In touch with Diverse Iranian Community

در باره هنرمند محجوب و صمیمی شهرما؛ هوشنگ لطیف پور

1 46
latifpour-10
هوشنگ لطیف‌پور

در گشت و گذار اینترنتی با نام هنرمند نام آشنا و دوست داشتنی هوشنگ لطیف‌پور برخوردم که دریغم آمد تا به معرفی دوباره این شخصیت هنری برای ایرانی‌تباران و نسل امروز – که کمتر با فرهیختگان یکی دو نسل پیش خود آشنا هستند – نپردازم.  حاصل این وبگردی برای من پربار بود و آن را با شما به اشتراک می‌گذارم.

در حال حاضر، هوشنگ لطیف‌پور در ونکوور کانادا زندگی می‌کند و تاکنون دعوت برای انجام گفتگو با مطبوعات و رسانه‌های ایرانی و کانادایی را درباره کارهای هنری خود و نسلی که زیر دست او آموزش یافته و نیز بیان خاطرات پیرامون هم‌دوره‌ای های خود را نپذیرفته و متواضعانه می‌گوید من کاری انجام نداده‌ام.  برای این آموزگار فرهیخته و پرسابقه‌ی عرصه هنر دوبلاژ، آرزوی سلامت و طول عمر داریم.

«هفته نامه شهروند بی. سی»

«هوشنگ لطيف پور» از چهار سالگى به خاطر شغل پدر، سفر را تجربه كرد.

پدر رئيس اداره ثبت احوال شهرستان هاى مختلف بود و اين سفرها، همراه با تغيير مكان مأموريت هاى پدر ادامه پيدا كرد تا سال‌هاى اول متوسطه، «هوشنگ لطيف پور» كلاس دهم بود كه دوباره به تهران بازگشت و در همان دوران در دبيرستان دارالفنون، در اولين كار تئاترى شركت كرد.  در آنجا با افرادى نظير «جعفر والى» آشنا شد و به اين ترتيب پاى او هم به هنرستان هنرپيشگى بازشد.  البته صبح تا ساعت چهار بعد از ظهر دبيرستان بود و پس از آن از خيابان ناصر خسرو تا چهار راه بهرامى را مى دويد با سر پرشور جوانى كه باد بر موهايشان دست مى كشيد تا به هنرستان هنرپيشگى برسد و اين آغاز فعاليت هاى هنرى او بود.

«لطيف پور» مى گويد: «البته در هنرستان ها هميشه يك عده مى آيند براى اينكه به اين كار علاقه دارند و عده‌اى هم فقط  براى گرفتن مدرك مى آيند تا در وضعيت استخدامى شان مؤثرباشد.  كارمندهايى كه در جست وجوى ترقى رتبه هستند.»

و طبيعى است كه وى از اين دسته نبود، اگر نه الآن هم مى توانست با ريتم تند و گاهى بى مسؤوليت سيستم دوبله فعلى كشور كار كند.  ولى «لطيف پور» نتوانست.

در آن زمان مدير هنرستان هنرپيشگى دكتر «نامدار» بود كه از طرف دولت براى تحصيل به فرانسه رفته بود. او دكتراى داروسازى داشت و چون به تئاتر علاقه مند بود، تئاتر هم خوانده بود و در هنرستان، فن بيان تدريس مى كرد و «مطيع الدوله حجازى» معلم ادبيات بود، «خان ملك ساسانى» معلم تاريخ تئاتر، «دكتر كنى» معلم انگليسى، «معزالديوان فكرى» معلم سولفژ، «مهرتاش» مدرس موسيقى ايرانى و «مادام اسكمپى» مدرس باله.

هنرجويان هنرستان هنرپيشگى از جمله «هوشنگ لطيف پور» در سال ۱۳۳۱ زير نظر «مادام اسكمپى» باله نفت را در تئاتر تهران ـ نصر ـ به روى صحنه آوردند.  اين باله به فشار انگليسى‌ها، انقلاب كارگران و ملى شدن صنعت نفت ايران مى پرداخت و اولين باله‌اى بود كه در ايران اجرا مى شد كه البته به خاطر استقبال بسيار خوب مردم، يك ماه روى صحنه ماند.

پس از پايان يافتن دوره هنرستان، افرادى با دغدغه‌هاى مشترك گردهم آمدند.  البته در آن زمان هيچ امكانى براى روى صحنه آمدن تئاتر جوان ترها وجود نداشت. فقط تئاترهاى لاله زار بودند كه آنها هم كار خودشان را مى كردند و گروهى با حضور «هوشنگ لطيف پور» ، «فهيمه راستكار» ، «على نصيريان»، زنده ياد «بيژن مفيد» و … كه تئاتر موجود آن زمان را قبول نداشتند، اما در كنار هم مى توانستند، متنى بخوانند و گاهى اتود بزنند. تا اينكه به وسيله «فهيمه راستكار» به «شاهين سركيسيان» معرفى شدند و شايد بهتر است بگوييم كه «سركيسيان» را پيدا كردند.

خانه «سركيسيان» براى رشد و ترقى ما خيلى مفيد واقع شد. او موجودى عاشق بود. عاشق تئاتر و مثل همه عاشق‌ها، كارهاى غير عادى هم مى كرد. گاهى اوقات به ما مى گفت كه به او قول داده اند، فلان سالن تئاتر را براى اجراى تئاتر در اختيارش قرار دهند ولى من فكر مى كنم او هميشه اين اميد را داشت كه به وصال معشوق برسد.»

در منزل «سركيسيان» اين گروه به ترجمه و خوانش آثار «استانيسلاوسكى» و اتود زدن نمايشنامه هايى از جمله «همه پسران من» اثر «آرتور ميلر» مى پرداختند.  اما نكته قابل توجه اين بود كه همه هنرمندان و هنردوستان آن زمان به خانه سركيسيان مى‌آمدند. از جمله «خجسته كيا»، «فرخ غفارى» و «جلال آل احمد» و… «لطيف پور» مى گويد: «آل احمد بود كه به ما پيشنهاد كاركردن روى نمايشنامه هاى ايرانى را داد.  البته آن موقع چيزى به نام نمايشنامه ايرانى نداشتيم.  فقط پيس هاى خارجى بود كه به فارسى آداپته شده بود.»

اما پس از آن «جوانمرد» و «نصيريان» به سوى اقتباس نمايش از داستان هاى «صادق هدايت» رفتند.  در همين زمان «هوشنگ لطيف پور» جذب عالم نوپاى دوبلاژ مى شود و البته از حضور دوستان ديگر و هم دوره اى‌هاى هنرستان هنرپيشگى هم در اين حرفه بهره مى برد.  «پرويز بهرام»، «جعفر والى»، «فهيمه راستكار» ، «بيژن مفيد» و…

در همان زمان «امير قهارى»، سفير اول ايران در رم، يك فيلم ايتاليايى را به ايران آورده و تصميم گرفته بود كه آن را دوبله كند.

تا آن زمان تنها يك يا دو فيلم دوبله شده و در ايران به نمايش در آمده بود.  فيلم «شنل» بود كه براساس يكى از آثار «گوگول» ساخته شده بود و سه ماهى براى دوبله آن وقت گذاشتند.  پس از آن فيلم، بلافاصله پيشنهاد مديريت دوبلاژ كار بعدى به «هوشنگ لطيف پور» داده شد.  آن زمان، اصلاً آموزشى در اين زمينه وجود نداشت و «لطيف پور» جزو اولين كسانى بود كه اين كار را شروع كرد.  پيش از من يك استوديو «ايران نو فيلم» بود كه عده اى در آنجا مشغول دوبله فيلم بودند و ما به فاصله چند فيلم، پس از آنها شروع به كار كرديم. آقاى «امير قهارى» هم كه آن فيلم را به ايران آوردند، نديده بود اما شنيده بود كه چگونه فيلم را دوبله مى كنند.

به جز او فرد ديگرى به نام «ابوالقاسم رضايى» هم بود كه تكنيك دوبله را مى دانست و در هندوستان ديده بود كه چگونه كارهاى صداى فيلم را انجام مى دهند و به همين دليل توانست مقدارى به ما كمك كند. البته فقط راه و روش را به ما نشان مى داد چون خودش تكنسين بود و آن سوى كار را گرفته بود.» همزمان با كار دوبله، «لطيف پور» در كلاس هاى تئاتر «ديويدسن» در دانشكده ادبيات دانشگاه تهران هم حضور يافت و دانشگاه حقوق را به خاطر همين قضيه رها كرد و به دانشكده ادبيات رفت و يك سال بعد در كلاس هاى «كوئين بى» شركت كرد. چند تئاتر هم زير نظر اين اساتيد آمريكايى كار كردند كه از آن جمله مى توان به «باغ وحش شيشه اى» با كارگردانى «ديويدسن» اشاره كرد. اما در يكى از اين اجراها، اتفاق عجيبى افتاد. در حالى كه هيأت وزيران و عده اى از آدم بزرگ هاى مملكت براى ديدن نمايش دعوت شده بودند، «هوشنگ لطيف پور» به شكل كاملاً طبيعى تب كرد. اما اين حالت طبيعى، به شكل ديگرى جلوه كرد. آنقدر كه فكر كردند وى تمارض كرده و سر اجراى «مرد دوم» به كارگردانى «كوئين بى» نيامده است. پس عده اى به سراغ «لطيف پور» مى روند و او را با تب شديد و در پتو پيچيده به سالن مى آورند. پس از آن اتفاق اين گروه، عطاى دانشكده ادبيات را به لقايش بخشيدند و از آن دانشكده بيرون آمدند. البته پس از آن هم نمايش «بيل باد» را به كارگردانى «كوئين بى» در تالار مدرسه دخترانه نوربخش، در خيابان حافظ به روى صحنه آوردند.

پس از آن حدود سال هاى ۴۴ ـ ۴۵ بود كه به دعوت اعضاى گروه، «كوئين بى» دوباره به ايران آمد و نمايش «سير دراز روز در دل شب» اثر «يوجين اونيل» را با بازى «فهيمه راستكار»، «هوشنگ لطيف پور» و «پرويز بهرام» به روى صحنه آورد. مدير صحنه و مترجم كارگردان هم «بيژن مفيد» بود و اين، آخرين كار تئاترى «لطيف پور» بود و پس از آن بيشتر به عنوان مدير دوبلاژ فعاليت مى كرد. «فاصله من با دوستانى كه با من همكارى مى كردند، فقط يك فيلم بود. من هم آموزش خاصى نديده بودم و در حين همين كاركردن ها، تجربه كسب كردم. البته مترجم همه فيلم هاى انگليسى من، نابغه عجيبى به نام «بيژن مفيد» بود. كسى كه با خمير نان، مجسمه هاى عجيبى مى ساخت، بدون هيچ تعليمى، سه تار مى زد و خودش زبان انگليسى را بدون كلاس، يادگرفته بود و از بهترين مترجم ها بود و كارهاى نمايشش هم كه ديگر گفتن ندارد.»

امكانات دوبله ايران در آن زمان بسيار ابتدايى بود اما «هوشنگ لطيف پور» تنها ۴۵ روز را صرف نوشتن ديالوگ هاى فيلم «اتللو» كرد. يعنى جملات ترجمه را با لب و دهان گوينده ها ميزان مى كرد.

البته ابتدا اصلاً نمى خواستند زير بار دوبله بروند، حتى نامه اى به سفارت شوروى سابق نوشتند كه اين ها مى خواهند، فيلم شما را خراب كنند. در پاسخ، نامه اى از سفارت آمد كه صاحب فيلم تصميم گرفته اين فيلم دوبله شود. يا خودتان آن را دوبله كنيد يا كار را به ديگران بسپاريد. پس از آن بود كه اين گروه دوباره به سراغ يكى از اساتيد هنرستان هنرپيشگى به نام «هايك كاراكاش» رفتند تا با او مشورت كنند و «كاراكاش» گفت: «حالا كه دلتان مى سوزد، دست كم خودتان اين كار را انجام دهيد.» «آن زمان فكر مى كرديم دوبله اصالت فيلم را از بين مى برد. در واقع دوبله، كارى شبيه به ترجمه يك اثر است كه قطعاً قدرت خود آن اثر را ندارد. همان طور كه شعر حافظ را نمى شود ترجمه كرد، آثار «شكسپير» را هم نمى توانستيم به درستى ترجمه كنيم و البته تئاتر براى ما مقدس بود و آثار شكسپير از چنان الوهيتى برخوردار بود كه مى ترسيديم با اين كار خراب شود.»

البته پس از كودتاى سال ،۳۲ روابط ايران و شوروى به هم خورد و پيرو آن تمام فيلم هاى روسى را توقيف كردند. پس از سه، چهارسال اين فيلم اجازه اكران گرفت. در اين مدت دوبله در ايران بسيار پيشرفت كرده بود و با اين وجود باز هم دوبله «اتللو» از بهترين كارها بود و به تدريج كار به جايى رسيد كه دوبله ايران در سال هاى ۴۰ و ۵۰ در دنيا مطرح شد.

در فيلم «اتللو»، «لطيف پور» نقش خوان «ياگو» بود و «پرويز بهرام» به جاى «اتللو» و «فهيمه راستكار» به جاى «دزدمونا» حرف مى زد.

«آن كار يكى از رل هاى استثنايى بود كه من مى گفتم. معمولاً در كارهاى خودم حرف نمى زنم. چون بايد مديريت كار را انجام دهم. منتها در مورد آن نقش فكر كردم بهتر از هر كسى مى توانم آن را بگويم. چون تعداد آدم هايى كه با ما كار مى كردند، محدود بود و كسى در آن ميان نبود كه بهتر از من، از عهده آن نقش بربيايد.»

«لطيف پور» معتقد است: «مدير دوبلاژ نبايد رل بگويد.  چون همه چيز در لحظه اتفاق مى افتد و مدير دوبلاژ در آن لحظه بايد حواسش باشد كه ديالوگ خوب گفته شود، حركت لب ها و ديالوگ با هم تطبيق پيدا كند و احساس هنرپيشه به اندازه كافى باشد. براى بازنويسى ديالوگ هاى اين فيلم، «لطيف پور» از هفت ترجمه فارسى استفاده كرد.  دو ترجمه از زبان روسى به فارسى، يكى ترجمه اى با چاپ سنگى از دوره قاجار و ….»

«من همه ترجمه ها را پيش رويم گذاشته بودم كه ببينم كدام يك از اين كلمات، بهتر در دهان دوبلورها مى نشيند. آن موقع دوبله يك فيلم ۱۰ تا ۱۲ روز طول مى كشيد. اما اين كار ۴۰ روز طول كشيد و مدير دوبلاژ بايد ساعت ها مى نشست و صداى هنرپيشه ها را با حركت لب تطبيق مى داد.»

البته پس از آن، در دوره اى از كار دوبله كناره گيرى كرد و از روى بيكارى، به دانشكده هنرهاى زيبا رفت تا تئاتر بخواند. دوره اى كه با سنديكاى دوبلورها دچار مشكل شدند و اعتصاب كردند. اما عده اى از همكارانشان اين اعتصاب را شكستند و حاضر شدند در ازاى مبلغ ماهيانه ناچيزى به سرعت و با كيفيتى بد، فيلم ها را دوبله كنند. در يك زيرزمين متعفن و بدبو كه براى واحد دوبلاژ درست كرده بودند و اين گونه بود كه «لطيف پور» به حالت قهر از اين كار بيرون آمد. تا دوسال بعد كه غفارى براى تأسيس واحد دوبلاژ تلويزيون ملى ايران به سراغ «لطيف پور» آمد و اين شروع دوباره كارهاى او بود.

فيلم هاى سينمايى، مستند و …

«الآن تلويزيون سرى كامل فيلم هاى «برگمن» را به صورت دوبله شده دارد.  البته آن موقع هم كه ما اين كارها را دوبله كرديم، اين شرط را گذاشتيم كه روى آنتن نرود.  چون براى جامعه آن زمان، زود بود و فقط «توت فرهنگى هاى وحشى» از تلويزيون پخش شد.» علاوه بر اين «لطيف پور» در آموزش دوبلورهاى بسيارى مؤثر بوده است. مدير دوبلاژهاى امروز كه وقتى آمدند آنقدر كوچك بودند كه هنوز نمى توانستند، روى صندلى بنشينند. اما سال ۱۳۵۶ درست زمانى كه شرط ماندن و ادامه دادن در ايران، عضويت در حزب رستاخيز بود، «لطيف پور» تصميم به مهاجرت گرفت.  دوسالى در لندن بود و پس از آن عازم كانادا شد.  ولى پس از آن ديگر در ديار غريب نتوانست به كار دل بپردازد.  اما در سفرهايى كه به ايران داشت، براى ماندن در آن ديار، انرژى مى گرفت و حالا هم مدتى است كه همراه با همسرش براى ادامه زندگى به ايران آمده است*.  اما ديگر كار دوبله نمى‌كند.

«با اين سرعتى كه اينها كار مى كنند، من نمى توانم كار كنم.  ديگر صاحبان كار، به آن معنا ارزش كار را نمى دانند.  فقط مى‌خواهند برنامه هاى ۶ كانال تلويزيونى را پر كنند.  البته گاهى كارهاى خوب هم در اين ميان ديده مى شود، اما من ديگر كار نمى كنم.»

اما چه حيف كه «هوشنگ لطيف پور» نام هيچ كدام از فيلم هايش را يادداشت نكرده است. مرحوم «ژاله كاظمى» پيش از رفتنش گفته بود دفترچه اى دارد كه نام تمام فيلم هايى را كه دوبله كرده اند، از همان آغاز كار، يادداشت كرده است، گفته بود: اگر موقعى ليست فيلم هايت را خواستى من دارم و «هوشنگ لطيف پور» آن دفترچه را نديد يا شايد نخواست تا «ژاله كاظمى» هم رفت…

برگرفته از وبلاگ دوبله فارسی

توضیح:

* هوشنگ لطیف‌پور پس از چند ماه سکونت در ایران، مجدداً همراه همسرش به ونکوور کانادا برگشت.

1 نظر
  1. ss نظر کاربری

    mamnoon az in maghalei ke gozashtid, ma mardome iran hamishe sedaye zibaye ishan ra be yad darim, che khoob ast ke az in honarmandan yad shavad

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال