صفحه را انتخاب کنید

نقدی بر کتاب «اینجا خورشید شرق و غرب را نمی‌شناسد»

نقد رویا مولاخواه بر کتاب «اینجا خورشید شرق و غرب را نمی شناسد»  نوشته مریم نقیب

کتاب«اینجا خورشید شرق و غرب را نمی شناسد»مجموعه اشعاری است از مریم نقیب که در سال ۹۹توسط انتشارات سیب سرخ منتشر شده، و روانه بازار گشته است.

این مجموعه شامل ۵۰شعر کوتاه و بلند در قالب آزاد است.

در تمامی اشعار منِ نامتعیّنی در قطعات اپیزود وار،«هستن»را آغازیده است و مناسبات میان تصاویر و اشیاء،با منی که خاستگاهش را در متن گم کرده، تا در حلولی دیگر ،ققنوس وار زاده شود، ارتباط دارد.

و این نا متعینی ِ آشکار ،از ضمیر«من»به سمت «تو»

در وضعیت ناپایداری قرار دارد.

 

کجایی؟

دارند مرا می چرخانند

بر مدار صفر سفر کردن از تو

آن روز که دنبال یک آینه می گشتی

با واژه ای تو را به من محکوم کردند..

قطعه شماره ۹

———

من حاصل تفریق تو از توأم

که در جهانم

آینه ها هم کور و لال به دنیا می آیند

قطعه شماره ۳۲

 

————

یکی از وجوه متکثر در شعر مریم نقیب، گزاره ی زمانی است که وضعیتی نا متعین دارد و قطعیت روایت در زمان، از قید تعلق آزاد گشته است.

قید زمان ،در گردش زمین با استناد به فرضیه ی فرگشت و خاصیت استعلایی با پیش فرض دوران زمین  که حرکت فرضی و انتقالی و زمان را از وضعیت ازل و ابد به حصر موقعیت گذشته، کنون و اینده در می آورد، خارج گشته است.

و در مناسبات این گم گشتگی ،حسب الامر طالع و تقدیر نیز موقعیت قطعی خویش را از دست می دهند.

و این رویدادهای شاعر هستند که در سفر آفرینش گزاره های زمانی را متقدم بر اصل هستی یا متوخر به زمانی بعد از مرگ می نمایند.

در قطعات بی شماری طالع و صور فلکی و با استناد بر شکل نجومی ماه و سال رابطه بینامتنی تاویل مندی با ایماژ هاو دلالت های زبانی ایجاد کرده است .

 

…حالا قرن هاست

زمین هرروزدر تاریکی موهایت

به دنبال من می گردد

و زمان هربار

نشانه های مرا در کتیبه ها

از دست های تاریخ بیرون می کشد

من اما…

پیش از آنکه زمین و زمان اغاز شود

وقتی تنها ارزویت

در دل تاریکی داشت

آبستن رقص های جاودانه می شد

گم شدنم را باور کردم

 

قطعه شماره۴۴

—————-

خودت را در برابر کدام آینه

انکار کرده ای

که عقربه ها ایستاده اند

و زمین از درماندگی

دور خودش می چرخد..

 

قطعه شماره۱۷

————–

..شاید زمانی که چرخش آغاز شد

مادرانم مرا

از بطن رقص بیرون کشیدند

که اینگونه طعنه ی زهدان خالی ام

به چرخه ی حیات را نادیده می گیرم

و بر گهواره ی نسل های منقرض شده

پای می کوبم

قطعه شماره۱۵

———

رویداد فرگشت ،بدان معناست که تمام موجودات زنده با همهٔ تنوعی که دارند، از نیاکانی مشترک پدیدار گشته‌اند.

خورشید  و زمین در تعامل عطفی که دلالت بر زایش زمان می شود، در اشعار نقیب، به صورت رکنی مادرانه و عاملی است برای گونه سازی و ایجاد فنو تیپ هایی از ضمیر من و گاه تو، که از سایش زمان در امان است و شرط حضور طلوع و غروب که شرق و غرب را می شناساند، عاری است.

عطف این تناسبات روایی زمین ، زمان، گردش، شب، روز و خورشید در شعر نقیب در ریشه یابی معنایی یا پوزیویتیسم ذهنی شاعر در انتخاب نام شعر   و توصیف روایی آن  را در قطعه شماره  ۸ می توان جستجوکرد.

که اشاره به ناپایداری زمان در وضعیتی است که خورشید موقعیت خود را گم کرده است .

حضور خورشید به عنوان نماد و تجلی افرینش را در حداقل ۱۳شعر از مجموعه می خوانیم که گاه مستقیم و گاه اشاره ی ضمنی به آن شده است

در قطعات ۲،۳،۴،۷،۸،۱۰،۲۷،۳۵،۴۰،۴۷،۴۹،۵۰ خورشید حضوری روایی دارد.

در این مجموعه، تاویل ها بر حسب ارجاع های فرامتنی و ایهام و کاریکلماتورها و تلمیحات ضمنی از مناسبات هستی و مرگ و تعلیق زمان ، روایت می شوند.

چنانچه در بیشتر قطعات ،نشانه مندی گزاره ها شباهت سازی عینی با پیله هایی است که جهان بینی شاعر را مستتر کرده تا با تعالی ذهن و یافتن بار هستی عاری از تعلق زمان و گذر از نیستی ،او و خواننده را به کمال پروانگی برساند و یا همچون ققنوس و یا اژدها که در بیشتر قطعات استعاره ای شخصیت مند یافته اند، دوباره از خاکستر برون آیند.

و آن بلوغ ذهنی مولف است که از تعلق ها و قیود تنیده بر باورهای خویش دوباره زاده می شود.

و این زایش دچار چنان تعالی در مناسبات زبانی کتاب با نشانه ها شده که منِ متولد شده خویشتن را حقیقت می نامد.

..شاید ارواح پروانه ها

خورشید را به رستاخیز تلاقی مان بیاورند

و لبهای تو سکوت گلویی را بشکند

که به دنیا نگفت

من همان حقم

که برای پس گرفتنش

پنبه ی حلاج را زدند

قطعه شماره ۲

——————–

…من دور از چشم روزها و شبها

حقی را که کف دستم گذاشتی

به چراغهای خاموش ادا می کنم

و روزی که از آب و گل در بیایم

تو را از حلقوم حقیقت بیرون خواهم کشید

قطعه شماره۴۶

—————–

استعاره ی خورشید به مثابه ی مبدا ،آغاز یا نقطه ی بدوی تعالی است که با حضورش بازتابی از هستی انسان را در تزکیه ای متعالی  می رساندو یا به تاویلی ،وجه ای  از مادر زمین است که از تعلق زمان و مکان و جهت خالی است و به عنصری عینی  از توتم شاعر بدل شده است تا انسانیت خاک شده و گم گشته را به یاد خویش آورد.

نقش نشانه ها و صنعت استعاره به همراه زبان معیار که ادبیا ت را شامل می شود انکار ناپذیر است. از نظر«دمان» زبان ادبی در منش استعاری اش با زبان گفتمان مشترک است.

چرا که خود زبان در بنیان خود یک وجوه استعاری است. اما وقتی استعاره ،جانشین نشانه می شود ،معنای نهایی را نمی آفریند و از تاویلی مشخص، خبر نمی دهد.

در کتاب مریم نقیب، خورشید ،عطف استعاره ای است که می کوشد تا خواننده را به چیزی معتقد کند. و گوهر وجود خویش را که استعاره ای به مثابه ی مادر هستی است ،در خود آشکار کند.

وقتی خورشید شرق و غرب را نمی شناسد ،یعنی از زمان و مکان گسسته و آگاه از دلالت به امر ابدیتِ گمگشته به سرگشتگی انسان، اشاره  کرده و مدلول وار امری ناپایدار را در متن ادبی ، وضعیت استعلایی می بخشد.

در قطعات این کتاب هرچند روایت ها خطی و هر شعر از چند بند خبری و گاه دیالوگ کنارهم آمده ،اما تسلسل بندها ،با ارتباط عمودی  و عناصر شعر، رابطه ای ملموس دارد.

زبان در کتاب مریم نقیب ،زبان معیار و پیچیدگی ترکیبات و تتابع اضافات و وصفی، ندارد .

پرداخت نحوی و غنی سازی ادبی شعر ،با ترکیبات فرامتنی و استفاده از ارایه ها و ایهام و استعاره های نشانه مند که در تبیین گردش دورانی زمین و نفی زمان در ساحت روایی شعر، با استمداد از عناصر طبیعت و نگاهی ناتورالیستی به پدیده های طبیعی مثل ماه و خورشید و ستاره و دریا و اقیانوس و…از ویژگی های شعر مریم نقیب است که با رویارویی  مخاطب در تصاویر عینی و رئال شعر، فضایی ادبی را رقم زده است.

 

از دیگر عناصر بصری وصفی و پر تکرار در شعر نقیب، حضور آینه هاست.تاویل حضور آینه ها به شیوه گفتمانی درونی بر می گردد.

بازنمایی خود ، انچنان که راست نمایی را در پژواک آینه عینیت ببخشد، واکاوی روانکاوانه ای را می طلبد که پردازش متن ادبی را از سمت و سوق زیبایی شناسیک به امری وهمی و رویاگون تقلیل می بخشد.

آینه ها را در قطعات

۹،۱۰،۲۵،۲۶،۳۰،۳۲،۳۵،۳۷،۳۸،۴۱

می توان خواند.

جستجوی خود و یافتن خویشتن خویش یا خویشاوندی از جنس منِ درونی، که در ضمیر تو ،حلول می کند یا تویی که در من ،نشانه مند می شود و فردیت اشتراکی این دو من یا تو ، مایی است که از فروریختن  پیله ها، تکه تکه شدن اینه ها،  تل خاکستر و… سر بر می آورد که به شکل نمادین از تعلق تصویر که بازتاب ego ی گم گشته انسان است.

در اینه های مریم نقیب  ،تلاقی نهاد و خود و فراخود ،ایجاد ذات اکتسابی را بازنمایی می کند که تعلق خود  را از زمین و زمان گسسته است.

مریم نقیب  در  جای جای کتاب ،از فردیت مادرگذشته و به مجموعه ای از مادران اشاره می کند که در سوپرایگو و یافتن فراخود اکتسابی منِ شاعر تاثیر ضمنی داشته اند.

و نشانه  ای از زیستی دوباره و تولدی از خود، در پدیدار شناسی شعرها ، در شاعر اتفاق افتاده است.

 

                                                                                                   

فروید معتقد است سوپر ایگوی یک  فرد در حقیقت از الگوی والدین خود صورت نمی‌گیرد، بلکه از الگوی سوپرایگوی والدین خود صورت می‌پذیرد. محتوایی که آن را پر می‌کند همان است و اسباب امتداد سنت و تمام قضاوت‌هایی می‌شود که در طی زمان مقاومت کرده‌اند و از بین نرفته‌اند و خود را نسل اندر نسل انتشار داده‌اند.

قطعه شماره ۴۰

..مادرانم در همین تاریکی بود

که سر آمدنم را از ناف هایشان بریدند

و پدرانم روی همین دخمه

برایم در کشیدند

همه می دانستند مرا همین جا خواهند کاشت…

—————–

این خود شناسی ها در شعر مریم، فضایی الوهی و عرفانی و تاویلی روانی را در بستر عاطفی و رماننتیک شعر به متن بخشیده است.

 

از دیگر عناصر روایی و تبیین شده در شعر مریم، تاسی شاعر به بازی هستی و قماری برای بردن و باختن است و با شباهت گذاری به شکل شطرنج، چوگان ، تخته نرد، تاس و شش و هشت در قطعات۱،۳،۱۱،۱۳،۲۱،۴۸

اشاره شده است.

حسه ای اشکار از این قمار در باور طالعی که شاعر به ان مومن است ،بردن را مشروط به یافتن خویشتن  ابراز می کند.

و کسانی که خود را گم کرده اند  را در یأسی خیامی، بازندگان بازی زندگی می داند.

 

..برنده های این بازی بازنده اند

آنجا که عشق باختنی است..

—–

…برای من بودن کم آورده ام

تاس ها را بریز

تو من را به خط سوم رساندی..

———–

 

دریدا می گوید که هر متن دوگانه است. همواره دو متن در یک متن وجود دارد. دو متن، دو دست، دو نگاه، دو گونه شنیدن،با هم اند و در عین حال تنهایند.

 

متن نخست همان شعری است که خوانده می شود. زمان دار است منطق دارد و حقیقت را بازنمایی می کند،اما متن دوم، معنا مند نیست در تاویل و کشف نمی گنجد، از قاعده ها پیروی نمی کند.

اما ضد متن اول ،نیست ولی نمی توان از تمایز آن دو نیز گذشت.

در اشعار مریم نقیب ،حجابی از سخت درک شدگی، استتاری است که حقیقتی غایی را در سطح آشکار متن ،پنهان کرده است.

بازی فلسفه و استفاده از تعابیر نمادها ، تکثر اینه ها و نمایی روان کاوانه در یافتن خود از درون خود، درایت فیلسوف مآبانه   شاعر را در جای جای کتاب به خواننده می نمایاند.

قطعه۲۲

…تو من را با خودت بردی

و پرگارت اینجا جا ماند

که تا می توانم

باور لاک پشت ها را

که در سلوک لاک هایشان به معراج می روند

دور بزنم

و دور سوالهای کلاغ ها را

که در قارقار فلسفه نشخوار کرده اند

خط بکشم…

———–

مریم نقیب از حیوانات به صورت نمادها و تعابیر نجومی آنها را به صورت تاویلی زنده در متن ،

باز می نمایاند.

صدف، ماهی، خرچنگ، عقرب، لاک پشت، کلاغ، گرگ، سگ، پروانه، کرم، نهنگ

شخصیت های زنده ی روایت هایی معنامند هستند که شالوده ی اگاهی شاعر را در استفاده از عناصر بصری، پدیده ها و موجودات به صورت نشانه هایی کد گذاری شده در متن تکوین بخشیده و به شکلی متناسب با زبان و تصویر در شعر استفاده شده اند.

در مجموعه ی خورشید شرق و غرب را نمی شناسد،  پر از نشانه های انسان شناسی است که قرار است از مکاشفه ی روایی ego در آینه ها و از خاکستری که ققنوس می زاید از بطن تمام مادران و پدرانی که سوپر ایگوی شاعر را ساخته اند، بیرون بزند.

قطعه۲۸

 

بیا خودمان را از قعر ارتفاع تمام شدن

پرت کنیم به اوج مبهم فردا

فردا همین جا

یک مشت خاکستر

به پر وپای باد می پیچد

یا ققنوسی بیدار می شود

که دیشب خواب زندگی را می دید

 

 


  • رویا مولاخواه عضوهیأت تحریریه چوک، دبیربخش نقد داستان جن‌زار، دبیربخش نقدونظر آوای‌ پراو، مؤلف سه رمان وسه مجموعه شعر و کتاب مجموعه نقدها وتحلیل‌ها.

نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تازه‌ترین نسخه دیجیتال شهرگان

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی:

ویدیویی

بارگذاری...

آرشیو شهرگان