صفحه را انتخاب کنید

آن سویِ دریاها

آن سویِ دریاها
«خزانِ عمرِ من امید خواهد بهاری پُر زِ سرو و بید خواهد» «صدف کردم کنون آغوش خود را بیا در آن که  مروارید خواهد» ___________ دلم آن سوی دریاها به بنده سرم فارغ زِ بندِ چون و چنده گرفتم دل به کف گفتم بیا، این ندانستم دلش جایی به بنده ــــــــ نه گوشم در پیِ اندرز و پنده نه هوشم پاپیِ زنجیر و بنده نهادم در کفَش دل را و جان را نمی‌دانم کجایش درفکنده ـــــــــ تو ای دریای دورِ سرگذشتم تو ای شوق و سرورِ کوی و دشتم منَت جز قطرۀ باران نبودم در آغوشِ تو مروارید گشتم ـــــــــ تو را بر هرچه، از سودا بپرهیز مکن جان را ز شوق و شور لبریز که تابِ آتشِ تن را ندارم دریده‌پیرهن، با من میامیز 22 اکتبر 2018 – سی‌ام مهر 1397 ونکوور ، بریتیش کلمبیا – کانادا      

Advertisement

تازه‌ترین نسخه دیجیتال شهرگان

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی:

ویدیویی

بارگذاری...

فرم اشتراک ایمیلی

آرشیو شهرگان

مطالب شهرگان را مشترک شوید

برای دریافت تازه‌ترین مطاالب و به‌روزرسانی‌های مطالب شهرگان، به لیست پستی ما بپیوندید.

اشتراک شما با موفقیت انجام شد

Pin It on Pinterest

Share This