صفحه را انتخاب کنید

ساطورهای نوازنده 

 

دل داده ام به ساطورهایِ نوازنده 

به ردیفِ قصابان

در دستگاهِ اجاقی با چهارگاهِ رقصنده

تا ضربانِ چهار دیوارِ متواری از مناسکِ سقف

چون ستوهِ ذِبح هایِ منقسم در گلویِ اشیاء

گردن‌ نواخته ام به آرشه ی ساطوری ات

تا از گوشه های سمفونی ات؛ نت بریزانم

به مورب ترین شورهایِ وارونه

وقتی به نواختنم سرخ می چکانی

از چهارگاهِ شعله هایی در پرده گردانی ام

تا پنج گاهِ فاصله ها

در قطعه هایی که فرو می افتند

به سرنوازی ام

به دست نوازی ام

به گردن نوازی ام

به پا نوازی ام

اینگونه در گوشه هایِ ماهورم به حجمِ اشیاء می پاشمت

تا از مژه هایِ منتشرت در موسمِ عضونوازی

سازِ اجاقم را به هزار انگشت رقصیده باشی

تا سیم هایِ رگ گونه ام بلرزاندت

در بم ترین حادثه ی ساطور

در زیرترین درجاتِ انقطاع

بنواز به رگهایِ بیاتم که بوی نا از نوا می چکانند

تا شورِ خونابه ای مانده در گلوگاهِ همایونت

ای ساطورِ مورب در شهوتِ قطعه ها

ای قطعه ی گمنام در سراشیبیِ گوشه ها

ای گوشه ی تنیده به شعله گاه

تا سمفونیِ اجاقم چند ساطور باقی ست؟

تا رگ های رمیده ام از کوک؛ چند قطعه؟

می خواهی فاصله بنوازم با میزان هایِ ساطورت

و نت هایِ جمجمه ام را بکشانم به سکوتی پروار

تا گام بگیری به انقطاعِ اجاقی از شدتِ سرد

و گرم از پرده هایِ بیات بیاویزی ام

قطعه

قطعه

به ردیفِ قصابان

 

 

 

نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تازه‌ترین نسخه دیجیتال شهرگان

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی:

ویدیویی

بارگذاری...

آرشیو شهرگان