In touch with Diverse Iranian Community
دسته‌بندی برچسب

داستان کوتاه، علی رام‌ریزی، علیرضا روشن

داستان کوتاه:علی رام‌ریزی

گردنش روی ِ بالش، روی ِ شکم خواب رفته بود که مادر از حیاط آمد و در را باز کرد. صدای ِ خفه‌ی ِ زنجره‌ها که لابه‌لای درخت‌های ازگیل ژاپنی و بوته‌های کیوی زنجیر بسته بودند، خانه را برداشت و خواب‌زده‌اش کرد. مادر روزنامه را پرت کرد جلوش. گفت:…
ادامه مطلب ...