In touch with Diverse Iranian Community
دسته‌بندی برچسب

نامه‌های اثیری، شهرآشوب

نامه‌های اثیری

4 مارس 2009 از مینا به جهان جهان جان (جهنم، ارث بابام که نیست!) زنگ که زدی خونه بودم. مشغول ظرفشوری. تا اومدم دستکشهارو در بیارم رفت روی پیامگیر. وقتی هم که بعد از یکی دو جمله ات رسیدم به تلفون، نمیدونم چرا فکر کردم گوشی رو…
ادامه مطلب ...

نامه های اثیری – بخش بیست و ششم

21 فوریه 2009 از مینا به مرمر مرمری جان سلام دارم به خودم امیدوار میشم. این دوسه روز گذشته (البته کمک یکی از هموطنان بسیار دانشمند هم خیلی موثر بود) تونستم متن داستان عسل خوردن آن مردرا در کلیله و دمنه پیدا کنم. فقط…
ادامه مطلب ...

نامه‌های اثیری – بخش بیست و پنجم

12 فوریه 2009 از جهان به مینا من پیشنهاد بهتری دارم. کارن را چندروز بفرست فرانکفورت به گونتر در امور اداری و غیر اداری کمک کند و سرکارهم لطف بفرمائید، اندام زیبا و خنده های دلنشین اتان را برای ولو یکی دوروز، راهی این طرفها بکنید.…
ادامه مطلب ...

نامه‌های اثیری – بخش بیست و چهارم

اول فوریه 2009 از مرمر به مینا مینا جانم سلام از تسلیتت در مورد مرگ طفلکی فخری بی نهایت ممنون. همانطور که پای تلفون گفتم چندمین بار بود که دست به خودکشی میزد و متاسفانه این بار موفق شد. روحش شاد. طفلک چندین سال گرفتار پریشانحالی…
ادامه مطلب ...

نامه‌های اثیری – بخش بیست‌وسوم

19 ژانویه 2009 از هرمز به مرمر مرمری جان سلام صدبار خودم رو نفرین میکنم چرا یکی دوروز بیشتر پیشت نموندم. و هربار به خودم جواب میدم که من از خدام بود ولی اربابی که شما باشید، برام جیره گذاشته بودی. صد بار…
ادامه مطلب ...

نامه‌های اثیری – بخش بیست و یکم

11 ژانویه 2009 از مینا به جهان آفرین به هوشت. تا یادم نرفته بهت بگم که به من نمیتونی با تعریف و تشویق الکی باج بدی. داماد دارم و چندساله که دارم. این بادمجونها رو دورِ قابِ زنهایِ ساده‌لوح دانمارک بچین، رو…
ادامه مطلب ...

نامه‌های اثیری – بخش بیستم

28 دسامبر 2008 از مینا به جهان چشم عزیزم پای تلفون سرمو بردی . باشه، قول میدم حتما بیام بازدیدت. یکی دوهفته بهم فرصت بده برنامه هامو جورکنم و از چندین و چند دوست پسرم اجازه بگیرم! چندین و چند که خب، معلومه که شوخیه…
ادامه مطلب ...