شعری از عارف معلمی
تبر مگر چقدر می درد نفس های سبز را وقتی هر نیمکت و قلم از شکن شکن های شاخه ی دیروز اند چقدر...
Read More
Select Page
عارف معلمی | ۲۱ مهر ۱۴۰۱
تبر مگر چقدر می درد نفس های سبز را وقتی هر نیمکت و قلم از شکن شکن های شاخه ی دیروز اند چقدر...
Read Moreعارف معلمی | ۳ تیر ۱۴۰۱
دو رویا بر شانه آب روی تنت جمع بستنِ ماهی هاست آغوش کنی کف دستهات وُ بندازی به رود این چه آغوش...
Read Moreعارف معلمی | ۱۰ فروردین ۱۴۰۰
چند شب آن طرف تر از اینجا مرگ مثل همیشه دلش می خواهد خاک بازی کند با ما لم داده نگاه می کند به...
Read More