In touch with Diverse Iranian Community
دسته‌بندی برچسب

یک شعر

یک غزل و یک شعر سپید از علیرضا زرّین

گفتی که از یادم نخواهی بردگفتی که از یادم نخواهی بردیا یاد من بادی که کاهی بردهرگز نمی خواهم گدایی کردحتی گدایی را که شاهی بردای پاره ی جانم مرا در یابدر تو روانم رود ماهی بردوقتی که خود را در تو می یابمآن دم که…
ادامه مطلب ...

خوانش یک شعر

از دفترِ «از میزِ من صدای درختی می‌­آید»شب رفتارِ تازه‌یی با من دارداز دیروز که به دنیا آمده‌امگویی هرگز در آن نبوده‌اماز کجا آمده‌ام دیروز به دنیاکه رفتارِ تازه‌یی با من دارد؟از دیروز می‌برد مرا    می‌آورد مرابر دستهای خود…
ادامه مطلب ...