرای خوبی دارند و نویسندگان خوبی را در میانِ قومِ لُر پرورش داده‌اند اگرچه لک‌ها خودشان را تافته‌ای جدا بافته می‌دانند اما بدون تردید بخشی از بافتارِ فرهنگی قومِ بزرگ لُر هستند که توانسته‌اند خودشان را به‌طور مجزا و در اشکالی هنگفت نشان دهند.

 لک‌ها ادبیات غنی، شاعران برجسته  و موسیقی عرفانی –حماسی دارند و آیین‌های باستانی خاصی به‌مانند «سیاوَرد» دارند. دیگر مورد موسیقی ، هنر و زیبایی‌شناختی لُری است. بی‌تردید قوم لُر از حیثِ موسیقی بسیار غنی و متفاوت است اما کم‌تر به این موسیقی و هنر توجه شده و ازلحاظ پروپاگاندای اجتماعی – سیاسی نیاز به تبلیغ بیشتر دارد تا که جایگاه خودش را در سطح ملی و جهان پیدا کند. مثلاً دهل و سرنا نمادی از قدرت ، شجاعت  و هماهنگی جمعی است. کمانچه نمادی ازغم، لطافت و روایت است  و مور و مویه نمادی از بیان تراژدی  و سوگِ جمعی  و در ابعادی نمادی از گروتسک های اجتماعی- ادبی است  و چوپی خود نمادی از اتحاد و انسجام و وحدت است.

دیگر فرهنگ غنی و کارآمد لُرها ادبیات و شعر است. بی‌شک ادبیات و شعر پایه‌ی فرهنگ یک قوم یا جامعه است  و بدون ادبیات هیچ هنری نمی­تواند خودش را نشان دهد. ادبیات مادرِ همه‌ی هنرهاست.

مثلاً در شعر شما دوبیتی‌های لُری زیبایی را مشاهده می­کنید که اغلب برگرفته از باباطاهر عریان و میر نوروز و سایر کهن‌الگوهای این قالب شعری هستند  و تا به امروز شاعران  بسیار خوب و توانمندی به همین سبک شعر سروده‌اند و دیگر روندِ بسیارِ رونده از حیثِ فرهنگی ادبیاتِ شفاهی پررمز و استعاره آن‌هاست به‌گونه‌ای که شما می‌توانید روایت‌های قهرمانی و عاشقانه را به‌خوبی در تاریخ و تمدن قومِ لُر ملاحظه کنید. قومِ لُر هم روایت محور است و هم اسطوره پرور چراکه ذهنیت آن‌ها تابعِ «امرِ خیالی»  است تا «امرِ واقع» که این مهم ریشه در بافت زبانی – تاریخی آن‌ها دارد. دیگر فرهنگ مهم آن‌ها مسئله­ی  پوشاک یا فرهنگِ لباس است. در میان قومِ لُر شما لباس‌های نمادینه به‌مانند: «سُخمه» کُلُوْ لُری» ، «شال و ستره» کُت و شلوار لُری» ، «دبیت» ،«چوقا» ،« چارشو» و انواع پوشش متنوع را در میان قومِ لُر مشاهده می­کنید. نوع فرهنگ لُرها بیشتر نمادی از زیباشناسی کوهستان است. تنوع پوشش در میان قومِ لُر خود می‌تواند به هنرِ جامعه کمک کند به شرطی که در قالب روش‌شناسی علمی و عملی به آن توجه شود. دیگرمورد نقش زنان لُر در میان قوم لُر است.

 زنان در میان قوم لُر هم نقش تاریخی و اجتماعی داشته‌اند و هم نقش تربیتی را برعهده‌گرفته‌اند و هم نقش اسطوره‌ای داشته‌اند. مثلاً حضور زنان در کوچ ، اقتصاد ، دامداری  و پزشکی سنتی بر کسی پوشیده نیست.

نقش آن‌ها در تربیت کودکان، فرهنگ، موسیقی و حتی سوگواری بسیار مشهود و مبرهن است و در کل زنانِ لُر اغلب صاحب:« نفوذِ نرم»  و « اقتدارِ فرهنگی» هستند. با روان شناختی زن ِلُر درمی‌یابیم که زنانِ لُر از شخصیتی مستقل و قوی  با توان مدیریت بحران بالا برخوردار بوده‌اند و در کل نمادِ مادرِ قبیله و ستونِ خانواده به شمار می‌رفته‌اند. زنان لر همیشه خود را به‌عنوان اسطوره  و آرکی تایپ در میان قوم نشان داده‌اند  مثلاً از زن به‌عنوان «حافظ حرمت خانواده» و مادرِ فداکار و نگهبان یادکرده‌اند. دیگر مورد هویت لُری در عصر مدرن است. با توجه به تغییرات جهان معاصر لُرها نیز دچار تغییر در همه‌ی ابعاد شده‌اند که مهم‌ترین تغییر می‌تواند سکونت شهری باشد که بخشی از باور داشت و سنت‌ها را به حاشیه برده اما هنوز هم قوم لُر تابع سنت و آیین‌هاست.

 مثلاً لُرها در موسیقی و ادبیات با توجه به حضور در دانشگاه‌ها تغییر کرده‌اند و تقویت هنر مدرن به‌مانند موسیقی پاپ لُری ، فیلم‌سازی و شعر نو و مدرن در میان آن‌ها رایج و متداول شده است و در سایر هنرهای صنایع‌دستی و تجسمی و هنرهای تصویری و تئاتر و در کل هنرِ سینما نیز در جایگاه ویژه‌ای قرار دارند و خوانندگان و نوازندگان بسیاری را به جامعه‌ی هنری معرفی نموده‌اند و این حرکت پویا و گویا همراهِ با آگاهی هویتی جدید با حفظ ریشه‌ها و پیشه‌ها در جوش‌وخروش است. در جوانبی هم می‌توان چالش‌هایی را در آینده پیش‌بینی کرد مثلاً ممکن است در آینده زبانِ لُری تضعیف و به خطر بیفتد. این هم‌زمانی صورت می‌پذیرد که میان نسل جوان و سنت‌های طایفه‌ای گسست بیفتد و دوم «مصرفی شدن فرهنگ به‌جای زیستن فرهنگی است» وقتی فرهنگ به‌مثابه‌ی مصرف مدنظر باشد درواقع زیست‌فرهنگی وزندگی در فرهنگِ اصیل به خطر می‌افتد اما فرصت‌هایی هم وجود دارد تا که قومِ لُر بتواند در همه‌ی ابعاد زندگی خودش را بازآفرینی و بازتولید و بازنمایی هویتی کند مثلاً رسانه‌های اجتماعی می‌توانند برای احیای زبان و ترویج موسیقی و ادبیاتِ لُری دست به کارشوند  و افزایش تولیدات فرهنگی و تبلیغ این تولیدات خود می‌تواند به گسترش فرهنگ و ادب و موسیقی قومِ لُر کمک نماید.

بنابراین می‌توان به این جمع‌بندی رسید که قومِ لُر یکی از کهن‌ترین و غنی‌ترین گروه‌های فرهنگی –زبانی ایران است که دارای تاریخ طولانی، زبانِ عمیق و آهنگ عتیق ، آداب‌ورسوم نیرومند ، ساختار اجتماعی منسجم ، موسیقی و هنرِ ویژه و غنی است و شخصیتی مبتنی بر مهرورزی، غیرت، شجاعت و وفاداری و زیبایی دارند که این خود نقطه‌ی عطف  و قوتی در جهتِ هر چه بیشتر فرهنگ و ادب آن‌ها در مسیر  پالندگی و بالندگی است. قومِ لُر نیاز به جامعه‌شناسی و روان شناختی اصولی نیز دارد. در تعریف علمی، جامعه‌شناسی علمی است که رفتار جمعی انسان‌ها، ساختارهای اجتماعی و نهادهای اجتماعی (خانواده، اقتصاد ، دین ، سیاست و …) و ارزش‌ها، هنجارها و فرهنگ‌ها را بررسی می‌کند و اصولاً روابط قدرت را براساسِ روش علمی مطالعه می‌کند. جامعه‌شناسی پرسش‌هایی را می‌پرسد از قبیل چرا جوامع دچار تغییر می‌شوند؟ چرا مردم در گروه‌ها رفتارِ متفاوت دارند؟ نقش فرهنگ در شکل‌گیری رفتار چیست؟ قدرت چگونه در جامعه توزیع می‌شود؟ و چه چیز انسجام یا تنش اجتماعی ایجاد می‌کند؟ موضوع اصلی جامعه‌شناسی همان رفتار انسان در بافت اجتماعی است.

 یعنی انسان فرد تنها نیست، بلکه در شبکه‌ای از فرهنگ، خانواده، تاریخ، اقتصاد و سیاست شکل می‌گیرد. روان‌شناسی نیز تعاریفی دارد اما تعریف علمی آن درواقع به علمی اطلاق می‌شود که رفتار فردی ، فرآیندهای ذهنی، شناخت ، احساس،انگیزش ، یادگیری، شخصیت  و سلامت روان را با روش‌های علمی بررسی می‌کند. روان‌شناس پرسش‌هایی را به شرح ذیل آماده می‌کند: انسان چرا این‌گونه فکر می‌کند؟ چرا دچار اضطراب ، افسردگی یا انگیزه‌ی بالا می‌شود؟ یادگیری چگونه رخ می‌دهد؟ شخصیت از کجا شکل می‌گیرد؟ مغز چگونه رفتار را تولید می‌کند؟ موضوع اصلی روان‌شناسی درواقع «رفتار و ذهنِ فرد» است اما روان‌کاو کسی است که معمولاً دوره‌های ویژه‌ی روان‌کاوی را گذرانده و بیشتر بر ناخودآگاه، رؤیا ، تداعی آزاد  و تعارض‌های دوران کودکی تمرکز دارد. روان‌کاو روی چیزهایی اعم از ناخودآگاه ، رؤیا، تعارض‌های درونی و رابطه‌ی کودک با والدین ، نمادها و آرکی تایپ‌ها و ساختارِ روانی عمیق تمرکز دارد.

با توجه به تعاریفی که از جامعه‌شناسی و روان‌شناسی شد می‌توان گفت قومِ لُر یک جامعه جماعت محور است که ساختار اجتماعی آن را ایل- طایفه- تیره و خانواده تشکیل می‌دهد و جامعه‌شناسی نشان می‌دهد که رفتار جمعی لُرها براساسِ چند هنجارمحوری تنظیم می‌شود.

نخست: غیرت و ناموس محوری و کارکرد ِآن حمایت از انسجام خانواده است. دوم: میهمان‌نوازی شدید که کارکردِ آن شبکه‌ی حمایتی است. سوم: وفاداری طایفه‌ای که کارکردِ آن تقویت انسجام است. چهارم عدالت‌خواهی و شجاعت که کارکردِ آن تثبیت نظم اجتماعی است. پنجم: احترام به سالخوردگان که کارکرد آن انتقال سنت‌هاست. از نگاه جامعه‌شناسی مراسم‌ها و نهادهای پایدار بیشتر برای حفظ نظم هستند. مثلاً دهل و سرنا همان بازتولید انرژی جمعی است و یا رقص و چوپی نمادی از نظم جمعی و همبستگی و حتی وابستگی جمعی است و سوگواری‌های گروهی به‌مانند مویه، هوره و چمر نیز نمادی از مدیریت رنجِ اجتماعی است.

در روان شناختی قوم ِ لُر مهم‌ترین مسئله مفهومِ «آبرو» در روان‌کاوی است در قومِ لُر «آبرو» مانند « سوپر ایگو» جمعی عمل می‌کند به‌طوری‌که فرد همیشه در ارتباط با نگاه جمع ارزیابی می‌شود؛ یعنی امیال  و آرزوهای فرد را انتظار جمعی تعیین می‌کند و همه تابعِ ناخودآگاه جمعی ایل تصمیم می‌گیرند.

 از دیدگاه جامعه‌شناختی قومِ لُر یک جامعه با ساختار قبیله‌ای ، ارزش‌های همبسته و نهادهای فرهنگی قدرتمند‌است و از نگاهِ روان شناختی افرادِ لُر دارای الگوهای هیجانی و شخصیتی مشخص شامل شجاعت، مهرورزی و حساسیت به آبرودارند وازدید روان‌کاوی فرهنگِ لُری حامل آرکی تایپ‌های کهن مانند جنگجو، مادرِ قهرمان  و پیر دانا است که ناخودآگاه جمعی این قوم را می‌سازد. دیگر مورد تقسیم‌بندی زندگی اقوام است که هر قومی  سه نوع زندگی را درگذر و گذارِ زمان و مکانِ خویش تجربه می‌کند: نخست زندگی عشایری است.

زندگی عشایری به سبک زندگی‌ای گفته می‌شود که در آن افراد در گروه‌های کوچکی به نامِ:«طایفه»  یا «قبیله» زندگی می‌کنند  و به‌طورمعمول از دامداری ، کشاورزی  و جمع‌آوری منابع طبیعی به‌عنوان منبع اصلی معاش خود بهره می‌برند. سبک زندگی عموماً به‌صورت کوچ‌نشینی است به این معنا که عشایر در فصول مختلف سال زندگی خود را تغییر می‌دهند تا به منابع طبیعی (مانند مراتع برای دام‌ها) دسترسی داشته باشند. مردم عشایر فرهنگ و زبان خاص خود رادارند که از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود.

این فرهنگ‌ها ممکن است شامل آداب‌ورسوم ، موسیقی ، رقص­ها  و جشن‌های خاص باشد. در جوامع عشایری شاخص‌های یک فرد شامل شجاعت ، جنگجویی ، شکارچی و تفنگچی بودن، اسب‌سواری و میهمان‌نوازی است. دوم: زندگی روستایی است. زندگی روستایی به سبک زندگی‌ای اطلاق می‌گردد که در محیط‌های خارج از شهر و در روستاها یا مناطق کشاورزی و طبیعی برقرار است. این سبک زندگی بیشتر بر پایه‌ی فعالیت‌های کشاورزی ، دامداری  و تولید محصولات محلی استوار است و اغلب با زندگی شهری که معمولاً به صنایع و خدمات وابسته است تفاوت‌های زیادی دارد. در زندگی روستایی افراد برخلاف زندگی عشایری که از سیاه‌چادر استفاده می‌شود اینان از «لِیْرْ»  (خانه گِلی) به سبک روستایی استفاده می‌نمایند. افراد در روستا معمولاً در محیطی ساده‌تر  و کم تر پیچیده‌تر از شهر زندگی می‌کند.

 مردم روستا تابع یک پارادایم خاص زندگی می‌کنند و فرهنگ و آداب‌ورسوم مشترک با گویش مشترک دارند  و حتی فهمِ  و درک  و درد مشترک نیز در بین آن‌ها هویداست. سوم زندگی شهری است. زندگی شهری به سبکی از زندگی اطلاق می‌شود که در شهر و مناطق پرجمعیت با زیرساخت‌های پیچیده  و متنوع برقرار است.

این نوع زندگی معمولاً با فعالیت‌های صنعتی ، تجاری ، خدماتی  و فرهنگی همراه است  و افراد در محیط‌هایی زندگی می‌کنند که امکانات و خدمات شهری گسترده‌ای در آن وجود دارد. در زندگی شهری ، افراد به‌جای کشاورزی یا دامداری ، به شغل‌های مرتبط با صنعت ، تجارت ، خدمات ، فناوری  و دیگر بخش‌های اقتصادی وابسته هستند؛ بنابراین مردمان قومِ لُر از هر سه زندگی‌ای که به آن‌ها اشاره شد بهره‌مند شده‌اند و این تقسیم‌بندی زندگی با انقلاب بیشترصورت پذیرفت چراکه قبل از انقلاب زندگی مردمان قومِ لُر بیشتر عشایری  و روستایی بود و تنها افراد منحصربه‌فرد این قوم در شهرها زندگی می‌کردند.

 با این تفاسیر، می‌توان گفت مردم قوم لر امروزه در استان‌ها و شهرهای متعددی بافرهنگ و زبان متنوع زندگی می‌کنند و هر شهری گویش و پویشِ فکری خاص خودش را دارد و ازلحاظ جامعه‌شناختی با شهر دیگر در تفاوت است.

فصل (سوم):

شهر شناختی قومِ لُر در دو بعدِ جامعه‌شناختی و روان شناختی:

  1. خرم‌آباد شناختی: بنا بر شواهدِ تاریخی خرم‌آباد از دوره‌ی ایلامیان شهری به نام «خایدالو» بوده و گویا شهر «شاپور خواست» به دستور شاپور دوم بر خرابه‌های آن و در حدود محل کنونی شهر ساخته‌شده است. آثار باستانی شهر نشان می‌دهد که خرم‌آباد یکی از شهرهای مهم غرب ایران در دوره‌ی ساسانی است چراکه فلک الافلاک یا دژشاپورخواست از آثار برجای‌مانده‌ی دوره‌ی ساسانیان خود نمادی از این نُمود است و «خرم‌آباد» از ترکیب دو واژه‌ی فارسی خرم و آباد تشکیل می‌شود که خرم به معنای سرسبز و آباد به معنی آبادان و مسکونی است و این ترکیب به معنای «جایی بسیار سرسبز و آباد است». خرم‌آباد به‌صورت قیفی شکل در درون یک دره قرارگرفته که در وسط آن رودخانه‌ای در حال جریان است. شهری بسیار زیبا که چشم‌انداز زائدالوصفی را برای هر گردشگری به نمایش می‌گذارد. نامِ لُری آن «خورمؤه» (Khormo’ah) است و در گویش لُری «خور» به معنی خورشید و «مؤه» به معنای شدن است و درکل به معنی «محل فرورفتن خورشید» است. دراین شهر به‌عنوان مرکز استان لرستان شما با اقوام و طوایف متعددی با گونه‌های زبانی متفاوت سروکار دارید و نسبتِ به سایر شهرهای استان شهری مهاجرت‌پذیرتر است. در خرم‌آباد شما هم انسجام اجتماعی را ملاحظه می‌کنید که این انسجام اجتماعی تابع قانون و آموزش است و هم تنش‌های اجتماعی را ملاحظه می‌کنید که این نوع از فرهنگ تابع مناطق و رفتارهای گروهی شکل می‌گیرد. فرهنگ و زبان مردم پشت بازار به‌مراتب با مردم پشته‌ی حسین‌آباد یا مردم قاضی آباد فرق می‌کند همچنان که فرهنگ و زبان و رفتار مردم کورش با شمشیرآباد نیز فرق می‌کند و بااینکه محله‌ی کورش نزدیکِ به مطهری است اما ازلحاظ رفتارِ اجتماعی و شیوه‌ی فرهنگی کاملاً باهم فرق می‌کنند.

 اگرچه این مناطق همه به زبانِ لُری صحبت می‌کنند و شاید در جوانبی هم فامیل نسبی و سببی باشند و آداب‌ورسوم آن‌ها نیز در جوانبی به هم نزدیک است اما نوع و شیوه‌ی رفتاری آن‌ها کاملاً متفاوت است.

مثلاً مردم کورش از زبانی لمپنیزم برخوردارند اما مردم شمشیرآباد با چنین رفتاری اغیارند و یا رفتار پشت بازار با دوازده‌برجی کاملاً متفاوت است همچنان که رفتار و نوع برخورد مردم پشته‌ی حسین‌آباد که به قاضی آباد چسبیده است با این منطقه در تفاوت عمده است. فرهنگ و زبانِ مثبت و یا منفی یک منطقه را مردم آن منطقه تعیین می‌کنند که از چه نوع امکانات رفاهی و اجتماعی برخوردارند هر چه قدر مردم یک منطقه در فقر و تنگ‌دستی به سر ببرند به همان اندازه ناهنجاری اجتماعی رشد می‌کند و هر چه قدر مردم در رفاه و آسایش اقتصادی و خدماتی باشند به همان میزان هنجارها تقویت می‌شوند.

 به نظر می‌رسد اغلب افراد تابعِ تجارب زیسته‌ی خود درحرکت و جوش و خروش­اند و بی‌تردید آدم‌ها بر اساسِ ظاهرِ متشابه انسانی قابل تطبیق و مقایسه نیستند بلکه این باطنِ و درونیاتِ اجتماعی است که تفاوت‌ها و یا تفاهم‌ها را نشان می‌دهد. تعصب اجتماعی نیز در خرم‌آباد و در اغلب مناطق آن دیده می‌شود و هرکسی تابعِ رفتار منطقه‌ی خودش عمل می‌نماید.

 اغلب مردم خرم‌آباد میهمان‌نواز و مهربان و ساده‌دل هستند اما مکانیزم خشم وبرتری طلبی هم در وجودشان هست و به‌محض این‌که کنشِ ناملایم و ناگواری را ببینند درواقع واکنش آن‌ها رادیکال است. پوشش‌ها در هر منطقه‌ای فرق می‌کند اما با توجه به حضور مدرنیته اغلب تابع پوشش روز درحرکت‌اند به‌جز مناطق سنتی و لمپنیزم که از پوشش خاصی برخوردارند. توزیع قدرت در شهر خرم‌آباد تابع مکانیسم سیاسی و سیستم حاکم نیست بلکه تابع مکانیسم سنتی و جبری است و هر منطقه‌ای بر اساسِ بافت فرهنگی خودش تصمیم می‌گیرد و در انتخابات سیاسی نیز اغلب رأی با ایل و طایفه است و نظام ایلیاتی و شاه طایفه‌ای بیشتر از نظام اجتماعی – سیاسی حاکم است.

 زبان معیار مردم خرم‌آباد همان لهجه‌ی خرم‌آبادی است که به چند زیرشاخه هم تقسیم می‌شود چراکه لهجه مردم مطهری و شهدا با مناطقِ کورش و پشت بازار یکی نیست و خرم‌آبادی‌های شهری و قدیمی زبان‌اصلی این شهر را تشکیل می‌دهند و زبان صداوسیمای استان نیز همان زبان خرم‌آبادی است اما هجوم و مهاجرت عشایر و ایلات دیگر به شهر خرم‌آباد نیز باعث شده تا که این شهر تا حدودی اشرافیت فرهنگی و زبانی خود را از دست بدهد و زبان معیار در ابعادی با چالش‌هایی روبرو شود.

 بااین‌وجود هنوز زبان خرم‌آبادی زبان معیار است چون اغلب افرادی که در شهر خرم‌آباد و حتی حومه زندگی می‌کنند به‌ناچار تحتِ تأثیر زبان خرم‌آبادی قرارگرفته‌اند و بایستی به همین زبان صحبت کنند و زبانِ مادری خود را به‌عنوان زبان دوم و برای منطقه‌ای خود برگزیده‌اند. رفتار انسان‌ها در بافت اجتماعی و فرهنگی شهر خرم‌آباد باز فرق می‌کند اما درکل از یک ساختار اجتماعی بهره‌مند شده‌اند نقش فرهنگ در شکل‌گیری رفتارها باز متفاوت است به‌طوری‌که فرهنگ مردم شهدا و مطهری یک نقش در رفتار و الگوها بازی می‌کند و فرهنگ مردم کیو یا پشت بازار در شکل‌گیری رفتارها به طرز و شیوه‌ی دیگری نمایان است. مردم شهر خرم‌آباد خیلی ازلحاظ فرهنگی (فرهنگ روز) تغییر نکرده‌اند و کم‌تر اهل مطالعه و کتاب هستند و بیشتر تابعِ مکانیزم های فرهنگ مادر درحرکت‌اند و چون سنت و قوم و قبیله و روابط عشیره‌ای و فرهنگ لمپنیزم در این شهر بسیار رایج است لذا حرکت به سمت تغییر به‌کندی صورت می‌پذیرد و میزان درآمد آن‌ها بسیار کم است به‌طوری‌که نسبت به ۳۰ سالِ پیش شما تغییر فرهنگی خاصی را مشاهده نمی‌کنید و «بیکاری پنهان» در این شهر بیداد می‌کند اگرچه از حیثِ نشانه‌های صوری تغییراتی دیده می‌شود اما ازلحاظ نشانه‌های مفهومی تغییر آن‌چنانی احساس نمی‌شود. در شهر خرم‌آباد شما حتی در بین مردم در گروه‌ها رفتار متفاوت هم می‌بینید و دلیل آن برمی­گردد به اینکه بافتار زبانی و فرهنگی شهر خرم‌آباد از نوعی پیوستگی برخوردار است و ممکن است در یک خانواده شما چند نوع رفتار متفاوت را مشاهده نمائید. ازلحاظ مردانگی و شجاعت و غیرت و آبروداری در کل ایران دارای شاخصِ خاصی‌اند و بایستی این ویژگی‌ها را ستود. شهر خرم‌آباد ازلحاظ روان شناختی نیز قابل‌بحث است. مثلاً سلامت روان در میان افراد کم‌تر است و دلیل آن بیشتر بیکاری جوانان و محرومیت اساسی است.

 ازلحاظ موسیقی و ادبیات بسیار غنی است و می‌توان از آن به‌عنوان یک پارادایم یادکرد ولی از حیثِ رفتار فردی و فرآیندهای ذهنی بیشتر تابع مکانیزم های محلی‌اند و از قانون یک‌جوری گریزان هستند. نوع آموزش سنتی است و بااینکه اغلب مردم هم تحصیل‌کرده هستند ولی باز تابع مکانیزم های جبرانی و بومی عمل می‌کنند و این همبستگی ریشه در تاریخ آن‌ها دارد.

 در دیارِ بالا گریوه نوع رفتارها و زبان‌باز فرق می‌کند زیرا که همه‌ی اقوامِ این دیار تابع مکانیزم قبیله‌ای درحرکت‌اند و فرهنگی مشابه همراهِ با درک و فهم مشترک دارند. زبان مردم بالا گریوه کاملاً با زبانِ مردم شهر خرم‌آباد متفاوت است چه از حیثِ معناشناختی و چه ازلحاظ آواشناسی و ریتم زیرا که این دیار از ایلات و طوایفی تشکیل می‌شود که باهم انسجام فرهنگی و زبانی دارند و البته در بین همین طوایف باز تفاوت لهجه و آوا وجود دارد. مثلاً «می» در زبان خرم‌آبادی بسیار کارکرد دارد اما در زبان بالا گریوه‌ای حذف می‌شود. برای نمونه: خرم‌آبادی‌ها می‌گویند «می رِمْ» یا «می کِمْ» ولی بالا گریوه‌ای‌ها بیشتر از «رُمْ» و «کُنِمْ» و «کِنِمْ» استفاده می‌کنند جالب اینجاست که در بین طوایف منطقه‌ی وسیع بالا گریوه باز در آوا و اعراب بندی با تفاوت‌هایی مواجه هستیم و تفاوت لهجه نیز دیده می‌شود.

 «گیه» در بالا گریوه به معنی برادر است اما خرم‌آبادی‌ها به گیه «برار» می‌گویند و تقریباً می‌توان گفت هیچ سنخیت آوایی و آهنگی دیده نمی­شود اما ازلحاظ مفهوم زبان یکدیگر را به دلیل لُر بودن فهم و درک فهم می­کنند و دلیل دیگر فهمیدن زبانِ یکدیگر همان «هم‌جواری» است و این هم‌جواری باعث شده تا تعامل صورت پذیرد و اصولاً تعامل گرفتن باهم پی آمدش فهمیدن است.

توزیع قدرت در بالا گریوه تابع ایل و طایفه است و در اغلب موارد ایل تصمیم‌گیرنده امور است. در منطقه‌ی بالا گریوه افراد قدیمی به‌مانند خان و کلانتر و کدخدا بیشتر از یک دانشگاهی و شخصیت علمی موردتوجه قرار می‌گیرند و این نوع «آرکی تایپ» به‌شدت در میان ایلات و طوایف این دیار حکم رانی و حکم فرمانی می‌کند. مثلاً یک ریش‌سفید و معمر و یا کلانتر به‌مراتب بزرگ‌تر از یک دکتر یا استادِ دانشگاه مورداحترام قرار می‌گیرد. علم و دانش در دیار بالا گریوه سنتی است و تابع باورداشت­ها و آیین سنت درحرکت است.

اصولاً همه‌ی افراد این دیار تابع «اصالتِ اسپرم» و به عبارتی ژنِ برتر هستند و بایستی از یک خانواده‌ی نجیب‌زاده و خان‌زاده و با اصالت باشید وگرنه تحت هیچ شرایطی در میان مردم این دیار و در کل قومِ لُر به‌جز روشنگران این قوم پذیرفته نمی‌شوید. مردم بالا گریوه تابع دو مکانیزم جامعه‌پذیرند. نخست: از اصل و نسب و تبار مهمی باشید و دوم: در سیستم سیاسی و دولتی کشور صاحب پست و مقام باشید که البته اولی به دومی چربش بیشتری دارد.

در شهر خرم‌آباد و به‌ویژه فی‌مابین خرم‌آبادی‌ها یک تعصب اجتماعی و همه‌جانبه وجود دارد و کم‌تر به غیرخودی توجه می‌کنند و به همین خاطر است که شما رابطه‌ی خوبی را میان حومه‌ی شهر و طوایف با مردم اصیل خرم‌آباد دریافت نمی‌کنید. شاید بتوان گفت این مفهوم در میان خرم‌آبادی‌های اصیل برجسته‌تر است: «من برای خودم» و در سایر طوایف و حتی دیارِ بالا گریوه باز رقابت‌های قومی و قبیله‌ای وجود دارد و حتی رقابت‌های درون طایفه‌ای و برون طایفه‌ای نیز به‌شدت حاکم است. قدرت در میان طوایف عادلانه توزیع نمی‌شود بلکه هرکسی اجداد خودش را برترمی­داند مگر از نگاه برخی از عقلای ادب و قوم که دارای تدبیر و تعقل مقبول و معقولی هستند و انصاف را رعایت می‌کنند. لذا در تحلیل کلی روان شناختی و جامعه‌شناختی مردم خرم‌آباد باید ابراز داشت مردم این شهر هویت قومی – فرهنگی دارند.

 به‌گونه‌ای که به قومیت و فرهنگِ لُری/لَکی خود احساس تعلق شدید دارند زیرا اغلب مردم این شهر یا به زبان لُری خرم‌آبادی صحبت می‌کنند و یا به زبان بالا گریوه‌ای یا زبان لَکی سخن می‌رانند و این تنوع زبانی در سایر شهرهای قومِ لُر کم‌تر به دید می‌آید.

 هویت قومی این شهر معمولاً باعثِ عزت‌نفس جمعی بالا، تعهد به حفظِ زبان و آیین‌ها و تعلق‌خاطر عاطفی به زادگاه نیز شده است. دیگر نکته عاطفی بودن و صمیمت است. مردم خرم‌آباد به‌طور عمومی رفتارهای عاطفی، گرم و ابرازگر دارند. روابط میان فردی نزدیک است و بیان احساسات در این فرهنگ پذیرفته تر از جوامعِ رسمی‌تر است و این مؤلفه‌ها خود باعث اعتمادسازی سریع، روابط دوستانه و همدلی زیاد گردیده است. سوم روحیه‌ی جمع‌گرایی آن‌هاست که صورت یک فرهنگ واحد خود را نشان می‌دهد. خانواده، فامیل و طایفه و قوم‌وخویش نقش اساسی در هویت فرد دارند و این شهر آکنده از طوایف و قبایل مختلف با تنوع زبانی و فرهنگی متفاوت و متنوع است.

در شهر خرم‌آباد معمولاً تصمیم‌ها با مشورت فامیلی و شبکه‌های نزدیک گرفته می‌شود. این خصوصیت هم مزایایی دارد که شامل حمایت اجتماعی بالاست و هم چالش‌هایی در بردارد به‌طوری‌که فشار هنجاری و دخالت خانواده‌ها را دربردارد.

در اغلب موارد مردم قومِ لُر از یکدیگر در بین از مرزوبوم خود دفاع و حمایت می‌کنند اما در درون در برخی موارد رقابت‌های کاذب نیز دارند. مردمانی با شجاعت و صلابت شخصیتی هم هستند به‌گونه‌ای که فرهنگ لُری بر غیرت، شجاعت و دفاع از حق و حقوق تأکید دارد و این امر ازنظر روان شناختی خود را به‌صورت: حساسیت نسبت به بی‌احترامی – دفاع از عزت‌نفس و شأن اجتماعی و رفتارهای قاطع نشان می‌دهد. از نگاه جامعه‌شناختی شهر خرم‌آباد ساختاری جمعی و سننی و در حالِ گذار دارد. خرم‌آباد شهری است که هنوز روابط سنتی (فامیلی، محله‌ای، طایفه‌ای) در آن نقش پررنگ و آهنگی دارد. هم‌زمان، موج مدرن سازی و دانشگاهی شدن، رسانه‌ها و مهاجرت در حالِ تغییر الگوهای اجتماعی است بنابراین جامعه در این شهر در حالِ گذار سنت به مدرنیته قرار دارد.

می‌توان گفت مهم‌ترین نقطه‌ی قوت این شهر «سرمایه اجتماعی بالاست» یعنی کمک‌های متقابل، همدلی و شبکه‌های فامیلی باعث انسجام اجتماعی قومی شده است و این سرمایه اجتماعی بیشتر خودش را در مراسم شادی و عزا نشان می‌دهد.

نرخ مهاجرت جوانان نیز در این شهر بالا رفته و به دلیل محدودیت‌های اشتغال، بخشی از جوانان به شهرهایی مانند تهران، اصفهان، کرج و اهواز و سایر شهرهای هم‌جوار و حتی خارج برای کار مهاجرت کرده­اند و این امر خود موجب شده تا شکاف نسلی در این شهر ایجاد شود به‌گونه‌ای که نسل قدیم سنت محور و خانواده محور است و نسلِ جدید فرد محورتر و خواهان استقلال بیشتر هست و این تضاد و رفتار پارادکسیکال بر فرهنگ شهری اثر گذاشته است. دیگر عوامل هم نقش پررنگ مردسالاری است که درجهاتی در حالِ تحول هم هست. ساختار جامعه هنوز سنتی و مردسالارانه است اما در دهه‌های اخیر تحصیلات بالای زنان و حضور اجتماعی بیشتر زنان در جامعه باعث تغییرات تدریجی نیز شده است. برای مردم شهر خرم‌آباد اهمیت مراسم و آیین‌های جمعی بسیار مهم جلوه می نُماید چراکه جشن‌ها، عزا، موسیقی لُری، آیین‌های بومی درواقع نقش هویتی را در این شهربازی می‌کنند و جامعه از طریق همین آیین‌ها بازتولید فرهنگی می‌شود.

شکاف اقتصادی و توسعه‌نیافتگی نیز در این شهر و سایر شهرهای قومِ لُر مشهود است به‌طوری‌که علی‌رغم ظرفیت‌های طبیعی به‌مانند آب، طبیعت و گردشگری خرم‌آباد هنوز دچار کمبود سرمایه‌گذاری، صنایع ناکافی و بیکاری بالاست و این وضعیت بر احساسات جمعی مانند ناامیدی از فرصت‌ها- تمایل به مهاجرت و بی­اعتمادی به نهادها تأثیر به سزایی گذاشته است. در یک جمع‌بندی کلی می‌توان تیپِ روانی- اجتماعی غالب مردم خرم‌آباد را چنین تعریف نمود که اغلب خون گرم، میهمان‌نواز، صمیمی و دارای هویت قومی و فرهنگی قوی و جمع‌گرا و خانواده محورند و در جامعه‌ای زندگی می‌کنند که در حالِ گذار به مدرنیته است و فعلاً میان سنت و مدرنیته در حالِ پارفت است و ازنظر اجتماعی از سرمایه‌ی اجتماعی بالایی برخوردار شده‌اند اما با چالش‌های اقتصادی و ساختاری نیز تصادم دارند.

  1. بختیاری شناختی: دیگر ایل بزرگ و مهم قومِ لُر که شامل چندین استان و شهرهای متفاوتی می‌شود ایل یا قومِ بختیاری است. ایل بختیاری و در کل استان چهارمحال و بختیاری با مرکزیتِ «شهرکرد» یکی از بزرگ‌ترین و مهم‌ترین ایلات ایرانی است که به‌ویژه در مناطق غرب و جنوب غرب کشور، در استان‌های خوزستان و چهارمحال و بختیاری و الیگودرز لرستان سکونت دارند. این ایل به دلیل ویژگی‌های خاص فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی و تاریخی‌اش شناخته می‌شود و در طول تاریخ نقش مهمی در تحولات سیاسی و اجتماعی ایران داشته اما به دلایل متعدد دچار نوعی فرهنگ «پارفت» هم هست؛ یعنی در زبان و فرهنگ آن‌ها شما با نوعی رفت‌وآمد تصادم دارید و دوگانگی فکری – فرهنگی نیز در میان این ایل یافت می‌شود مثلاً گاهی از یک عقیده باستانی دفاع می‌کنند و تابع همان ایده هستند و گاهی هم‌عقیده‌ی دیگری را برای زندگی برمی‌گزینند و شاید دلیل اصلی آن ریشه در تاریخ سیاسی آن‌ها داشته باشد که در سیر تاریخ سیاسی خویش «پاداش» آن چنانی نگرفته‌اند. مردم بختیاری به گویش بختیاری صحبت می‌کنند که یکی از شاخه‌های زبانِ لُری است و این زبان اغلب در مناطقِ کوهستانی و دشتی بختیاری متداول و رایج است. نوع پوشش آن‌ها کاملاً بختیاری است که شامل چوقا، شال و ستره، دبیت و کُلوهْ وغیره است.

 آیین و سنت‌ها  درکل میان قومِ لُرمتفاوت نیست اما در شیوه و شکل تفاوت‌هایی دیده می‌شود. شاید مهم‌ترین جنبه‌های فرهنگی این ایل شامل موسیقی محلی، رقص های سنتی، بازی‌های سنتی، لباس‌های خاص و آیین‌های خاص جشن‌ها و مراسمات مذهبی و اجتماعی می‌شود. مراسم نوروز نیز در میان مردمان بختیاری بسیار پُراهمیت است و در مراسمات شادی و عزا کاملاً همبستگی و پیوستگی ویژه‌ای دارند و اغلب مراسمات مجلل و از انسجام خاصی برخوردار است. شیوه‌ی زندگی آن‌ها سنتی است و اغلب زندگی کوچ‌نشینی را تجربه کرده‌اند هرچند که این نوع شیوه و روشِ زندگی امروزه تا حد زیادی تغییر کرده است. آن‌ها در فصول مختلف سال به چراگاه‌های مختلف می‌روند و به پرورش دام مانند گوسفند و گاو می‌پردازند و این شیوه از زندگی بیشتر به «کوچ» یا «کوچ‌نشینی» معروف است.

 سیستم اجتماعی آن‌ها (از حیثِ مراسمات و مناسبات) برخلاف لُرهای لرستان منسجم‌تر است. ایل بختیاری از یک سیستم قبیله‌ای پیچیده با سلسله‌مراتب خاص خود تشکیل‌شده است و در رأس این سیستم، سران ایل یا «خان‌ها» قرار دارند که نقش مهمی در تصمیم‌گیری‌ها و حل‌وفصل مسائل ایلی دارند.

  1. بروجرد شناختی: بروجرد یکی از مهم‌ترین شهرهای استان لرستان در غرب ایران است که به تاریخ و فرهنگ غنی خود شناخته می‌شود از منظر روان شناختی اجتماعی و فرهنگی به‌ویژه از جنبه‌های هویتی، روابط اجتماعی و ویژگی‌های فرهنگی این شهر با سایر شهرهای قوم لُر متفاوت است. بروجردی‌ها به لهجه‌ی «بروجردی» صحبت می‌کنند که از این نگاه یکی از گونه‌های زبانی قومِ لُر است و یکی از ویژگی‌های مهم روان شناختی اجتماعی این شهر شاید ارتباط نزدیکی است که مردم با گذشته به تاریخ و آداب خوددارند و اغلب تابع شهرهای هم‌جوارند به‌مانند اراک و قم و در جوانبی خودِ شهر دورود هم از فرهنگ بروجرد بهره‌مند شده است اگرچه مردم درود بیشتر بختیاری هستند و یا سیلاخوری اصیل به شمار می‌روند و تابع مکانیزم زبانی خود زیست می‌کنند. مهم‌ترین ویژگی مردم بروجرد که منجر به ایجاد حس تعلق قوی به این شهر شده شاید همان هویت اجتماعی بروجردی است که برای خود تعریف کرده‌اند و براین باورند که ازلحاظ فرهنگی تافته‌ای جدا بافته‌اند.

 از حیث روابطِ اجتماعی و رفتارِ گروهی بسیار قوی عمل می‌کنند ولی مردمانی میهمان‌نواز به آن صورت که در سایر شهرهای قوم لُر دیده می‌شود نیستند بلکه بیشتر محافظه‌کار هستند و سعی می‌کنند با وضعیت و شرایطِ موجود جامعه جلو بروند تا که آسیبی نبینند. تفکری کارگری – اداری دارند و بیشتر به کار وزندگی روزمره مشغول و اعتقاددارند و البته در نظام بوروکراسی نیز معتقد به رشد و بالندگی‌اند و سریع خودشان را به سیستم‌های اداری وصل می‌کنند. نسبت به سایر شهرهای قوم لُر خیلی پی گیر مسائلی چون شجاعت و سخاوت نیستند و بیشتر سعی می‌کنند منطقی و معقول با سایرین رفتار کنند. از ویژگی‌های اجتماعی و روابط مردمی آن‌ها می‌توان به «روحیه‌ی جمع‌گرایی» اشاره نمود. در بروجرد، روحیه‌ی جمع‌گرایی بسیار قوی است. مردم این شهر معمولاً برای انجام کارهای اجتماعی و کمک به یکدیگر در سطح محلی بسیار فعال هستند. این ویژگی در روستاها و محله‌های بروجرد بیشتر دیده می‌شود که در آن افراد به‌صورت گروهی به حل مشکلات اجتماعی می‌پردازند.

بیشتر به محلی بودن و تعلق‌خاطر به مکان معتقدند به‌طوری‌که به سرزمین و خانه‌های خود تعلق‌خاطر زیادی دارند وزن‌ها بیشتر از مردان صاحب‌اختیارند و به فرهنگ خانه‌داری و زناشویی بسیار توجه می‌کنند و مبلمان منزل و چارچوب خانوادِگی آن‌ها بسیار مجلل و منظم است. به بزرگ‌ترها و به سنت‌ها احترام می‌گذارند ولی خیلی تابع سنت‌ها درحرکت نیستند و سعی می‌کنند خودشان را با جامعه‌ی روز هماهنگ کنند. ازنظر روان شناختی اجتماعی در آینده ممکن است بروجرد با چالش‌هایی مانند تغییرات جمعیتی، مهاجرت به شهرهای بزرگ‌تر، تغییرات فرهنگی و توسعه‌ی شهری روبه‌رو شود و این تغییرات می‌توانند هویت اجتماعی مردم بروجرد را تحت تأثیر و شعاع قرار دهند اما درعین‌حال فرصت‌هایی برای توسعه و ارتقاء کیفیت زندگی در این شهر وجود دارد که می‌توان بر آن‌ها تکیه کرد.

  1. کوهدشت شناختی: در کوهدشت شناختی مردم کوهدشت باید گفت به‌طور سنتی به کشاورزی و دامداری اشتغال دارند و این شغل‌ها نقش اصلی در تأمین معیشت مردم منطقه دارند و این امر تأثیر زیادی بر روان شناختی اجتماعی آن‌ها گذاشته است. شیوه‌ی زندگی مردم کوهدشت به‌ویژه در روستاها وابسته به منابع طبیعی مانند آب، زمین‌های کشاورزی و دام است. مردمانی سخت‌کوش که سعی می‌کنند خودشان را در نظام بوروکراتیک جای دهند و تابع قوم و قبیله و فرهنگ خویشاوندی درحرکت‌اند.

 بسیاری از جوانان این منطقه به شهرهای بزرگ برای کسب‌وکار مهاجرت کرده‌اند و این مهاجرت می‌تواند بر روابط اجتماعی و احساس تعلق به محل زندگی تأثیر بگذارد زیرا به‌مرورزمان برخی افراد ممکن است احساس کنند که ارتباط با خانواده و فرهنگ بومی خود را ازدست‌داده‌اند. مردمانی کاملاً متعصب و جنگجو اما میهمان‌نواز و شجاع هستند و روحیه‌ی مقاومت و رفتاری مقاوم دارند و از پشتکاری قابل‌توجه برخوردار شده‌اند. از ویژگی‌های روان شناختی آن می‌توان به صبر و مقاومت و ایستادگی اشاره نمود، یعنی زندگی در مناطق کوهستانی و به‌دوراز امکانات شهری پیشرفته به مردم کوهدشت این خصایص را داده است که از مشکلات اجتماعی و اقتصادی با صبر و استقامت عبور کنند و این ویژگی روان شناختی در جهاتی می‌تواند به افزایش حس امید و انعطاف‌پذیری در برابر چالش‌ها کمک کند.

 روحیه‌ی جمع‌گرایی و همکاری در بین آن‌ها رایج است چراکه افراد در این منطقه معمولاً در گروه‌ها و خانواده‌های گسترده زندگی می‌کنند و این باعث تقویت روحیه جمع‌گرایی و همکاری در آنان می‌شود. این ویژگی روان شناختی به‌ویژه در زمان بحران‌ها و مشکلات و معضلات باعث می‌شود که مردم به یکدیگر تکیه و استعانت داشته و از همدیگر حمایت و جانب‌داری نمایند.

اغلب پیشینه‌ی تئوکراتیک (مذهبی) دارند و پیرو مذهب شیعه هستند و بخشی از شهرها نیز پیرو آیین «یارسان» می‌باشند. ساکنان این شهر اغلب به زبانِ لکی صحبت می‌کنند. در نام‌گذاری این شهر شواهد و قرائنی وجود دارد چراکه حمدالله مستوفی اشاره می‌کند:  در شمال شهرستان کوهدشت خرابه‌های شهری نمایان و پیداست که شاید این خرابه‌ها همان شهر قدیمی «گوزشت» باشد. کوهدشت در یک دشت بسیار وسیع و بزرگ قرارگرفته است که اطراف‌واکناف آن را کوه‌ها احاطه کرده‌اند و دلیل نام‌گذاری آن نیز به‌احتمال‌زیاد به خاطر همین مفهومی است که در دل طبیعت آن نهفته است.

 از بزرگ‌ترین طوایف این شهرستان می‌توان به طایفه‌ی سوری و امرایی (غضنفری) اشاره نمود. کونانی، درویش، نورعلی، آزاد بخت، رشنو، چواری، چارقلا، شاهیوند، آدینه وند، مبکی و غیره از سایر طوایفی هستند که ساختار اجتماعی- ایلیاتی این شهر را تشکیل داده‌اند. کوهدشت شهری است با بافتار فرهنگی و ساختارِ اجتماعی که بر پایه‌ی طوایف بنانهاده شده و قوم‌گرایی و طایفه‌گرایی دو عنصر مهم در تصمیم‌گیری‌ها و حل‌وفصل‌های درون‌شهری به شمار می‌روند و تقریباً ناخودآگاهِ جمعی این شهر را آرکی تایپ ایلی تشکیل می‌دهد.

  1. دو رود شناختی: از شهرهای مهم استان لرستان محسوب می‌شود که در کنار «اشترانکوه» قرارگرفته که این کوه چشم‌انداز زائدالوصفی به این شهر بخشیده است.

 به درود لقب «پایتخت طبیعت ایران» داده‌اند. دشت لاله‌های رزسو، دشت سیلاخور، سراب چمنار و هفت‌چشمه ازجمله جاذبه‌های آبی آن به شمار می‌روند. مردم دو رود از قومِ لُر و به زبانِ «لُری» که بیشتر لُری با لهجه دورودی و سیلاخوری است و گویش بختیاری صحبت می‌کنند. دو رود در دوره‌ی قاجار به دلیل تلاقی دو رودخانه‌ی «تیره» و «مابره» بین‌النهرین (به معنای دو رود) نامیده شد اما در دوره‌ی پهلوی اول این نام به بحرین (بین دو دریا) تغییر یافت تا این‌که در زمان پهلوی دوم نام این شهر را از بحرین به «دو رود»  تغییر دادند. نام‌گذاری این شهر بیشتر به خاطر وجود همان دو رودخانه‌ی «تیره» و «مابره» بوده که در این شهر باهم برخورد می‌کنند.

دورودی ها ویژگی‌های فرهنگی، اجتماعی و روان شناختی خاصی دارند که آن‌ها را از سایر اقوام و گروه‌های ایرانی متمایز می‌کند. شهرستان دورود به دلیل موقعیت جغرافیایی خاص خود در دامنه‌های زاگرس، ارتباط زیادی با طبیعت و فرهنگ‌های سنتی و بومی دارد. توزیع قدرت در میان مردم دو رود به دو شکل سیاسی و ایلیاتی انجام می‌پذیرد زیرا در این شهر بختیاری‌ها و سایر اقوام و دورودی های اصیل سکنی گزیده‌اند که این مهم خود به تنوع فرهنگی و زبانی شهر کمک نموده و از حیثِ فرهنگی و ادبیات و شعر نیز بسیار غنی است و شعرا و موزیسین‌های خوبی به جامعه معرفی کرده است.

 شهری اقتصادی – سیاسی است که امروزه بیشتر به‌عنوان شهری بیشتر سیاسی و ایلیاتی شناخته می‌شود و اگرچه صنعت دورود گسترش‌یافته و راه‌آهن آن و کارخانه‌ی سیمان دورود مؤید این مدعاست اما با توجه به مشکلات اقتصادی امروزی تقریباً به شهری سیاسی – اجتماعی و ایلیاتی تبدیل‌شده است.

 زبان و گویش خاصی دارند و گویش دو رودی مهم‌ترین شاخص زبانی آن‌هاست. آداب‌ورسوم در میان مردم این شهر برپایه­ی سنت‌های قدیمی است و اغلب مراسمات چه مذهبی و چه سنتی و آیینی و قومی در این شهر برگزار می‌شود. دو رود به دلیل ساختار اجتماعی خود، یکی از مناطقی است که روابط اجتماعی در آن بسیار مهم است. مردم دو رود معمولاً در روابطِ شان بسیار خون گرم و صمیمی هستند و به حمایت و جانب‌داری از یکدیگر اهمیت می‌دهند. همبستگی اجتماعی در میان آن‌ها متداول است و در مواقع نیاز یکدیگر را در مشکلات کمک می‌کنند. شهری است که تقریباً میان الیگودرز- ازنا و بروجرد قرارگرفته است اما فرهنگ و آداب‌ورسوم آن بیشتر به مردم الیگودرز و بیشتر ازنا در حال پارفت است ضمن این‌که خودِ راه‌آهن دو رود خود باعث شده که تعاملات زبانی و فرهنگی آن متنوع‌تر هم باشد.

  1. یاسوج شناختی: یاسوج در معنای محلی آن «یاسیچ» است که گُل‌های یاس در آن به‌صورت فراوان می‌روید. یاسوج بعد از رشت دومین مرکز استانی است که بارش برف و باران فراوان در آن گزارش‌شده است و در اقلیم مدیترانه‌ای قرار گرفته است. شهری مهاجرپذیر هم هست و بنابر شواهدی نخستین ساکنان این شهر مهاجران اردکانی بودند که پیش از سال ۱۳۴۲ به‌صورت فصلی در مرکز شهر یاسوج زندگی می‌کرده‌اند و بعدازآن گروه‌های دیگری از شهرهای بهبهان، کازرون، شیراز و … به یاسوج مهاجرت کرده‌اند اما در اصل مردمان یاسوج لُر تبارند و به زبان لُری بویراحمدی صحبت می‌کنند. رودِ «بِشار» و «مهریان» دو رودخانه‌ی مهم این شهر هستند که به زیبایی شهر جلایی دیگر بخشیده‌اند. یاسوج یکی از شهرهای لُرنشین از قومِ لُر است. یاسوج شهری با طبیعت بکر و زیباست و ازجمله شهرهای جذاب و توریستی به شمار می‌رود.

 این شهر در میانکوه‌های زاگرس قرار دارد و به‌عنوان دروازه‌ی ورود به مناطق کوهستانی و جنگلی شناخته می‌شود. منطقه‌ی کوهستانی «دنا» با قله‌های پوشیده از برف و جنگل‌های سرسبز از مهم‌ترین جاذبه‌های طبیعی این شهر است. آب و هوایی نسبتاً خنک و معتدل دارد و جای مناسبی در فصل تابستان برای گردشگری و گردشگران است.

 مردم یاسوج از اقوام مختلف ایرانی به‌ویژه لُرها هستند و فرهنگ و آداب‌ورسوم خاص خود رادارند. در میهمان‌نوازی، موسیقی، پوشش و زبانِ محلی سرآمد هستند و «لهجه‌ی بویراحمدی» خاص خود رادارند. مردمانی خودساخته و منطقی و سخت‌کوش‌اند و ازلحاظ رفتاری ارتباط زیادی با طبیعت بکرِ خوددارند. زبان مردم یاسوج به بیانی دیگر لُری بویراحمدی هست که شاخه‌ای از لُری جنوبی محسوب می‌شود. ویژگی‌های زبانی آن بیشتر آهنگین، روان ، همراه با واژگان احساسی و استعاری است. کارکرد اجتماعی زبان آن‌ها در خانواده وزندگی روزمره بسیار پررنگ و صمیمی است و نقش اصلی در انتقال هویت قومی را دارد. یاسوج به دلیل تعامل با استان‌های مجاور، بسیاری از مردم دو یا سه زبانه‌اند به‌طوری که مجبورند گاهی لُری صحبت کنند و گاهی هم فارسی یا عربی و ترکی هم در برخی مناطق متداول است. از ویژگی‌های روان شناختی آن‌ها براساسِ مطالعه‌های فرهنگِ لُری می‌توان به گرمای عاطفی و صمیمیت، روحیه‌ی استقلال‌طلب و افتخار قومی، تاب‌آوری بالا و تمایل به جمع‌گرایی و سرزندگی و هیجان خواهی معتدل اشاره کرد.

ساختار اجتماعی مردم یاسوج بر پایه‌ی خانواده گسترده و قبیله بنانهاده شده است به‌طوری‌که طایفه، فامیل و پیوندهای خونی نقش هسته اصلی روابط اجتماعی را تشکیل می‌دهند. یاسوجی‌ها به ساختارهای ارزشی به‌مانند غیرت، میهمان‌نوازی، احترام، شجاعت و همبستگی توجه دارند و این موارد را ستون‌های ارزش‌های فرهنگی قلمداد می‌کنند. سبک زندگی آن‌ها ترکیبی از سنت و مدرنیته است ولی در روستاها بیشتر ساختار سنتی رواج دارد. هنر و موسیقی و جشن‌ها در انسجام اجتماعی آن‌ها نقشی سازنده دارد.

  1. پل‌دختر شناختی: پل‌دختر یکی از شهرهای مهم قوم لُر است. شهری تاریخی است که بیشتر به «پیل کُر و دختر» که البته داستانی نوستالژیک و عاشقانه نیز دارد معروف است.

 در غرب ایران قرارگرفته و با شهرستان اندیمشک، آبدانان، سیمره، دهلران و در جوانبی ایلام هم‌جوار است و به دلیل موقعیت جغرافیایی خود در دره‌ای کوهستانی و نزدیک به رودخانه‌ها و کوه های زاگرس دارای ویژگی‌های خاص فرهنگی، اجتماعی و روان شناختی است. در تحلیل روان شناختی این شهر، به ویژگی‌های جامعه‌شناختی، فرهنگی، اقتصادی و محیطی آن می‌توان التفات و دقت داشت.

یکی از مهم‌ترین کارکردهای طبیعی این شهر موقعیت جغرافیایی و تأثیر آن بر روان شناختی جمعی است. پل‌دختر در دره‌ای میان کوه‌ها قرار دارد و رودخانه‌ی کشکان از این منطقه عبور می‌کند و این موقعیت جغرافیایی باعث شده تا که مردم این شهر ارتباط نزدیکی با طبیعت و منابع آبی داشته باشند. بی‌شک نقش طبیعت و آب‌وهوا این شهر در فرهنگ و آداب‌ورسوم آن‌ها بی‌تأثیر نیست. هم‌جواری پل‌دختر با شهر اندیمشک یکی از دلایلی است که بر تنوع فرهنگی و زبانی و حتی اقتصادی این شهر افزوده است ضمن این‌که پل‌دختر از چند جهت به شهرهایی چون دره شهر، دهلران، آبدانان ، ایلام و خرم‌آباد وصل می‌شود. زندگی در شهر پل‌دختر جاری است چون رودخانه‌ی «کشکان» به مردمان این شهر یاد داده که فرهنگ حرکت و جریان را در خود تقویت و نهادینه کنند. نوع رویدادها و رخدادهای اخیر نیز تأثیر بر روح و روان آن‌ها داشته است به‌طوری‌که می‌توان به پایداری و تاب‌آوری مردم این منطقه اشاره نمود.

 در پی تجربیات طبیعی نظیر سیل‌ها و زلزله‌ها که گاهی به این منطقه آسیب وارد کرده‌اند مردم پل‌دختر تمایل به داشتن ویژگی‌هایی چون تاب‌آوری، اعتمادبه‌نفس و مقاومت در برابر بحران و تطبیق‌پذیری دارند. با توجه به بافت طبیعی و آبی منطقه مردم این دیار به‌طور ناخودآگاه و فطری با طبیعت پیوند ذاتی خورده‌اند و ارتباط عمیقی با طبیعت می‌گیرند که این پیوند و ارتباط منجر به ایجاد حس آرامش، تعامل و اتصال به زمین و محیط‌زیست می‌شود. پل‌دختر ویژگی‌های فرهنگی دارد که تأثیر آن بر روان شناختی اجتماعی مشهود و مبرهن است چون بخشی از مناطق لُر نشین است که مردمی با ویژگی‌های خاص فرهنگی نظیر میهمان‌نوازی، اصالت خانوادگی و تعصبات قومی و مذهبی دارد. فرهنگ بومی و فولکلور غنی این منطقه تأثیر زیادی بر شکل‌گیری هویت اجتماعی و روان‌شناسی مردم آن دارد. در این منطقه استرس اقتصادی و اضطراب اجتماعی نیز وجود دارد زیرا مشکلات اقتصادی و کمبود فرصت‌های شغلی ممکن است باعث ایجاد استرس و اضطراب در میان مردم این منطقه شود.

 بسیاری از خانواده‌ها ممکن است به دلیل مشکلات مالی، با چالش‌های جدی در تأمین نیازهای روزمره روبه‌رو باشند. روان شناختی محیطی و تأثیر شرایط طبیعی نیز حائزِ اهمیت است چراکه به دلیل قرارگیری پل‌دختر در منطقه‌ای با آب‌وهوای معتدل کوهستانی و قرار داشتن در یک دره، ویژگی‌های زیست‌محیطی می‌تواند تأثیر به سزایی بر روان شناختی مردم داشته باشد. در این منطقه اگرچه مقاومت در برابر بحران‌ها نهادینه‌شده اما اثرگذاری محیط طبیعی بر روحیه‌ی مردم کافی نیست بلکه می‌بایست از حیثِ فرهنگی و زبانی و از همه مهم‌تر به بافتِ روحی و روانی مردم کمک کرد تا خودشان را بیشتر از پیش پیدا کنند. نوع انتخابات در این شهر نیز بیشتر بر نظام ایلی و طایفه منطقه‌ی وسیع (بالاگریوه) بنانهاده شده و در جوانبی هم مردم بر اساس استاندارهای سیاسی و گروه‌ها و احزاب سیاسی درحرکت و جوش‌وخروش‌اند.

  1. نورآباد شناختی: مفهوم دقیقی از معنی آن در دسترس نیست اما گمان می‌رود نورآباد به معنی شهری است که آباد و خرم است و یا از حیثِ طبیعی و اجتماعی رخشان و درخشان باشد و اینکه قبلاً نامِ نورآباد چه بوده است بنابر شواهدی از خودِ معمرین و مورخین این دیار نام قدیمی آن به زبانِ لکی «دومایزه» بوده است. «مازَهْ» در لری به معنی باستن است و در زبانِ لکی «دویزه» به معنی دردسر، مشکل و آشوب و رنج و زحمت آمده است.

 نورآباد یکی از شهرهای قومِ لُر است که مرکز شهرستان دلفان در استان لرستان است. آب و هوایی سرد و کوهستانی دارد و از مناظر طبیعی زیبا و متنوعی برخوردار شده است. از شهرهای غربی ایران به شمار می‌رود که مردمانی با زبان و فرهنگِ لکی در آن زندگی می‌کنند. زبان مردم نورآباد «لَکی» است و خودشان بر این باورند که یک قومِ جداگانه‌اند و زبانِ آن‌ها «لکی» است و البته کلِ لک‌ها این ادعا رادارند و تقریباً حرف درستی است و کسی منکر این نیست اما وقتی صحبت از قوم می‌شود یعنی خویشاوند و گروهی بسیار وسیع با جمعیتی چندمیلیونی که بخشی از فرهنگ یک کشور را برعهده‌گرفته‌اند و دارای زبان، فرهنگ، باورداشت و آداب‌ورسوم و سلایق روانی و رفتاری مشترک‌اند و حتی هنر و ادبیاتی مشترک دارند که این نوع زبان و ادبیات از فهم و درک و درد مشترکی برخوردار است.

 بنابراین قوم به معنی گروهی کوچک با همین شاخصه‌ها و مؤلفه‌ها که ذکر آن رفت نیز قابل‌تعریف است که در این شرایط می‌توان بختیاری‌ها و لک‌ها را قوم دانست اما از این نگاه قومِ لُر یک ساختار کلی از جامعه است که جملگی می‌توانند به آن تکیه کنند و به آن ببالند پس از تعصبات طایفه‌ای و ایلی بیرون بیائیم درواقع زیباتر می‌توان قومِ اصیل لُر را در تاریخ پیدا کرد و از این واپس‌گرایی‌های چندجانبه بیرون آمد. به‌هرروی، نورآبادی‌ها ترکیب نژادی دارند چون تلفیقی از طوایف ایل دلفان (ساکن شهرستان دلفان) می‌باشند که شامل طوایفی چون کولیوند، میربگ، نورعلی، اولادقباد، چَواری، رنگیوند، سنجابی و کاکاوند می­شوند. این شهر به دلیل موقعیت جغرافیایی خود و نزدیکی به استان‌های کرمانشاه و ایلام از ویژگی‌های خاصی درزمینه­ی روان شناختی اجتماعی برخوردار شده است.

 روان شناختی مردم نورآباد به‌ویژه تحت تأثیر فرهنگ لک زبان‌ها، ویژگی‌های اجتماعی خاص این منطقه و هم‌جواری با دیگر مناطق غربی ایران قرار دارد. زبانِ لَکی که به‌عنوان یکی از گویش‌های ایرانی در منطقه‌ی غرب کشور رایج است نقشی بسیار مهم وزنده در شکل‌گیری هویت و روان شناختی اجتماعی مردم نورآباد دارد. مردم نورآباد از زبان لَکی به‌عنوان وسیله‌ای در جهتِ ارتباط، نقل قول، روایت‌های شفاهی و حتی شکل‌دهی به باورهای فرهنگی و دینی خود بهره می‌برند.

زبان یکنواخت لَکی خود باعث شده تا ارتباط نزدیک با خانواده و جامعه برقرار شود. زبانِ لَکی در محاورات روزمره و مناسباتِ اجتماعی نقش پررنگی دارد. این امر باعث می‌شود که روابط اجتماعی در میان جامعه صمیمی‌تر و نزدیک‌تر باشد و افراد نسبت به هم احساس مسئولیت و حمایت متقابل داشته باشند. موقعیت جغرافیایی این شهر خود باعث شده تا که بر روان شناختی محلی تأثیر بگذارد. نورآباد در نواحی کوهستانی قرار دارد و به‌ویژه در کنار رودخانه‌ها و منابع طبیعی قرارگرفته و این موقعیت می‌تواند بر روحیه‌ی مردم تأثیرات خاصی بگذارد.

 ارتباط با طبیعت و تاب‌آوری در مقابل سختی‌ها و مصائب خود از عواملی است که به خودساختگی روحی و روانی مردم این شهر کمکی بایسته کرده است. تأثیر هم‌جواری با کرمانشاه خود مزید بر علت شده تا که ارتباطات فرهنگی متنوع‌تر باشد. این شهر از حیثِ جغرافیایی به کرمانشاه نزدیک‌تر است و این نزدیکی باعث تعامل‌های فرهنگی و اجتماعی میان مردم دو منطقه شده است. در این مناطق، مردم به‌ویژه در مناطق مرزی، ممکن است به دلیل تبادلات اجتماعی، تجاری و فرهنگی با یکدیگر ارتباط نزدیکی داشته باشند.

شهر نورآباد موقعیت جغرافیایی بسیار خوبی دارد چراکه فی‌مابین شهر خرم‌آباد و کرمانشاه قرارگرفته و از هردو فرهنگ و زبان و آداب‌ورسوم بهره‌مند می‌شود و به خاطر همین است که به‌مانند شهر الشتر از تنوع فرهنگی خاصی بهره‌مند شده است البته با این تفاوت که مردمان الشتر از حیثِ زبانی اگرچه گویشی لَکی دارند اما درمناسبات فرهنگی و باورداشت ها و آداب‌ورسوم  وجه تفاوت و اشتراکاتی هم دیده می­شود . نورآبادی‌ها اغلب به عقاید عرفانی و درویش‌مسلکی معتقدند و گرایش آن‌ها به فرقه‌هایی چون علی الهی و شاه نعمت اللهی مشهود است و رفتارهای فرهنگی خاص خود رادارند. آمیختگی فرهنگی و اجتماعی مردم نورآباد با الشتر در جوانبی متفاوت است زیرا که الشتر تنها به شهر خرم‌آباد نزدیک است و طبیعت بکر و دشت‌های پهناور آن مزید بر علت هم هست اما نورآباد نزدیک به کرمانشاه و برخوردهای فرهنگی با کردها و دیگر اقوام می‌تواند موجب شکل‌گیری هویتی ترکیبی برای مردم شهر باشد.

 لذا در این شرایط، مردم ممکن است بیشتر به پذیرش تنوع فرهنگی، زبان‌ها و آداب‌ورسوم مختلف تمایل داشته باشند. نورآبادی‌ها درجوانبی فرهنگی مشترک با کردها نیز دارند ازآنجایی‌که زبان لَکی به‌طور تاریخی ارتباطات فرهنگی نزدیکی با زبان‌های کردی دارد. مردم نورآباد از ادبیات، شعر و موسیقی خاص خود با زبان لَکی بهره‌مند شده‌اند و می‌توانند بخشی از فرهنگ کردی را در خود جذب کنند و این امر می‌تواند به‌ویژه در جشن‌ها، آیین‌ها و سبک زندگی آن‌ها تأثیر مستقیم و کارآمد بگذارد. همبستگی اجتماعی بالا و والایی را می‌توان در میان مردم شهر الشتر و نورآباد دریافت البته با شیوه‌هایی متفاوت که هرکدام به‌نوبه‌ی خود کارآمد و کارکردمند است.

روان شناختی مردم نورآباد می‌تواند تحت تأثیر خصوصیات فردی و اجتماعی خاص این منطقه قرار گیرد و اصولاً خودِ الشتر هم تابع خصوصیات فردی و اجتماعی خاص منطقه خویش است و ویژگی‌هایی به‌مانند میهمان‌نوازی، صمیمت، وفاداری به خانواده و روابط اجتماعی نزدیک از ویژگی های برجسته مردم این مناطق به شمار می‌رود.

  1. الشتر شناختی: الشتر مرکز شهرستان سلسله است برخی از خاورشناسان براین باورند که سرزمین کُهن الشتر همان «نیسا» بوده که خود ِ داریوش در کتیبه‌ی بیستون از آن یادکرده است. حمدالله مستوفی مورخ و جغرافی دان معروف نیز این شهر را بسیار باستانی می‌داند چراکه به وجود آتشکده‌ی «اروخش یا اردخش یا اروخش» در این منطقه اشاره می‌کند. حجت‌الله حیدری که خود الشتری است درباره­ی ریشه‌ی نژادی شهر الشتر بر این باور است که مردمان الشتر از نژاد قوم لُر هستند و به زبان ِ «لَکی» صحبت می‌کنند. الشتر از طوایفی مختلف تشکیل‌شده که اغلب حسنوند و دلفان والبته بیرانوند نیز دارد و طوایف دیگری چون سوری قلائی و سیاهپوش نیز در این شهرستان زندگی می‌کنند که زبانی تقریباً «مینجایی» دارند. واژه‌ی لَک در زبانِ سانسکریت به معنی «صدهزار» آمده است و در زبانِ لری «لَکْ» به معنی نشانه است و در نگاه عامه لَک تلفیقی از لر و کرد است.

دکتر مرادحسین پاپی بالاگریوه در کتاب تبار هخامنش دیارِ بالاگریوه که در ۲۸ جلد تدوین و تنظیم‌شده به این نکته‌ی مهم اشاره دارد که تمامِ لک‌ها و لرهای لرستان و بختیاری و لرِ خوزستان و لُرِ بویراحمد و سایر لُرهایی که در سایر شهرهای ایران زندگی می‌کنند همه از نژادِ قومِ لُر هستند اما هرکدام گویش مختص به خود را دارند و تنها در لهجه و نوع تلفظ تفاوت‌هایی ماهوی وجود دارد و قومِ لُر را بخشی از تمدن عیلامی‌ها، کاسی­ها و لولوبی­ها می‌داند که من‌بعد به‌صورت قومِ مجزایی خودشان را در درازنای تاریخ نشان داده‌اند و واژه‌ی لک را به معنی نشانه معنا کرده است چراکه در تک‌بیت زیر چنین سروده است:

لَکی دِ رنگِ عشقت ها ده قلوِم

 که زال و سیمره هم اُون نِشُوْرَهْ

الشتر یکی از شهرهای قوم لُر در غرب ایران است و در دامنه‌های کوه های زاگرس واقع‌شده است. این موقعیت جغرافیایی باعث شده تا که شهر از آب‌وهوای کوهستانی و سرد برخوردار باشد به‌ویژه در فصل سرد سال که بر کیفیت زندگی و روحیه‌ی مردم تأثیر دارد. قرارگیری الشتر در نزدیکی رودخانه‌ها و منابع آبی می‌تواند به ویژگی‌های روان شناختی آن بیفزاید.

مردم این شهر تعلق به طبیعت دارند و ارتباطِ مستقیمی با طبیعت و کوه‌ها و محیط‌زیست می‌گیرند و در جهاتی دیگر ارتباطِ زبانی و فرهنگی خاصی با مردم دلفان دارند چراکه سلسله و دلفان از قدیم‌الایام باهم هم ذات پنداری و همزادپنداری و هم‌زبانی داشته‌اند و این ارتباطات می‌تواند باعث ایجاد آرامش روحی و آسایش روانی و احساسِ پایداری در برابر مشکلات باشد. زبان آن‌ها لَکی است و اغلب از ایلِ حسنوند و دلفان هستند. به دلیل هویت خود احساس تعلق عمیقی به فرهنگ و تاریخ قوم خود دارند و گرایش به روابط نزدیک اجتماعی از دیگر مؤلفه‌های فراروست چون فرهنگ غنی لُری معمولاً بر روابط خانوادگی و اجتماعی نزدیک تأکید دارد و این ویژگی‌ها باعث می‌شود که مردم الشتر معمولاً در گروهی کوچک اجتماعی (خانواده، فامیل و طایفه) احساس امنیت کنند. الشتری ها بر کار و تلاش مضاعف در زندگی معتقدند به‌طوری‌که افراد این منطقه معمولاً با رویکردی جدی به کار و تلاش برای تأمین امرارِ معاش زندگی خود به دنبالِ دستیابی به اهداف اقتصادی‌اند و این ویژگی می‌تواند روحیه‌ی سخت‌کوشی و مسئولیت‌پذیری را در آن‌ها تقویت نماید.

 با روان شناختی اجتماعی و ارتباطات انسانی مردم این منطقه درمی‌یابیم که در شهرهایی مانند الشتر که بیشتر از روابط خانوادگی و اجتماعی حمایت می‌شود، روان‌شناسی جمعی تأثیر زیادی بر افراد دارد. افراد در اینجا معمولاً به یکدیگر وابسته‌اند و ارتباطات اجتماعی نقش مهمی در شکل‌دهی به هویت و شخصیت آن‌ها دارد. در این منطقه مردم به یکدیگر متکی و اعتماد دارند و این فرآیند سازنده می‌تواند به تقویت روحیه‌ی اجتماعی و کاهش احساس تنهایی و اضطراب کمک نماید. نقش خانواده در زندگی فردی افراد حائزِ اهمیت است به‌طوری‌که حمایت‌های خانوادگی و اجتماعی می‌تواند در مقابله با مشکلات به افراد کمک کند. در کل می‌توان تفاوت‌ها و تشابهاتی را فی‌مابین مردم الشتر و نورآباد ازلحاظ فرهنگی و جغرافیایی مشاهده کرد. ازلحاظ زبان مردم هردو شهر به زبان لَکی صبحت می‌کنند و لهجه‌های مختلفی از زبانِ لری در این دو منطقه وجود دارد ولی در کل، زبان‌اصلی هردو شهر تااندازه‌ای یکسان است.

 از حیثِ فرهنگ و آداب‌ورسوم نیز مردم هر دو شهر دارای آداب‌ورسوم مشابهی هستند که بخشی از فرهنگ بومی و سنتی لرستان محسوب می‌شود مثلاً جشن‌ها، مراسم‌های عروسی، عزاداری‌ها و میهمانی‌ها در هر دو شهر شباهت زیادی دارند. از حیث جغرافیایی نیز هر دو شهر در استان لرستان قرار دارند و ازنظر جغرافیایی در مناطق کوهستانی و کوهپایه‌ای واقع‌شده‌اند و این امر باعث شده تا مناظر طبیعی مشابهی مانند رودخانه، کوه‌ها و جنگل‌ها در این دو منطقه وجود داشته باشد. اقتصاد هر دو شهر به کشاورزی، دامداری و کشت محصولات کشاورزی مانند گندم، جو، برنج و سبزیجات ازجمله فعالیت‌های رایج مردم هر دو شهر است اما ازلحاظ تفاوت نیز می‌توان به مواردی اشاره کرد مثلاً جمعیت و ساختار شهری این دو شهر باهم تفاوت دارد مثلاً الشتر شهری کوچک‌تر است و بیشتر به‌عنوان یک منطقه روستایی و نیمه‌شهری شناخته می‌شود اما در مقابل نورآباد به‌عنوان مرکز شهرستان دلفان، از جمعیت بیشتری برخوردار است و ساختار شهری آن به نسبت متنوع‌تر و توسعه‌یافته‌تر است. در نام گذاری و تاریخ نیز تفاوت‌هایی به چشم می‌آید چون الشتر درگذشته بیشتر به‌عنوان یک منطقه‌ی روستایی و کوچک شناخته می‌شده و تاریخچه‌ی آن به دوره‌های قدیم و قوم‌های مختلف بازمی‌گردد اما نورآباد به دلیل موقعیت مرکز شهرستان بودن تاریخ و میراث فرهنگی گسترده‌تری دارد.

این شهر درگذشته به‌عنوان فرماندهی در دلفان شناخته می‌شده و هویت تاریخی‌اش به دوره‌های مختلف برمی‌گردد. ازلحاظ زیرساخت و امکانات نیز نورآباد به‌عنوان مرکز شهرستان دلفان از امکانات بیشتری به مانند مدارس، بیمارستان‌ها، مراکز تجاری و صنعتی برخوردار شده است اما الشتر به دلیل کوچکی و موقعیت جغرافیایی‌اش، در مقایسه با نورآباد امکانات کمتری درزمینه های مختلف دارد.

  1. اندیمشک شناختی: اندیمشک یکی از شهرهای لُر نشین واقع در استانِ خوزستان است و مردم این شهر بیشتر خودشان را لُرِ خوزستان می‌دانند اما این شهر منسوب به قو مِ لُر است و اغلب طوایفی که در این شهر سکنی گزیده‌اند لُرزبان‌اند. بخش عمده‌ای از شهرهای استان خوزستان به‌مانند مسجدسلیمان، شوشتر، مرغاب، بخش اعظمی از مردم دزفول و شوش، اندیمشک و غیره لُر هستند و تقریباً می‌توان گفت بیشتر مردم استان خوزستان لُر هستند. اندیمشک از قدیم‌الایام دارای نام هایی بوده و وجه‌تسمیه تاریخی سرشاری دارد.

در منابع تاریخی نام «اندیمشک» در اشکال مختلفی آمده است. مثلاً اَندامسکا/ اَندامیشکا که در دوره‌ی ایلامی و سپس دوره‌ی اشکانی و ساسانی این نام مرسوم بوده و احتمالاً به معنای «جایگاه آب‌انبار» یا «محل اندام/ پوشش گیاهی است. در برخی منابع دوره‌ی اسلامی «آندامسک» ذکرشده و در دوره‌های متأخر تلفظ محلی تغییرات آوایی پیداکرده و به آن «هندی مسک» یا «هندیمشک» گفته‌اند که معمرین این دیار نیز این دو واژه را تلفظ می‌کنند و اندامش و صالح‌آباد نیز از دیگر نام های قبلی شهر اندیمشک است و در اواخر دوره‌ی قاجار و آغاز دوره‌ی پهلوی به اندیمشک تغییر نام‌یافته است. اندیمشک شاید به معنی مشک و جایی که ازگل‌های خوشبو تشکیل‌شده ، باشد البته این نام ریشه معتبر تاریخی ندارد اما بیشتر برداشت عامیانه تلقی می‌شود. ارتباط شهر اندیمشک با سد دز اندیمشک یا نهر اندیمشک خود می‌تواند به مفهومِ این واژه کمک کند.

 در وجه‌تسمیه تاریخی شهر اندیمشک می‌توان به بررسی جامعه‌شناختی و روان شناختی زبان، فرهنگ و آداب‌ورسوم این شهر پرداخت. ساختارِ اجتماعی شهر اندیمشک را طوایفی اعم از پاپی، قلاوند، بختیاری، سگوند، عرب، عبدولی، میرزاوند، حسنوند فارس زبان و … تشکیل می‌دهد.

زبان مردم اندیمشک تک‌واحدی نیست بلکه به دلیل این‌که این شهر از مناطق چند قومیتی شمال خوزستان محسوب می‌شود به همین خاطر تنوع زبانی زیادی دارد و مهم‌ترین گویش‌ها می‌تواند: گویش لُری ولَکی باشد. بخش مهمی از جمعیت شهر و روستاهای اطراف، لُر و لَک هستند و به همین زبان صحبت می‌کنند. در شهر اندیمشک لُری بختیاری، لُری خرم‌آبادی و لَکی با شدت‌های مختلف در میان خانواده‌ها متداول و رایج است و پیامد این زبان‌ها حاوی فرهنگ شفاهی غنی، موسیقی، ضرب‌المثل‌ها و روایت‌های تاریخی قومی هستند. دیگر زبان متداول زبانِ عربی است که در این شهر رواج دارد و در برخی از محله‌ها و به‌ویژه در مناطق روستایی پیرامون شهر، عرب‌های خوزستانی سکونت دارند و این عربی محلی خوزستان درواقع ترکیبی از عربی قبیله‌ای جنوب عراق و تأثیرات فارسی است.

دیگر زبان رایج زبان فارسی است که برخی از مردم اندیمشک فارس زبان‌اند. زبان فارسی در این شهر به‌عنوان زبان رسمی آموزش، شهرنشینی و رسانه، در نسل‌های جوان بیشتر غالب است و فارسی در اندیمشک معمولاً بارگه‌هایی از واژگان لُری و عربی همراه است و بیشتر می‌توان به آن «گویش آمیخته‌ی شهری» گفت. فرهنگ و آداب‌ورسوم مردم اندیمشک به دلیل هم‌زیستی و هم تباری و چند قومیتی بیشتر ترکیبی، منعطف و میهمان نوازانه است. ساختار اجتماعی آن بر پایه‌ی قوم محور، خانواده محور و طایفه محور بناشده است و اعتماد اجتماعی بر پایه‌ی پیوندهای خویشاوندی و آشنایی مستقیم بسیار پررنگ و آهنگ است. میهمان‌نوازی از دیگر آداب‌ورسوم مهم این دیار است.

 یکی از برجسته‌ترین ویژگی‌ها و خصایص قومِ لُر در پذیرایی کباب یا «گِلَهْ بِریژْ» است که مردم اندیمشک نیز از این ویژگی برخوردار شده‌اند و در پذیرایی میهمان از نان و خرما، قهوه عربی، دوغ محلی و غذاهای بختیاری مثل کباب و «اَشکنه» استفاده می‌کنند و اصولاً اندیمشکی‌ها به‌رسم مردم خرم‌آباد و قومِ لُر نیز در پذیرایی پایبند هستند. تفکر آن‌ها بر پایه‌ی کار و تلاش است و بیشتر تفکری کارگری و بوروکراتیک دارند چون اندیمشک شهری صنعتی است و به شهرستان دزفول نیز نزدیک است و این دو بر نوع و شیوه‌ی زندگی آن‌ها تأثیر مستقیم گذاشته است.

 موسیقی و رقص آن‌ها بر سبک ِ همان قومِ لُر است و از همین پارامترهای بهره می‌گیرند به‌طوری‌که سازهای سرنا، دهل و کمانچه در موسیقی و هنر آن‌ها کارآمد و متداول است. رقص های لری مانند چوب بازی، یلداگه و سه پا و چوپی و سنگین سماع نیز در این شهر متداول است و در میان عرب‌ها «یزله» «هل هله» و «هوسه» بیشتر رایج است. مردم این دیار به آیین‌ها چه اجتماعی و تاریخی و چه مذهبی پایبند هستند به‌گونه‌ای که عزاداری‌ها، عروسی‌ها و آیین‌های کُهن در میان این دیار مرسوم است. در تحلیل جامعه‌شناختی این شهر باید گفت که مردم این دیار بیشتر بر «چند قومیتی بودن» تکیه دارند. اندیمشک را می‌توان یک «گره گاه قومی» برشمرد که شامل لر، لَک، عرب، بختیاری و فارس می‌شود و به همین خاطر شما در مناسبات اجتماعی و مطالباتِ زبانی و مراسماتِ فرهنگی با نوعی تنوع فرهنگی- زبانی تصادم دارید.

 در اندیمشک هویت چندلایه‌ی محلی – قومی و ملی نیز وجود دارد و فی‌مابین آن‌ها مدارا و سازگاری فرهنگی و البته افزایش تبادل زبانی و فرهنگی باز برمی‌گردد به تنوع قومی و چند قومیتی بودن این شهر که در مناسبات اجتماعی چنین حالتی که البته طبیعی هم هست ،رخ می‌دهد.

اندیمشک به‌مانند شهر دورود و ازنا یکی از مهم‌ترین ایستگاه‌های راه‌آهن کشور است و این موضوع باعث شده تا که گسترش ارتباط با سایر شهرها ایجاد شود و شکل‌گیری مشاغل صنعتی و کارگری و تقویت هویت شهری در کنارِ هویت قومی از دیگر پیامدهای خوشایند صنعت راه‌آهن در این شهر به شمار می‌رود. تجربه جنگ ایران و عراق خود باعث شده تا که مردم این دیار از انسجام اجتماعی بیشتری برخوردار باشند و احساس هویت ملی و افتخار تاریخی در میان آن‌ها تقویت و بالنده شود. با توجه به ویژگی‌های فرهنگی و اجتماعی که دارد می‌توان به خصایص روان شناختی مردم این منطقه نیز اشاره کرد. خصایصی از قبیل رابطه محوری، رفتارهای جمع­گرایانه، اعتمادبه‌نفس و تاب‌آوری در مقابل مصائب زندگی که باز این موارد برمی‌گردد به تجارب جنگ چراکه تجربه‌ی جنگ وزندگی در آب‌وهوای گرم و چالش‌برانگیز باعث شکل‌گیری روحیه‌ی مقاوم در بطن این مردم شده است. تلاش، پشتکار، خون گرمی و سازگاری با محیط از دیگر مؤلفه‌های روانی مردم این دیار است که بافرهنگ و آب‌وهوای آن‌ها پیوند خورده است.

شهر اندیمشک به دلیل تغییر آب‌وهوا و به عبارتی اکوسیستم چند فصلی است که هر فصلی خود نوعی فرهنگ پوشش و رفتار متنوع را به ارمغان می‌آورد. مثلاً در فصل تابستان وسایل گرمایشی خود می‌تواند نمادی از فرهنگ این دیار در قالبی متنوع و زیبا ایجاد کند و برعکس در فصل زمستان باز شما با نماد فرهنگی و پوششی متفاوت و جذابی مواجه می‌شوید و این چندلایه­گی آب‌وهوا در این شهر بر تنوع فرهنگی و رفتاری مردم تأثیر به سزایی دارد.

 

 

منابع و مآخذ

  1. اتیمولوژی (ریشه‌شناسی)، نویسنده: محسن ابوالقاسمی، ناشر: انتشارات ققنوس، سالِ نشر: ۱۳۹۸ تهران
  2. بینامتنیت، نویسنده: آلن گراهام، مترجم: پیامِ یزدان جو، ناشر: مرکز (تهران)، سالِ نشر: ۱۳۸۵
  3. پارادایم شناختی (بانی و مبانی)، نویسنده: عابدین پاپی (آرام)، ناشر: زهره علوی تهران، سالِ نشر: ۱۴۰۴
  4. نمود خود در زندگی روزمره، نویسنده: اروینگ گافمن، مترجم: مسعود کیان پور، ناشر: مرکز، سالِ نشر: ۱۴۰۳
  5. اعتبار در تفسیر، نویسنده: اریک دونالد هرش، مترجم: محمدحسین مختاری،
  6. خانه‌ی زبان، نویسنده: فردریک جیمسون، مترجم: حسین صافی پیرلوجه، ناشر: نیماژ، سالِ نشر: ۱۴۰۲
  7. گادامر و زیبایی‌شناسی او، نویسنده: جف ملپاس، مترجم: وحید غلامی پور فرد، ناشر: ققنوس، سالِ نشر: ۱۳۹۴
  8. زبان‌شناسی سوسور، نویسنده: بئاتااستاوارسکا، مترجم: سهند الهامی، ناشر: نشر مرکز، سالِ نشر: ۱۴۰۱
  9. سوسور (نشانه‌ها، نظام و اختیاری بودن)، نویسنده: دیوید هُلدگرافت، مترجم: سپیده عبدالکریمی، انتشارات: علمی، سال نشر: ۱۳۹۹
  10. فردینان دو سوسور، نویسنده: جاناتان کالر، مترجم: کورش صفوی، ناشر: تهران-هرمس، سالِ نشر: ۱۳۹۹
  11. ساخت‌گرایی، پساساخت گرایی و مطالعات ادبی، نویسنده: فردینان دو سوسور و دیگران، مترجم: فرزان سجودی و دیگران، ناشر: حوزه‌ی هنری، سالِ نشر: ۱۳۸۰
  12. کتاب مالِ بار، (دوبیتی‌های لری)، نویسنده، مصطفی مبارکی، ناشر: انتشارات، رزیار، سالِ نشر: ۱۳۹۸
  13. گویش لری، از ازدواج تا جمله، نویسنده: دکتر احمد بارانی، ناشر: انتشارات ترفند، سالِ نشر: ۱۳۹۱
  14. افسانه‌های لرستان، مؤلف: عزیز الله کشاورز، ناشر: سیفا، سالِ نشر: ۱۳۹۳
  15. واژه‌نامه‌ی گویش بختیاری چهار لنگ، نویسنده: رضا سرلک، ناشر: آثار، سالِ نشر: ۱۳۸۱
  16. فرهنگ واژه پشت کوهی، نویسنده: غلام‌رضا موسوی، ناشر: گویش، سالِ نشر: ۱۳۸۶
  17. فرهنگ گویش لری، نویسنده: محمد نظری، ناشر: پازینه، سالِ نشر: ۱۳۹۳
  18. فرهنگ گویش و متل‌های لری، مؤلف: اکبر موسوی، ناشر: مکعب، سالِ نشر: ۱۳۹۲
  19. تاریخ جغرافیایی و اجتماعی لرستان، حمید ایزدپناه، ۱۳۷۶، تهران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگیموسیقی در فرهنگ لرستان، سکندرامان الهی بهاروند، ۱۳۸۴، نشر افکار
  20. سفرنامه الموت لرستان و ایلام، ص=۵۴، فریا استارک، ۱۳۶۰، گویش‌شناسی،جغرافیای تاریخی و تاریخ لرستان، ص=۵۲ و ۵۳، محمدعلی ساکی، ۱۳۴۳،
  21. گویش‌شناسیبالاگریوه، مرادحسین پاپی ۱۳۹۰تبار هخامنش دیار بالاگریوه ناشر: افلاک.
  22. تاریخ جغرافیایی و اجتماعی لرستان، حمید ایزدپناه، نشر: انجمن آثار و مفاخر
  23. پیشینه‌ی تاریخی موسیقی لرستان، سید محمد سیف زاده، ص ۶۹
  24. زندگانی قدم خیر، شیر زنی از عشایر لرستان، مؤلف: شاه مراد بزرگیان لرستانی، ناشر: عصمت، سالِ نشر: ۱۳۷۷
  25. دختر شیناد (خاطرات قدم خیر محمدی کنعان همسر شهید حاج ستار ابراهیمی هژیر)، مؤلف: بهناز ضرابی زاده، ناشر: سوره‌ی مهر، سالِ نشر: ۱۳۹۵
  26. کتاب فرهنگِ لری، نویسنده: حمید ایزدپناه، ناشر: اساطیر، سالِ نشر: ۱۳۹۳
  27. کتاب فرهنگ لکی، نویسنده: حمید ایزدپناه، ناشر: اساطیر، سالِ نشر: ۱۳۹۳
  28. تبار هخامنش دیارِ بالاگریوه (سه‌جلدی)، نویسنده: مرادحسین پاپی بالاگریوه، ناشر: افلاک- دارالنشر قم، سالِ نشر: ۱۳۸۷
  29. قوم لُر، مؤلف: جعفر یوسفی، ناشر: امیرکبیر، سالِ نشر: ۱۳۸۹
  30. آیین سوگواری و مراثی در فرهنگ عامیانه‌ی قوم لُر، نگارنده: آذر نصیری، ناشر: تهران، سالِ نشر: ۱۳۸۹
  31. از زرده تا دِنا (پژوهشی در فرهنگ و اساطیرِ قوم لُر)، مؤلف: مهدی سعیدی، ناشر: تهران: آرون، سالِ نشر: ۱۴۰۰
  32. بررسی جنبه‌های نمایشی مراسم شاهنامه‌خوانی در قوم لُر، نگارنده: عنایت‌الله عباسی، استاد راهنما: محمدرضا شهبازی، ناشر: دانشگاهِ آزاد، سالِ نشر: ۱۳۹۲
  33. ایل کهن کمایی در درازنای قوم لُر، مؤلف: اسماعیل امیرجانی، ناشر: تهران: رشد فرهنگ، سالِ نشر: ۱۳۹۸
  34. افسانه‌هایی از قوم لُر، گردآورنده و مترجم: محمد نظری، ناشر: خرم‌آباد، سیفا، سالِ نشر: ۱۳۹۷
  35. اصیل و نجیب مثل هر قومِ ایرانی، نویسنده: فریدون سگوند، نشر: روزنامه‌ی اعتماد، سالِ نشر: ۲۹ مرداد ۱۳۸۵
  36. بوستان ایل، تهیه و تألیف: نادر تاجمیری، ناشر: نشر شیداسب، سالِ نشر: ۱۴۰۰
  37. به دستی کمند (جستاری درباره‌ی جایگاه شاهنامه در قوم لُر)، نویسنده: مهدی سعیدی، ناشر: آزاد مهر، سالِ نشر: ۱۴۰۳
  38. پیوند فرهنگ و یادگیری در نظام آموزشی با رویکردی به قومِ لُر، نویسنده: زهرا مشکوه، ناشر: نیک فام، سالِ نشر: ۱۴۰۴
  39. تأثیرِ فرهنگ قومِ لُر بر معماری، نویسندگان: پرویز فاطمی کیا و زینب نامداری چکانی و قاسم عطا، ناشر: کتیبه‌ی نوین، سالِ نشر: ۱۳۹۷
  40. تاریخ چهار پنجه‌ی ممسنی، نویسنده: نصیب الله عزیزی، ناشر: نشر نودا، سالِ نشر: ۱۴۰۳
  41. تاریخ قومِ لُر از ورودِ اسلام تا پایانِ حکومت کریم‌خان زند، تألیف: مسعود ولی عرب و غلام‌رضا ولی عرب، ناشر: توآوا، سالِ نشر: ۱۳۹۳
  42. تبارشناسی اقوام لُر و بختیاری، نویسنده و مؤلف: محمد تیر سحر، ناشر: اندیشه‌ی معاصر، سالِ نشر: ۱۴۰۴
  43. تخریب چهره‌ی قومِ لُر، نویسنده: امین کمالوندی، منشأ مقاله: سیاستِ روز، سالِ نشر: ۲۳ اسفند ۱۳۸۰
  44. دیارِ من (قوم لُر پیشگامان صلح)، نویسنده: مهدی شهیدی فر، ناشر: نورالحیات، سالِ نشر: ۱۴۰۴
  45. رسومات کُهن قومِ لُر، گردآورنده و تألیف: عباس وثوقی منش، ناشر: خرم دژ، سالِ نشر: ۱۳۹۶
  46. رنگین‌کمان اقوام و ادیان در سرزمین خوبِ من، نویسنده: ماندانا خسروانی مجد، ناشر: خسروانی مجد، سالِ نشر: ۱۳۹۹
  47. زمین‌اسطوره‌شناسی زاگرس میانی (قوم لُر)، نویسندگان: محمد شریفی پیچون، سودابه فتحی هفشجانی، ناشر: نشر انتخاب، سالِ نشر: ۱۴۰۱
  48. سنت‌های دینی قوِ لُر در مراسم عزا و شادی، پدیدآورنده: فرج‌الله یوسفی حاجی پور، ناشر: اندیشه‌ی آزاد، سالِ نشر: ۱۴۰۲
  49. شناخت فرهنگ و اقوام ایران‌زمین، نگارنده: حمید عامریان، ناشر: جهاد دانشگاهی، سالِ نشر: ۱۳۹۹
  50. شناسنامه و تاریخ کامل قومِ بختیاری (کُرد و لُر)، نویسنده: مرادِ کُرد، ناشر: آسمان نگار، سالِ نشر: ۱۳۸۸
  51. فرهنگ زبانزدهای مشترک قوم لُر، نویسندگان: اردشیر صالح پور و زینب صالح پور، ناشر: اردشیر صالح، سالِ نشر: ۱۳۸۵
  52. قوم لُر درگذر تاریخ، نویسنده: اسماعیل جاودان سیرت، ناشر: چویل، سالِ نشر: ۱۳۹۵
  53. قومِ لُر آشنایی با طایفه‌ی بازگیر، نویسنده: عبدالرضا مهرگانی، ناشر: جالیز، سالِ نشر: ۱۴۰۰
  54. چشم انداز گردشگری ایران و جهان، نویسنده: عابدین پاپی (آرام)، ناشر: راه کمال تهران، سال نشر: ۱۳۸۹

 

 

 

 

لطفاً به اشتراک بگذارید
Advertisement

Leave a reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی‌های تجاری:

ویدیوی تبلیفاتی صرافی عطار:

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها:

Verified by MonsterInsights