In touch with Diverse Iranian Community

شعری از فرامرز پورنوروز

0 128
فرامرز پورنوروز شاعر و داستان‌نویس ساکن ونکوور است. آثار او در نشریات متنوع فرهنگی – ادبی خارج کشور منتشر شده‌است.
فرامرز پورنوروز

فرامرز پورنوروز شاعر و داستان‌نویس ساکن ونکوور است. آثار او در نشریات متنوع فرهنگی – ادبی خارج کشور منتشر شده‌است. از فرامرز پورنوروز تاکنون نزدیک به ۱۰ مجموعه شعر و کتاب داستان‌ در کانادا منتشر شده و لوح دو جایزه تیرگان و صادق هدایت را برای داستان‌نویسی در کارنامه دارد. او هم‌اکنون مسئولیت صفحات شعر و داستان در دوهفته نامه فرهنگ بی‌سی را به‌عهده دارد.

[clear]

همه جنگ را به چشم خود دیده بودند

یکی می گفت:  تانک،  زرهپوش ، آوارِ خانه ها

یکی می گفت: بچه ها، بچه ها

       (حتما مرگ کودکی را بیاد داشت

          که قیفِ بستنی در مشت

          کنار مادر به خاک افتاد )

[clear]

یکی بر جان انسان

و سفره ی پهنِ یک لقمه نان

                        قسم می خورد.

( حالا چه فرقی می کند

             وقتی هر حرفی به جنایت منتهی می شود )

[clear]

یکی،  از مرد  بی چهره ای حرف می زد

که همه را به رگبار بسته بود.

چه سخت است درک حقیقت

         وقتی همه چیز در حادثه می گذرد.

[clear]

گاهی می شود همه چیز را  از اِنتها شروع کرد

کاش می شد زندگی را هم

مثل صحنه ی فیلمی عقب کشید

و بستنی را در دست کودک

                      جاودانه کرد.

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال