آشیان / شعر (صفحه 21)

شعر

آخوندک *

چشم های گرد مانده اش بازتاب ِ تحیر ِعقل در راز ِ خلقت اشیاست … این طور نیست آقای حشره شناس ؟! بالبرگ های اندام پوشش تقلید ِ ماهرانه ی بال ِ سبز ِ فرشته هاست … این طور نیست آقای حشره شناس ؟! و دست های به آسمان رفته …

بیشتر بخوانید

دو شعر از مهرانگیز رساپور (م. پگاه)

دوشعر از مهرانگیز رساپور (م. پگاه) باز حسود وای حسود را ببين، باز چکار می‌کند ! دام به نور می‌نهد! باد شکار می‌کند !   من به دلِ سفينه و باز حسود در رَهَم غرقِ خيالِ کورِ خود، سنگ سوار می‌کند ! در پی‌ام افتاده دوان، غیبت و تقلید کنان …

بیشتر بخوانید

یک شعر از زلما

زنگ سوم شب  شب از زنگ سوم گذشته است و من روی تخت خواب کودکی ام دراز کشیده ام نیم کره ی راست مغزم خوابیده و نیم کره ی دیگر با لج بازی بیدار مانده است ! دیواری از پروانه های نارنجی وسط مغزم صف کشیده اند … از لا …

بیشتر بخوانید

کينه به آيينه

  شعری از مهرانگيز رساپور (م. پگاه)     کينه به آيينه      بزد به نام غزل بر جبینِ آيينه زِ خشتِ خام سياهی که داشت در سينه اگر ز عشق و وفا گفت باورش نکنيد چرا که رشک و حسد دارد او به آيينه مگو ز تابشِ نور …

بیشتر بخوانید

یک شعر از مهرداد فلاح

  ‫ روحِ رها در احاطه ی رویا کومه ی پرت به پگاهِ مِهین طرح جاذبه بر زمینه ی الهام …   و چه می گوید این ساعتِ آویخته بر دیوار با طنین موهومش ؟ اما نگاه کردن به آینه خوب است آینه با زبان سکوت سخن می گوید و …

بیشتر بخوانید

چند شعر از اسماعیل قنواتی

«روی تمامی سطرها دندان زده‌ی توام»    دندان نگیر این سیب نرسیده است این من هیچگاه نمی رسد به دست به درخت دست  به دست   آدم حشری تر از حشرات دندان نگیر این سیب نمی رسد ولی این من این آدم در این حوا فقط می کشد نفس سیب …

بیشتر بخوانید

الهۀ مرگ

نجوا کن بر دل شکسته ام! سینه ام سرشار از شقایق های پژمرده است و پرواز پرندگان در این ساحل بی تفاوت مرگ را به انتظار نشسته است.   در این حصار پراز تیغ گردن به روزگارش باید سپرد؟ تا نسترن های بی برگ غزل هایشان را در شکفتنی گلخون …

بیشتر بخوانید

چند شعر از لیلا صادقی

  شمشیری که دم می‌زند از آمدن بیا  شمشیری که از فکرم می‌کشم می‌زند همه را برای خونی که نزدیک‌تر می‌شود از تو بگیر دستم را پیش از آن‌که بگیرد این خاک سنگین‌تر از چشم‌هایی که می‌شکند این سنگ شمشیری که دم می‌زنی از آمدن بیا رگ‌های پیرهنم باز می‌شود …

بیشتر بخوانید

شعری از پگاه احمدی

 از کهریزک تا کربلا   باز، پوکه از نخاعِ نفربر گذشت زیرزمینِ بوسه در هوای ضدّهوایی حرام شد جمهوری ام کروکیِ کهریزک است و کوچه ای که نقش اول داشت را کبّاده و کِراک،کشته ست! سنفونیِ آخرم همین سوت است که سُرمه از نَفَس اش روی دوده می ریزد از …

بیشتر بخوانید

یک نفر پرتقالی را دو نیمه می کند

 شعری از هربرتو هلدر ترجمه کامیار محسنین     درباره شاعر: هربرتو هلدر لوییس برناردس ده الیویرا متولد 23 نوامبر 1930 در مادیرا در کشور پرتغال است. دانشجوی انصرافی در دو رشته حقوق و زبان های باستانی که زندگی خود را وقف شعر و ترجمه شعر کرد. شاعر مشهور و …

بیشتر بخوانید

دو شعر از زلما بهادر

ارابه ی سایه ها   ارابه ی سایه ها را سوار شدم و به امتداد خوشبختی دست تکان دادم نمی دانم کجای راه بودیم ولی طناب ِ گردنه هنوز راه را حلقه نکرده بود که جاده تمام شد مترسک های مسافر چاره ای نداشتند جز اتراقی دلگیر در همین اخم …

بیشتر بخوانید

دو شعر از آزاده دواچی

بوی شهرم بوی شهرم را گرفته ام شرجی ساحلی که آب قایقهایش را برده است مرطوب نمی شود هوایم پنجره ندارم در ندارم صورتم دربه در است انگار بارانم نمی گیرد شیروانی هایم را برده اند گلهای دامنم ، تکه تکه موهایم را کجا گذاشته ام شهر من کجاست خیابانم …

بیشتر بخوانید