شعری از سریا داودی حموله
در کابوسی که نیستم زن هنوز زن است درخت می شوم میان دو ویرگول ماه را از خود عبور می دهم ...
Read More
Select Page
سریا داودی حموله | ۱۵ اسفند ۱۳۹۹
در کابوسی که نیستم زن هنوز زن است درخت می شوم میان دو ویرگول ماه را از خود عبور می دهم ...
Read Moreسریا داودی حموله | ۲۸ آذر ۱۳۹۹
۱ ماهی ها در قرائت اول عمیق می خوابند وقتی می میرند از نسبت ما می پرسند نمی دانند همه ی زن ها یک...
Read Moreسریا داودی حموله | ۱۵ دی ۱۳۹۸
۱ نام و نشانی ام را بر هیچ سنگی ننویسید تنها کنار شعرهایم چراغی بگذارید! ۲ من که...
Read Moreسریا داودی حموله | ۱۷ خرداد ۱۳۹۸
ما ناپدید شدیم، نمردیم اینجا هوا هنوز روشن است اینجا همیشه همانیم. نمی گریزیم از هم از آن...
Read Moreسریا داودی حموله | ۶ خرداد ۱۳۹۸
۱ خاورمیانه ام ادامه ی هر زنی به من می رسد زیبایی ام به هر طرف که بچرخد سربازان را به کشتن...
Read More