In touch with Diverse Iranian Community

نیاز افغانستان به ارادهٔ بین‌المللی و پاکسازی فساد حاکمیتی 

تحولات افغانستان بعد از بیش از چهل سال جنگ و بی ثباتی که از همان ابتدا تابع رقابت های جهانی در چارچوب “جنگ سرد” با دخالت مستقیم خارجی انجام شد و تا به امروز هم چنان در اشکال مختلف ادامه دارد، تصویری فراتر از خاکستری را در جهان معاصر به نمایش گذاشته است. در این چهار دهه جنگ و هرج و مرج می توان چهار مقطع تاریخی را مورد ارزیابی قرار داد که هر کدام تابع مشخصه های روشن و البته کاملا تحت تاثیر عامل خارجی با کمک بستر محلی برای زایش عامل داخلی موجب این وضعیت ناخوشایند بوده است. در مقطع اول می توان به تلاش جمع بزرگی از افسران و نظامیان ارتش ملی علیه “داود خان” و برآمدن جمهوری دمکراتیک افغانستان اشاره کرد که از حمایت اتحاد جماهیر شوروی برخوردار بود. این تحول که از طرف دولت جدید به انقلاب “ثور” معروف است جدا از توازن قوای داخلی در ابعاد بزرگ تر و تابع توازن قوای جهانی در چارچوب رقابت بین دو بلوک رقیب در چارچوب جنگ سرد موجب شد که اردوگاه امپریالیستی و ارتجاع منطقه یی با زایش و گسیل بنیادگرایی اسلامی در قالب گروه های جهادی نه تنها جنگ را بر این کشور تحمیل کرده که حتی کانون رقابت های جهانی را هم به این سرزمین منتقل کنند. در مقطع دوم با خروج نیروهای شوروی از افغانستان و معاهده بین دولت دکتر “نجیب الله” رئیس جمهوری این کشور با سازمان ملل متحد برای واگذاری قدرت به این نهاد در چارچوب طرح آشتی و مصالحه ملی متاسفانه سازمان ملل متحد نه تنها به تعهدات خود عمل نکرد که قدرت های خارجی شریک در تعهد با گسیل جهادگرایان برای فتح کابل و نقض معاهده موفق به تشکیل “دولت مجاهدین” شدند. از آنجا که گروه های مجاهدین در بطن خود حامل تضادهای آنتاگونیستی بودند ماه عسل مجاهدین زیاد طول نکشید و بعد از چند ماه با تشدید اختلافات همه بر هم اسلحه کشیدند و جناح شمالی “برهاندین ربانی” که کنترل کابل را در دست داشت مواجهه با محاصره و یک جنگ ویرانگر توسط جناح جنوبی “حکمتیار” شد که تقریبا بخش عظیمی از پایتخت را به ویرانه تبدیل کرد و سراسر افغانستان را هم به هرج و مرج کشاند. در مقطع سوم بازیگران بین المللی و منطقه یی ظاهرا راه حل را در یک مسیر میانبر دیدند و با سازماندهی، آموزش و تجهیز طلاب مدارس علوم دینی در پاکستان و مناطق جنوبی افغانستان ظهور “طالبان” را کلید زده و آن چنان سازمان یافته این نیروی جدید را وارد بازی کردند که در کمترین زمان ممکن کابل را فتح کرد و حاکمیت خود را تقریبا در جنوب و مرکز کشور تثبیت کرد. مقطع چهارم اما از زمانی آغاز شد که به دلیل بروز اختلاف بین این رژیم قرون وسطایی با حامیان خارجی خود، متحد قدرتمند آنان موسوم به “القاعده” در یک سناریوی مرتبط با محافل تندروی اطلاعاتی – امنیتی آمریکا اقدام به عملیات یازدهم سپتامبر کرد و زمینه برای لشکرکشی و حضور مستقیم نیروهای نظامی آمریکا و ناتو در افغانستان را مهیا کرد. با اشغال افغانستان در طی کمتر از یک هفته توسط ائتلاف به رهبری آمریکا تکنوکرات های فاسد در شراکت با مجاهدین شمالی کنترل کشور را در دست گرفتند که انتظار می رفت ثبات نسبی به این کشور جنگ زده بازگردد.

اما به تجربه عینی اثبات شد که سناریو نویسان جنگ افغانستان به هیچ عنوان در صدد ثبات بخشی و پایان دادن به هرج و مرج حاکم بر این کشور نبوده اند و هدف استفاده از این کشور برای بازی بزرگتر در عرصه ژئوپلتیک بین المللی بوده است. به همین دلیل بعد از یک مدت کوتاه دوباره اختلافات، تضادها و بازگشت باقی مانده طالبان به شطرنج سیاسی افغانستان کلید خورد و تا به امروز با شدت و ضعف های ادواری هم چنان ادامه دارد. چنانچه هم اکنون بیش از هر زمان دیگری در ساختار نیابتی حاکم و اپوزیسیون مسلح، تضادها در حال اوج گیری است و دولت مستقر “اشرف غنی” حتی قادر به ایجاد اجماع نظر در ساختار دولتی نیز نیست. در حالی که هم چنان نیروهای نظامی آمریکا و ناتو در قالب ده ها پایگاه نظامی در این کشور حضور دارند و به اصطلاح ارتش ملی هم سازمان داده شده است تقریبا همه روزه شاهد بی ثباتی بیشتر و امکان فروپاشی ساختارهای حاکم می توان بود. در شرایطی که در طی چند سال اخیر حملات طالبان به نهادهای دولتی، پاسگاه های ارتش و پلیس، اشغال بیش از 30 درصد از خاک افغانستان توسط طالبان، ورود نیابتی هسته های گروه تروریستی “داعش” به کشور، تسویه حساب های سیاسی بین اضلاع حکومتی (به خصوص مورد اخیر بازداشت نظام الدین قیصاری نماینده ویژه ژنرال عبدالرشید دوستم) و اختلافات در دولت وحدت ملی در حال تشدید می باشد، اما هنوز حتی کورسوی امیدی برای برون رفت از بن بست موجود دیده نمی شود. به تازگی گزارش جدید سازمان ملل متحد (پوناما) در مورد افزایش تلفات غیرنظامیان و به خصوص رشد 30 درصدی کودکان قربانی در شش ماه اول سال جاری منتشر شده است و این نشان می دهد که تمام تمهیدات و راه حل های کنونی به شکست انجامیده است. هم اکنون ولایات قندهار، جلال آباد، هلمند، ننگرهار و حتی فاریاب به کانون های بی ثباتی و میدان های جنگ تبدیل شده اند و روزانه پاسگاه های ارتش و پلیس و حتی وزارتخانه و ادرات اصلی در شهرهای مختلف به صورت سریالی مورد تهاجمات تروریستی قرار می گیرند که موارد جدید در شهر جلال آباد نمونه بارز آن می باشد.

بنا به گزارش خبرگزاری رویترز در 10 ژوئیه، گویا به دلیل شکست استراتژی آمریکا در افغانستان پنتاگون و کاخ سفید قصد بازنگری در استراتژی خود را دارند. از سال 2001 میلادی که آمریکا دست به اشغال نظامی افغانستان زد تا به امروز بارها استراتژی این کشور در افغانستان تغییر کرده است و هر بار نیز به غیر از ناکامی و ثبت یک شکست دیگر نتیجه یی در بر نداشته است. اصولا راه حل خروج از بحران در افغانستان هیچ ربطی به استراتژی نظامی قدرت های خارجی ندارد چرا که بی ثباتی نهادینه شده در این کشور با بسیاری عوامل سیاسی – اجتماعی عجین است که در چارچوب اهداف ذاتی هژمون های بین المللی، بازی های ژئوپلتیک، فساد نهادینه شده ساختاری، اختلاف اساسی بین بروکرات های فاسد و جهادگرایان جنگ سالار، قدرت مافیای تجارت مواد مخدر، عدم هرگونه تلاش جهت ایجاد زیرساخت های توسعه در طی این سال ها و استفاده از بنیادگرایی اسلامی به عنوان یک کارت بازی در حوزه سیاست قابل تعریف است. افغانستان امروز حداقل در کوتاه مدت یک “سرزمین بدون امید” است که به دلایل در هم تنیدگی این عوامل مخرب هرگز به صلح و ثبات لازم نمی رسد. هیچ راه حل جادویی برای بحران افغانستان در شرایط کنونی قابل تصور نیست و این کشور در بهترین حالت باید دست به یک جراحی اساسی زده و تن به بعضی مصالحه های ناجور البته در چارچوب یک برنامه تا حدودی قابل قبول بزند. ادامه و استمرار وضع موجود در قالب راه حل های جنگی نه تنها پاسخ مشکل نخواهد بود که بیش از پیش افغانستان را به لبه پرتگاه سقوط نزدیک می کند. هم اکنون به یک اراده بین المللی بسیار فراتر از ائتلاف آمریکا – ناتو در کنار پاکسازی ساختار حاکمیتی برای گام اول نیاز است.

25/4/97

[pdf-embedder url=”https://shahrgon.com/wp-content/uploads/2018/07/Issue_1509.pdf”]

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال