آشیان / ادبیات / داستان و رمان (صفحه 5)

داستان و رمان

عزرائیل

حاج غلام را همه می شناسند از برو بچه های درکه و اوین گرفته تا سرآسیاب و فرودگاه مهرآباد. چون خودش را غلام امام رضا میداند حداقل سالی یکبار به پابوس می رود. چند وقت است که از نظر جسمانی وروانی حالش خوب نیست. اینطور که دکترها می گویند همین …

بیشتر بخوانید

استیصال

استیصال[1] داستان “استیصال” برگرفته از مجموعه‌ای به همین نام از مهران زنگنه است که اخیراً توسط آمازون آنلاین منتشر شده است. –          حرف بزن! بگو! می‌گوید: می‌بایست می‌رفتم سر قرار. نرفتم. اگر می‌رفت قرار آخر می‌بود. با این که هیچگاه به صراحت از آن حرف زده نشده بود، احساس می‌کرد آخرین …

بیشتر بخوانید

یک داستان و دو متن کوتاه

افشین پرورش، نویسنده، هنرمند عکاس و پژوهشگر هنر، بنیان‌گذار «انجمن هنرمندان بصری زیرزمینی ایران»، متولد ۱۳۵۷ است. وبلاگ او با نام «سرفه‌ی تلخ» در این آدرس قابل دسترسی‌ست: http://pegashine.blogfa.com/ کرگدن می‌شویم… ساعت دو و نیم صبح که از خانه زدم بیرون، دختر رومانیایی همسایه روی پله‌ها نشسته بود و داشت …

بیشتر بخوانید

چطورخودم را پیدا کنم

تقدیم به دکتر پیمان وهاب زاده سیاوش توبه کرده بود که دیگرعا شق نشود. اماچند شب پیش توبه اش را شکست. وقتی رفتیم بار ( همان میخانۀ خودمان را می گویم ) دید آن زن، تنها نشسته است، رفت با اودست داد وازاو تقاضای رقص کرد. بعد سبک بال با …

بیشتر بخوانید

سایه‌ها

ماهرخ غلامحسین‌پور، متولد ۱۳۵۱ و اهل خوزستان است. او فارغ‌التحصیل رشته‌ی فرهنگ و ادبیات فارسی از دانشگاه چمران اهواز بوده و بیش از یک دهه است که در حوزه‌ی اجتماعی کار روزنامه‌نگاری می‌کند. پیش از این یک مجموعه قصه‌ی دو جلدی به نام «الاغی که سیب می‌فروخت» توسط انتشارات بنفشه …

بیشتر بخوانید

بی‌نام و نشان

زندگی‌نامه خودنوشت: شهرگان: من، ریحانه ظهیری در سردترین و آخرین روزهایى که بهمن ماه شصت و هفت قصد کرده بود تا در بستر اسفند ماه بیارامد به دنیا آمدم.  دانشجوی رشته جامعه شناسی هستم، الفبای داستان نویسی و فیلمنامه نویسی را زیر نظر هادی مقدم دوست فیلمنامه نویس، منتقد و …

بیشتر بخوانید

چند طرح و داستان کوتاه

تقدیم به استاد ارجمندم جناب محمد محمد علی   خرس گریزلی پدر بزرگ با دو نوه‌اش رفتند به پارک جنگلی، نزدیک خانه‌شان، برای پیاده روی. از پیچ راه که گذ شتند ناگهان خرسی بزرگ وقهوه ای ازلای شاخ و برگ درخت‌های درهم تنیده، بیرون آمد وروی دوپایش ایستاد. نعره کشید …

بیشتر بخوانید

بِرتِه

ترجمه‌ی این داستان برای نخستین بار در سایت شهرگان منتشر می‌شود  این متن بازنویسی نسخه‌ی اصل داستانی است به نام «مارا‌ـ‌‌ ماری‌نیان» که به گمانم مدت خیلی کوتاهی پیش از ترک پاریس نوشتم؛ شاید هم مدت کوتاهی پس از بازگشت از اروپا در نیویورک آن را نوشته باشم. نکته‌اش این …

بیشتر بخوانید

رابطۀ راوی با شخصیت های داستان

تقدیم به فرامرز  پور نوروز  از قدیم گفته اند که عشق همیشه راه خودش را بازمی کند. این خصوصیت درمورد خانمی صدق میکرد که همسایۀ ما بود. من نو جوان بودم و می دیدم که اگرراه عشق برایش باز نمی شد میرفت وآن را باز میکرد. مثلا، چون شوهراولش حوصلۀ …

بیشتر بخوانید

فصل آخر کتاب

تقدیم به هادی ابراهیمی  چند روز پیش به سراغ سعید رفتم و قرار گذاشتیم تا داستان زندگی‏‌ام را بنویسد. دو سالی می‏شود که او و همسرش ناهید، همسایۀ ما هستند. ناهید را گاهی در آسانسور و یا جلوی در ورودی ساختمان می بینم و هفته‌‏ای یکی دو بارهم آخرشب‌ها در …

بیشتر بخوانید

برزخ

تقدیم به عبدالقادر بلوچ داشت آن بالا روی بالکن حرف میزد. انگار برای هوا حرف میزد. خدا خدا می کردم زودتر حرف هایش تمام شود و بگوید ” حالا بروید و فلان روزبرگردید “. بعضی ها هم مثل من این پا و آن پا می کردند. از مدرسۀ نظام که …

بیشتر بخوانید

بیگانه

 تقدیم به محمد محمد علی نازنین  هنوز چند دقیقه ای  به ۶ بعدازظهر مانده است. دستی از پشتِ دستگاهِ  بزرگ  قهوه ساز، نمایان می شود و فنجانی را روی پیشخوان می گذارد. – کافه لاتۀ مخصوص! دختر جوانی که به ستونِ بتونی روبروی پیشخوان تکیه داده است، از نوشتن روی …

بیشتر بخوانید

حریر پاره

تقدیم به رومن پولانسکی یکم با چشمانی نیمه ‏باز، در حالی میان خواب و بیداری، روی تخت دراز کشیده بودم و به عکس تقویم دیواری نگاه می‏کردم. عکس متعلق به مرداد ماه بود؛ دشت وسیعی را نشان می‏داد با چمنی سبزرنگ که قسمت‌هایی‌اش را درختان پراکنده‏ از نور خورشید سایه …

بیشتر بخوانید

…مال همان موقع‌ها‌ست

 در خانه را که می‌بندم، در خانه‌ی همسایه باز می‌شود. رو به درایستاده، پشتش به من است. چادرش را بازو بسته می‌کند. می‌گوید: «سلام.» هنوز نفهمیده ام چه کسی است. اما صدایش آشناست. می‌پرسد: «شناختی؟» طنین صدایش مرا به پنج سال پیش می‌برد. باید خودش باشد. میگویم:  «ثریا! توئی؟ خدای …

بیشتر بخوانید

تلنگر

تقدیم به خاویر ماریاس همانطور که در خبرها آمده‌است، داستان کوتاه «تلنگر» نوشته مهدی م. کاشانی برنده جایزه اول مسابقه داستان‌نویسی صادق هدایت در سال ۱۳۹۲ شد و تندیس صادق هدایت به این داستان‌نویس تعلق گرفت. با تشکر از مهدی م. کاشانی داستان‌نویس ایرانی ساکن ونکوور، که این داستان را …

بیشتر بخوانید

راه‌یابی ۹۲ داستان به داوری نهایی جایزه بیهقی

از مجموع ۸۲۶ داستان کوتاه رسیده به دومین دوره جایزه داستان بیهقی، ۹۲ اثر توسط هیأت‌ داوران اولیه انتخاب و به داوران مرحله دوم تحویل داده شد. به گزارش بخش ادبیات خبرگزاری ایسنا، فرنوش حبیب‌نژاد، مسؤول کمیته داوران اولیه آثار رسیده به دومین دوره جایزه داستان کوتاه بیهقی، با اعلام …

بیشتر بخوانید

ﻳﮏ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺳﺎﺩﻩ

ﺳﻮﺍﺭ ﮐﻪ ﺷﺪ، ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺑُﺨﺎﺭی ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻳﺶ ﺭﻭﺷﻦ ﮐﻨﻢ. ﻇﺎﻫﺮﺵ ﻫﻴﭻ ﺑﻪ زن‌های ﻭﻟﮕﺮﺩ ﺷﺒﺎﻫﺖ ﻧﺪﺍﺷﺖ. ﮐﺎﭘﺸﻦ ﻭ ﺷﻠﻮﺍﺭ ﺟﻴﻦ ﺗﻨﺶ ﺑﻮﺩ ﺑﺎ ﭘﻠﻴﻮﺭ ﺁبی ﺭﻭﺷﻦ. ﺳﻲ ﺳﺎﻟﻪ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ می‌رسید. ﻣﻮﻫﺎی ﺑﻠﻨﺪ طلایی‌اش ﺭﺍ ﺑﺎ ﻻﻗﻴﺪی ﺭﻭی شانه‌اش ﺭﻳﺨﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺗﺶ ﮐﻪ خواب‌آلود ﺑﻪ ﻧﻈﺮ می‌رسید، ﻫﻴﭻ …

بیشتر بخوانید

تازگی جن‌ها توی خانه ما عروسی گرفته‌اند

تازگی جن‌ها توی خانه ما عروسی گرفته‌اند. شب‌ها که همه می‌خوابند دسته جمعی توی راهروهای خانه برای خودشان راه می‌افتند. به قول مادربزرگم دیگر کاری است که شده. یکیشان همیشه کفش های مادرم را می‌پوشد. دیشب هم کفش ده سانتی قرمز مادرم را پوشیده بود. عادت دارد جلوی آئینه زل …

بیشتر بخوانید

چُرت کوتاه

گفت من یک چرت دو دقیقه‌ای بزنم. اما دیگر بیدار نشد. هنوز ساعتی از آمدنم نگذشته بود. داشتم تکه‌های پنیر هلندی را که همراه کاهو و خیار و دو تکه نان برایم آورده بود لای دندان‌هایم می‌جویدم. بعد از آنکه آخرین لقمه‌اش را قورت داد. بلند شد و رفت و …

بیشتر بخوانید

گزارشِ یک مرگ!

مرد، هراسان به‌طرف میزِ کنفرانسِ‌ِ بزرگِ وسطِ اتاق پیش می‌آید اما نرسیده به آن، متوقف می‌شود. انگار برای شنیدنِ صدایی گوش تیز کرده باشد، بی‌حرکت بر جا می‌ماند. بی‌آنکه سرش را بچرخاند، به چپ و راست چشم می‌گرداند. بااحتیاط محتوای مشتش را در جیبش خالی می‌کند و به‌آرامی، کفِ دستش …

بیشتر بخوانید

خانه ۳۲

برای اوتیه‌رو اوتیه‌ری، نویسنده ایتالیایی که خانه‌اش پناهگاه ما بود  هفته‌ای از اقامتم در خانه شماره ۳۲ خیابان پرسنا گذشته بود که متوجه جسم سنگین و غول‌آسایی در گوشه‌ای از خانه شدم. چیزی که از نگاه من در تمام این هفت روز پنهان مانده بود، کمد چوبی کهنه‌ای بود که …

بیشتر بخوانید

حالا وقت خواب نیست آقای همینگوی!

 شک نکنید که همینگوی می خواست درس بزرگی به ما بدهد وقتی در کتاب «پاریس :جشن بیکران » می نویسد :« … به این نتیجه رسیده بودم که باید درباره ی هر چیزی که می دانم داستانی بنویسم . (۱)» او در این کتاب به ما یادآوری می کند که …

بیشتر بخوانید

خیابان کانت

معرفی: احسان عابدی شاعر، داستان‌نویس و رونامه‌نگار است. کتاب نخست او «گم شده در اتاق» نام دارد که مجموعه‌ای از اشعار او را شامل می‌شود. پس از آن نیز مجموعه داستان‌ «خیابان کانت» را آماده انتشار کرد که  در  انتظار مجوز انتشار وزارت ارشاد به‌سرمی‌برد. و جز این‌ها یک اثر …

بیشتر بخوانید

ماریا دلبر

ترجمه از نسخه اسپانیایی داستان «ماریا دلبر» نوشته مارکز است که سال ها پیش توسط ویدا حاجبی تبریزی از اسپانیایی به فارسی ترجمه شده ولی به دلایل مختلف، این ترجمه تاکنون منتشر نشده است. اما خبر بیماری سرطان مارکز و به‌ویژه کناره گیری او، سبب شد که مترجم دوباره بفکر …

بیشتر بخوانید

خواب‌های خانم ویکی

خانم ویکی چند روزی است که در بخش مراقبت‏های ویژۀ بیمارستان ایگل ریج بستری است. دختر او، جولیانا، دوستِ دختر من است. تلفن زد و گفت مادرش را به اتاقش برگردانده‏اند. یک ساعت بعد با هم به عیادت خانم ویکی رفتیم. روی صورت او ماسک اکسیژن بود. پرستاری آن را در …

بیشتر بخوانید

سیلاب

به‌تازگی کتاب مجموعه داستان «انگار همین دیروز بود» نوشته داود مرزآرا در ونکوور منتشر شد. این مجموعه شامل ۱۸ داستان کوتاه است. به‌انگیزه انتشار کتاب «انگار همین دیروز بود»، داستان «سیلاب» از این مجموعه را برای صفحه داستان این هفته برگزیده‌ایم. «شهروند بی‌سی» کنار میدان خاکی «فرحزاد» روی نیمکت چوبی قهوه‏خانۀ …

بیشتر بخوانید

صبر

برای «سامی یتیم» جوان که میخواست زنده باشد! سامی یتیم، جوان ۱۸ ساله کانادایی، سوریه‌ای تبار- مسافر جوانی که در تراموای شماره ۵۰۵، شهر تورنتو، در ۲۷ جولای ۲۰۱۳، در حالیکه در محاصره ۲۲ پلیس تنومند ولی ترسو و لرزان قرارداشت، به ضرب ۹ گلوله یکی از پلیس‌ها از پا …

بیشتر بخوانید

حتی بدون تو، کولی من!

منتظرم! هنوز و تمام این سالهایی که بی تو گذشت! نه خیال کنی از تو گله دارم، نه! می دانم، این من بودم که عشقم را در ازای تردید هایم، به بهای ترسم از ریختنِ ابرو، به انتظار فروختم. چه معامله ای؟ و من هنوز منتظرم مثل یک برگِ تشنه، …

بیشتر بخوانید

دیدار با خدا

در خیابان شتابزده می‌رفتم بدون آن که به گوشه و کنارم توجهی کنم. سایه‌ها را در اطرافم می دیدم که در زمین گرد خویش می‌گشتند. اطرافم سراسر مرگ جنب وجوش داشت و مردگانی که زندگی را آرزو داشتند. ناگهان خدا را دیدم که از سر کار باز می‌گشت. با هم …

بیشتر بخوانید

انجمن ادبی و کیک پوست سیب زمینی گرنزی – بخش پایانی

یادداشت های تحقیقی دوشیزه ایزولا پریبی خصوصی: هرگز نباید خوانده شود، حتی پس از مرگ نویسنده!  یکشنبه این دفترچه خط دار توسط دوستم سیدنی استارک بدستم رسیده است. دیروز با پست آمد. روی جلد آن با خطوط طلایی نوشته بود PENSEES که در زبان فرانسه به معنی تفکرات است. من …

بیشتر بخوانید

انجمن ادبی و کیک پوست سیب زمینی گرنزی – ۱۹

تلگراف از سوزان اسکات به ژولیت بیست و چهارم اوت ۱۹۴۶ ژولیت عزیز، من از اول هم با آمدن بیلی بی به گرنسی برای گرفتن نامه ها بشدت مخالف بودم. ابداً، تکرار می کنم ابداً به او اعتماد نکن! اجازه نده دست او به نامه ها برسد. آیوور، کمک بررس …

بیشتر بخوانید

برشی از رمان «مای نیم ایز لیلا» نوشته بی‌تا ملکوتی

فصل‎ ‎پانزدهم عاشقش‎ ‎شدم‏. ‏به‎ ‎همین‎ ‎سادگی‏. ‏نه‎ ‎قیافه‎ ‎و‎ ‎سر‎ ‎و‎ ‎تیپش مهم‎ ‎بود؛‎ ‎نه‎ ‎نویسنده‎ ‎بودن‎ ‎و‎ ‎اداهای‎ ‎روشنفکریش‎ ‎که‎ ‎خوب چیزی‎ ‎ازش‎ ‎سر‎ ‎در ‏نمی‌آرم؛‎ ‎نه‎ ‎پولی‎ ‎که‎ ‎معلوم‎ ‎نبود‎ ‎از‎ ‎کجا می‎ ‎آره‎ ‎و‎ ‎اصلاً‎ ‎چقدر‎ ‎پولداره‎ ‎و‎ ‎نه‎ ‎حتا‎ ‎نگاه‌های‎ ‎خیره‌اش‎ ‎که اون‎ ‎اوایل‎ ‎آزارم‎ …

بیشتر بخوانید

برشی از یک رمان

بریده‌ای از رمانِ «آن خانه قدیمی*»  فریدون کریمی بوشهری، زاده مسجد سلیمان و بزرگ شده‌ی آبادان است.  او پژوهشگر سرطان در دانشگاه آلبرتا کانادا و نیز سرپرست سلول‌های جنینی در کمپانی دارویی نوارکس در سن‌دیه‌گوی کالیفرنیا است و صاحب مقالات متعددی در مشهورترین نشریات علمی و پزشکی جهان می‌باشد. علاقه …

بیشتر بخوانید

انجمن ادبی و کیک پوست سیب زمینی گرنزی – ۱۸

از ایزولا به سیدنی  چهاردهم اوت ۱۹۴۶‏ سیدنی عزیز، ژولیت گفت بزودی متخصص خطی را خواهی فرستاد که نامه های مادربزرگ فین را برسی کرده و ببیند آیا براستی به اسکار وایلد تعلق ‏دارند. من فکر می کنم نامه ها را اسکار وایلد نوشته اما اگر هم نوشته او نباشد …

بیشتر بخوانید

تاریکخانه‌ی اشباح

‏«رویای وریا» نام مجموعه ۸ داستان کوتاه از پیمان وهاب‌زاده است که اخیراً توسط انتشارات ساب‌ویژن – ‏ونکوور منتشر شده‌است. ‏ همکار ما آزاده دواچی به‌زودی به نقد و بررسی این مجموعه داستان خواهد پرداخت که در شماره‌های بعدی، ‏آن را منتشر خواهیم کرد. ‏ ‏«تاریکخانه‌ی اشباح» یکی از داستان‌های …

بیشتر بخوانید