In touch with Diverse Iranian Community

آرامش قبل از طوفان

0 34

معمولا وقتی در آمریکا دو دوره پشت سر هم دموکرات ها یا جمهوریخواهان بر سر کار باشند، دوره بعدی حزب مخالف روی کار می آید و معمولا همان حزب هم بمدت دو دوره بر سر کار می ماند. این موضوع بر اساس احتمالات آماری به احتمال زیاد در مورد ایران هم صدق می کند. اگر این احتمالات را در مورد روند آینده روی کار آمدن حکومت های آمریکا و ایران بصورت تقریبا قریب به یقین در نظر بگیریم، یعنی که در انتخابات آینده آمریکا جمهوریخواهان روی کار بیایند، این مساله چه تاثیراتی در سیاست آمریکا در خاور میانه و بطور خاص در مورد ایران خواهد داشت؟ آیا سیاست تند، قاطعانه و افراطی جمهوریخواهان نسبت به  مسائل منطقه ای  چه تاثیراتی بر توازن قوا در حاکمیت جمهوری اسلامی ایران خواهد داشت؟  آیا روی کار آمدن جمهوریخواهان در امریکا موجب نخواهد تا در ایران هم حکومتی به مراتب افراطی و نزدیک به ولایت فقیه، اصول گرایان، سپاه پاسداران و نیروهای امنیتی بر سر کار بیایند؟

به دلایل زیادی احتمال اینکه دفعه بعد در آمریکا جمهوریخواهان روی کار بیایند زیاد است. عدم دست یابی به موفقیت های بنیادی توسط دولت باراک اوباما در عرصه های سیاست خارجی در خاور میانه و حتی خاور دور، امتیازات زیاد آنها در عادی سازی مناسبات با کوبا و روی کار آمدن دولت های متمایل به چپ در اسپانیا و یونان و بالاخره کوتاه آمدن دولت دموکرات ها در مقابل روسیه و ایران و عدم خاتمه دادن آنها به حاکمیت بشار اسد در سوریه برای جمهوریخواهان کافی می باشد تا با تکیه بر سیاست های تند و افراطی جنگ طلبانه و امنیتی مردم آمریکا را تحریک کرده و موفق به پیروزی در انتخابات گردند.

جمهوریخواهان به دنبال راه حل برای مشکلات منطقه ای نیستند. آنها حتی به دنبال حل این مشکلات از طریق اتخاذ سیاست های رادیکال امنیتی نئولیبرالی امنیتی نیز نمی باشند. آنها لزوما به دنبال سرکوب و از میان برداشتن داعش و یا سرنگون کردن بشار اسد از طریق نظامی امنیتی نمی باشند. بلکه آنها به دنبال پیاده کردن طرح ها و پلان های استراتژیک خویش، با اهداف از پیش تعیین شده در نقاط مختلف دنیا می باشند. اگر طرح و پلان آنها در مورد تضمین کنترل آمریکا بر منابع نفت و گاز و انرژی خاورمیانه ایجاب بکند تا به اقدامات امنیتی شدیدتری نسبت به جکومت بشار اسد دست بزنند، با سیاست مماشات گرانه نسبت به داعش نقطه تیز حمله خویش را متوجه حکومت بشار اسد خواهند کرد. اگر طرح استراتژیک منطقه ای آنها جهت دست یابی قدرتمند تر به کشورهای آسیای میانه استوار باشد، بر حضور قدرتمند تر در افغانستان و پاکستان ادامه خواهند داد.

قبل از اینکه به ارزیابی بازتاب استراتژیک و محوری تاثیرات روی کار آمدن جمهوریخواهان در آمریکا بر ژئوپولیتیک فعل و انفعالات سیاسی امنیتی در ایران بپردازیم، خواستم به دو مساله اشاره کرده باشم. یکی از این مسائل مساله اوکراین می باشد. به دنبال رژه و صف بندی نظامی امنیتی سیاست مداران ناتو و بخصوص جبهه طرفداران آمریکا در مقابل روسیه در بحران اوکراین، ایستادگی قاطع روسیه در مقابل آنها و تلاش های دیپلوماتیک آنها در کنار اقدامات سیاسی اقتصادی موجب شد تا در جبهه دولت های اروپای غربی در این زمینه شکاف بیافتد و به دنبال مذاکرات فشرده دیپلماتیک آلمان و فرانسه به روسیه، تنش در اوکراین تا میزان زیادی کاهش پیدا کند.

میدانیم که بحران اوکراین بصورت آتش زیر خاکستر هنوز در شرق اروپای شرقی بر جای خویش باقی می باشد. همان طور که به خاطر داریم اقدام جرج بوش در زمینه استقرار سیستم دفاع ضد موشکی در لهستان موجب عکس العمل تندی از طرف دولت وقت روسیه گردید، فقط می توان حدث زد که در زمینه مساله اوکراین دولت آینده جمهوریخواه آمریکا چه سیاستی را در پیش خواهد گرفت. شدت و ضعف قاطعیت و حجم درگیری آمریکا و دولت های وابسته به آمریکائی اروپائی در این زمینه به این وابسته است که از یک طرف دخالت در اوکراین تا چه اندازه از اولویت سیاسی برخوردار بوده و  امریکا تا چه اندازه در مناطق دیگر دنیا درگیر و گرفتار خواهد بود.

مساله دیگر مساله تنش های سیاسی امنیتی آمریکا با چین در دریای جنوبی چین می باشد. مساله استقلال تایوان، دموکراسی در هنگ کنگ، دموکراسی و جبهه بندی جناح های سیاسی در تایلند، اختلافات مرزی چین با ژاپن، فیلیپین، ویتنام و غیره از مسائلی بود که از قدیم بصورت پتانسیل های احتمالی ایجاد تنش مابین این کشورها همچنان لا ینحل برجای خویش باقی مانده بود. در زمان جرج بوش پسر موقع مانورهای نظامی آمریکا در زمان بحران تایوان، دو هواپیمای نظامی آمریکا وارد خاک چین شد که مجبور به فرود آمدن در خاک چین شدند. در این زمان مساله حمله به برجهای دوگانه در نیویورک اتفاق افتاد که مرکز دخالت ها و حمله های تنش گرانه و نظامی احتمالی آمریکا در خاور دور را به حمله مستقیم و مشخص به افغانستان و عراق تبدیل کرد.

الان در مورد جنوب شرقی آسیا و خاور دور از یک طرف کنترل منابع زیر زمینی نفت و گاز و انرژی یکی از عرصه های اصلی رقابت نظامی امنیتی در منطقه را تشکیل می دهد. دولت آمریکا به مقیاس قابل ملاحظه ای بر حضور نظامی امنیتی خویش در این منطقه افزوده است. از طرف دیگر در این عرصه ها، اختلافات ارضی چین با ژاپن و فیلیپین، عرصه اصلی زمینه های احتمالی تنش منطقه ای را شامل می شود. اگرچه در این زمینه مسائل مربوط به تایوان، هنگ کنگ و تایلند تا حدود زیادی خوابیده و بیشتر حالت پروپاگاندا پیدا کرده اند، رقابت اصلی در میدان مبارزات ژئوپولیتیک منطقه ای به تنش میان چین با ژاپن و چین با فیلیپین کشیده شده است. در این زمینه آمریکا به مراتب بیشتر و شدید تر از دو کشور رقیب چین، در این عرصه ها به میدان آمده و دولت چین را مورد فشار و تحدید قرار می دهدو آمریکا به تازگی از پایگاه خویش در شمال استرالیا به عنوان پایگاه هواپیماهای جنگی خویش نیز استفاده می کند. تمامی این تصاویر بر آن حکم می کند که اگر یک حکومت جمهوریخواه در آمریکا سر کار بیاید، منطقه جنوب شرقی آسیا  بمانند زمان جنگ ویتنام میتواند به یکی از مناطق تنش های جدی نظامی امنیتی تبدیل گردد.

در مورد تاثیرات روی کار آمدن یک حاکمیت جمهوریخواه در آمریکا بر ژئوپولیتیک منطقه ای و سیاست داخلی در ایران، بخاطر ساده تر کردن مساله شاید لازم باشد مساله را به دو بخش تقسیم بکنیم. تاثیرات این مساله در توازن سیاسی داخلی در ایران از یک طرف و سیاست های منطقه ای در مقیاس خاورمیانه و اطراف از طرف دیگر چگونه می تواند تغییر بکند؟  شاید امروز بتوان  در مورد خاورمیانه به چندین شاخصه سیاسی امنیتی منطقه ای اشاره کرد. یکی آنکه کل منطقه خاورمیانه به یک منطقه سیاستهای رقابت منطقه ای تبدیل شده است. در این رقابت ها برجسته ترین آنها صف ارائی میان نفوذ و نقش امنیتی نظامی ایران در افغانستان، عراق، سوریه، لبنان، یمن، نوار غزه و بالاخره کشورهای خلیج مانند بحرین از یک طرف و عینا و بموازات آن مقابله به مثل سلفی ها و وهابی های عربستان سعودی در مقیاس منطقه ای می باشد. در این کشاکش خانمانسوز، دولت آمریکا بصورتی نسبتا فعالتری در پشت کشور عربستان و همراهان آن قرار گرفته است و دولت روسیه بصورت نسبتا خفیف و دیپلماتیک پشت سر جبهه مبارزان شیعه به رهبری ایران قرار دارد. در کنار این رقابت منطقه ای، دولت اسلامی ناسیونالیستی اردوغان در ترکیه در رویای زنده کردن امپراطوری عثمانی، خود را بیشتر  به جبهه عربستان نزدیک می بیند تا به جبهه امنیتی نظامی شیعه گری ایران که آنها هم در تلاشند تا  با رویای کشور گشائی آریائیان در زمان هخامنشیان ، به توسعه طلبی ارتش شیعیان ادامه دهند. در این وسط شاید دولت و کشور اسرائیل به مقدار زیادی احساس آرامش کرده و از حاشیه این تئاتر وحشتناک را نظاره می کند.

در شرایطی که دولت اوباما از یک طرف سیاست مغشوش و ناکارائی را در مورد مقابله با “داعش” و چگونگی دخالت دولت بشار اسد در این معادلات به پیش می برد، در کنار آن تلاش دارد توازن ویژه ای را بین جبهه عربستان و جبهه ایران در منطقه حفظ کند. گسترش نظامیگری در منطقه از یک طرف و تزریق صدها میلیارد دلار مهمات جدید در وحله اول توسط آمریکا به منطقه، به مقیاس غیر قابل تصوری منطقه را آبستن انفجارات فاجعه آمیزی می کند. نمونه بارز آن شکلگیری “داعش” و کنترل آنها بر بخش بزرگی از عراق و سوریه با اتکا به مهمات آمریکائی می باشد.

روی کار آمدن یک حکومت جمهوریخواه در آمریکا، به این مسابقه و مناقشه منطقه ای شدت و حدت ویژه ای خواهد بخشید. آنها در کنار شدت دادن به این مناقشه، خود را بیشتر با دوستان سنتی خویش در منطقه همراه خواهند کرد.  در نتیجه این مساله در سیاست داخلی ایران بازتاب خویش را بصورت مشخص در قدرت گیری بیشتر سپاه پاسداران و ولایت فقیه و جبهه اصول گرایان به نمایش خواهد گذاشت. کارنامه ریاست جمهوری آقای روحانی نشانگر آن میباشد که سیاست های توسعه طلبانه دینی ناسیونالیستی جمهوری اسلامی ایران در عراق، سوریه ، عربستان و جاهای دیگر در زمان ریاست جمهوری ایشان با شدت تمام ادامه دارد. بیشترین میزان اعدام های زندانیان در زیر چادر حکومتی ایشان به وقوع می یپیوندد. گرچه خفقان نقض حقوق بشر به شدت زمان حکومتی احمدی نژاد نمی باشد، اما  دستگیری بیشتر سیاسیون مخالف  حکومتی دست کمی هم از زمان حاکمیت اصول گرایان ندارد.

همانطوری که آقای روحانی خط وسط سیاسی مابین اصولگرایان حکومتی و اصلاح طلبان را در پیش گرفته است، در شرایط امنیتی تر و نظامی تر شدن بیشتر منطقه و شدت یابی مناقشات میان آمریکا و جمهوری اسلامی ایران پس از روی کار آمدن جمهوریخواهان، یا باید ایشان عقب کشیده و سیاست داخلی را به دست نیروهای امنیتی سپاه، امام جمعه ها و ارگان های وابسته به ولایت فقیه بسپارند، و یا اینکه به میزان بیشتری به آنها نزدیک شده و خود را به آنها همگام بکند. آلترناتیو این مساله این میباشد که نظام جمهوری اسلامی ایران در مدت کوتاه تری به دست اصولگرایان ولایت فقیه  افتاده و احمدی نژاد دیگری بر پست ریاست جمهوری تکیه بزند.

پروژه مذاکرات هسته ای ایران با غرب بر پایه های دو احتمال می چرخد. پایه اول اینکه نظام ولایت فقیه در این مذاکرات واقعا به دنبال گشودن درهای مناسبات سیاسی، تجاری و دیپلماتیک با غرب می باشد و در این راه میخواهد پروژه هسته ای خود را واقعا با نیت صلح طلبانه و در مسیر غیر نظامی پیش ببرد. اگر نظام جمهوری اسلامی ایران چنین نیتی داشته باشد، حتما باید تا آخر موعد یکماهه آینده با کشورهای پنج بعلاوه یک به توافق برسد. پایه احتمالی دیگر این میباشد که ایران در مورد پروژه هسته ای خود نیت کاملا نظامی دارد و غرب و سران حکومت های پنج بعلاوه یک را سر می دواند. با توجه به تجربه سی ساله از عملکردهای سران نظام جمهوری اسلامی ایران و حضور فعال نظامی آنها در عراق، سوریه، یمن، افغانستان و لبنان و غیره، استراتژی پروژه هسته ای بسمت احتمال دوم سنگینی می کند. در این صورت نه تنها سران حکومت ایران کشورهای غربی و پنج بعلاوه یک، بلکه سران سازمان های چپ ایران را هم طی چندین دهه گذشته  گول زده و سر دوانده اند. دمل چرکین دستیابی ایران به سلاح هسته ای میتواند در زمانی که جمهوریخواهان در آمریکا سر کار می آیند  به آتشفشانی تبدیل گردد که هر روز دوده های آن بصورت انفجارات خفیف به اطراف پخش می شود  و همه منتظر آن خواهند بود تا چه موقع انفجار اصلی به وقوع خواهد پیوست.

اپوزیسیون چپ ایران در شرایط تشتت و پراکندگی نه تنها فقط ناظر و تعقیب کننده تحولات سیاسی امنیتی منطقه ای می باشد، بلکه تبدیل به نیروئی حاشیه ای غیر موثری گردیده است. نه تنها کنگره سازمان اکثریت درجازدنی بیش نبود، بلکه پروژه وحدت چپ پس از گذشت بیش از پنج سال تلاش حتی نتوانست به مرحله همزیستی، همگامی و همکاری مشخص هم فرا روید. این در شرایطی می باشد که نسل های نوین و جوان تازه از راه رسیده راه های نوین و تازه ای را با در حاشیه قرار دادن، و بدون حضور و دخالت جبهه چپ در حال تجربه می باشند. نه تنها این نسل ها به جبهه چپ ایران اعتماد لازم را ندارند، بلکه مناقشات پایان ناپذیر و بی نتیجه درونی نیروهای چپ به این بی اعتمادی روز به روز دامنه بیشتری میبخشد. با این نمای سیاسی میتوان گفت ، اگرجبهه سکولار دموکراسی و چپ ایران نتوانند در راه همزیستی، همگامی، همکاری با همدیگر به تحولات اساسی و بنیادین درونی دست یابند، توان آن را نخواهند داشت تا نقش موثری را در فعل و انفعالات سیاسی آینده ایران ایفا بکنند.

01/06/2015

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال