تازه‌ترین‌ها
آشیان / ادبیات / داستان و رمان (صفحه 5)

داستان و رمان

بیگانه

 تقدیم به محمد محمد علی نازنین  هنوز چند دقیقه ای  به ۶ بعدازظهر مانده است. دستی از پشتِ دستگاهِ  بزرگ  قهوه ساز، نمایان می شود و فنجانی را روی پیشخوان می گذارد. – کافه لاتۀ مخصوص! دختر جوانی که به ستونِ بتونی روبروی پیشخوان تکیه داده است، از نوشتن روی …

بیشتر بخوانید

حریر پاره

تقدیم به رومن پولانسکی یکم با چشمانی نیمه ‏باز، در حالی میان خواب و بیداری، روی تخت دراز کشیده بودم و به عکس تقویم دیواری نگاه می‏کردم. عکس متعلق به مرداد ماه بود؛ دشت وسیعی را نشان می‏داد با چمنی سبزرنگ که قسمت‌هایی‌اش را درختان پراکنده‏ از نور خورشید سایه …

بیشتر بخوانید

…مال همان موقع‌ها‌ست

 در خانه را که می‌بندم، در خانه‌ی همسایه باز می‌شود. رو به درایستاده، پشتش به من است. چادرش را بازو بسته می‌کند. می‌گوید: «سلام.» هنوز نفهمیده ام چه کسی است. اما صدایش آشناست. می‌پرسد: «شناختی؟» طنین صدایش مرا به پنج سال پیش می‌برد. باید خودش باشد. میگویم:  «ثریا! توئی؟ خدای …

بیشتر بخوانید

تلنگر

تقدیم به خاویر ماریاس همانطور که در خبرها آمده‌است، داستان کوتاه «تلنگر» نوشته مهدی م. کاشانی برنده جایزه اول مسابقه داستان‌نویسی صادق هدایت در سال ۱۳۹۲ شد و تندیس صادق هدایت به این داستان‌نویس تعلق گرفت. با تشکر از مهدی م. کاشانی داستان‌نویس ایرانی ساکن ونکوور، که این داستان را …

بیشتر بخوانید

راه‌یابی ۹۲ داستان به داوری نهایی جایزه بیهقی

از مجموع ۸۲۶ داستان کوتاه رسیده به دومین دوره جایزه داستان بیهقی، ۹۲ اثر توسط هیأت‌ داوران اولیه انتخاب و به داوران مرحله دوم تحویل داده شد. به گزارش بخش ادبیات خبرگزاری ایسنا، فرنوش حبیب‌نژاد، مسؤول کمیته داوران اولیه آثار رسیده به دومین دوره جایزه داستان کوتاه بیهقی، با اعلام …

بیشتر بخوانید

ﻳﮏ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺳﺎﺩﻩ

ﺳﻮﺍﺭ ﮐﻪ ﺷﺪ، ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺑُﺨﺎﺭی ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻳﺶ ﺭﻭﺷﻦ ﮐﻨﻢ. ﻇﺎﻫﺮﺵ ﻫﻴﭻ ﺑﻪ زن‌های ﻭﻟﮕﺮﺩ ﺷﺒﺎﻫﺖ ﻧﺪﺍﺷﺖ. ﮐﺎﭘﺸﻦ ﻭ ﺷﻠﻮﺍﺭ ﺟﻴﻦ ﺗﻨﺶ ﺑﻮﺩ ﺑﺎ ﭘﻠﻴﻮﺭ ﺁبی ﺭﻭﺷﻦ. ﺳﻲ ﺳﺎﻟﻪ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ می‌رسید. ﻣﻮﻫﺎی ﺑﻠﻨﺪ طلایی‌اش ﺭﺍ ﺑﺎ ﻻﻗﻴﺪی ﺭﻭی شانه‌اش ﺭﻳﺨﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺗﺶ ﮐﻪ خواب‌آلود ﺑﻪ ﻧﻈﺮ می‌رسید، ﻫﻴﭻ …

بیشتر بخوانید

تازگی جن‌ها توی خانه ما عروسی گرفته‌اند

تازگی جن‌ها توی خانه ما عروسی گرفته‌اند. شب‌ها که همه می‌خوابند دسته جمعی توی راهروهای خانه برای خودشان راه می‌افتند. به قول مادربزرگم دیگر کاری است که شده. یکیشان همیشه کفش های مادرم را می‌پوشد. دیشب هم کفش ده سانتی قرمز مادرم را پوشیده بود. عادت دارد جلوی آئینه زل …

بیشتر بخوانید

چُرت کوتاه

گفت من یک چرت دو دقیقه‌ای بزنم. اما دیگر بیدار نشد. هنوز ساعتی از آمدنم نگذشته بود. داشتم تکه‌های پنیر هلندی را که همراه کاهو و خیار و دو تکه نان برایم آورده بود لای دندان‌هایم می‌جویدم. بعد از آنکه آخرین لقمه‌اش را قورت داد. بلند شد و رفت و …

بیشتر بخوانید

گزارشِ یک مرگ!

مرد، هراسان به‌طرف میزِ کنفرانسِ‌ِ بزرگِ وسطِ اتاق پیش می‌آید اما نرسیده به آن، متوقف می‌شود. انگار برای شنیدنِ صدایی گوش تیز کرده باشد، بی‌حرکت بر جا می‌ماند. بی‌آنکه سرش را بچرخاند، به چپ و راست چشم می‌گرداند. بااحتیاط محتوای مشتش را در جیبش خالی می‌کند و به‌آرامی، کفِ دستش …

بیشتر بخوانید

خانه ۳۲

برای اوتیه‌رو اوتیه‌ری، نویسنده ایتالیایی که خانه‌اش پناهگاه ما بود  هفته‌ای از اقامتم در خانه شماره ۳۲ خیابان پرسنا گذشته بود که متوجه جسم سنگین و غول‌آسایی در گوشه‌ای از خانه شدم. چیزی که از نگاه من در تمام این هفت روز پنهان مانده بود، کمد چوبی کهنه‌ای بود که …

بیشتر بخوانید

حالا وقت خواب نیست آقای همینگوی!

 شک نکنید که همینگوی می خواست درس بزرگی به ما بدهد وقتی در کتاب «پاریس :جشن بیکران » می نویسد :« … به این نتیجه رسیده بودم که باید درباره ی هر چیزی که می دانم داستانی بنویسم . (۱)» او در این کتاب به ما یادآوری می کند که …

بیشتر بخوانید

خیابان کانت

معرفی: احسان عابدی شاعر، داستان‌نویس و رونامه‌نگار است. کتاب نخست او «گم شده در اتاق» نام دارد که مجموعه‌ای از اشعار او را شامل می‌شود. پس از آن نیز مجموعه داستان‌ «خیابان کانت» را آماده انتشار کرد که  در  انتظار مجوز انتشار وزارت ارشاد به‌سرمی‌برد. و جز این‌ها یک اثر …

بیشتر بخوانید

ماریا دلبر

ترجمه از نسخه اسپانیایی داستان «ماریا دلبر» نوشته مارکز است که سال ها پیش توسط ویدا حاجبی تبریزی از اسپانیایی به فارسی ترجمه شده ولی به دلایل مختلف، این ترجمه تاکنون منتشر نشده است. اما خبر بیماری سرطان مارکز و به‌ویژه کناره گیری او، سبب شد که مترجم دوباره بفکر …

بیشتر بخوانید

خواب‌های خانم ویکی

خانم ویکی چند روزی است که در بخش مراقبت‏های ویژۀ بیمارستان ایگل ریج بستری است. دختر او، جولیانا، دوستِ دختر من است. تلفن زد و گفت مادرش را به اتاقش برگردانده‏اند. یک ساعت بعد با هم به عیادت خانم ویکی رفتیم. روی صورت او ماسک اکسیژن بود. پرستاری آن را در …

بیشتر بخوانید

سیلاب

به‌تازگی کتاب مجموعه داستان «انگار همین دیروز بود» نوشته داود مرزآرا در ونکوور منتشر شد. این مجموعه شامل ۱۸ داستان کوتاه است. به‌انگیزه انتشار کتاب «انگار همین دیروز بود»، داستان «سیلاب» از این مجموعه را برای صفحه داستان این هفته برگزیده‌ایم. «شهروند بی‌سی» کنار میدان خاکی «فرحزاد» روی نیمکت چوبی قهوه‏خانۀ …

بیشتر بخوانید

صبر

برای «سامی یتیم» جوان که میخواست زنده باشد! سامی یتیم، جوان ۱۸ ساله کانادایی، سوریه‌ای تبار- مسافر جوانی که در تراموای شماره ۵۰۵، شهر تورنتو، در ۲۷ جولای ۲۰۱۳، در حالیکه در محاصره ۲۲ پلیس تنومند ولی ترسو و لرزان قرارداشت، به ضرب ۹ گلوله یکی از پلیس‌ها از پا …

بیشتر بخوانید

حتی بدون تو، کولی من!

منتظرم! هنوز و تمام این سالهایی که بی تو گذشت! نه خیال کنی از تو گله دارم، نه! می دانم، این من بودم که عشقم را در ازای تردید هایم، به بهای ترسم از ریختنِ ابرو، به انتظار فروختم. چه معامله ای؟ و من هنوز منتظرم مثل یک برگِ تشنه، …

بیشتر بخوانید

دیدار با خدا

در خیابان شتابزده می‌رفتم بدون آن که به گوشه و کنارم توجهی کنم. سایه‌ها را در اطرافم می دیدم که در زمین گرد خویش می‌گشتند. اطرافم سراسر مرگ جنب وجوش داشت و مردگانی که زندگی را آرزو داشتند. ناگهان خدا را دیدم که از سر کار باز می‌گشت. با هم …

بیشتر بخوانید

انجمن ادبی و کیک پوست سیب زمینی گرنزی – بخش پایانی

یادداشت های تحقیقی دوشیزه ایزولا پریبی خصوصی: هرگز نباید خوانده شود، حتی پس از مرگ نویسنده!  یکشنبه این دفترچه خط دار توسط دوستم سیدنی استارک بدستم رسیده است. دیروز با پست آمد. روی جلد آن با خطوط طلایی نوشته بود PENSEES که در زبان فرانسه به معنی تفکرات است. من …

بیشتر بخوانید

انجمن ادبی و کیک پوست سیب زمینی گرنزی – ۱۹

تلگراف از سوزان اسکات به ژولیت بیست و چهارم اوت ۱۹۴۶ ژولیت عزیز، من از اول هم با آمدن بیلی بی به گرنسی برای گرفتن نامه ها بشدت مخالف بودم. ابداً، تکرار می کنم ابداً به او اعتماد نکن! اجازه نده دست او به نامه ها برسد. آیوور، کمک بررس …

بیشتر بخوانید

برشی از رمان «مای نیم ایز لیلا» نوشته بی‌تا ملکوتی

فصل‎ ‎پانزدهم عاشقش‎ ‎شدم‏. ‏به‎ ‎همین‎ ‎سادگی‏. ‏نه‎ ‎قیافه‎ ‎و‎ ‎سر‎ ‎و‎ ‎تیپش مهم‎ ‎بود؛‎ ‎نه‎ ‎نویسنده‎ ‎بودن‎ ‎و‎ ‎اداهای‎ ‎روشنفکریش‎ ‎که‎ ‎خوب چیزی‎ ‎ازش‎ ‎سر‎ ‎در ‏نمی‌آرم؛‎ ‎نه‎ ‎پولی‎ ‎که‎ ‎معلوم‎ ‎نبود‎ ‎از‎ ‎کجا می‎ ‎آره‎ ‎و‎ ‎اصلاً‎ ‎چقدر‎ ‎پولداره‎ ‎و‎ ‎نه‎ ‎حتا‎ ‎نگاه‌های‎ ‎خیره‌اش‎ ‎که اون‎ ‎اوایل‎ ‎آزارم‎ …

بیشتر بخوانید

برشی از یک رمان

بریده‌ای از رمانِ «آن خانه قدیمی*»  فریدون کریمی بوشهری، زاده مسجد سلیمان و بزرگ شده‌ی آبادان است.  او پژوهشگر سرطان در دانشگاه آلبرتا کانادا و نیز سرپرست سلول‌های جنینی در کمپانی دارویی نوارکس در سن‌دیه‌گوی کالیفرنیا است و صاحب مقالات متعددی در مشهورترین نشریات علمی و پزشکی جهان می‌باشد. علاقه …

بیشتر بخوانید

انجمن ادبی و کیک پوست سیب زمینی گرنزی – ۱۸

از ایزولا به سیدنی  چهاردهم اوت ۱۹۴۶‏ سیدنی عزیز، ژولیت گفت بزودی متخصص خطی را خواهی فرستاد که نامه های مادربزرگ فین را برسی کرده و ببیند آیا براستی به اسکار وایلد تعلق ‏دارند. من فکر می کنم نامه ها را اسکار وایلد نوشته اما اگر هم نوشته او نباشد …

بیشتر بخوانید

تاریکخانه‌ی اشباح

‏«رویای وریا» نام مجموعه ۸ داستان کوتاه از پیمان وهاب‌زاده است که اخیراً توسط انتشارات ساب‌ویژن – ‏ونکوور منتشر شده‌است. ‏ همکار ما آزاده دواچی به‌زودی به نقد و بررسی این مجموعه داستان خواهد پرداخت که در شماره‌های بعدی، ‏آن را منتشر خواهیم کرد. ‏ ‏«تاریکخانه‌ی اشباح» یکی از داستان‌های …

بیشتر بخوانید

انجمن ادبی و کیک پوست سیب زمینی گرنزی – ۱۷

از ژولیت به سیدنی اول اوت ۱۹۴۶‏ سیدنی عزیز، سرانجام رمی آمد. او ریزنقش و بسیار لاغر است. موهای سیاه و کوتاهی دارد و چشمانی که آن هم به سیاهی می زند. تصور کردم باید ‏زخمی باشد ولی چنین نیست. فقط کمی می لنگد. خیلی کم. گویی هنگام قدم برداشتن …

بیشتر بخوانید

دو شعر- قصه از هژبر میرتیموری

قاصدک ‏ ‎ قاصدکی دردست، برلبه ی خیالی سرد نشسته بود. نبض پاهایش در ورم کفش محکم میزد. در آسمان ِ خیالش باران ِ ‏دلتنگی اندکی فروکش کرده بود. اما هنوز قطره، قطره از قندیل های پلک بر گل های دامنش می چکید‎.‎‏ درکوچه، ‏غباری از زندگی را باد با …

بیشتر بخوانید

قطار سریع السیر پنج و نیم بعد از ظهر

 بسیاری از تصمیماتی که در زندگی گرفته بود اشتباه بود و یا که بعدا ثابت شد که اشتباه کرده است. بیشتر خودش را مقصر می‌‌دانست اما بدون تردید بد شانسی یا شرایط زمان هم نقش عمده‌ای در آن بازی کرده بود. تحلیل اشتباهات چه کمکی به او می‌‌کرد. اگر خانواده‌ای …

بیشتر بخوانید

انجمن ادبی و کیک پوست سیب زمینی گرنزی – ۱۶

 از ژولیت به سیدنی نوزدهم ژوئیه ۱۹۴۶ سیدنی عزیز، در باره الیزابت هرکس خاطره ای دارد، و نه فقط اعضای انجمن ادبی. این خاطره را بشنو. امروز بعد از ظهر با کیت برای قدم  زدن به حیاط کلیسا رفتیم. کیت به جست و خیز در میان گورها پرداخت و من …

بیشتر بخوانید

انجمن ادبی و کیک پوست سیب زمینی گرنزی – ۱۵

از سیدنی به ژولیت اول ژوئیه ۱۹۴۶ ژولیت عزیز، لازم به فرستادن مطالب نیست. خودم برای دیدنت به گرنسی خواهم آمد. تعطیلات آخر این هفته چطور است؟ می خواهم ابتدا تو، سپس کیت و همچنین گرنسی را ببینم. خیال ندارم نوشته های تو را در آنجا بخوانم. آن هارا با …

بیشتر بخوانید

انجمن ادبی و کیک پوست سیب زمینی گرنزی – ۱۴

نامه ای که در روز دوازدهم ژوئن به گرنسی رسید خدمت «ابن» یا «ایزولا» یا هریک از اعضای انجمن کتاب گرنسی، جزایر کانال مانش، بریتانیای کبیر (در تاریخ چهاردهم ژوئیه به ابن تحویل شد.) قابل توجه انجمن کتاب گرنسی، اجازه دهید به شما به عنوان دوستان خوب یار مهربان و …

بیشتر بخوانید

دوست من

صمیمی‌ترین دوست من یك جلاد است. من همیشه او را به خاطر خواهم داشت، حتی هنگامی‌كه او را بكشم، باز به او و مهربانی‌هایش فكر خواهم كرد. برای خود او هم قابل توجّه است كه كسی دوستش بدارد، آخر همه از او می‌ترسند، حتی همسر و بچه‌هایش. در واقع دوست …

بیشتر بخوانید

شروع یک روز زیبا

 ساعت هفت و ربع است. من پس از یک ساعت پیاده روی در گوشه زمین گلف روی یک نیم کت نشسته‌ام. در کنار من مصاحب ‏همیشگی‌ام است. امروز صبح تا مرا دید به سرعت بسویم دوید و خودش را با طنازی تمام در آغوشم انداخت و اکنون در کنارم نشسته …

بیشتر بخوانید

انجمن ادبی و کیک پوست سیب زمینی گرنزی – ۱۳

بخش دوم از ژولیت به سیدنی بیست و دوم می ۱۹۴۶ سیدنی عزیز، اخبار زیاد است. بیش از بیست ساعت نیست که در گرنسی هستم ولی بیست هزار ایده تازه به ذهنم رسیده که می خواهم در باره همه آن ها بنویسم. می بینی زندگی در این جزیره چقدر فعال …

بیشتر بخوانید

ته سیگار صورتی

 (نامزد جایزه ادبی طهران) فرحان نوری متولد دی ماه ۱۳۶۷، مشهد، فرحان بعد از گرفتن دیپلم ادبیات، به طور آزاد، درگیر ادبیات داستانی می‌شود و از سال ۱۳۸۸، با راهنمایی‌های استاد و برادرش “هادی نوری”، داستان را به طور جدی‌تر با مجموعه بوطیقا (خانه ادبیات داستانی) ادامه می‌دهد. پس از …

بیشتر بخوانید

انجمن ادبی و کیک پوست سیب زمینی گرنزی – ۱۲

از داوسی به ژولیت بیست و ششم آوریل ۱۹۴۶ ژولیت عزیز، کار موقتم در کارگاه سنگتراشی بپایان آمد. کیت اینجاست و امیدوارم مدتی بماند. او زیر میزی که روی آن دارم برایت نامه می نویسم نشسته و با خود پچ پچ می کند. از او می پرسم چرا پچ پچ …

بیشتر بخوانید