In touch with Diverse Iranian Community

ساده‌تر گویی در شعر فروغ

یک شعر تمام نمی‌شود؛ بلکه ترک می‌شود - پل والری

0 176

یک شعر تمام نمی شود؛ بلکه ترک می شود. پل والری

شعر منشور حقوق بشر را هنری می کند. شعر خوب به تخیل در درک واقعیت کمک می کند. شعر معاصر را می توان به ساده نثری، ساده تر، پیچیده با استعارات سبک هندی تقسیم کرد. بیان ساده تر به بیان فکر شعری بسیار نزدیک تر است. این جستار ساده تر گویی در شعر یعنی بیان فکر و عاطفه را می کاود. هر شاعر استعداد و سبک خود را در 2مرحله کوششی و جوششی- بنا بر شرایط خانوادگی، ژنی، محله ای، آموزشی- دارد. نیز پیروان سبک حدیث نفس فروغ در زنان  شاعر بیشترند.

بیان ساده تر چگونه است؟ نداشتن غلو و حاشیه روی، عدم تکرار، مترادفات، صفتهای تعارفی، تلفیق موفق فکر کتره ای و ارادی، فرق املایی واژه های همصدا، آوردن واژه های عاطفی، علامت گذاری متعارف، بیان نکته اصلی، خلاصه نویسی، بیان مستقیم و عضلانی/ قوی. معیارهای شعر ساده تر بقرار زیرند: دامنه واژه ها، دستور زبان رسانه ای، ریتم، آهنگین، استعارات مدرن، لایه های معنایی، صداقت، عاطفه، عدم زبانبازی.

عناصر عمده شعر تخیل، خلاقیت، احساس، فکر، کلام، شجاعت اند. اختناق عنصر شجاعت، عشق عنصر احساس، عارضه ذهنی فکر را تشدید می کنند. لذا ساده تر سرایی در این عناصر با نمونه هایی از شعر فروغ می آیند. فروغ از کتاب تولدی دیگر ببعد سرایش شعر را ساده تر- نه ضرورتا ساده؛ بلکه ساده تر- کرد. انگیختگی در شعر او را در تاثیرش روی خواننده می توان دید.

تخیل توان ابداع تصویر/ احساس مقوله ای ورای حواس 5گانه بینایی، شنوایی، بویایی، چشایی، پوستی و حافظه اطلاعات عمومی و اپیزودیک/ خاطرات فرد است. تخیل با هنر صحنه ای یعنی حرکت، هنر تجسمی خطوط و رنگها، سکانس فیلمی بصری – سمعی در شعر او فراوان است. گاهی مفصل شعری مانند نما یا قاب فیلم پویا گاهی ایستا مانند عکس است. این تکنیک را می توان در آیه های زمینی دید.

تخیل زمانبندی در ساختار سازی مستند خانه سیاه است مکمل کلام است. تخیل با ساده تر گویی یعنی ترکیب نوین واژه ها “ریزش نور، جدار مادگی خاک، نطفه ی معنی، ذهن مشترک،” نداشتن غلو، عدم حاشیه روی، در مفصل زیر دیده می شود. شاعر موجز از تکرار واژه ها، مترادفات، صفتهای تعارفی حذر کرده؛ تلفیق موفق فکر کتره ای و ارادی را در این مفصل می دهد:

صدای ریزش نور ستاره بر جدار مادگی خاک

صدای انعقاد نطفه ی معنی

و بسط ذهن مشترک عشق

فروغ از زبانبازی یعنی فرق املایی واژه های همصدا پرهیز کرده؛ واژه های عاطفی آورده؛ با علامت گذاری متعارف، بیان نکته اصلی، خلاصه نویسی، بیان مستقیم و عضلانی/ قوی تصویرسازی کرد. با کنایه نوجوانان عاطل خیابانی به “جانیان” شدن در مفصل زیر نمونه تخیل است:

اما هميشه در حواشي ميدان ها

اين جانیان کوچک را ميديدي

که ايستاده اند

و خيره گشته اند

به ريزش مداوم فواره هاي آب

خلاقیت چیزی نو را آفریده؛ مانند جوک، اثر ادبی، نقاشی، موسیقی، رقص، کسب، تزیین. نمونه خلاقیت در شعر تولدی دیگر: “اتاقی که باندازه تنهایی، دل من که باندازه عشق، آواز قناری باندازه یک پنجره”. خلاقیت ساده تر گویی پدیده های انتزاعی “تنهایی، عشق، آواز” را با اشیاء بسیط/ حسی “اتاق، دل، پنجره” اندازه گذاری کرد.

خلاقیت یعنی نوآوری است. شعر فروغ مملو از مصالح شهری مدرن بوده؛ لذا در ذات خود نو اند. او با خلاقیت و صداقت ساده تر گویی را در ساختن قصیده های آتوبیوگرافیک/ حدیث نفس با تکنیک سینمایی تصویر با استعارات، نوا با جناس لفظی، کلام از زبان رایج پایتخت می امیزد.

خلاقیت او در انتقاد از خود- شیفتگی و تبلیغ خویش چند شاعر نامتعهد دهه 1340 تهران یک نمونه است. آنها برنامه رادیویی داشته؛ به شعر تعهد از تربیون دولتی هجمه کرده؛ رانتهای دولتی و سفر به خارج برخوردار بوده؛ مجوز کتابشان را براحتی می گرفتند. او دامنه واژه ها را به فارسی سده 20 با دستور زبان رسانه ای، ریتم، آهنگین، استعارات مدرن، لایه های معنایی، صداقت، عاطفه فکر خود را مستقیم بیان کرد. خلاقیت با ردیف “سوسک، دراز، کرم، گوشتی” در شعر تنها صداست.. با ساده ترگویی بروز یافت:

وقتی که سوسک سخن می گوید.

چرا توقف کنم؟

همکاری حروف سربی بیهوده ست.

همکاری حروف سربی

اندیشه ی حقیر را نجات نخواهد داد.

مرا به زوزه ی دراز توحش

در عضو جنسی حیوان چکار

مرا به حرکت حقیر کرم در خلاء گوشتی چکار

احساس وضع روحی، منبع محرک، هوس، عاطفه بوده؛ بخشی از هیجانات جهانشمول 6 گانه شادی/ بازی، شگفتی، اشمئزاز، غم، ترس، خشم در مرکز لیمبیک مغز است. بیان عاطفه نیاز به شجاعت در ابراز عقاید دارد. بویژه در جامعه با ترس از عواقب اجتماعی کشور استبدادی با فرهنگ مذکر است. در اشعار فروغ صداقت بیان احساس اولویت دارد.

ساده ترسرایی در احساس، عواطف رمانتیک را ندیده گرفته؛ عواطف یدگر مانند غربت، تنهایی، بیهودگی می گوید. احساس ناشی از افسردگی رنگ محیط را تیره و انتقاد از جامعه را شدیدتر می کند. نمونه شعر های فروغ که بازتاب حال، هیجان، احساس، عاطفه، روحیه اویند در 5 کتاب او فراوانند. در ساده تر گویی شعر او شفاف، رک، صادقانه است. او در جمعه با حذف فعل در مفصل 1، افسردگی خود را بیزمان می کند؛ مفصل 2:

خانهء خالی

خانهء دلگیر

خانهء در بسته بر هجوم جوانی

خانهء تاریکی و تصور خورشید

خانهء تنهائی و تفال و تردید

خانهء پرده، کتاب، گنجه، تصاویر

گاهی عوارض روحی، شخصیتی، فکری در ذهن هنرمند به خلاقیت، تخیل، احساس، استعداد هنری او نیرو می بخشند. شاید کم حوصلگی، صمیمیت، رک بودن، انتقاد از اقتدارگرایی، کمالگرایی، تیزبینی، حساسیت، دقت بیان، شجاعت به ساده ترگویی کمک می کنند. با عوارض روحی ساده تر گرایی در موصوع، محتوا، معنای شعر پیاده می شود. پژوهش موسسه سوئدی کارولینسکا نشان داد:

نویسندگان معمولا بیش از دیگران اختلالات روانی چون اضطراب، اختلال دو قطبی یا شیدایی- افسردگی، اسکیزوفرنیا/ خل- عدم توان تمیز ذهنیات از واقعیات، اعتیاد به مواد دارند. احتمال خودکشی در میان نویسندگان تقریبا دو برابر مردم عادی است. ساده تر گرایی با تصویر صادقانهمرور خاطرات جذبه شعر را برای مخاطب بیشتر می کند.

http://www.bbc.co.uk/persian/science/2012/10/121016_u07_creativity_mental_illness.shtml

هابنولا با تجارب قبلی با احتمال وقوع حادثه ناگوار حذر از آن؛ در پیش بینی، یادگیری و واکنش به رویدادهای ناخوشایند و شدت ناگواری حادثه دخالت دارد. احتمالا فعالیت بیش از حد این نخود عصب عامل منفی بافی و بدبینی همراه با افسردگی است. در شعر پنجره راوی از تجربه های تلخ در آغاز شعر گفته؛ نخود هابنولا “از تجربه های عقیم دوستی و عشق.. از میان ریشه های گیاهان گوشتخوار” زندگی خود در جامعه دهه 1340 تهران، عبرت می گیرد.

دید زنانه نقد اجتماعی او گاهی از طنز اجتماعی به فلسفه هستی و الهیات پرسش از خالق کشیده می شود. شک، بدبینی، انتقاد در ذهن هدایت و فروغ بخاطر عارضه روحی آنها قویتر ند. نخود هابنولا Habenula در مغز مسئول- فعال کردن غریزه بهنگام احساس نزدیکی اتفاق بدی در شرف وقوع است. دکتر جاناتان رویزر گفت: “هر جانداری به چنین سیستمی نیاز دارد تا آن را از انجام کارهای خطرناک و تجارب ناگوار باز دارد. به احتمال زیاد هابنولا یک مرکز یا قطب مهم در سیستم عصب است که در کمک برای پیش بینی حوادث بد نقش کلیدی دارد.”

http://www.bbc.com/persian/science/2014/07/140731_an_brain_depression_.shtml

در انسان همدردی، عدالتخواهی، عاقبت به خیری، غبطه کودکی، علاقه به زادگاه وجود دارند. لذا شعر فروغ از جهتی این گرایشات را در خواننده پاسخ داده؛ با شعرش خودمانی و ساده تر می شود. در شعر آن روزها از “روزهای خوب، چادر مادر بزرگ، گرمای کرسی، مشقهای کهنه، رازهای جسم” می گوید.

گاهی شادی و می نسخه شفای غم اند. شنیدم که چون غم رساند گَزند./ خُروشیدنِ دف بُود سودمند. آیا حافظ می گوید موسیقی ضربی برای تقلیل افسردگی مفید است؟ البته موسیقی با حضور دوستان تاثیر مضاعف هنر و مهمانی بر ذهن فرد دارد. آیا خود حافظ افسردگی داشت؟ با حساسیت شدید و میل به می حافظ، این ظن تقویت می شود. در ساقینامه موسیقی و می را بهم می آمیزد. اکنون مغنی چاه کن معنی دهد. ولی در زمان حافظ با غنی، غنا، نغمه موسیقی پیوند داشت:

که بار غمم بر زمین دوخت پای/ به ضرب اصولم برآور ز جای

مغنی نوایی به گلبانگ رود/ بگوی و بزن خسروانی سرود

روان بزرگان ز خود شاد کن/ ز پرویز و از باربد یاد کن

مغنی از آن پرده نقشی بیار/ ببین تا چه گفت از درون پرده‌دار

چنان برکش آواز خنیاگری/ که ناهید چنگی به رقص آوری

رهی زن که صوفی به حالت رود/ به مستی وصلش حوالت رود

مغنی دف و چنگ را ساز ده/ به آیین خوش نغمه آواز ده

فکر حسی، کلامی، عاطفی، عضلانی می باشد. فکر ایده/ عقیده ناگهانی با اندیشیدن تولید شده؛  2 نوع ارادی دارای انگیزه یا منظور و کتره ای تا 50 هزار در 24 ساعت است. فکر می تواند حسی مانند نقاشی و موسیقی، عاطفی مانند غم و شادی، کلامی مانند شعر و داستان، عضلانی مانند پریدن و نشستن باشد. کلامی با زبان حاصل دستور، واژه ها ست. فکر ارادی گاهی با هدف برای انتقاد اجتماعی است. ساده تر گویی فاصله فکر و بیان را کوتاه می کند؛ یعنی بیان به فکر نزدیکتر است.

فروغ فکرش را با صداقت و مالامال از هیجان، عاطفه، غریزه، احساس بیان می کند. فکر کتره ای معمولا در آغاز به مثابه الهام مانند “در شب کوچک من” یا در گذر از مفصلی/ ایده ای به مفصل بعدی مانند “وزش ظلمت را می شنوی؟/ در شب اکنون چیزی می گذرد” می آید. سطر 2 پاسخ و طنین پرسش سطر 1 است که می توان ارادی قلمداد کرد. کلمات گذرد، شب، با فعل استمراری طنین کلمات وزش، ظلمت اند که ناشی از خلاقیت کلامی اند.

البته این گذار می تواند با تداعی “ظلمت و شب” هم باشد. ولی از “ظلمت” می توان مترادف یا متضاد گزینه های دیگری مانند توصیف روز بعد، تاریکی بیحرکت، سیاهی، وضع سیاسی، با شیفت به تنهایی، سردی، بی صدایی در مفصل بعدی داشت. فکر ساده تر با کوتاهی، دقیقتر گویی، بدون حاشیه روی و زبانبازی همراه است. فکرهای ساده تر را می توان در شعر پنجره یافت.

کلام بیان فکر زبانی است که دستور، واژگان، وزن، نوا/ لفظ، لحن را دربر می گیرد. زبان شعری ساده تر فروغ در جستاری دیگر آمده است. ساده تر کردن شعر در وزن هجایی بدون رکن ثابت، طول سطر متغیر، قافیه طبیعی می باشد. وزن عروضی ارکان تکراری مانند 3فاعلاتن، متناوب مانند 2مفاعلن فعلاتن، بی الگو است. وزن مانند ملودی یک تصنیف است که کلمات شعر جدید در یک آهنگ قدیمی جاسازی می شوند. این کار با زحافات/ سکته غریزی می تواند باشد؛ مانند اشعار 3 مجموعه نخستین فروغ؛ یا آگاهانه مانند ریتم محاوره تهرانی، یعنی شعر هجایی با ارکان متغیر، در اشعار دهه 1340 او.

ساده تر نویسی در ساختار دستوری را می توان به انحای گوناگون بررسی کرد. ترکیب اسم- اسم مانند کتاب مصور، “قلب چراغها” بجای اسم- صفت مانند فضای شیمیایی. در جمله فاعل نزدیک فعل می آید: من از دیار عروسکها می آیم، چرا توقف کنم، چرا؟ از شعر پنجره عبارت مصدری یا بیفعل:

یک پنجره برای دیدن

یک پنجره برای شنیدن

شعر ساده تر نویسی ساختار روایی قصیده، حدیث نفس، سفر ذهنی، وزن هجایی بدون تکرار ارکان ثابت، زبان رسانه ای معاصر است. نمونه های کلامی ساده تر-در دستور واژگان، آرایه های ادبی، واجآرایی- از شعر فروغ در 2 کتاب آخر او می توان آورد. ساختار هم از چند 4پاره و قطعه کوتاه مانند جمعه تا قصیده بلند تولدی دیگر مانند زنجیره سکانس قابهای فیلم است که مفاصل از چند سطر- از یک واج تا یک جمله- می باشد.

فروغ چون نیما موسیقی را در شعر می آورد؛ ولی از وزن عروضی نیمایی به وزن هجایی طبیعی می چرخد. این را در نامه ای به احمدرضا تذکر می دهد که شعر باید موسیقی داشته باشد. موسیقی شعری سپهری بیشتر می باشد. فروغ وزن را ساده تر کرد؛ نه ساده مانند شعر نثری احمدرضا احمدی. ساده تری وزن یعنی تناظر شعر هجایی با بیان طبیعی/ غیر ادبی رایج فارسی مانند آیه های زمنیی، ایمان بیآوریم به آغاز فصل سرد، کسی که مثل..

استعارات قدیم آهو، جغد، شمع، گل، پروانه را به نمادهای مدرن زنبق، خرگوش، شمعدانی گذار داد. نمونه: زنبق تنم، غربت شمعدانی مهمان کرد، خرگوش نا آرام شادی بود. زبان سنتی در اوج شعر نو اخوان را به زبان، تون/ لحن، واژگان کوچه تهرانی کشاند؛ مانند “سینمای فردین”. موضوع عبرت، فلسفه، عرفان، بدی، نیکی را به شخصی، اجتماعی، نقد، طنز چرخاند.

اگر شعری در سبک نوین است؛ باید پرسد: آیا استعارات سطری اند یا ساختاری که کل شعر را باهم معماری می کنند؟ استعاره سطری در هندسه یک جمله / کاشی می آید. استعاره ساختاری در معماری یک شعر/ گنبد می شود. در ساده نویسی اغلب استعاره سطری بکار رفته؛ ساده تر گویی استعارات ساختاری بکار می برد که کل شعر را انگیخته گی می دهد. زبان ساده تر با جملات کوتاه فعل دار مستقیم در شعر پنجره می آید:

حرفی به من بزن

من در پناه پنجره ام

با آفتاب رابطه دارم.

پنجره رابطه “من” با محیط و “حرفی” از طرف به من است. پنجره استعاره ساختاری رابطه است که هم عینی برای حس کردن محیط بیرون هم بسیط برای “رابطه” انتزاعی است. حافظ استعاره کشاورزی را برای آسمان با اجرام سماوی بکار برد: “مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو.”

در اختناق عنصر شجاعت تشدید می شود. فروغ شجاعت خود را در دفاع از حقوق زنان در جامعه مردسالار در مصاحبه ها، فیلم، اشعارش نشان کرد. شجاعت سیاسی، شخصی، آزادگی او در مفصلهای شعر دیدار در شب تبلور یافت. این شعر تصویرسازی بسبک هدایت در شب خفقان پس کودتا در تهران است. بخاطر شجاعت کلام او از چنبر کلمات، پیچیدگی، حاشیه رفتن به ساده تر گویی گراید. در تنفس دی 1339 تا قیام 15 خرداد 1342 با آزادی رسانه ها، تظاهرات خیابانی، رژه های انقلاب سفید41 مردم به شور آمدند.

فروغ ترکیبات تخیلی زیاد دارد. در اساطیر کهن مفاهیم تجریدی چون شجاعت، هوشمندی، قدرت، عدالت با شمایل بسیط/ دیدنی در اقلام، روایات، زبان بیان می شوند. موجودات انسانواره چون جن، آل، سیمرغ، گریفین عقاب-انسان، شیر– ورزو در تاریخ فراوانند. در اساطیر یونان سانتور/ قنطورس موجود تخیلی با سر انسان هوشمند و تن اسب پرتوان است.

در استبداد با نیمه حقوق شهروندی هنر بقا برای حیات شاعر مهم است. ماكیاولی در رساله ‘شهریار’ استعاره قنطورس را در بیان 2 شیوه مبارزه بنا به قانون مانند انتخابات و دیگری بنا به قدرت مانند سرکوب بکار برد. در ای مرز پرگهر ثنویت قانون و قدرت ارایه می شود. از دید شاعر “عدم عدالت، قلب تکه تکه، تیره بودن قانون، شقیقه های مضطرب، فواره های خون؛” اینگونه مردم از “وقوع حادثه ناگوار” حذر می کنند:

وقتی که اعتماد من از ریسمان سست عدالت آویزان بود

 و در تمام شهر

قلب چراغ های مرا تکه تکه می کردند

وقتی که چشم های کودکانه عشق مرا

با دستمال تیره قانون می بستند

و از شقیقه های مضطرب آرزوی من

فواره های خون به بیرون می پاشید

وقتی که زندگی من دیگر

چیزی نبود هیچ چیز بجز تیک تاک ساعت دیواری..

فروغ با مطایبه بوروکراسی ثبت اسناد و هویت اسمی جامعه سرمایه داری را در شعر ای مرز پرگهر تصویر می کند: فاتح شدم/ خود را به ثبت رساندم. شجاعت فردی و اجتماعی است. فروغ فردی شجاع از کودکی و نوجوانی بود. لذا این خصیصه در شعر او هم در ابراز آرای زنانه در جامعه مردسالار می باشد. نشر شعر گناه در تهران دهه 1330 بمبی بود که رجال ادبی و اخلاقی را به فحاشی و نفرین کشاند: “گنه کردم گناهی پر ز لذت./ کنار پیکری لرزان و مدهوش.”

شجاعت اجتماعی چه در حرف چه در عمل با رویدادی از خاطرات سپانلو از پخش اعلامیه در تنفس 39-42، پاسگاه برده شدن فروغ، فعالیت او با دادن نامه ای در تقلیل اعدام نیکخواه به برتولوچی برای پخش در اروپا می باشد. شجاعت اجتماعی او در شعر را می توان در طنز و مطایبه ای مرز پرگوهر دید:

دیگر خیالم از همه سو راحتست

آغوش مهربان مام وطن

پستانک سوابق پرافتخار تاریخی

لالایی تمدن و فرهنگ

و جق و جق جقجقهء قانون..

در زادگاه شیخ ابو دلقک کمانچه کش فوری

و شیخ ای دل ای دل تنبک تبار تنبوری

شهر ستارگان گران وزن ساق و باسن و پستان و پشت جلد و هنر

گهوارهء مولفان فلسفهء “ای بابا به من چه ولش کن”

مهد مسابقات المپیک هوش- وای!

جایی که دست به هر دستگاه نقلی تصویر و صوت

میزنی، از آن

بوق نبوغ نابغه ای تازه سال میآید

و برگزیدگان فکری ملت

او عدالت اجتماعی، تقسیم ثروت، آموزش و بهداشت همگانی در کسی که مثل هیچکس نیست، بیان می کند. این قصیده بومی گرایی عقاید انقلابی با اشاره به توپخانه از بحثهای نیکخواه، فریدون فرخزاد، خان بابا تهرانی دهه 1950 در مونیخ است:

من خواب یک ستاره ی قرمز دیده‌ام..

کسی که از آسمان توپخانه در شب آتش بازی میآید

و سفره را میندازد

و نان را قسمت میکند

و پپسی را قسمت میکند

و باغ ملی را قسمت میکند

و شربت سیاه سرفه را قسمت میکند

و روز اسم نویسی را قسمت میکند

و نمره ی مریضخانه را قسمت میکند

و چکمه های لاستیکی را قسمت میکند

و سینمای فردین را قسمت میکند

درختهای دختر سید جواد را قسمت میکند

برخی ابیات آغازین دکتر خویی سبک پیچیده در شعر معاصر ند. او با چینش واژه های مهجور، انتزاعی، بسیط، نبود تصویر، پریدن در ردیف واژه ها، وقفه، جمل معترضه درون یک جمله ساده نوشت: “ناگاه/ سنگی شدم رها شده بر سطح صیقلینه‌ای از یخ‌،/ با دانشی‌، چو دانستن‌، رام،/ که ـ مثل عشق طعم گوارایی از پذیرفتن داشت،/ آمیخته/ به حس‌ بی‌کرانه‌یی از رفتن.”

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

منابع. ‏2017‏/12‏/15

http://mostafa-yeganeh.blog.ir/  آموزش وزن و قافیه به زبان ساده- مصطفی یگانه.

http://www.ariaye.com/dari10/tarikh/saeedi2.html  بازشناسی افغانستان، بخش 94، بحث 4، وضع عمومی زبان و ادب پارسی در سده های 7تا9.

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال