صفحه را انتخاب کنید

ترانه‌هایی برای‌ برای خوزستان

حسین فرخی

#حسین فرخی

 

 

     ۱.

 شعربه جای تنت رهایم نکند

شعر به جایپُر می شوم از تو

شعر به جای گرم ِ خیلی ها بوده ام

شعر به جای چشم هایی هنوز خراب و مست

شعر به جای چند صدا که می چشم

شعر به جای چه قدر شکنجه گرم بودی

شعر به جای اشتها دارم در این زبان

شعر به جای ذکر ِ وطنی که حد ندارد

شعر به جای تومانده ای در میان ِ این فروریخته ها و سلمی

شعر به جای خاک و ناموس ام می شوی

شعر به جای مناقشه ای که در هرصورت بی حساب است

شعر به جای شادگان و خط و خطوط ِ افتاده بر سنگ

شعر به جای افراطی که در ابتلایت دارم

شعر به جای هول وولایی که تازه می کنی

شعر به جای آزادی که در دهان ام می گذاری

شعر به جای چه قدر زخم برداشته ام

شعر به جای غریبه گی نکن

شعر به جای چه قدر نیازات دارم

شعر به جای  چه طور تصرف ام می کنی

                             کافی ست.

 

 

     ۲.

 خاک را به هم می ریزم

نان و خرمشهرت می شوم

بوی خوشی را قبضه می کنم

صدا هم هرچه قدر مشغول باشی

ابهام ندارد

بعد از ساعت های پنج ِ عصر

به دیدن ات می آیم

یاغی و سربه هوا بسیار دارم

به صفحه ی حوادث ِ روزنامه ها توجه نکن

زن و گلو های انتحاری

صحنه را تکمیل می کنند

شاهد و ساغر ِ دزدانه هم جای خود دارند

می آیم و گناه در آثارات می گذارم

مثل ِ اوایل ِ بلوغ.  یک نفَس

با رنگ هایت یکی می شوم

بعد

عاشقانه ای روی دستت می گذارم

 

 

    ۳.

 خاک ِ آز ریخت افتاده را برداشت

روشن کرد

عاشق بود یا دیوانه؟

تبارش به کجا و کی می رسید؟

در تماس هایی گمراه

در نیازهایی هنوز سر کِش

در ستایش هایی خیلی توپ

تازه اش می کرد

برداشت و خاک را مرغوب دانست

مرغوب برای افتادن

مرغوب برای تصویب و نوشتن

مرغوب برای سرایت و افراط

یعنی باید ذائقه ی مان را  هم تغییر می داد

بعد

برای تحرکات ِ سلمی آماده می شد

اضافه کن

برداشت.

 

 

    ۴.

 سرزمینی کوچکم

هر صبح

با آفتاب ِ تو

بیدارمی شوم.

 

 

    ۵.

 ضارب ِ خودم را دارم

گاهی

باتمام جزئیات

به آغوشم می کِشد.

 

 

    ۶.

 خاک و خرمشهر را برمی دارم

کارون را در کوله ام می گذارم

امن است صدا و نانی که از سینه ات برمی دارم

آفتاب هم چند تکه در گوشت ام می ریزد

اصافه می کنم

باید تماشایی تر باشم در این فارسی

در این همه حدیث ِ آرزومندی

در پنج ِ عصر و چند قربانگاه

که جمع اند و مخاطب بسیار دارند

در کافه های پایین تر به وطن ام می رسم

از آزادی چه قدر بگویم

و گناهانت را کنار بگذارم؟

قهوه ای بریز و طعم رها کن

تا شعر ازدست نرود

این زیتون ها هنوز به درد ِ کُشتن می خورند

تا شعر خواننده اش را مجذوب کند

اضافه می کنم

این صحنه دیگر دچار ِ ابهام نیست.

 

…………………………………..

 

#حسین فرخی

تیرومرداد /۱۴۰۰

نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تازه‌ترین نسخه دیجیتال شهرگان

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی:

ویدیویی

بارگذاری...

فرم اشتراک ایمیلی

آرشیو شهرگان

مطالب شهرگان را مشترک شوید

برای دریافت تازه‌ترین مطاالب و به‌روزرسانی‌های مطالب شهرگان، به لیست پستی ما بپیوندید.

اشتراک شما با موفقیت انجام شد

Pin It on Pinterest

Share This