آشیان / شعر (صفحه 20)

شعر

دو شعر از مهری جعفری

مهری جعفری در یکی از روستاهای مشگین‌شهر به دنیا آمده و سرودن شعر‌ را از دوران كودكی با اشعار آذری آغاز كرده و منتقد ادبی و شاعری است که فعالیت جدی ادبی خود را در کنار شغل وکالت ادامه می‌دهد. او وکیل پایه یک دادگستری و هم‌چنین مدرس کوه‌نوردی است.  …

بیشتر بخوانید

دو شعر از نرگس عظیمی

نرگس عظیمی‌ متولد اصفهان است. او از سال 1378 فعالیت ادبی‌ خود را با نوشتن شعر و شرکت در جلسات شعر خانه هنرمندان اصفهان وابسته به حوزه هنری سوره آغاز کرد. در سال 1382 از دانشگاه اصفهان در رشته علوم اجتماعی فارغ‌التحصیل شد و برای ادامه تحصیل به تهران رفت. …

بیشتر بخوانید

بادبادک بیست و پنجم

لیلا صادقی بیست و هشتم فروردین 1356 در تهران زاده شد. او تحصیلات متوسطه‌ی خود را در رشته‌ی ادبیات و علوم انسانی آغاز کرد و از سال 1374 در مقطع کارشناسی ادبیات فارسی دانشگاه علامه طباطبایی (مدرسه‌ی عالی ترجمه) به تحصیل ادامه داد. بعد از چاپ کتاب اولش، «ضمیر چهارم …

بیشتر بخوانید

سيرِ تکاملِ گِله‌های عاشقانه در زمان ما

گفتا همه‌ی نقش مرا باران شست ؟ يا دانه‌ی مِهرِ من، به باغ  تو نرُست يک نامه نمی‌دهی، چقدراست مگر ره از درِ خانه‌ی تو تا، صندق پُست ؟! *   *   * گفت ای همه شور وشادی و مستی من يک نامه نمی‌دهی، تو ای عهد شکن گفتم که  دليلش …

بیشتر بخوانید

صفحه‌ی حوادث و چند شعر دیگر

صفحه‌ی حوادث باید می رسیدم فرقی نداشت روزنامه های صبح خبر از راه های مسدود داده بودند آیینه ها از شمال و جنوب جاده می ریختند دریا می گفت : تو هیچ وقت نمی رسی پاهایم مثل براده از امتداد افق دور می شدند سفر که آغاز شد گوشم به …

بیشتر بخوانید

چند شعر از رضا خان بهادر

"مسافر" ایستگاه راه آهن شلوغ بود هیچ کدام  از مسافران به قطار نرسیدند از پله ها بالا رفتم کنار ریل زنی نشسته بود شبیه مادرم اطلاعات ایستگاه اسم مرا صدا می زد به نیمکت زن نزدیک شدم خواستم صدایش… بلند شد همراه جمعیت حرکت کردیم چمدان را زمین گذاشت از …

بیشتر بخوانید

اشعاری از وحید علیزاده رزازی

وحید علیزاده رزازی از زبان خودش: از نامم که "وحید" است و بر وزن فعیل تا شهرتم که از پدر به ارث برده‌ام  – "علیزاده رزازی"- که پارت دوم‌اش را مدرن‌تر و آهنگین‌تر می‌دانم گرچه مفهومی جز برنج فروش ندارد! تهران را برای تولد انتخاب! کرده‌ام و هنوز بر سر …

بیشتر بخوانید

اشعاری از حجت بداغی

درباره‌ی حجت بداغی حجت بداغی متولد بهمن 1357 است؛ یعنی دقیقا از نسل انقلاب، و البته، از آن دسته نویسندگان بعد از انقلاب ا‌ست که تمام کتاب‌هایش، به جز نخستین آنها  یعنی مجموعه داستان "من فکر می‌کنم من"، ممنوع‌الچاپ اعلام شده است. او همچنین شاعر، ترانه‌سرا و خواننده‌ای‌ست که هیچ …

بیشتر بخوانید

چند شعر از مصطفی غضنفری

  خودزندگی‌نوشت مصطفی غضنفری متولد سال 1362 هستم در بوشهر، و فیلمسازم و شاعر، که برای هر دوی این‌ها جوایزی نیز گرفته‌ام. مهم‌ترین آن در فیلمسازی، جایزه‌ی ویژه‌ی هیئت داوران جشنواره‌ی فیلم کوتاه تهران (سینمای جوان) و در شعر، جایزه‌ی بهترین مجموعه‌ی چاپ نشده‌از سوی "جایزه‌ی شعر خبرنگاران" است. از …

بیشتر بخوانید

چند سطر درباره‌ی اویی که نانام است

نانام را پیش از آن که برایم به دوستی نادیده اما صمیمی تبدیل شود، با “کارها”یش می‌شناختم؛ از سال‌ها پیش، شاید بیش از یک دهه پیش. و می‌دیدم که چه‌طور با لجاجتِ تمام اصرار دارد که آنچه را می‌نویسد نه شعر، بلکه کار بنامد. می‌دانستم که این از سر ابراز …

بیشتر بخوانید

چند شعر از ماندانا زندیان

ماندانا زندیان، شاعر و نویسنده، زاده‌ی 7 فروردین1351 در شهر اصفهان و دانش‌آموخته‌ی رشته‌ی پزشکی در ایران است. آثار منتشر شده‌ی او شامل چهار مجموعه شعر به نام‌های “نگاه آبی” (نشر پژوهه – ایران / 1380)، “هزارتوی سکوت” (نشر پژوهه – ایران / 1383)، “وضعیت قرمز” (شرکت کتاب / لس‌آنجلس …

بیشتر بخوانید

چند شعر از رباب محب

رباب محب، شاعر، نویسنده، مترجم و پژوهشگر، زاده‌ی پانزدهم مهر ماه هزار و سیصدو سی‌‌و دو در اهواز است و سال‌هاست که در استکهلم سوئد به سر می‌برد. آثار او به شرح زیر است: شعر: “بهار در چشم توست”. استکهلم 1992؛ “وارینیا”، نشر باران. استکهلم  1994؛ “آنام کوچک خدا”، باران. استکهلم …

بیشتر بخوانید

چند شعر از الهام اسلامی

  ۱   سرباز! همسر مرا نکُش او شاعر است؛ دنیا را از شعر تهی نکن   سرباز! کودک مرا نکش کودکان مرگ را ناگوار می‌دانند   ما خواستار جنگ نبودیم ما از سکوت پشیمان بودیم       ۲   قوی نیستم اگر شعری می‌نویسم باد قوی نیست اگر …

بیشتر بخوانید

چند شعر از غلامرضا بروسان

۱   حرف که می‌زنی انگار سوسنی در صدایت راه می‌رود حرف بزن می‌خواهم صدایت را بشنوم تو باغبان صدایت بودی و خنده‌ات دسته کبوتران سفیدی که به یک‌باره پرواز می‌کنند. تو را دوست دارم چون صدای اذان در سپیده دم چون راهی که به خواب منتهی می‌شود تو را …

بیشتر بخوانید

پایان راه دو شاعر؛غلامرضا بروسان و الهام اسلامی

دوشنبه، ۱۴ آذر ماه ۱۳۹۰، پایان راه غلامرضا بروسان و الهام اسلامی بود، زوج شاعری که در این سال‌های اخیر درخشیدند و شعرهایشان به خلوت خانه‌های دوستداران شعر فارسی راه یافت. ماجرا، جاده بود و پژوی ۲۰۶ و اتوبوس، و بعد واپسین آه شاعر که باد صحرا اندوه آن را …

بیشتر بخوانید

پنج کوتاه عاشقانه از رسول رخشا

رسول رخشا در مطبوعات سال‌های اخیر، در حوزه‌هاي شعر و نقد به طور جدی و مستمر فعالیت داشته است. او پیش‌تر، عضو شورای نویسندگان مجله فرهنگی-هنری آناهید، عضو هیئت تحریریه‌ی مجله‌ي الکترونیکی شعر وازنا  و نیز از دبیران اجرایی جایزه‌ی شعر نیما در دوره‌ی نخست بود. این شاعر تا کنون …

بیشتر بخوانید

دوشعر از علی اسدالهی

علی اسداللهی متولد 1366 است و میان شاعران، معروف است به دانشجوی اخراجی دانشگاه علم و صنعت. او دانشجوی ورودی سال 1384 رشته‌ی مهندسی راه آهن و از فعالین دانشجویی دانشگاه علم و صنعت بود که به همراه سه تن دیگر از فعالین آن دانشگاه، با صدور احکام سنگین و …

بیشتر بخوانید

چند شعر از علی زرین

علیرضا زرّین متولّد کرمانشاه است و سال‌های کودکی و نوجوانی‌اش در کرمانشاه، هرسین، صحنه و تهران گذشته است.  نخستین شعر او سال 1342 در اطلاعات کودکان و نخستین داستان کوتاهش اسفند 1345 در “ویژه‌ی هنر و ادبیات کرمانشاه” به چاپ رسید. همچنین در سال‌های 1347 و 1348، اشعاری از او در صبح امروز، فردوسی، …

بیشتر بخوانید

دو شعر از زلما بهادر

آفتاب آمد دلیل آفتاب   آن که معرف حضور تو به آفتاب بود با سمتی از کلمات و دندانی از کنایه در بیراه پرسه ها به بکارت بستر گریه رسید باید طراوت ماه را به پای تو بنویسند فروغ که نبود او تنها دورترین حرف هایش را لابه لای گیسوان …

بیشتر بخوانید

به ياد و در سوكِ دكتر حسين فاطمی

ای سرورِ آزادگان ، يادت گرامی باد   وقتی كه آن ابله به اعدامِ تو فرمان داد ، وقتی هزاران جان كنارِ جانِ تو جان داد ،   وقتی سرودِ « زنده بادت» بر لبت غلتيد ، * خون‌خواهيَت را ای به خون آغشته ، فرمان داد   نامِ بلندت …

بیشتر بخوانید

به یاد صدها چون «رحمان»

بیست و هشت سال پیش، در یکی از روزهای آبان ماه ۱۳۶۲ بود که از دوستی مطبوعاتی شنیدم که در مراجعهٔ شکوه خانم، همسر رحمان هاتفی، به زندان اوین برای دیدار با وی، لباس‌های خونین شوهرش را به او تحویل داده‌اند و گفته‌اند که وی با بریدن رگ‌های مچ دستش …

بیشتر بخوانید

این گلستان جهانی

بادخزان وزید         بر رودبار یاد                          صد بوته خارماند. در پای بوته های خزانی                برخاک سرد مانده…                                          یک چند برگ سبز                                             برشاخه های خشکان                                             ماندند با نوید بهاران.   آنک بهار            درچارسوی این کره ی خاک                                                فریاد می کشد.            و ان شاخه …

بیشتر بخوانید

آن کبریت که نم برنمی‌دارد

انتخاب شعرها و معرفی از: سپیده جدیری [email protected]       1 آن روز شاید روزی بی آفتابی یا شاید روزی با آفتاب در کرانه‌های شمال غربی شاید یا جنوبی شرق در روزهای اول ماه یا ماه‌های اول سال در میدانی بزرگ یا شهری کوچک کنار مجسمه‌ی با دهان بسته …

بیشتر بخوانید

شعری از محمدکاظم کاظمی

  خطاب به ایرانیان*   غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت  پیاده آمده بودم، پیاده خواهم رفت    طلسم غربتم امشب شکسته خواهد شد  و سفره ای که تهی بود بسته خواهد شد    و در حوالی شب های عید همسایه  صدای گریه نخواهی شنید همسایه    همان غریبه …

بیشتر بخوانید

سه شعر از عمران صلاحی

به بهانه‌ی سالگرد درگذشت عمران صلاحی   نامت را بر زبان می آورم دریا بر من گسترده تر می شود دریایی که ادامه ی گیسوان توست کلامت را سرمه چشم می کنم آفتاب و ماه و ستارگان را در آب ها می بینم می خوانمت موجی بلند به ساحل می …

بیشتر بخوانید

شعری از شمس لنگرودی

  در سوگ عمران صلاحی   ما مانده‌ایم و کمی مرگ که قطره‌چکانی هر روزه نصیب‌مان می‌شود. * آخر برادرم، عمران! ارزش داشت زندگی که به‌خاطر آن بمیری؟ * همه اندوهناک‌اند بقالی‌ها که خریداری از کف‌شان رفته است روزنامه‌ها، کهنه‌فروشی‌ها، شاعران که شغل دوم‌شان تجارت رنج است، و قاتلان که …

بیشتر بخوانید

شب به خير

مهرانگيز رساپور (م. پگاه)    شب به خير طاووسم مخملم قويم پرستويم           داروی خواب‌آورم                                    امشب! امشب          به خوابِ يکايک شما می‌آيم و پگاه همه با تبسمی بی اراده به يکديگر می‌گوييد                           « روز به خير! » فردا . . . خوابتان در محاصره‌ی معبران خواهد بود شب …

بیشتر بخوانید

چند شعر از علی‌رضا روشن

وارتان سخن بگو؛ صفحه‌ی هفتگی شعر ایستادگی ایران   به کوشش سپیده جدیری [email protected]   شماره‌ی دو: یکشنبه سوم مهر ماه 1390 پرنده در آسمان تیرباران می‌شود، شاعر در قفس شاعرتر در نخستین ساعات بامداد چهاردهم شهریور ماه، باز هم شاعری، پرنده‌ای خوش‌خوان، روانه‌ی قفس شد، اما این بار نه …

بیشتر بخوانید

دو شعر از دو شاعر معاصر ایران

صفحه دریچه این هفته را با آثار دوتن از شاعران معاصر ایران آراسته‌ایم. شاعرانی که بیشتر ایرانیان ادب‌دوست و علاقه‌مند به شعر، آثار این دو شاعر نامدار ایرانی را می‌شناسند و آنها را خوب به‌یاد دارند. انتخاب این دو شاعر و چاپ مجدد شعرهای عاشقانه‌شان به دو انگیزه متفاوت صورت …

بیشتر بخوانید

یک شعر از “رضا بهادر”

  اقره بسمه زنده ای که مُرد…    روی شکم دراز کشیده ام  و سطر سطر گرسنه ام را در سطل های زباله مکتوب می کنم… قبلن هم این اتفاق افتاده بود ! خیابان هفده اُشکوب سوم یا بلوک شرق                     فرقی نمی کند   روزه داران از خواب نیمروزی …

بیشتر بخوانید

یک شعر از زلما بهادر

  " چلّه خانه ی بی زاویه "   چهار ساله بودم  یا چهارده ساله ؟ نمی دانم چند شبانه روز نخوابیده بودم و طبق معمول هر شب لب هایی می آمدند و بیدار خوابی ام را مز مزه می کردند دستان کودکم روی صورتک ها خاکی و تن واره …

بیشتر بخوانید

” نفَس نامه “

  فضای اطرافم را از جیرجیرک های پرنده می تکانم و به افقی خالی از فردا خیره می شوم خودم را می بینم                       معلق در مرزی                                             شبیه امروز و آینده مرز بان زنی ست  درست هم قواره ی مرگ که به جای گذر نامه پای نفس نامه های …

بیشتر بخوانید

شعری از خالد بایزیدی

با سپاس و تقدیم به ر- م. که وقتی فهمید همدمم شعر است، مرا با آن تنها گذاشت تا که بیشتر با شعر باشم و سراغ‌اش را تنها از شعر بگیرم. اگر بدانم: مردگان خواب می‌بینند منم می‌میرم! تا تو را بخواب ببینم * کاش! پروانه‌ای بودم و دختری شوخ …

بیشتر بخوانید