آشیان / ادبیات (صفحه 30)

ادبیات

شب به خير

مهرانگيز رساپور (م. پگاه)    شب به خير طاووسم مخملم قويم پرستويم           داروی خواب‌آورم                                    امشب! امشب          به خوابِ يکايک شما می‌آيم و پگاه همه با تبسمی بی اراده به يکديگر می‌گوييد                           « روز به خير! » فردا . . . خوابتان در محاصره‌ی معبران خواهد بود شب …

بیشتر بخوانید

چند شعر از علی‌رضا روشن

وارتان سخن بگو؛ صفحه‌ی هفتگی شعر ایستادگی ایران   به کوشش سپیده جدیری [email protected]   شماره‌ی دو: یکشنبه سوم مهر ماه 1390 پرنده در آسمان تیرباران می‌شود، شاعر در قفس شاعرتر در نخستین ساعات بامداد چهاردهم شهریور ماه، باز هم شاعری، پرنده‌ای خوش‌خوان، روانه‌ی قفس شد، اما این بار نه …

بیشتر بخوانید

خيام از ديدگاه صادق هدايت

مقاله زیر برگرفته از سخنرانی نصرت الله نوح است که از روی نوار پیاده و به رشته تحریر درآمده‌است. این متن که در ماهنامه پژواک سان هوزه منتشر شده،  با اندکی تغییر و حذف گزارش جلسه سخنرانی آن، به انگیزه حضور نصرت‌الله نوح در ونکوور، گزینش و ویرایش مجدد شده …

بیشتر بخوانید

دو شعر از دو شاعر معاصر ایران

صفحه دریچه این هفته را با آثار دوتن از شاعران معاصر ایران آراسته‌ایم. شاعرانی که بیشتر ایرانیان ادب‌دوست و علاقه‌مند به شعر، آثار این دو شاعر نامدار ایرانی را می‌شناسند و آنها را خوب به‌یاد دارند. انتخاب این دو شاعر و چاپ مجدد شعرهای عاشقانه‌شان به دو انگیزه متفاوت صورت …

بیشتر بخوانید

نامه‌های اثیری

4 مارس 2009 از مینا به جهان جهان جان (جهنم، ارث بابام که نیست!) زنگ که زدی خونه بودم. مشغول ظرفشوری. تا اومدم دستکشهارو در بیارم رفت روی پیامگیر. وقتی هم که بعد از یکی دو جمله ات رسیدم به تلفون، نمیدونم چرا فکر کردم گوشی رو برندارم. خیلی خوب …

بیشتر بخوانید

فرقه‌ی خودخواهان – بخش سیزدهم

روزِ خدا بود. گاسپار لباسی شاهانه پوشید، پیراهن دانتل، کت‌وشلوار کوتاهِ ابریشمی، انگشتر به انگشتان، جواهر و دکمه‌هایی از سنگ‌های گران‌بها، کفش‌های پاشنه بلندِ حلقه‌یی، موهایش را درست کرد و کلاهی با دو پر بر سر گذاشت و صورتش را مفصل پودرمالی کرد. وقتی در آینه نگاه کرد تا مطمئن …

بیشتر بخوانید

دختر اورمیا

   هر چه جلوتر می روم عاصی تر می شوم. آب دریاچه را می دیدم مطمئن تر می شدم. بعد از این همه راه، حداقل از دور باید معلوم می شد. شاید چون عجله دارم، راه طولانی تر می شود. هیچ وقت نشده این جاده را با آرامش بروم. هر …

بیشتر بخوانید

یک شعر از “رضا بهادر”

  اقره بسمه زنده ای که مُرد…    روی شکم دراز کشیده ام  و سطر سطر گرسنه ام را در سطل های زباله مکتوب می کنم… قبلن هم این اتفاق افتاده بود ! خیابان هفده اُشکوب سوم یا بلوک شرق                     فرقی نمی کند   روزه داران از خواب نیمروزی …

بیشتر بخوانید

یک شعر از زلما بهادر

  " چلّه خانه ی بی زاویه "   چهار ساله بودم  یا چهارده ساله ؟ نمی دانم چند شبانه روز نخوابیده بودم و طبق معمول هر شب لب هایی می آمدند و بیدار خوابی ام را مز مزه می کردند دستان کودکم روی صورتک ها خاکی و تن واره …

بیشتر بخوانید

نامه های اثیری – بخش بیست و ششم

 21 فوریه 2009 از مینا به مرمر مرمری جان سلام دارم به خودم امیدوار میشم. این دوسه روز گذشته (البته کمک یکی از هموطنان بسیار دانشمند هم خیلی موثر بود) تونستم متن داستان عسل خوردن آن مردرا در کلیله و دمنه پیدا کنم. فقط راستش یادم میاد اونوقتها که جزو …

بیشتر بخوانید

فرقه خودخواهان – بخش دوازدهم

پس از بازگشت به خانه، متنی شگفت در مقابل خود می‌بینم. گاسپار که تنها با تردیدها و توانایی‌اش، در اتاق زیرشیروانی کاخِ برُتون، خود را محبوس کرده بی‌ هیچ‌گونه ارتباطی با انسان، توانسته این متافیزیکِ بی‌سابقه را پایه بریزد، که تصادف و دستِ قضا آن را برای من حفظ کرده: …

بیشتر بخوانید

بزبز قندی

  یک روز بز زنگوله پا از بچه هاش خداحافظی کرد که برود دشت و صحرا علف بخورد و برایشان شیر بیاورد. مامان بزی به بچه ها سپرد که در را به روی مامور گاز و برق و آب و گرگ باز نکنند. بچه ها هم که بر خلاف آمار …

بیشتر بخوانید

شعری از غاده السمان

  شاعری از سوریه   اگر به خانه‌ی من آمدی برایم مداد بیاور مداد سیاه می‌خواهم روی چهره‌ام خط بکشم تا به جرم زیبایی در قفس نیفتم یک ضربدر هم روی قلبم تا به هوس هم نیفتم! یک مداد پاک کن بده برای محو لب‌ها نمی‌خواهم کسی به هوای سرخیشان، …

بیشتر بخوانید

” نفَس نامه “

  فضای اطرافم را از جیرجیرک های پرنده می تکانم و به افقی خالی از فردا خیره می شوم خودم را می بینم                       معلق در مرزی                                             شبیه امروز و آینده مرز بان زنی ست  درست هم قواره ی مرگ که به جای گذر نامه پای نفس نامه های …

بیشتر بخوانید

شعری از خالد بایزیدی

با سپاس و تقدیم به ر- م. که وقتی فهمید همدمم شعر است، مرا با آن تنها گذاشت تا که بیشتر با شعر باشم و سراغ‌اش را تنها از شعر بگیرم. اگر بدانم: مردگان خواب می‌بینند منم می‌میرم! تا تو را بخواب ببینم * کاش! پروانه‌ای بودم و دختری شوخ …

بیشتر بخوانید

فرقه‌ی خودخواهان – بخش یازدهم

ترجمه: سیامند زندی مقابلِ بنایی مدرن متوقف شدم، ساختمانی تیره از مرمر و گیاهان سبز، معمولی؛ آینه‌ها در سالنِ ورودی ساختمان به‌زحمت پوسته‌ی رویی نور را انعکاس می‌دادند. سوار آسانسور شدم. این روز را تمیز بودم، حتا کمی زیادی مرتب و شیک. راهرو. طبقه‌ی سوم. آپارتمان 202. در خودبه‌خود باز …

بیشتر بخوانید

نامه‌های اثیری – بخش بیست و پنجم

12 فوریه 2009 از جهان به مینا من پیشنهاد بهتری دارم. کارن را چندروز بفرست فرانکفورت به گونتر در امور اداری و غیر اداری کمک کند و سرکارهم لطف بفرمائید، اندام زیبا و خنده های دلنشین اتان را برای ولو یکی دوروز، راهی این طرفها بکنید. البته نه فقط برای …

بیشتر بخوانید

نامه‌های اثیری – بخش بیست و چهارم

اول فوریه 2009 از مرمر به مینا مینا جانم سلام از تسلیتت در مورد مرگ طفلکی فخری بی نهایت ممنون. همانطور که پای تلفون گفتم چندمین بار بود که دست به خودکشی میزد و متاسفانه این بار موفق شد. روحش شاد. طفلک چندین سال گرفتار پریشانحالی شدید بود. سال گذشته …

بیشتر بخوانید

فرقه‌ی خودخواهان

روزگارش این‌گونه بود که دخترک دوباره ناپدید شد. روزها و شب‌ها در پی هم می‌گذشت و گاسپار قادر به پذیرش آن نبود، همه‌جا را جست‌وجو کرد، سراسر شهر و روستا را زیر پا گذاشت، خود را خوار و خفیف کرد و از کولی‌ها, بندبازان تا پیرزنانِ بی‌دندان و دختربچه‌های جیب‌بُر …

بیشتر بخوانید

آخوندک *

چشم های گرد مانده اش بازتاب ِ تحیر ِعقل در راز ِ خلقت اشیاست … این طور نیست آقای حشره شناس ؟! بالبرگ های اندام پوشش تقلید ِ ماهرانه ی بال ِ سبز ِ فرشته هاست … این طور نیست آقای حشره شناس ؟! و دست های به آسمان رفته …

بیشتر بخوانید

دو شعر از مهرانگیز رساپور (م. پگاه)

دوشعر از مهرانگیز رساپور (م. پگاه) باز حسود وای حسود را ببين، باز چکار می‌کند ! دام به نور می‌نهد! باد شکار می‌کند !   من به دلِ سفينه و باز حسود در رَهَم غرقِ خيالِ کورِ خود، سنگ سوار می‌کند ! در پی‌ام افتاده دوان، غیبت و تقلید کنان …

بیشتر بخوانید

یک شعر از زلما

زنگ سوم شب  شب از زنگ سوم گذشته است و من روی تخت خواب کودکی ام دراز کشیده ام نیم کره ی راست مغزم خوابیده و نیم کره ی دیگر با لج بازی بیدار مانده است ! دیواری از پروانه های نارنجی وسط مغزم صف کشیده اند … از لا …

بیشتر بخوانید

عاشقم من، عاشقم من، عاشقم

خوانشی از صداقت، عشق به طبیعت و مردم‌دوستی نیما در شعرش   نیما یوشیج را خیلی از ما فقط با عنوان پدر شعر نو یا آفرینندهٔ شعر سپید یا آزاد می‌شناسیم، یا بهتر است بگویم در دوران پهلوی‌ها و سی و چند دههٔ اخیر پس از پهلوی‌های مخلوع، در محافل …

بیشتر بخوانید

فرقه‌ی خودخواهان

ترجمه: سیامند زندی بخش نهم یک سال از اقامتِ او در آن‌جا می‌گذشت، و به نظر می‌رسید که زندگی اش با رسیدن هر گروه جدیدی از کولی ها محدود به تکرارِ مجدد همان تفریحات شده است. کولی ها هر دو سال یک بار مدتی را در سن مالو مستقر می …

بیشتر بخوانید

نامه‌های اثیری – بخش بیست‌وسوم

19 ژانویه 2009 از هرمز به مرمر    مرمری جان سلام صدبار خودم رو نفرین میکنم چرا یکی دوروز بیشتر پیشت نموندم. و هربار به خودم جواب میدم که من از خدام بود ولی اربابی که شما باشید، برام جیره گذاشته بودی. صد بار ممنون تو و حتی جیره گذاریت. …

بیشتر بخوانید

فرقه‌ی خودخواهان

ترجحه: سیامند زندی   در جلسه‌ی چهارم، آقای لانگنهارت درخشان بود. او فلسفه‌ی خودخواهی را با جدیدترین نظریه‌های انگلیسی که مبحث درک را مورد بررسی قرار می‌دهند تلفیق کرد، و این‌جا اولین بار بود که نام‌های نیوتن ، لاک  و برکلی را می‌شنیدم؛ می‌بایست اذعان کنم که اصلاً انتظارش را …

بیشتر بخوانید

نامه های اثیری – بخش بیست و دوم

  14 ژانویه 2009 از مینا به ففر   ففر جان سلام   ازاینکه درست بعد از گفتگوی تلفونی چندروز قبل برایت نامه مینویسم نه نگران بشو ونه تعجب کن. جهان هنوزبه مرحله ای از رشد عقلی نرسیده که بفهمه صلاحش اینه که خودش و جونشو از دست من خلاص …

بیشتر بخوانید

کينه به آيينه

  شعری از مهرانگيز رساپور (م. پگاه)     کينه به آيينه      بزد به نام غزل بر جبینِ آيينه زِ خشتِ خام سياهی که داشت در سينه اگر ز عشق و وفا گفت باورش نکنيد چرا که رشک و حسد دارد او به آيينه مگو ز تابشِ نور …

بیشتر بخوانید

یک شعر از مهرداد فلاح

  ‫ روحِ رها در احاطه ی رویا کومه ی پرت به پگاهِ مِهین طرح جاذبه بر زمینه ی الهام …   و چه می گوید این ساعتِ آویخته بر دیوار با طنین موهومش ؟ اما نگاه کردن به آینه خوب است آینه با زبان سکوت سخن می گوید و …

بیشتر بخوانید

چند شعر از اسماعیل قنواتی

«روی تمامی سطرها دندان زده‌ی توام»    دندان نگیر این سیب نرسیده است این من هیچگاه نمی رسد به دست به درخت دست  به دست   آدم حشری تر از حشرات دندان نگیر این سیب نمی رسد ولی این من این آدم در این حوا فقط می کشد نفس سیب …

بیشتر بخوانید

الهۀ مرگ

نجوا کن بر دل شکسته ام! سینه ام سرشار از شقایق های پژمرده است و پرواز پرندگان در این ساحل بی تفاوت مرگ را به انتظار نشسته است.   در این حصار پراز تیغ گردن به روزگارش باید سپرد؟ تا نسترن های بی برگ غزل هایشان را در شکفتنی گلخون …

بیشتر بخوانید

نامه‌های اثیری – بخش بیست و یکم

  11 ژانویه 2009 از مینا به جهان آفرین به هوشت. تا یادم نرفته بهت بگم که به من نمیتونی با تعریف و تشویق الکی باج بدی. داماد دارم و چندساله که دارم. این بادمجونها رو دورِ قابِ زنهایِ ساده‌لوح دانمارک بچین، رو من حروم نکن. از شوخی گذشته، باورت …

بیشتر بخوانید

فرقه‌ی خودخواهان – بخش هفتم

ترجمه: سیامند زندی *     *     * اولین جلسه روز 28 مارس برگزار شد. می‌بایست اشاره کنم که آقای لانگنهارت به عنوان یک نجیب‌زاده، و علاوه بر آن فردی ثروتمند، هیچ پیش‌داوری‌یی در مورد جایگاه خود نداشت، چرا که گروهِ برگزیده‌اش از همه نوع بودند؛ درواقع در …

بیشتر بخوانید

عدسی چشمی

  ترجمه: فرزانه طاهری   مردی که دست نداشت آمد دم خانه ام تا عکس خانه ام را به من بفروشد. اگر آدم آن قلابهای کرومی را نادیده می گرفت، مردی بود معمولی، حدود پنجاه ساله. وقتی گفت که چه کار دارد، پرسیدم: " دستهایتان چه شده؟ " گفت: " …

بیشتر بخوانید

چند شعر از لیلا صادقی

  شمشیری که دم می‌زند از آمدن بیا  شمشیری که از فکرم می‌کشم می‌زند همه را برای خونی که نزدیک‌تر می‌شود از تو بگیر دستم را پیش از آن‌که بگیرد این خاک سنگین‌تر از چشم‌هایی که می‌شکند این سنگ شمشیری که دم می‌زنی از آمدن بیا رگ‌های پیرهنم باز می‌شود …

بیشتر بخوانید