آشیان / ادبیات (صفحه 31)

ادبیات

نقدی بر رمان «موج­ها»

نوشته­ی «ویرجینیا ولف» – ترجمه­ی «مهدی غبرایی»  ویرجینیاوولف نویسنده­ای دشوار است. و نوشتن بر آثار او دشوار تر. نه تنها به لحاظ پیچیدگی­های متنی وی که البته بخش اعظم ماجراست، بلکه به دلیل اینکه او یک انگلیسی است. استفاده از صفتی مکانی در یک نقد ادبی قطعا نامتعارف به نظر …

بیشتر بخوانید

پسرجان، عمرِ فریاد طولانی است

فرامرز پورنوروز، داستان نویس و شاعر ایرانی ساکن ونکوور، ماه گذشته از سوی هیئت داوران داستان‌نویسی در بخش ادبی و فرهنگی جشنواره دوسالانه تیرگان – تورنتو، برنده اول داستانویسی شد. پورنوروز که برای دریافت جایزه و لوح تقدیر به تورنتو سفر کرده‌بود تا در مراسم اهدای جایزه در روز جمعه ۲۲ …

بیشتر بخوانید

برگزیدۀ ادبیات فارسی و باقیِ قضایا

  «این نوشته را پیشکش می کنم به شیوا سلیم‌خانی» از مدیر ارجمند روزنامۀ شهروند [بی. سی] که مقام پیش کسوتی در انتشار روزنامه در شهر ونکوور دارند، تقاضا کرده‌ام تشکیلِ کلاس‌های برگزیدۀ ادبیات فارسی را به آگاهیِ علاقمندان بخصوص جوانان وطنم برسانند. جوانانی که چشم و چراغِ آیندۀ ایران …

بیشتر بخوانید

نامه‌های اثیری – بخش بیستم

  28 دسامبر 2008 از مینا به جهان چشم عزیزم پای تلفون سرمو بردی . باشه، قول میدم حتما بیام بازدیدت. یکی دوهفته بهم فرصت بده برنامه هامو جورکنم و از چندین و چند دوست پسرم اجازه بگیرم! چندین و چند که خب، معلومه که شوخیه ولی فکرکنم یه دفعه …

بیشتر بخوانید

فرقه‌ی خودخواهان

– بخش ششم – روز يک‌شنبه‌ام را با نوشتن نامه به همه‌ي کتاب‌خانه‌هاي بزرگ و معتبر اروپا در لندن، رم، ميلان، پيزا، مونيخ، برلين، مادريد، بوداپست، مسکو، لنينگراد و… سپري کردم. يادداشت کوتاهي براي همه‌ي مجلاتِ فلسفي يا تاريخي و همين‌طور همه‌ي مجتمع‌هاي انديشمندان فرستادم تا اطلاعاتي در مورد گاسپار …

بیشتر بخوانید

فرقه ی خودخواهان

  – بخش پنجم – ترجمه: سیامند زندی بدین‌سان به نظر می‌رسد دست‌آوردهای تئوریک نخستین سال اقامت در پاریس چنین بوده است. زیرا اگر روزشمارِ سن اینی را دنبال کنیم، متوجه خواهیم شد که نخستین نظریه‌های گاسپار لانگنهارت عموماً متکی بر استنباطات است. تنها در سال دوم اقامتش در پاریس است …

بیشتر بخوانید

نامه‌های اثیری – بخش نوزدهم

12 دسامبر 2008 ازجهان به مینا سلام مینا جان  گمانم به روش آمارگرهای امروزه ضریب کارآمدی من حدود یک ممیز شصت (1,60 ) باشد. بنابراین نگران نباش، چون به قول معروف خدا بزرگه! پای تلفون اشاره کردی به احتمال تجدید دیدار ظرف چند هفته آینده. بنده در خدمتم. خیلی دلم …

بیشتر بخوانید

زمزمه

  پیشکشِ «مهراوه»، شاه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بیتِ نسرین ستوده، و با یاد و خاطره هاله سحابی      با ناله‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای فروخورده در گلو از خواب‌ می‌پَرد.  بلافاصله زردیِ نور لامپ، چشم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اش را می‌زند.  کف هر دو دست را سایه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بان چشم‌ها می‌کند. درحالی‌ كه‌ تمام‌ هیكل‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اش‌ یك‌ پارچه‌ از عرق‌ خیس‌ شده است‌ هراسان‌ به‌ دور و برش‌ نگاه‌ …

بیشتر بخوانید

آدم لِتی‌ها؛ روايت يک خشونت

مدرسه فمینیستی : كتاب ذي قدر "خفيه نگاري خشونت در سرزمين آدم لِتي‌ها"1 به قلم "شاپور جوركش" چند روزي پس از انتشار از سوي انتشارات "كند و كاو"، به دستور مميزان دولتي جمع‌ آوري و به اصطلاح فرمان خميرش صادر شد. بنا بر خواست نويسنده‌ي اثر، متن آن به صورت رايگان …

بیشتر بخوانید

شعری از پگاه احمدی

 از کهریزک تا کربلا   باز، پوکه از نخاعِ نفربر گذشت زیرزمینِ بوسه در هوای ضدّهوایی حرام شد جمهوری ام کروکیِ کهریزک است و کوچه ای که نقش اول داشت را کبّاده و کِراک،کشته ست! سنفونیِ آخرم همین سوت است که سُرمه از نَفَس اش روی دوده می ریزد از …

بیشتر بخوانید

یک نفر پرتقالی را دو نیمه می کند

 شعری از هربرتو هلدر ترجمه کامیار محسنین     درباره شاعر: هربرتو هلدر لوییس برناردس ده الیویرا متولد 23 نوامبر 1930 در مادیرا در کشور پرتغال است. دانشجوی انصرافی در دو رشته حقوق و زبان های باستانی که زندگی خود را وقف شعر و ترجمه شعر کرد. شاعر مشهور و …

بیشتر بخوانید

دو شعر از زلما بهادر

ارابه ی سایه ها   ارابه ی سایه ها را سوار شدم و به امتداد خوشبختی دست تکان دادم نمی دانم کجای راه بودیم ولی طناب ِ گردنه هنوز راه را حلقه نکرده بود که جاده تمام شد مترسک های مسافر چاره ای نداشتند جز اتراقی دلگیر در همین اخم …

بیشتر بخوانید

مشی و مشیانه به زبان ساده

افسانه‌ها و اسطوره‌ها و حماسه ها، خرافه نیستند. جزو فرهنگ بشری هستند. جزو فرهنگ و آداب و سنن همان کشور سازنده هستند. خرافه هم اگر باشند، در تقسیم بندی جهانی‌ دو نوع خرافه داریم. خرافه‌های مثبت و خرافه‌های منفی. خرافه‌های مثبت شادی آفرین هستند و تفکر زا، اما خرافه‌های منفی‌ اندوه …

بیشتر بخوانید

دو شعر از آزاده دواچی

بوی شهرم بوی شهرم را گرفته ام شرجی ساحلی که آب قایقهایش را برده است مرطوب نمی شود هوایم پنجره ندارم در ندارم صورتم دربه در است انگار بارانم نمی گیرد شیروانی هایم را برده اند گلهای دامنم ، تکه تکه موهایم را کجا گذاشته ام شهر من کجاست خیابانم …

بیشتر بخوانید

مهاجر، و سودای پریدن به دیگر سو

نگاهی به رمان «مهاجر، و سودای پریدن به دیگر سو» شهرگان – پنج‌شنبه، ۰۵ اسفند ۱۳۸۹ / ۲۴ فوریه ۲۰۱۱ / ۱۸:۵۱ مهاجر، و سودای پریدن به دیگر سو نویسنده علی نگهبان / پائیز ۱۳۸۹ / چاپ ونکوور / ۲۱۰ صفحه شماره شابک: ۷-۱-۹۸۰۸۹۶۸-۰-۹۷۸     دگردیسی ناکام ایرانی: در …

بیشتر بخوانید

مرغدانی

  تلفن زنگ زد. كاشفی بود. «بازنشستگی آقا ولی چی شد؟» «احتمالا همین امروز فردا حكمش صادر می‌شود.» «براش كاری در نظر گرفتم.» «ممنون كه سفارش ما را فراموش نكردی، جناب!» «فقط بگو مرد كارهای سنگین هست؟» «به هیكل گنده و شُلش نگاه نكن، این جا دست تنها كار یك …

بیشتر بخوانید