In touch with Diverse Iranian Community

چند شعر از شیدا محمدی

0 32

شیدا محمدی، شاعر، نویسنده و روزنامه‌نگار متولد تهران است. تحصیلات خود را در زمینه‌ی "زبان و ادبیات فارسی" تا مقطع لیسانس ادامه داد. حوزه‌ی علاقمندی او همواره ادبیات، نقاشی و سفالگری بوده است. طراحی و نقاشی را ابتدا نزد هانیبال الخاص به مدت کوتاهی آموخت، سپس نزد استاد گنجی، رنگ روغن را فرا گرفت. در دوره‌ی پایانی دانشگاه در سال 1387 با چاپ داستان‌هایش در مجلات و روزنامه‌ها، جذب روزنامه‌نگاری شد و فعالیتش را  همزمان در زمینه‌ی  " فرهنگی و هنری" و نیز "اجتماعی" با روزنامه‌ی " همشهری" و " جام جم" آغاز کرد و در روزنامه‌های " ایران جمعه" ، "همشهری تهران" ، " اعتماد" و مجلات مختلف ادبی و فرهنگی قلم زد.

از مرداد 1381، دبیر صفحه‌ی زنان در روزنامه‌ی "ایران" و دبیر صفحه‌ی " خشت و سرشت " در مجله‌ی وطن و از بهار 1382 دبیر تحریریه‌ی مجله‌ی " فرهنگستان هنر" بود. مقالات و گزارش‌های او در طی این سال‌ها در روزنامه‌های " دنیای اقتصاد" ، " سرمایه "، "کتاب هفته"، "ابرار" و…منتشر شده است.

اشعار او در مجلات " نوشتا"، "باران"، "بررسی کتاب"، " آرش"، " کانون نویسندگان در تبعید"،  "سیمرغ "، " رهاورد" ، " شهروند" ، "پیک" ، " کارنامه" ،" نافه" ، " شوکران"، " عصر پنج شنبه"،

" گوهران"، "خوانش"، " زنان"، "پیک آشنا"، " نگاه نو" و " ایرانیان" و نیز در روزنامه‌های همشهری، اعتماد، ایران جمعه، وقایع الاتفاقیه، جمهوریت، جام جم و …به چاپ رسیده است.

The Forbidden: Poems from Iran and its Exiles, Atlanta Review, The Poetry of Iranian Women: A Contemporary Anthology stylus, Words With Writers,Qarrtsiluni, Mead magazine,  Art Showcase for Iran…

شیدا محمدی در پاییز 1382 ایران را ترک گفت و از آن زمان ساکن شهر لس آنجلس است.

آثار منتشر شده:

1-مهتاب دلش را گشود بانو، 1380، نشر تندیس.

2- رمان "افسانه بابا لیلا"، که از سال 1382 در انتظار مجوز وزارت ارشاد بود و سرانجام در زمستان 1384 توسط نشر تندیس منتشر شد.

3- مجموعه شعر "عکس فوری عشقبازی" ، 1386، به صورت زیر زمینی و به شکل افست منتشر شد.

4- "یواش‌های قرمز" در دست انتشار.

برخی از اشعار او تا کنون به زبان انگلیسی، فرانسه، ترکی، کردی و سوئدی ترجمه شده است.

 

بخشی از فعالیت‌های فرهنگی و هنری شیدا محمدی:

Art as Sin: The Middle East and Freedom of Expression, Brown .  University 2012.

– شاعر مهمان دانشگاه مریلند. 2010

– شعر خوانی در کنفرانس "انجمن مطالعات ایران شناسی" سانتا مونیکا 2010

– سخنرانی درباره" وبلاگ نویسی و سانسور در ایران " دانشگاه مریلند. 26 اکتبر 2009.

– شاعر و سخنران شرکت کننده در دانشگاه " یو.سی.ال" . آپریل 2009 . موضوع سخنرانی " شعر مهاجرت و شاعردر تبعید".

– شاعر و سخنران شرکت کننده در کانون فرهنگی ایرانیان، آگوست 2009. موضوع سخنرانی " شعر زنان در دوره مشروطیت".

-شعرخوانی و معرفی کتاب " عکس فوری عشقبازی" در کانون سخن، مارچ .2008

– شعرخوانی در کانون سخن، اکتبر 2008.

– شعرخوانی در دانشگاه " یو.سی. ارواین" 2005.

– دبیر داستان سایت پیاده روازسال  2008 تا 2010.

 

ارتباط با شیدا محمدی:

وبلاگ شیدا محمدی که از سال 80 تا کنون فعال است:

www.sheidamohamadi.com

 و آدرس ایمیل او:

Sheidamohamadi@gmail.com

 

شش شعر از شیدا محمدی

بوسه

 

سراغ مرا از نامه‌ها نگیر

از پرنده‌های سفید کاغذهایت

که هیچ وقت نپریدند

از برهوت بنفش تنم

که درزهای مچاله شده‌اش را

این ابرهای ساکت پر کردند.

 

نه !

سراغ مرا از هیچ نشانی آشنا نگیر

باران که بیاید

کفش‌هایت روی یاد من سُر می‌خورند

چترت را دست باد می‌بندد   

و ماه

گونه‌ات را می‌بوسد.

 

 

تب و لرز در تاریکی

 

این که حرف

حرف می‌زند در من

هولی است در تاریکی

                             با تاریکی.  

 

هولی است حرف

که در تاریکی

              با تاریکی    

حرفی در من می‌زند

 

 

از…

 

آنجا ایستاده بودیُ

ابرها

از روی ماهت می‌گذشتند

می‌گذشتند

روزها

روزها

روزها

از روی ماهت می‌گذشتند

و من

این جا

جا می‌ماندم از تو

و ماه

از…

 

 

هوای ملس

 

درختی زیر پوستم

ساقه‌هایش بنفش

برگ‌هایش صورتی

زرد

و کمی تاریک.

 

درختی زیر پوستم

با تاج‌های خروس

در رگ‌هایم

از زیر پوستم

                 دوستم      

               گاهی.

 

 

 

با چشم‌های نگو !

 

دلم مرد می‌خواهد

مردی مثل سپید رود

با تنی روشن‌تر از ماسه‌ها

صدایش هنوز از این گوش ماهی‌ها…

و دست‌های من  پرنده‌های سفید.

مردی با چشم‌های تابستانی     با چشم‌های بستنی

با چشم‌های نمی‌گویم!

مردی با زنگوله‌های کوهستانی

که از باد برمی‌گردد 

                 تا در باران‌های تاریکم 

                   دستِ ماه کبود را بگیرد

                                    با رود بخواند.  

شنیده‌ام   به سرش که می‌زند

از مرگ جلو می‌زند

از دور مرا نگاه می‌کند

                          که در این سطر قرمز می‌رقصم.

 

 

قفل دارکوب و کلید کاج‌ها

 

در گرگ و میش این هوا

صدای دارکوب و این کاج‌های سوزنی          که آدم‌های یواش غروبند

با همین درخت‌هایی که اسمشان را نمی‌دانم

و هر روز  با باد          حرف‌های قرمز می‌زنند

از اسمت خوشم می‌آید سالونگ.

 

دارم با صدای بلند ابرها

شعر می‌گویم

آفتاب را قفل کرده‌ام

زیر زیزفون ِ همین حوالی

 دریا  –  

           بیا اینجا!     

 

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال