صفحه را انتخاب کنید

چند شعر از زیبا حسینی جیرندهی

چند شعر از زیبا حسینی جیرندهی

۱

از جاده ی مه آلود صبح تردید
صدای گام های باور آمدنت می آید
و کورسویی از آفتاب نگاهت
که از پنجدری ذهنم پریده
و به روزنشینی ایوان نمناک چشم هایم آمده است..
با دسته گلی کوچک
از شعری تر
پیشوازت را
تا انتهای مه آلودگی کوچه های خیال می دوم
در گرگ و میش مه
خیالت را می بینم
به رسم ادب دست هایش را می بوسم
چقدر بوی تو را می دهند
ناگهان در آغوشش می گیرم …..
مثل همیشه
خیال نمناکت را


۲



سر رفته از نگاهم
حوصله ی آسمانت
که پنجره ی دلشوره هایم را
سایه سایه آفتاب بود
و خوشه خوشه مهتاب….

چشم هایت
مفسر کدامین بهشت شده اند
و روایتگر کدامین تاریخ
که جغرافیای نگاهم
مرز تا مرز
بدون افق مانده است


۳

 

می لرزد ساقه ی ترد دلتنگی ام
در کوچه باغی
به وسعت زمستانِ این آبادی
که در سینه ام کولاک دارد،
به اندازه ی برفی که
از چشمهایم می گریزند
گریزانم از پشته های پاییزی ام
از تیزی ِ تیغ بوران
از سکوت کلاغان
تا دوردست مزرعه ای
که تنهایی مترسکش را
نه خبری نوک می زند
و نه از چشم هایش
گنجشکی دانه می چیند


۴


جا ماند دلم
در سینه ی شبی که
ماه چشم هایت
دلهره ی زلالی صبح را
بر آسمان سینه ام گریست

از ترس گرگ و میش کدامین روز
چشم هایت را
در شب پنهان کرده ای
که نگاهم
هر چه شب را می دود
به صبح نمی رسد
جا ماند دلم…


۵


نگاه دوره گردم
با آوازی پر از صبح
هر آفتاب
بساطش را
بر ستیغ آرزوهایش
پهن می کند
واژه ها
سرگردان
بر بساط شعر
قافیه ی چشم های تو را
دم می گیرند
می دانم ،می دانم
چشم هایت
برای تماشا نمی آیند
و شعرم
چون شبنم غلتیده در گلبرگ صبح
با اولین بوسه آفتاب
بخار می شود
بخار….

در آغوش کدامین خواب
شب شده ای
که چشم هایم بی طلوع اند
بی طلوع…


۶

 

یادم باشد
تو را که دیدم
سراغ دلم را
از چشمهایت بگیرم
که گمش کرده است
و باران باران
ابر شوم
بر صحرای نگاهی که
سرابش
نمی رود از یادم
نمی رود از یادم
نمی رود از…..


#زیبا حسینی جیرندهی

 

تازه‌ترین نسخه دیجیتال شهرگان

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی:

ویدیویی

بارگذاری...

فرم اشتراک ایمیلی

آرشیو شهرگان

مطالب شهرگان را مشترک شوید

برای دریافت تازه‌ترین مطاالب و به‌روزرسانی‌های مطالب شهرگان، به لیست پستی ما بپیوندید.

اشتراک شما با موفقیت انجام شد

Pin It on Pinterest

Share This