صفحه را انتخاب کنید

ترجمه پلی است به نام گفتمان فرهنگی بین شرق و غرب

ترجمه پلی است به نام گفتمان فرهنگی بین شرق و غرب

بازخوانی سخنرانی رابیندرانات تاگور هنگام دریافت نوبل ادبیات

رابیندرانات تاگور برای ترجمه انگلیسی خود از شعرهای کتاب گیتانجالی در سال 1913 جایزه نوبل دریافت کرد. وی بی درنگ توسط غربی‌ها به عنوان یکی از شاعران برجسته پذیرفته شد. با این حال، تاگور در “سخنرانی پذیرش جایزه نوبل” قاطعانه اظهار داشت که نباید جایزه را به عنوان “سهم فردی” خود بپذیرد زیرا او نماینده شرق است و این شرق درون او بوده که به غرب عرضه شده است. تاگور همیشه به همسازی فرهنگ ها در سراسر جهان معتقد بود. او یقین داشت که به عصری تعلق دارد که شاهد دیدار شرق و غرب بود.

جستار پیش رو ضمن انجام تحلیلی درباره “سخنرانی پذیرش جایزه نوبل” تلاش خواهد کرد تا ثابت کند که هدف ترجمه تاگور از گیتانجالی به انگلیسی صرفاً “احیای” لذت زیبایی شناسی نبوده است که شاعر پیشتر در هنگام آهنگسازی به زبان بنگالی چنین زیبایی را تجربه کرده بوده است. هدف او ایجاد فضایی برای گفتگو بین دو حوزه تمدن جداگانه – شرق و غرب بوده است.

 

 

یارانم را از تو دارم

آنانی که پیش از این نمی شناختم

در منزل‌گاهی که از آن من نیست

به من جایگاهی بخشیدی

آنچه دور می نمود،

            نزدیک است

و بیگانه، برادری است.

                        بخشی از شعر 63 کتاب گیتانجالی1

 

“من دیدار شرق و غرب را در زندگی فردی خودم احساس کرده ام. من به اواخر قرن نوزدهم تعلق دارم. هنگامی که پسرکی نوجوان بودم، صدایی از آن طرف دریا به کشور دور افتاده ما بنگال، آمد. به آن گوش دادم. بی‌تردید تصور این‌که در آن روزها آن صدا برای من چه معنایی داشت، دشوار خواهد بود.”

دیدار شرق و غرب2

 

 

“من می گویم؛ ماموریت یک شاعر جذب صدایی است که هنوز در هوا شنیدنی نیست. وظیفه شاعر؛ ایمان آوردن به رویایی است که محقق نشده. شاعر باید زمانِ پیش از شکوفایی گل ها در جهان مشکوک را دریابد.”

به میهمان‌هایم3

 

تاگور جایزه نوبل را برای ترجمه انگلیسی خود از گیتانجالی در سال 1913 دریافت کرد. این دستاورد خارق العاده تاگور، توجه گسترده غرب را به نوشته های یکی از نمایندگان شرق جلب کرد. از گزارش روزنامه Evening Post، چاپ نیویورک به تاریخ 13 نوامبر 1913، درمی‌یابیم که “نخستین مرتبه است که این جایزه به کسی غیر از یک سفیدپوست تعلق می گیرد”. و در Interocean، شیکاگو به تاریخ 17 نوامبر 1913، می خوانیم، … “هنوز نام او بین خوانندگان تصادفی به سختی شناخته شده است.”

او برای ترجمه برخی از شعرهایش به زبان انگلیسی توسط خودش و دلیل پذیرش آن در غرب توضیحاتی ارائه می دهد. او در این گزارش از همکاری کسانی یاد می کند که شامل نام های برجسته ای مانند سولی پرودوم، بیورنسون، مومسِن، سینکیه‌ویچ، کاردوچی، کیپلینگ، هایزه، موریس مترلینگ، هاوپتمان است. دیلی میل نوشته است: “اخبار ادبیات خارق‌العاده شرق به زبان خودمان در تاریخ شاهنشاهی ما پدیده‌ی جدیدی است” و پیش بینی درخشان کرد که “شاعر در پنجاه و دو سالگی شهرت درخشان خود را چنان در غرب تجربه خواهد کرد که در شرق.”4  هنگام سخنرانی دریافت جایزه نوبل ادبیات، تاگور به صراحت اعلام کرد: “نمی بایست افتخار دریافت چنین جایزه ای را فقط سهم خود بدانم. زیرا روح شرقی درون من است که با اشتیاق به غرب آوردم اش”.5 در این جستار کوشش می کنم نگاهی تحلیلی داشته باشم به سخنرانی تاگور هنگام دریافت جایزه نوبل ادبیات. هدف از این تحلیل این است که بدانیم؛ تاگور شعرهای گیتانجالی را با هدف ارتباط بین شرق و غرب ترجمه کرده است و نه دریافت جایزه یا شهرت در غرب.

تاگور مترجم پُر کاری بود. وی شعرهای مور، برنز، بایرون، شلی، سوینبرن، الیوت و بسیاری دیگر از شاعران انگلیسی را به بنگالی ترجمه کرد. از جمله ترجمه های وی از دیگر شاعران اروپایی، باید از اشعار دانته ، پترارك و هاینه نام برد. تاگور اشعار توکارم و کبیر و بسیاری از شعرهای سانگیتا و اوپانیشاد را ترجمه کرد. سوجیت کومار ماندال در مقدمه خود به کتاب بیدشی به درستی نشان می دهد که تاگور با ترجمه شعرهایی که به زبان های مختلف غیرهندی به انگلیسی ترجمه شده است، شرق را به عنوان بخشی از فرهنگ انکارناپذیر جهان معرفی می کند و همچنین با ترجمه شعر خود به انگلیسی، شرق و غرب را نه در ستیز که در کنار هم می دید.6

در رابطه با پیش زمینه ترجمه گیتانجانی، تاگور در نامه ای از لندن به تاریخ ششم ماه می 1913 به ایندرا دِوی چادورانی می نویسد:

ممکن است در شگفت باشید که چرا چنین کار بس دشواری را در شرایط نه چندان خوب سلامتی ام، پیش روی خود قرار داده ام. اما من به شما اطمینان می دهم که این کار بدون پیش زمینه فکری رخ نداده است. پیش از این من یک بار جشنواره شعر را در درون خویش تجربه کرده بودم. احساسی خوشایند اکنون وامی داردم که این تجربه شیرین و دل نشین را در زبانی دیگر هم تکرار و زنده کنم.7

بنابراین ترجمه گیتانجالی به “یک زبان خارجی” کاری بی پروا برای تاگور نبود. به اعتراف خودش، او می خواست لذت دل نشینی که زمانی در طول آهنگسازی کار به زبان بنگالی تجربه کرده بود، “دوباره” ایجاد کند. اما تاگور از “دام”‌های زبان انگلیسی هم آگاه بود. و بارها و بارها در نامه های خود، خطاب به شاعران مشهور انگلیسی آن زمان از جمله یاتس و عزرا پوند، بدون صراحت اظهار داشت که او “کاملاً از ویژگی های زبان شما بی اطلاع است.”8 بنابراین ترجمه این اثر برای او “لذت شاعرانه” ایجاد کرده بوده است. به گفته پل ریكور، “خوشبختی مرتبط با ترجمه زمانی حاصل می شود كه به از دست دادن مطلق زبانی گره خورده باشد، به این ترتیب، تفاوت بین كفایت و درستی معادل سازی، معادل سازی بدون كفایت را تصدیق می كند”.

مترجم با کار خود از یک طرف کاهش یافتگی معنا در زبان دیگر را و از طرف دیگر ویژگی زبان بیگانه را نه تنها فرض که گواهی می کند. با این وجود، او لذت را در میهمان نوازی زبانی می یابد. ریكور ضمن گفتگو درباره مفهوم “مهمان نوازی زبانی” می گوید “آنجا كه لذت زندگی در زبان دیگری با لذت دریافت وازه بیگانه در زبان مادری، متعادل می شود، چنین لذتی رخ می دهد”.

کار و تلاش تاگور در کار ترجمه، گواه میهمان نوازی زبانی است. به عنوان نمونه، ترجمه کاری از لورد آلفرد تنیسون “لیلان” موسوم به “نالینی” گواهی است بر لذت دریافت زبان بیگانه و پذیرش آن در زبان مادری.9 از طرف دیگر، هنگامی که او شعرهای گیتانجانی را به انگلیسی ترجمه کرد، از زندگی در زبانی دیگر نه تنها شاد بود که لذت می برد. در نامه ای که نوامبر 1913 برای ادوارد جان تامپسون نوشته، می نویسد: «شعرهای گیتانجالی برای او بسیار شخصی بوده و تاکید کرد که “لذتی که در برگردان آن به انگلیسی احساس کردم اما از ماهیت دیگری برخوردار است.»10 بنابراین معلوم می شود که ترجمه شعرهای گیتانجالی با هدف انتشار آن ها رخ نداده است. این همان چیزی است که در سخنرانی نوبل ادبیات هم بیان می کند.

بعدازآن که گیتانجالی به زبان بنگالی نوشته شد، شعرها را بدون تمایل به انتشار، به انگلیسی ترجمه کردم. چاپ و انتشار این شعرها به انگلیسی را به این خاطر نمی‌خواستم که به توان خویش در برگرداندن درست شعرها ایمان نداشتم. به گاه آمدنم به غرب، دست‌نویس شعرها را با خود آوردم. شما شاید بدانید که وقتی دست‌نوشته‌ها را برابر مردم انگلیس قرار دادم، با آغوشی باز پذیرفته شدند. من و شعرهای من در زبان انگلیسی پذیرفته شده بودیم. در این معنا آغوش گرم غرب بی‌درنگ به روی من باز شد.

پذیرش گیتانجالی توسط غرب قطعاً تاگور را بیش از حد انتظار هیجان زده کرد. اما او به طور متواضعانه از دریافت جایزه به عنوان فردی خودداری کرد. وی اظهار داشت که به رسمیت شناختن شرق به عنوان “مادر انسانیت معنوی” از سوی غرب به ویژه هنگامی که “فرزندان غرب” چهره های گرسنه و گرسنه کشیده خود را به “مادر آرام”، شرق نشان می دهند.

خوشحالم که به این زمان، این عصر بزرگ تعلق دارم و خوشحالم که برای بیان این عصر بزرگ، زمانی که شرق و غرب به هم می پیوندند، کارهایی انجام داده ام. …آنها دست هایشان را برای فشردن به سوی هم دراز کرده اند و قرار است در دیداری که رخ خواهد داد برای دست یابی و ایجاد تمدن جدید و فرهنگ بزرگ آینده کوشش کنند.

تاگور همیشه به اتحاد شرق و غرب اعتقاد داشت و اهمیت زیادی برای همکاری فرهنگ ها در سراسر جهان قائل بود. او هرگز عقیده کیپلینگ را قبول نکرد، وقتی که گفت: “هرگز این دو فرهنگ دیداری نخواهند داشت.”11 تاگور کاملاً مطمئن بود که “غرب با شرق دیدار کرده است” و این “دیدار مهم بشریت” موجب ایده، نظریه و تبادل فرهنگ خواهد شد.12 جالب است بدانید که هارالد یارنه، رئیس کمیته نوبل وقت، در “سخنرانی مراسم اهدای جایزه” از شعر تاگور به عنوان “شخصیتی جهانی” قدردانی کرد و خاطرنشان کرد که “انگیزه شاعر به تلاش برای آشتی دو حوزه تمدن که اکنونه به طور گسترده ای از هم جدا شده اند قابل ستایش است. او افزود؛ این تلاش بیش از هر چیز ویزگی عصر حاضر ما است و شاعر به خوبی آن را تشخیص داده است.13

تاگور مطمئن بود که با نوشتن می تواند ایده ای را منتقل کند که “هم به شرق تعلق دارد و هم به غرب” هرچند که این دیدگاه “به طور مبهم از طریق ترجمه” ارائه شده است. استفاده از کلمه “مبهم” در این مرحله بسیار قابل توجه است. چرا که به یقین احساس فروتنی واقعی شاعر را به عنوان مترجم آشکار می کند. اما، به اعتقاد من، این مسئله فراتر از مسئله فروتنی صرف است. ریچارد کرنی در بررسی شعرهای گیتانجالی به این نتیجه رسیده است: “همه ترجمه ها” شامل گفتمانی است که بین شاعر، (بخوان مترجم) و دیگری که بیگانه هم هست، برقرار است. بنابراین کرنی ایده خود را به روشنی بیان می کند: “گفتگو به معنای دقیق این است، «دیالژین» (ریشه کلمه دیالوگ در یونانی است) از تفاوت استقبال می کند” هنگام ترجمه گیتانجالی تاگور، “تفاوت” بین شیوه بیان به زبان مادری و زبان انگلیسی را پذیرفت. او باور دارد که پیچیدگی های زبان مقصد به گونه ای است که بازی های زبانی در اختیار مترجم نیست. او در تاریخ 4 آوریل 1915 به ویلیام روتنشتاین نوشت: «ترجمه های من کاملاً نثر است – هدف من این است که آنها را فقط با به گارگیری ریتم ساده کنم تا به آنها غنایی از غزل بدهد، و از همه باستان گرایی ها و قراردادهای شعری احتناب می کنم»14. برای شاهد مثال می توان جند بیت آغازین شعر شماره 7 گیتانجالی را در این زمینه نقل کرد:

پیرایه ها را از آوازم خواهم زدود

آنچه فاصله‌ی میان تو

با اندیشه‌ها‌ی من است

و هیاهوی آن

در نجوای تو خاموش می شود.

در زیر نگاه تو

پوچی و تکبر شعر من

از شرم و سرافکندگی آب می شود.15

محتوای این بیت ها، شعر «یک کُت» از باتلر ییتس را به یاد خواننده آگاه می آورد. جایی که راوی با لحنی شاعرانه آماده است که کُت (نمادی برای ترانه) خود را به فرد نادانی بدهد:

پوشیده با گل‌دوزی

بی ذره‌ای استوره ی کهن

و بعد اعلام می کند:

در برهنه رفتن

تهور بیشتری است16

درواقع معلوم نیست منظور ییتس از بیان “در برهنه رفتن / تهور بیشتری است” چیست. شاید او به این فکر باشد که یک سنت شعر قدیمی و منسوخ را کنار بگذارد و سنتی که صدای بی تکلف را ترغیب می کند، بپذیرد و جایگزین آن کند. وقتی به غزل تاگور نگاه می کنیم، در می یابیم که “زینت”‌های آواز او چه‌بسا اشاره به “باستان گرایی ها و قراردادهای شعری” دارد که وی در ترجمه گیتانجالی از آنها اجتناب کرده است. تاگور احتمالاً احساس کرده است که این “زیور آلات” خوانندگان غربی را از خود دور کرده و مانعی در مسیر ستایش از کارش ایجاد می کند.

ساشهی داناندان در یکی از جستارهای بحث برانگیز خود: “بازتاب ها: بازاندیشی سنت” چند پرسش در مورد هرمنوتیک سنت طرح می کند: “آیا ترجمه نقش خانگی کلام است یا ارتباط چندفرهنگی؟ آیا ترجمه تمرین ساختن جامعه جهانی است یا راهی برای رسیدن به آرمان شهر؟ یا برعکس؛ تفاوت فرهنگی و زبانی است؟17 زمانی که با استناد به ترجمه تاگور از کتاب گیتانجالی به این پرسش ها توجه می کنیم، درمی‌یابیم که پاسخ ساده ای برای‌شان تصور نمی شود. شاید تنها بگوییم که تاگور در زمان برگردان شعرهایش به انگلیسی هرگز تفاوت فرهنگی و زبانی را انکار نکرد. زیرا او به نیکی می دانست که ترجمه یکی از ابزار ارتباط چندفرهنگی است. چنانچه پیش از این هم آمد، تاگور از شایستگی ترجمه های انگلیسی خود اطمینان نداشت. اما همان طور که به استورج مور نوشت، اعتقاد داشت: “هر آنچه به کلی انسانی باشد و واقعی، می تواند با خیال راحت برای زمان های دور و کشورهای دور دست مناسب باشد.”18 چه بسا رویکرد تاگور به ترجمه با توجه به معانی درون نوشته هایش که همدردی بسیار است با ذات بشر، به این خاطر بوده که می خواسته چنین اندیشه ای را با متن و واژه از سرزمینی به اقلیمی دیگر «منتقل» کند. با چنین برداشتی می توان نگاه “سلمان رشدی” را به یاد آورد که می گوید: «واژه» ترجمه درواقع از ریشه لاتین «جا به جایی» می آید. گذار از مرزهای سراسر دنیا تنها با ترجمه ممکن است. به طور معمول گمانه زنی می شود که هماره در برگردان متن از زبانی به زبان دیگر، چیزی گم می شود یا از دست می رود؛ من اما تردید ندارم که در ترجمه حتا می شود شاهد به دست آوردن معناهای دیگری که تاکنون با آن آشنا نبوده ایم، خواهیم بود. در این گفتاورد، روشن نیست، آنچه رشدی می تواند در ترجمه به دست آورد، چیست؟ اما اگر به تعریف و هدف ترجمه از گیتانجالی و دیدگاه تاگور به موضوع نگاه کنیم، رابطه دوستانه و صمیمی از آن دریافت می شود. تاگور تا آخر عمر خویش، مدیون کمک های ییتس بود که او را در برگردان شعرهایش تنها نگذاشته بود. هماره از دوستی ادبی بین خود و ییتس یاد می کرد و کار بزرگ خود را که بدون کمک ییتس ممکن نبوده است را تناسخ واژه تعبیر کرده است. یعنی انتقال معنا از زبان مادری به زبانی بیگانه را تناسخ یا تجدید شکل در آینده و جایی دیگر دانسته است.19 بدیهی است که کاربرد واژه «تناسخ» بی تردید دلالتی است وسوسه آمیز.  در اینجا بد نیست اشاره ای داشته باشیم به نقل قولی از سوباش داسگوتا:

[…]به این ترتیب، باید اذعان داشت که تاگور بین ترجمه و بازنویسی تفاوت قائل بوده است؛ وازه ترجمه دلالت دارد بر انتقال واژه به واژه متن از زبانی به زبان دیگر. در حالی که بازنویسی، انتقال حس آمیز واژه است از زبان مبدأ به زبان مقصد که موجب بازآفرینی می شود.20

این که هنر ییتس در کار بازآفرینی شعرهای گیتانجالی به انگلیسی چقدر اهمیت دارد، جای آن در این مجال نیست که دوستی وفادارانه هنری را شامل می شود. اکنون بسیار مشتاق ام به این نکته اشاره کنم که برگردان شعرهای گیتانجالی، توانست حساسیت لازم در غربی ها را برانگیزاند. ییتس در پیش گفتار همین کتاب می نویسد:

به نظر می رسد؛ مردمی دیگر، فرهنگی دیگر و قلمرویی دیگر که برای ما ناآشنا بوده اند و شگفت انگیز، در این شعرها با ما سخن می گویند و به حیرت وامی دارندمان. با این وجود ما به دلیل عجیب بودن شعرها تحت تأثیر قرار نگرفته ایم، بلکه به این دلیل که با تصویر خود روبرو شده ایم شگفت زده شده ایم. انگار در جنگل بید منطقه روستی هند قدم زده ایم، یا شاید برای نخستین بار در ادبیات، صدای خود را مانند رویا شنیده ایم.21

این نقل قول، ستایش شاعری است که در عالم دوستی، از دستاوردهای همکار خود تقدیر می کند. دیدگاه ییتس در مورد گیتانجالی که تاگور با شعرهایش توانست دل های مردم شرق و غرب را به هم نزدیک کند، در واقع رویای شیرین تاگور که در سخنرانی نوبل ادبی خود هم به آن اشاره کرده بود، برآورده می شود. تاگور به پایان یافتن دشمنی بین شرق و غرب باور داشت. زیرا هند همیشه از روحیه وحدت پشتیبانی کرده است: بدیهی است که باور به آرمان وحدت، نفی فرهنگ، نژاد و یا هیچ چیز دیگری نیست. بلکه، درک همگانی و مشترک است. در فلسفه ی تاگور، این وحدت با سیاسی بودن فاصله زیادی دارد؛ سیاسی که نیست، هیچ، بیشتر تن می زند به معنویت و عرفان شرقی. در این رابطه شاید کسانی منظومه «زیارت هند» را به یاد بیاورند.

هیچ‌کس صاحب آوای بزرگ را نمی شناسد

رود انسانیت

در جریانی پُر قدرت روان است

                        چه کسی می داند؛ کجا

برای آمیختن با دریا

آریایی ها و غیر آریایی ها آمدند

                        چینی ها و دراویدیان همالف

سکایی، هون، مغول، پاتان

                        اعضای یکدیگرند:

و اکنون، غرب آغوش می گشاید

دنیا بار سنگین بخشش را تحمل می کند

بدهید، بستانید، در هم بیامیزید

هیچ کس در این وادی، تنها نیست:

از ساحل اقیانوس هند تا مرز انسانیت22

از دیرباز، هند در شعرهای تاگور، پذیرای نسل ها، فرهنگ ها و نژادهای گوناگون در ساحل اقیانوس انسانیت بوده است. او اعلام می کند که مامورت بزرگ ما در کشور (دادن و گرفتن، ادغام و ادغام شدن) بازتاب شروع دانش و آگاهی است در زندگی. تاگور در پایان سخنرانی خود هنگام دریافت جایزه نوبل ادبیات، مردم جهان را دعوت می کند به هند بیایند تا «ویسوا بهاراتی» را به نهادی مشترک برای شرق و غرب کنند.

 

اکنون علاقمندم این جستار را با این تمام کنم که تاگور ترجمه گیتانجالی به انگلیسی را نه فقط به این خاطر که زبان انگلیسی در عرصه جهانی مقبولیت دارد که هنوز هم دارد23، بلکه او می خواست با داشته هایش که واژه بود در تمدن مشترک انسانی شرکت کند. برای تاگور، کنش ترجمه، مشارکت در تمدن جهانی بود. ترجمه برای او ابزاری بود که می خواست با آن دو نیمکره فرااقیانوسی را به هم پیوند بزند24. تردیدی هم نیست که تاگور در این کار موفق و کامیاب بوده است.

 

یادداشت الف:

دراویدی : Dravidian)  به مردمان جنوب غربی شبه قاره هند گفته می‌شود. آنان به زبان‌های متعددی سخن می‌گویند که همگی در یک خانواده ی زبانی دراویدی قرار دارند. زبان تامیل مهمترین این زبان‌هاست.

 

منابع:

  1. See the poem in Gitanjali: Song Offerings (A Collection of Prose Translations made by the author from the original Bengali manuscript). New Delhi: UBSPD in association with Visva- Bharati, Santiniketan, first pub. 2003, ninth rpt. 2006, p. 167. All subsequent references to Gitanjali are from this edition.

 

  1. See the essay in The English Writings of Rabindranath Tagore: Volume Three: A Miscellany, ed. Sisir Kumar Das, New Delhi: Sahitya Akademi, first pub. 1996, rpt. 2012, p. 631.

 

  1. See the essay in The English Writings of Rabindranath Tagore: Volume Two: Plays, Stories, Essays, ed. Sisir Kumar Das, New Delhi: Sahitya Akademi, first pub. 1996, rpt. 2012, p. 594.

 

  1. The news published in the Evening Post, Introcean and the Daily Mail are available in the last pages of Gitanjali: Song Offerings (UBSPD – Visva-Bharati edition).

 

  1. ‘The Nobel Prize Acceptance Speech’ is available in the UBSPD – Visva-Bharati edition of Gitanjali: Song Offerings, pp. 291-300. The references to the Speech are given in parentheses in the body of the essay abbreviated as NPAS with page no/nos.

 

  1. See the Preface by Sujit Kumar Mandal to Bideshi Fuler Guchchha: An annotated anthology of the poems translated by Rabindranath Tagore from various non-Indian languages into Bangla including the originals, ed. Sujit Kumar Mandal, Kolkata: Papyrus, 2011, p.17.

 

  1. See the letter in Selected Letters of Rabindranath Tagore, ed. Krishna Dutta and Andrew Robinson, with a foreword by Amartya Sen, New Delhi: Cambridge UP, First South Asian Edition, 2005, pp. 117-120.

 

  1. See the letter to Yeats in Selected Letters of Rabindranath Tagore, p.105. A letter addressed to Ezra Pound dated 5 January 1913 is also noteworthy here. Tagore wrote to Pound, ‘I am not at all strong in my English grammar – please do not hesitate to make corrections when necessary’ (p. 103).

 

  1. See Bideshi Fuler Guchchha, pp. 148-49.

 

  1. See the letter in Selected Letters of Rabindranath Tagore, p. 132.

 

  1. See the essay “East and West” in The English Writings of Rabindranath Tagore: Volume Two: Plays, Stories, Essays, ed. Sisir Kumar Das, New Delhi: Sahitya Akademi, first pub. 1996, rpt. 2012, p. 536.
  2. “East and West”, p.532.

 

  1. http://www.nobelprize.org/nobel_prizes/literature/laureates/1913/press.html

 

  1. See the letter in Selected Letters of Rabindranath Tagore, p. 162.

 

  1. See the poem in Gitanjali: Song Offerings, p.15.

 

  1. See the poem in W. B. Yeats: The Major Works, edited with an Introduction and Notes by Edward Larrissy, Oxford UP, first pub. 1997, reissued 2008, p. 59.

 

  1. In his seminal essay “Reflections: Rethinking Translation” K. Satchidanandan raises some other questions regarding the hermeneutics of translation: ‘What is the position of translated literature within the literary polysystem? What are the shifts of cohesion and coherence in translation?’. The essay is available in http://www.jstor.org/stable/23343212.

 

  1. See the letter to Sturge Moore in Selected Letters of Rabindranath Tagore, p. 146.

 

  1. See Tagore’s letter to William Rothstein in Selected Letters of Rabindranath Tagore, pp. 418-419

 

  1. Subhas Dasgupta, “Tagore’s Concept of Translation: A Critical Study”. It is one of the seminal essays on Tagore’s translation. The essay is available in http://www.jstor.org/stable/23345972.

 

  1. Yeats’s Introduction to Gitanjali: Song Offerings is available in the UBSPD – Visva-Bharati edition,

 

  1. 261-67.

 

  1. See “Pilgrimage to India” in Rabindranath Tagore: Selected Poems, General Editor, Sukanta Chaudhuri, Advisory Editor, Sankha Ghosh, Introduction by Sankha Ghosh, Notes by Sankha Ghosh and Sukanta Chaudhuri, New Delhi: Oxford UP jointly by Visva Bharati, first pub. 2004, fifth imp. 2012, pp. 200-202.

 

  1. The expression is borrowed from Martin Muller, “What’s in a Word? Problematizing Translation between Languages”. The essay is available in http://www.jstor.org/stable/40346027.

 

  1. While speaking on his ‘delightful surprise’ by the offer of the Nobel Prize from Sweden, Tagore wrote in “East and West” (pp.533-34):

 

  1. As a recognition of individual merit it was of great value to me, no doubt; but it was the acknowledgement of the East as a collaborator with the Western continents, in contributing its riches to the common stock of civilization, which had the chief significance for the present age. It meant joining hands in comradeship by the two great hemispheres of the human world across the sea.

 


  • عباس شکری روزنامه نگار، نویسنده، مترجم آزاد پژوهشگر خبرگزاری نروژ و موسس نشر آفتاب در نروژ است. او دارای دکترا در رشته‌ی «ارتباطات و روزنامه نگاری» است که اینک همکاری خود را با سایت شهرگان آغاز کرده‌ و آثار او همچنین در نسخه چاپی شهرگان نیز منتشر می‌شود.

نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تازه‌ترین نسخه دیجیتال شهرگان

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی:

ویدیویی

بارگذاری...

فرم اشتراک ایمیلی

آرشیو شهرگان

مطالب شهرگان را مشترک شوید

برای دریافت تازه‌ترین مطاالب و به‌روزرسانی‌های مطالب شهرگان، به لیست پستی ما بپیوندید.

اشتراک شما با موفقیت انجام شد

Pin It on Pinterest

Share This