In touch with Diverse Iranian Community

استعاره ساختاری در شعر فروغ

فروغ استاد استعاره ساختاری است که با استعاره سطری درخشانتر می شود- مانند نیما، اخوان، شاملو. شاعران سترگ از پس استعارات ساختاری در اشعارشان بر می آیند. شاعران دیگر استعارات خطی بکار می برند که فضای شعری را بهم می ریزند. استعاره نسبت یک چیز به چیز دیگر است؛ واژه یا عبارتی بر یک شیئی یا عمل گذاشته می شود که در واقع نسبتی با هم ندارند.

نمونه: “داس ماه” حافظ هنوز هم معنی ماه بدر داده؛ ولی هلال ماه خاکی عظیم در آسمان با داس فلزی کوچک در دست انسان نسبتی ندارد. یعنی تجربیات کشاورزی داس در زندگی مدرن هم ترابری پذیر اند؛ شباهت هندسی بین 2 کمانه وجه مشترک ماه و داس است. گاهی استعارات در سنت و فرهنگ فرا زبان بومی اند؛ یعنی در دیگر فرهنگها هم مفهوم اند. استعاره ناوردا  invariant بوده؛ یعنی تابع زمان نیست.

ذات استعاره مفهومی مربوط به محیط است نه زیانشناسانه مربوط به وسیله ارتباطی در جامعه. لذا با توسعه کتاب، عکس، فیلم، ویدیو مفاهیم استعاری قدیم ترابری پذیر به جدیدند. نمونه: استعارات کلیله و دمنه 2 شغال یا موش و گربه زاکانی در کارتونها/ تصاویر پویای مدرن والت دیزنی درگیری موش و گربه ترابری می شوند. این تقلید نبوده؛ بلکه استعاره 2جانور برای تبیین تضاد است که جهانشمول است.

استعاره یک آرایه ادبی مانند مجاز، کنایه، تجسد/ پروسنیفای، قیاس، تشبیه برای ادراک انتزاعات است. انتزاع با استدلال تجریدی، غیرحسی است؛ با استعاره بصری یا سمعی می شود. “شیر دل” هم استعاره بصری به مفهوم شجاعت است. شجاعت انتزاعی به شیر بصری نقشه بندی می شود. زیرا لفظ شیر هنوز در زبان حاضر بوده؛ نیز از طریق فیلم، عکس، ویدیو، باغ وحش در فرهنگ مدرن رایج است.

استعاره 2نوع عمده ساختاری برای ترابری مفهومی مجرد و پیچیده با مفهوم کنکرت/ بسیط ساده تر و کاملا تعریف شده بوده؛ خطی با ترکیب چند کلمه در سطر شعری می باشد. استعاره خطی فروغ روند دگرگونی غم تجریدی را به گریه بسیط، پروسه شدن به هستن را با “می” در فعل، مخاطب قرار دادن را با “به بین” دیدن امری موجز و خلاق تبدیل می کند: ببین که غم درون دیده ام/ چگونه قطره قطره آب می شود. بیان مثبت کش می آید.

استعارات خطی در ترکیب 2کلمه، جمله و سطر در شاعران ساده گو، نوجوان، حاشیه زیاد بکار می رود. استعاره خطی در یک سطر، تخیل با فکر کتره ای در لحظه است که در ساختار کل شعر اثری ندارد. رحمانی با عاطفه رمانتیک فضای شعری ساخت. او در شعر پگاه استعاره ساختاری نداشته؛ روی استعاره خطی تاکید کرد: “لِرد سیاه شب”، “ساز قلم.” لرد آب لیمو ذرات ته نشسته مایع در شیشه است. “ساز قلم” برای نگارش شعر بر کاغذ نوای ساز را القاء می کند:

ماسیده بود روی پنجره لرد سیاه شب

آب نرم نرمک می بافت گیسوان

آرام می چمید و زمزمه می کرد

در زیر بیدهای پریشان

ساز قلم به دست گرفتم

آرام زخمه کشیدم. http://moraffah.blogfa.com/cat-170.aspx

در دهه 1370 لنگرودی در ادامه شعر رحمانی و کارو دهه 1330 ساده گویی با واژه های معمولی، ساختار کوتاه، وزن ناعروضی، چند استعاره سطری را تجربه کرد. لیلا صادقی شعر ساده را جدا از تخیل و عاطفه بررسی کرد. نمونه شعر نثری ساده لنگرودی با استعاره خطی “کف دریا پنیر” است که در فضای شعری گرسنگی و سفره غذا آمد:

کف دریا پنیر است

بگذار برای تو قاچش کنم، http://www.shamselangeroodi.blogfa.com/

استعاره ساختاری غالبا می تواند کل شعر را در بر گیرد؛ نیز 3 نوع مفهومی برای ترابری موضوعی غامض، هستی شناسانه برای مناسبات واقعیت، جهتیابی برای تفاضل 2 پدیده دارد. نمونه جهتیابی: بیشتر بالا است؛ کمتر پایین است. او هوش بیشتر یعنی بالاتر دارد.

می توان با استعاره ساختاری بسیاری مقولات را از یک حوزه مثلا کشاورزی به حوزه دیگر مانند جامعه مدرن انتقال داد. لذا می توان یک شعر بلند یا مقاله با کاربرد استعاره ساختاری در باره موضوع دیگر نوشت. در فیلمی از پیتر سلرز دهه 1960 او استعارات باغداری را در سیاست معاصر بکار برد.

نمونه استعاره ساختاری جنگ برای اقتصاد است. پس از کاربرد این استعاره ساختاری، می توان اجزای موضوع را با ادوات و افعال جنگی بیان کرد. آنگاه افعال حمله، دفاع، برد، باخت بمثابه علت و معلول در اقتصاد بکار روند. در نتیجه بحران، آسیای شرقی با کالاهایش حمله کرده؛ آنها تهاجم صادراتی کرده؛ در جنگ تجارتی دفاع با تغییر نرخ ارز تاکتیکی خوب است.

با استعاره کار و زمان در دارایی فرد می توان صفات و افعال مربوط به دارایی را بر کار و زمان منطبق کرد. پس می توان آنها را با صرف، هزینه، گذراندن، نداشتن، زیاد، کم بکار برد. استعاره از منبع به مقصد می رسد. در استعاره هستی شناسانه زمان مکان است. زمان گذشته در پس است؛ زمان آینده در پیش است.

هدایت و فروغ مفهوم تنهایی، افسردگی، پوچی را در آثار خود با افسوس/ ناستولوژی گذشته ملی و شخصی ترسیم کردند. هر 2 با تبحر استعارات ساختاری را در آثار ادبی خود بکار بردند. آیا می توان استعارات ساختاری را از یک اثر به اثر دیگر ترابری کرد؟ هدایت در برخی داستانهای خود این را انجام داده؛ نیاز به بررسی بوف کور و 3قطره خون از زاویه استعارات ساختاری است.

اصولا اثار هدایت و فروغ را باید ساختارگرایانه نقد کرد؛ تا اوور  oeuvreکلیات آنها با تکوین استعارات ساختاری برجسته شوند. آیا این استعارات تابع عمر ادیب اند؛ در خود تکامل پذیرند؟ معمولا نقد با یک شعر یا مرور یک کتاب انجام می شود؛ ولی کلیات هنرمند هم، در سیر تکاملی یا نوآوری در چند دهه از عمرش، می تواند بررسی شود.

فروغ غبطه/ ناستولوژی را با استعاره ساختاری خانه کودکی با مرور خاطرات اتاق، حیاط، حوض، آسمان برفی بیرون آن خانه در یک مفصل نوشت:

آن روزها رفتند

آن روزهای برفی خاموش

کز پشت شیشه، در اتاق گرم،

هر دم به بیرون، خیره میگشتم

پاکیزه برف من، چو کرکی نرم،

آرام می بارید

 بر نردبام کهنه ی چوبی

بر رشته ی سست طناب رخت

بر گیسوان کاجهای پیر..

استعارات ساختاری از دید زنانه و خطی در کل شعر مانند آیه های زمینی ارزنده اند. با استعارات ساختاری می توان فضاسازی هم کرد. لذا فضای ذهنی فروغ و هدایت بخاطر استعارات ساختاری شبیه اند. برخی استعارات ساختاری کل شعر را از مفاهیم بیکرانگی و تنهایی مالامال کرده؛ در تنها صداست: جانب آبی= آسمان، محیط کشتی زهدان ماه = رحِم ماه، هندسه دایره.

گاهی فروغ در مقام انسان استعارات خنثی بکار می برد. او گاهی هم استعارات زنانه بکار برده؛ برای شاعر زن صادقانه اند. واژه های معاصر با معنای انتقادی، تخصصی، بدیع برای حرکت اسپرم با “ریزش نور”، گریه کودک با “صدای انعقاد نطفه”، نیاز 2فرد با “ذهن مشترک عشق” بکار می روند.

استعاره ساختاری بمعنی ارایه مفهومی پیچیده در مفهومی ساده در یک شعر را فروغ فرخزاد در دلم برای باغچه می سوزد بکار برد. وقتی کشور در خانه استعاره شود؛ آنگاه کل فعالیتها و احاد کشور در خانه بکار می رود. با استعاره کشور خانه شده؛ صفات منبع بر مقصد منطبق می شوند.

در توصیف عاطفی خانه زیر-لایه ی معنایی میهن القاء شده؛ خواننده را به غور در باره مسایل کشورش می کشاند؛ مسئله بیآبی در “حوض خالی، عدم بارش، مریضی؛” سپس از طبقات و اقشار جامعه در اعضای خانواده؛ انقلاب مسلحانه در “خمپاره، مسلسل، انبارهای مخفی باروت، بمبهای کوچک” استعاره می شوند:

حیاط خانه ی ما

در انتظار بارش یک ابر ناشناس خمیازه میکشد

و حوض خانه ی ما خالیست

ستاره های کوچک بی تجربه

از ارتفاع درختان به خاک میافتند

و از میان پنجره های پریده رنگ خانه ی ماهی ها

شب ها صدای سرفه می آید

حیاط خانه ی ما تنهاست..

برادرم به فلسفه معتاد است

برادرم شفای باغچه را در انهدام باغچه می داند..

تمام روز از پشت در صدای تکه تکه شدن می آید

و منفجر شدن همسایه های ما همه در خاک باغچه هاشان بجای گل خمپاره و مسلسل میکارند

همسایه های ما همه بر روی حوضهای کاشیشان سرپوش میگذارند

و حوضهای کاشی بی آنکه خود بخواهند انبارهای مخفی باروتند

و بچه های کوچه ی ما کیفهای مدرسه شان را از بمبهای کوچک پر کرده اند

برای فروغ مانند هر زن دیگر مخاطب اولویت دارد تا پیام عاطفی خود را به طرف ترابری کند. او از هر نقطه ی ذهن، اتاق، جامعه اقلامی گزیده؛ آنها را تاب داده؛ بهم می ریسید. او با کلمات تاب بازی  play spinner کرده- با رعایت اصول زیباشناسی، تخیل هنری، خلاقیت کلامی، کنجکاوی کودکانه آنها را آزادانه در شعر می ریسید.

موضوع شعر از طیف ذهنیات تا عینیات و بعد زمان است- از شخصی تا اجتماعی، طبیعی، تاریخی. بیان شیمی شخصی بین 2طرف چیز سختی است- چه در سیاست چه در زندگی. نمی توان آنرا توضیح داد؛ ولی وجود آن در فرد حس می شود. در سیاست وجدان، عدالت طلبی، حقیقت جویی دخیل اند.

آیا وجدان، عدالت طلبی، حقیقت جویی در مغز فرد ارثی یا اکتسابی اند؟ ایراینان مانند یهودیان عدالتجویی و انصاف در فرهنگ شان دارند. شاید مسیحا، سوشیانت، مهدی نمادهای آرزویی این ناجیان عدالت باشند. فروغ در شعرش شیمی شخصی زندگی خصوصی خویش را با آمال شیمی سیاسی- اجتماعی برای رهایی زن آمیخت. شعر او آتوبیوگرافی/ حدیث نفس با نقد اجتماعی است. مجموعه تولد دیگر آمیزش شیمی شخصی زندگی و سیاست را پیروزمندانه عرضه کرد که در شعرهای بعد تا مرگ تکامل یافت.

او به شاعران خودشیفته مانند 2شاعر فضایی و دختر جام با استعاره چاپ کتاب و تبلیغ خود در رادیو و مطبوعات می پردازد. این ترفندها به چند شاعر خودخواه کمک نکرده؛ در حاشیه کتب تاریخ شعر می مانند. چون محتوای مانا در کارشان ندارند. همه اش زبانبازی و سوز وصل است. فروغ “مخیله ی تنگ کرم، سلولهای فاسد” این گونه شاعران نوشت:

پرنده ها به سوی جانب آبی رفته اند

افق عمودی است

افق عمودی است و حرکت : فواره وار

و در حدود بینش

سیاره های نورانی میچرخند

زمین در ارتفاع به تکرار میرسد

و چاههای هوایی

به نقب های رابطه تبدیل میشوند

و روز وسعتی است

که در مخیله ی تنگ کرم روزنامه نمیگنجد

راه از میان مویرگ های حیات می گذرد

کیفیت محیط کشتی زهدان  ماه

سلول های فاسد را خواهد کشت

و در فضای شیمیایی بعد از طلوع

تنها صداست

صدا که ذوب ذره های زمان خواهد شد.

2017‏/12‏/20

————————-

منابع:

George Kakoff 1992.  The Contemporary Theory of Metaphor.

http://www.leilasadeghi.com/naghd/note/696-sade-5.html لیلا صادقی- ساده‌نویسی و بدفهمی‌های نیمایی

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال