آشیان / ادبیات (صفحه 5)

ادبیات

چند شعر از ساناز مصدق

پارادوکس شعری از پل لارنس دانبر - ترجمه‌ی ساناز مصدق

ساناز مصدق، ۳۳ ساله، فارغ‌التحصیل دکترای مهندسی شیمی، Research Scientist در Natural Resources Canada و ساکن اتاوای کانادا. به نوشتن شعر و ترجمه شعر جهان می‌پردازم. اخیرا مجموعه‌‌ای از شعرهای شاعران معاصر و مطرح امریکای شمالی رو به کمک دوست شاعرم بهار قهرمانی گرداوری و ترجمه و در ایران منتشر …

بیشتر بخوانید

چند شعر از ساره سکوت

Sareh Sookout ساره سکوت

بیوگرافی: ساره سکوت متولد سال 1363 خورشیدی در ایران است. تحصیلات دانشگاهی وی در ایران در رشته کامپیوتر و مهندسی شیمی پتروشیمی به دلیل مهاجرتش ناتمام ماند. پس از مهاجرت، در شهر تورنتو کانادا تحصیلاتش را در دو رشته دستیاری دندانپزشکی و رشته علوم زیست- پزشکی به پایان رساند. نوشتن …

بیشتر بخوانید

شعری از سارا خلیلی جهرمی

شعری از سارا خلیلی جهرمی

سارا خلیلی جهرمی سال 1363 در شهر جهرم متولد شده و فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد ادبیات انگلیسی است. از او دو کتاب با نام‌های “اتاق و پیشخدمت گنگ” (دو نمایشنامه از هارولد پینتر – انتشارات آهنگ دیگر) و “هیولای هاوکلاین” (اثر ریچارد براتیگان – انتشارات افراز) منتشر شده و آثاری را …

بیشتر بخوانید

دو شعر از زهرا آزادی کیا

شعر ۱ [clear] آنگاه دیواره ی رحم فرو ریخت و غروب بر نوار بهداشتی غلتید. این اولین رویارویی انسان با فرا زمینی ها بود. [clear] پانوشت: در حالت عادی سم خر است [clear] [clear] شعر ۲ [clear] در قابلمه یک سیب زمینی پخته می شود در سینک،دستکش ها مشغول جراحی …

بیشتر بخوانید

دو شعر از احسام سلطانی

احسام سلطانی شاعر معاصر.

احسام سلطانی شاعر معاصر که تاکنون دو مجموعه شعر با عنوان «پیرهن پاره کن» و «نه! نترسید، تکرار کنید» از او منتشر شده و یک کتاب هم در حوزه نقد با عنوان «حافظه و دیگری» منتشر کرده‌است. احسام سلطانی کتاب تازه‌ای هم در دست انتشار دارد با عنوان «دیگری در …

بیشتر بخوانید

چند شعر و ترجمه از فرشته وزیری نسب

فرشته وزیری نسب ,کرمان , ارشناسی ارشد , ادبیات انگلیسی, ایران , ۱۳۸۰ , آلمان ,مهاجرت

فرشته وزیری نسب متولد  ۱۳۳۸در کرمان است. کارشناسی ارشد خود را در ادبیات انگلیسی در ایران گرفته و تا سال ۱۳۸۰ که به آلمان مهاجرت کرد در دانشگاه ادبیات انگلیسی تدریس می کرده است. در آلمان دکترای خود را در حوزه نمایش معاصرانگلیس از دانشگاه گوته فرانکفورت گرفته و چند …

بیشتر بخوانید

چند شعر از آرش نصرت‌الهی

چند شعر از آرش نصرت‌الهی

بیوگرافی آرش نصرت­‌اللهی: [clear] متولد سال 1357، آستارا. ده سال بیش تر نداشت كه پدرش او را پیش استاد كریم صمدزاده ی خوشنویس می­برد و پس از سال ها زحمت استاد و آموختن شیوه­ی نگارش خوش، در 16 سالگی وارد دوره­ی عالی انجمن خوشنویسان ایران می­شود. در سال 1376 آستارا …

بیشتر بخوانید

سیب

نوشته رعنا جوادی

«رعنا جوادی» اولین کتاب خود «هنوز دارم می‌دوم» را سال گذشته روانه کتاب‌فروشی‌ها کرد. هنوز دارم می‌دوم، اولین مجموعه داستان خانم رعنا جوادی است با تعداد بیست‌وپنج داستان کوتاه و گاه مینی‌مان. همه چيز از يه سقوط شروع شد. مي‌دونم الان ذهنتون رفت به سقوط آدم از بهشت يا سقوط …

بیشتر بخوانید

دیدار در ترانزیت

رضیه انصاری متولد 1353 تهران، دانش آموخته ادبیات زبان آلمانی و کارشناس ارشد زبانشناسی

رضیه انصاری متولد 1353 تهران، دانش آموخته ادبیات زبان آلمانی و کارشناس ارشد زبانشناسی است. او از اواخر دهه هفتاد به فعالیت‌های مطبوعاتی و سپس به داستان نویسی روی آورد. نخستین رمانش «شبیه عطری در نسیم» کاندید جایزه بنیاد گلشیری و برنده جایزه ادبی مهرگان سال های 88-89 شد. دیگر …

بیشتر بخوانید

دو شعر از بی‌تا ملکوتی

بی‌تا ملکوتی فارغ‌التحصیل رشته‌ی تئا‌تر (نمایشنامه‌نویسی) دانشکده‌ی هنر و معماری دانشگاه آزاد تهران است.

بی‌تا ملکوتی، متولد ۱۹۷۳، تهران.  فارغ التحصیل رشته‌ی تئا‌تر (نمایشنامه نویسی) دانشکده‌ی هنر و معماری دانشگاه آزاد تهران است. فعالیت در مطبوعات ایران به عنوان منتقد تئا‌تر از سال ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۴را در کارنامه دارد. از سال ۱۳۷۲نوشتن شعر و داستان کوتاه را به صورت جدی آغاز کرده و در این …

بیشتر بخوانید

شعری از ایرج سرشار

ز هیچ سو خبری از سحر نمی‌آید

ایرج سرشار، شاعر و غزل‌سرای ساکن ونکوور چرا به باغ وطن شب بسر نمی‌آید ز هیچ سو خبری از سحر نمی‌آید هزار سال در این شام تیره مانده چرا سحر نمی‌شود این غصه سر نمی‌آید ستاره سحری قهر کرده است مگر ز مهر، مهر جهان تاب در نمی‌آید مگر به …

بیشتر بخوانید

چند شعر از آزاده دواچی

آزاده دواچی مترجم، شاعر و فعال حوزه زنان، دارای مدرک کار‌شناسی مترجمی زبان انگلیسی؛ فوق لیسانس زبان و ادبیات انگلیسی، گرایش ادبیات تطبیقی ایران و فلسفه‌ی غرب است

آزاده دواچی مترجم، شاعر و فعال حوزه زنان، دارای مدرک کار‌شناسی مترجمی زبان انگلیسی؛ فوق لیسانس زبان و ادبیات انگلیسی، گرایش ادبیات تطبیقی ایران و فلسفه‌ی غرب است و هم‌اکنون مشغول به تحصیل در مقطع دکترای زبان و ادبیات انگلیسی در استرالیا با گرایش مطالعات فمینیسم پست کلنیال در حوزه‌ی …

بیشتر بخوانید

چند شعر از علی جانوند

خورشید این روزها با شرمندگی در خاورمیانه غروب می‌کند

[clear] ۱ [clear] خورشید این روزها با شرمندگی در خاورمیانه غروب می‌کند ماهِ و روسپی هیچ شباهتی به معشوقه‌ ندارند بادِ آدم‌کش می وزد دلیلی برای امیدواری میزبان نیست ببند! ببند، همانطور که دریچه‌های بسته روی کودک آزادی! آسیا یتیم زمینِ سرگیجه دار باران، خسته از تکرار شستن خاورمیانه‌‌ی فرزندمرده، …

بیشتر بخوانید

دو شعر از  سریا داودی حموله

در گفت‌و‌گو با سریا داودی حموله

[clear] ۱ ماهی‌ها در قرائت اول عمیق می‌خوابند وقتی می‌میرند از نسبت ما می‌پرسند نمی دانند همه‌ی زن‌ها یک آیینه‌ی اضافی دارند! ۲ هیچ کس نمی‌تواند در من جهت عوض کند من می‌توانم به نام تمام گیاهان بسوزم از میان خطوط موازی بگویم سایه‌ام چقدر درخت دارد!

بیشتر بخوانید

توفان مغناطیسی

دو شعر از سعیده پاک‌نژاد

حتی ساعت دوازده شب هم گرمای روز بیستم مرداد را كم نكرده. هوا طوری ایستاده و منقبض شده كه سر درخت‌ها هم كوچك‌ترین تكانی نمی‌خورند. پرده را نمی‌كشم تا شاید نسیمی از پنجره‌ی كوچك رو به كوچه‌ی اتاق تو بیاید، اما نمی‌آید. فقط صدای كوچه است. روزها هم صدای رفت‌وآمد …

بیشتر بخوانید

یربه‌یر

پیراهنی صورتی روی صندلی

زمانه‌ی «جابه‌جاشده‌ای» است! تا چشم کار می‌کند، خیل مردهایی‌ست که می‌خواهند جابه‌جایت کنند. البته این اصطلاح ترکی‌اش است. فارسی‌اش را نمی‌دانم. از کجا باید بدانم، من که در شهرهای فارس‌تبار جابه‌جا نشده‌ام. یک حساب سرانگشتی از تعداد جابه‌جا کنندگان و جابه‌جا شوندگان بکنی، دستگیرت می‌شود که همه‌ی شهر جابه‌جا شده …

بیشتر بخوانید

چند شعر از ﺳﯿﺎﻭﺵ ﺷﻤﺸﯿﺮﯼ

[clear] ۱ به زن ها بگویید برای نظامی هایشان آرایش غلیظ کنند برقصند و آواز بخوانند وجلوی ریختن خون هزاران هزار آدم بی دفاع رابگیرند بگویید موهایشان را باز کنند و در خانه برهنه راه بروند تا عطر زنانگی شان همسران شان را گیج کندو از فکر جنگ بیایند بیرون …

بیشتر بخوانید

چند شعر از مهین میلانی

فقط تو را کم دارم تو که راز و سرابی

فالوسِ خیال [clear] نمی توانم از آن سخن بگویم جهانی نو در مقابلم روئیده است؟ یا که تصویریست در خیال تصویر از دست می رود من نیز نارسیس در پی تصویر خود در آب زلال فالوسِ خیال است کستراسیونِ چاره ناپذیر [clear] از من چه می خواهید؟ [clear] [clear] ویران …

بیشتر بخوانید

شعری از سینا سنجری

اشعاری از سینا سنجری

انتخابی از کتاب وست وود – اخبار نابودی: هفته نامه محلی [clear] پسرک هفته نامه محلی را پرت می کند و می رود هفته نامه محلی پر است از تبلیغات آخر هفته فروشگاه ها تخفیف پنجاه درصدی تشک های خواب کوتاه کردن موی سر فقط با ده دلار و کوپن …

بیشتر بخوانید

خنده‌ات را پنهان کن

«بی وزن»

قرار بود خنده‌ها و لذت‌هایش را پنهان کند. قرار بود اگر دلش غش رفت، به رویش نیاورد. اگر دلش هم‌آغوشی خواست، دم نزند. قرار بود وانمود کند که بودن و نبودن آدم‌ها عین خیالش هم نیست. از بچگی توی گوشش خوانده‌بودند که این‌طوری، خواستنی‌تر است. به او گفته بودند این …

بیشتر بخوانید

چند شعر از عباس فتحی‌زاده

۱ دستی به انتخاب با چند هزار سؤال بی جواب از درون خاک های شرق بر دل خونین ما آشیانه کرده است [clear] کمندی به اتفاق در بین سر و تن های سرفراز با سوز های جانگداز کمانه کرده است [clear] عشقی به اشتراک آرزوهای مان را فسانه کرده است …

بیشتر بخوانید

شعری از رضا عابد

رضا عابد    

در من زیادی نام ها بود رنگ به رنگ شدن شمعدانی ها کم جان نشسته روی حصار کوچه های خیس مرده باد بود و زنده باد بر دیوار های خط خطی بالا بلند هم قد با دیوار سفید مسجد اکبریه رسیده به ابر های کج خیالی مان [clear] در من …

بیشتر بخوانید

شعری از جواد شجاعی فرد

ای مرده شورمان ببَرَد با قبورمان این رفت وآمد عبثِ بی عــبورمان پختیم آشِ نذری وافروختیم شـــمع روشن نشد جهنم جشن وسرورمان کربودوکوربودسراپای چشم وگوش وامانده درصرافت طبع صبورمان هی بیل می زدیم که قبری بنا کنیم تا وانهند کالبدی توی گـــــــورمان اصلک نماندوسوف نماندواوزن برون شد جانشینِ هرقزل آلا …

بیشتر بخوانید

کاغذ چندم راوی

مختار زيرپوش چرک مرده اش را بالا زد و خرت خرت شکمش را خاراند. بعد دستش را به زور رساند به تیغه‌ی استخوانی پشتش.  سرم درد می‌کرد. به سرفه‌های تک تک و خلطی‌اش که گوش می‌دادم، همه‌ی مغزم با سرفه‌ها می‌ریخت بیرون. رعنا نشسته بود یک گوشه و با اشک‌هایش …

بیشتر بخوانید

کابينه‌ی «باطـرف»

از ۱۷ وزيری که روحانی به مجلس معرفی کرد: ۱۶ وزير «باطرف» بودند و رأی اعتماد گرفتند؛ يک وزير «بی‌طرف» بود، رأی عدم اعتماد گرفت. مهم‌ترين دليل عدم رأی اعتماد چنين بود: آدم «بی‌طرف» که در مقابل خواست‌های عمومی مانع نمی‌تراشد، سد نمی‌سازد، حصار نمی‌کشد و…؟ اما از آنجايی که …

بیشتر بخوانید

شعری از شهرام پارسا مطلق

[clear] تکه ای از من شعری سیاسی ست برای آزادی و برابری در ستون آزاد روزنامه ای در بسته ای گرد گرفته از یاد رفته در انبار زیرزمین خانه ای قدیمی خاک می خورد مثل رفت و آمد اره ای از خاطرات در گلوی روزهای رفته [clear]  دوست دارم های …

بیشتر بخوانید

دو شعر از مجید رفعتی

[clear] ۱ میدان مین [clear] تا منتهاالیه نبودنت قلمرو من است بعد صدای توست که مثل سرمای صبحگاهی به سیم‌های خاردار چسبیده است و بادهایی که به مرز آمده‌اند تا به پیراهن‌ات پناهنده شوند این جسدها که می‌بینی روزهایی‌ست که تو را ندیده ام و این شعرها که می خوانی …

بیشتر بخوانید

چند طرح از: خالدبایزیدی (دلیر)

[clear] کاش! ماهی ای می بودم درچشمان آبی دریایی ات [clear] [clear] *** گاهی من وزندگی اینقدرمست می شویم که درکوچه پس کوچه هایش به همدیگرتنه می زنیم [clear] [clear] *** پیراهن هایش اینقدرگلداربودند که زنبورعسل اتاق خواب اش را لانه خودکرده بودند [clear] [clear] *** شب زن زیبایی است …

بیشتر بخوانید

چند شعر از شهرام پارسا مطلق

[clear] شعر اول : بی شکل [clear] نمی شود قاب گرفت و به دیوار زد نفس هایی را که در کنار تو کشیدم نشد که  حرف هایمان ناتمام نمانند نشد که  کلمات پشت قطار سرفه‌هایت شعرهایم را زخمی نکنند از ارتفاع بغض‌هایم بالا نمی‌آیی پدر! توده‌ی بی‌شکل کلماتی در من …

بیشتر بخوانید

دو شعر از شهرام پارسامطلق

[clear] شعر اول :  شانزده اپیزود در مصرف بی‌رویه تو  [clear] ۱ [clear] هر دم و بازدم از هوای پس از تو دندانه‌های اره‌ی ست كه در گلويم كشيده می‌شود [clear] [clear] ۲ [clear] مست مي‌شود هوا وقتي از ريه‌هاي تو بر مي‌گردد نفس كه مي‌كشي درختان تلو تلو مي‌خورند …

بیشتر بخوانید

شعری از سارا گله‌دارى

[clear] نيروانا! برايت شعرى سفيد سروده‌ام با صلح راهى ام با قدمتى به پير سالى زمان زيباست اين زندگىِ زشت،فريبنده ودلربا آنها كه نمى دانند رسيدن را معنى كنند خوابشان خرگوش است وُ آنان كه نمى دانند رسيدن را معنى كنند كجاى كار هستيد!؟ من بيكارى را لاى پر قو …

بیشتر بخوانید

شعر تازه‌ای از رضا عابد

رضا عابد    

[clear] «تا» [clear] [clear] تا دوست داشتن تو‌ شمعدانی ها را تا آمدنت روی تراس تا قرمزتر شدن گونه‌های شمعدانی‌ها از شرم حضورت و گرم شدن شعر من در این مرداد ” گران ” که از خجالت بهمن شده است و تا بانوی مرداد شدنت که خیابان ها را کنارعابران …

بیشتر بخوانید