UA-28790306-1
تبلیغات

صفحه را انتخاب کنید

دو شعر از حسن فرخی

دو شعر از حسن فرخی
یک)
تو غرامت بده!

محتاج به تو کجا بودی
با پنجره ها کجا رفتی
که باران ناگهان ریخت
در اطراف تحت من
و در استکان؟
در ترکمن صحرا
بندر لنگه
و بعد
بوسیدن موهای تو رخ داد
هر کجا که فرصت بود
سایه ای از دور پیدا شد،
نگفتم؟
تخریب آن همه اندام
که وتن بود
که پرورش داده
به شور و حال
لگد مال اما طبل ها شده بودند
پاییز اینجا قدم برداشته بود
یورتمه
و بعد
در بیابان خاک شده بود
سراب حتا نبود
از لب ها که جوینده بود.
کجا قرار داشتیم
که گفتی مراقب باش؟
از مه بگذر
حرفی نمانده ابرها را گفتم
محتاج به لمس تو
کجا بودی
که دست های تو
از میان موها پیدا شد؟
پای زنی در میان عمر بود
که توبودی
آیدا
بلقیس
و بعد
خطای دید مقصد را گم کرد
ضجه ها ضعیف شده بودند
و تهران مومیایی شده بود
برای روز بعد
تو دیگر کجای اینجا بودی
تو همین طور
غرامت بده
به رودخانه ها
درخت
و شب بوها‌سپاسگزارم.

دو)
وسوسه ی تهران

اکنون تهران مال من است
در این دقیقه‌ مرزِ میان روز و شب را  بر می دارم
ماه از پشتِ پنجره می‌گذرد
وجایش را به آفتاب می دهد
گفتم تهران‌‌ مال من است.
ما دو نفر بودیم پشت دیوار شکست خورده ای
به شکل زندانی ها نگاه کردیم.
بعد گریز از خویشتن و از چه گفتن ها
به قانون رویا پناه بردیم
و بی هوا به شرح خواب رفتیم.
ما‌با عکس های یادگاری
با عروس رنگ و رو رفته ای حرف می زدیم
اصلن نقش بازی نمی کردیم
از غم تپانچه در ابعاد این سطر ها سخن گفتیم.
به دست های خون زده نگاه کنید
اینجا زمینی اشغال شده است
با شب چراغ ها و آسمان خراش ها.
در این دقیقه‌‌‌ به رسم اسطوره پیراهن من پرچمی ست
-عکس بگیر!
مرز روشنایی و تاریکی را بر میدارم
آفتاب لب بام ایستاده‌است
و جایش را به ماه‌ می دهد
در این وقت عزیز!تهران مال من‌است.
ما دو نفر بودیم در حضور باد
از ترور ها و کودتا گفتیم
خودروی بدون شماره ای ترمز بریده
به ایست بازرسی اعتنا نمی کند
و برای جوان مهتاب زده ای خط و نشان می کشد.
-،عکس بگیر!
ولم کنید.
عروسک ها را به خیابان ها می کشانند.
من اما دور از چشم آهو در کوچه ها می دویدم.
-کلاغ ها گلو پاره می کنند
و آسمان آبی را به تیره گی می کشانند.
در این دقیقه کلید باغ بهار را به تو‌ می دهم
گفتم‌‌ تهران‌ مال من است.
ما دو نفر بودیم حالا بی احتیاطی ست
دست از پشت من و شانه ی مرده بردارید
اینجا جمجمه ای غلت‌ می خورد
و شاعر من در این سطر مهیای خواندن می شود.

اردی بهشت ماه/۱۴۰۳

آرشیو نوشته‌ها و شناسایی نویسنده:

>> واپسین نوشته‌ها
تبلیغات

نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آگهی‌های تجاری:

ویدیوی تبلیفاتی صرافی عطار:

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها: