In touch with Diverse Iranian Community
دسته‌بندی برچسب

ویژه‌ی شعر، جنبش آزادی‌خواهی مردم ایران، جنبش سبز، هادی ابراهیمی، هادی الف. رودبارکی، باور، شهرگان

من خسته نیستم!

دو شعر از ساسان قهرمان من خسته نیستم! این آسمان عجیب رقیق است امروز پای چپم خواب رفته زیر چادر اکسیژنی که نیست دست راستم زیر پای شماست سرم هنوز از یک رگ به گردن آویزان مانده چشمم به روشنی عادت ندارد و دست…
ادامه مطلب ...

دیکتاتور!

  خاک می‌شود دست‌ها وُ درها وُ پنجره‌هایمان مثل چشم‌هایی که مثل مین در این تاریخ، در این تن، در این وطن، دفن است وُ باز از خاک، از پوست، از خون، از خرداد رد می‌شود در هوای ابری وُ منفجر می‌شود بر شال بهار وُ گل…
ادامه مطلب ...

تکرارت می‌کنم

دو شعر از آزاده دواچی تکرارت می‌کنم به هاله سحابی "آیا دوباره باغچه‌ها را بنفشه خواهم کاشت؟ و شمعدانی‌ها را در آسمان پشت پنجره خواهم گذاشت؟ آیا دوباره روی لیوان‌ها خواهم رقصید؟ آیا دوباره زنگ در مرا بسوی…
ادامه مطلب ...

حکم تیر

دو شعر از علیرضا بهنام (از مجموعه‌ی در دست انتشار "صدایم کن خضرا")   حکم تیر تمام این روزها بگذرند از من ببرند مرا به خیابانی بلند از زیر قارچ اتمی با آن مناره‌اش که می‌درد آسمان را تا میدان مجسمه‌ای بی سر…
ادامه مطلب ...

باور

شعری از هادی ابراهیمی   دختری با صدای نگران در پشت پنجره آپارتمان‌اش در تهران، از ورای تاریکی شب، از خود می‌پرسد این جا کجاست؟  و فردای آن روز. . . این حسی است از آن کلام: «به ندا آقاسلطان» دخترم! گفته بودی کشته می‌شوی.…
ادامه مطلب ...