گزيده‌ها نقد و بررسی

نگاهی به چند کتاب

رمان “سقف بلند تنهایی” نوشته حسین رادبوی

طراحی جلد: بهروز زمانی

ناشر: مؤلف/ ونکوور- کانادا

مرکز پخش و فروش آنلاین: کتابفروشی “پان به”

چاپ اول: 1393- اکتبر 2014 ونکوور – کانادا

چاپ دوم: 1395- اکتبر 2016 ونکوور – کانادا

بها: 20 دلار کانادا

B000k-cover نگاهی به چند کتاب

“سقف بلند تنهایی” رمانی است در 351 صفحه که با نثری ساده و روان، و بیانی صمیمی و بدون تصنع نوشته شده است.  گویی نوشتن این رمان برای حسین رادبوی نویسنده رمان، به منزله تثبیت “بودن”، یا یک “باید”، یک “نیاز”، یک “یاد کرد” برای تزکیه و پالودن روح بوده است. کلیت کتاب همچون یک سفر اودیسه واراست که آغازش از قبل از انقلاب بهمن 57 شروع می شود و در مهاجرت پایان می یابد.

 شخصیت اصلی رمان جوانی است بنام حمید که در تمامی این سفر پر از افت و خیز، برای کشف و چیستی خود کنکاش می کند و به بازبینی خود می پردازد. او در این گذار پر از حادثه، با دیالوگ های متداوم درونی؛ کشمکش های روحی و تردید ها و دوگانکی های خود را مورد بررسی و بازنگری قرار می دهد تا با توجه به سیر تکامل فردی خود، از ایده آلیسم خام و آرمانگرایی سیاسی مطلق عبور کرده و به یکنوع واقعیت گرایی مقطعی برسد. حمید در نهایت می خواهد به عنوان انسانی در یک شرایط تاریخی ویژه و با مناسبات ویژه، خود را بشناسد تا از سر درگمی رهانده شود.

(ص 77) “راستی چرا اینطور شد و چرا به اینجا رسیدیم و در کجای کار به خطا رفتیم؟ مگر ما چه کرده بودیم تا مستحق چنین عواقبی باشیم؟! آیا مردم چنین انتظاری از انقلاب داشتند؟…”

( ص 77-78- ادامه) “پس چرا اینطور سلاخی شدیم؟ و یا از ترس و و حشتی که به جانمان انداختند، چنان در به در شدیم که از سایه خودمان هم می ترسیم و برای گذران شب هایمان، سر پناه امنی نداریم و هر روز و هر ساعت، بیم آن را داریم تا به دام بیفتیم و به صلابه کشیده شویم.”

 (ص 79) “…از همان وقت من آواره شدم و حالا هم برای بدست آوردن یک سر پناه، می روم با کسی ازدواج کنم که هیچ حس و حال مشترکی با او ندارم.

  • اینقدر تند نرو و برای خودت داستان نباف…..”

راوی داستان بی آنکه بخواهد روشنفکر نمایی کند ویا با فمنیسم گرایی، هویت دروغینی از خود بسازد، ساده و بی تکلف، آزادانه به روایت زندگی خود می پردازد: از محرومیت هایش به عنوان یک جوان سنتی- مذهبی شهرستانی گرفته تا ورودش به تهران در سن 22 سالگی، عضویتش در یکی از سازمان های چپ-مارکسیستی، پروسه زندگی سیاسی و روابط عاشقانه اش با شهره-سکینه و سرانجام ازدواج ناموزونش با او. راوی با علم به اینکه می داند که از فرهنگ مرد سالارانه آمده است، اما گاه به گاه در فرو رفتن در عمق سر خوردگی ها و رنج ها، بارقه هایی از سالارمندی و خشونت در وی بروز می کند. هر چند با لطافت طبع و نرمشی که در شخصیت پردازی او تصویر شده، وی به سرعت با انتقاد از خود، خود را به سلاخی می کشد و همچون چشمی ناظرمرتبن به ارزیابی خود می پردازد.

(ص 70) ” شهره چندان زیبا نبود، اما با عشوه های زنانه، توجه مخاطبش را جلب می کرد. از آنجا که خمیر مایه و جنم دیگری داشت و با همه زنان و دخترانی که در اطراف ما بودند، متفاوت بود، دوست داشتنی تر می نمود….” (ص 70-71 ) یکی از رفقای دختر که به خانه چاپ رفت و آمد می کرد، در مورد او می گفت: “در برابر نگاهش ، احساس می کنی راحت نیستی. انگار کسی دارد سراپایت را می کاود و می خواهد ورای رخت و لباس تو را هم ببیند. اما کاری نمی کند که فرار بکنی و با حرف هایش تو را به سوی خودش جلب می کند.”

راوی در پیچ و خم های حسی و روایی، به رابطه در هم تافته مذهب با اندیشه و عمل رزمندگان چپ سیاسی نیز اشاره می کند و کنش ها و واکنش های خود را مورد بازبینی و دقت بیشتر قرار می دهد. او مرتبن تاکید می کند که مذهب و سالارمندی مردانه با تار و پود روح مردان و زنان جامعه عجین بوده است. و تنها دانش ، شعور، تجربه و خود آگاهی می تواند افراد  یک جامعه را به هارمونی برساند:

(ص 323 ) ” از همان ده- دوازده سالگی که روزه می گرفتم و نماز می خواندم، خیلی کنجکاو بودم تا معنی تک تک کلمات نماز را بدانم و پی ببرم که با خدای خودم چه می گویم….”

راوی از آغاز تا پایان بر نیاز های شدید عاطفی، عاشقانه و سکسوالش تاکید می گذارد. هر چند لذت جویی های لحظه ای بخش انکار ناپذیری از زندگی طبیعی اوست. اما آنچه که او را به آرامش می رساند جفتی است که در یک تناسب هماهنگ در کنارش قدم بردارد و او را کامل کند. تنهایی عاطفی و فیزیکی، خمیر مایه اصلی شکل بخشی به شخصیت حمید است. و نیازبه کامل شدن انگیزه نا آرامی های او در حرکت های گوناگون زندگی اوست.

(ص 65 ) ” وقتی صدای خنده ها و پچ پچ های آنها را با شهره می شنیدم، نا خودآگاه یاد دوست دوران مدرسه ام زهره می افتادم و دلم می خواست من هم با یک دختر، نه به عنوان هم تشکیلات سیاسی، بلکه به عنوان یک جنس مخالف بگو و بخند بکنم. “

و یا:

(ص 36 ) ” با خود می گفتم: چطور ممکن است کسی را که از کنار خیابان سوار کرده ام، چنین با ظرافت و لطافت رفتار کند؟ اما هر چه بود ، اتفاق مبارکی بود که افتاده بود و او در آغوشم بود. انگار سعی داشتم حضور او را با خاطراتم از زهره و آرزوهای نا فرجامم بیامیزم و لحظات خوشی را برای خودم بیافرینم. “

کتاب مملو ست از حوادث ریز و درشت فعالیت های سیاسی، ریز بینی ها و کلی گویی های ارتباطات، با یک شیوه روایی – قصه گویی شفاهی. انگار حمید، شخصیت اصلی رمان روبری خواننده معتمدش نشسته است و برای تزکیه روح و جسم و روانش، بی ریا وبی تکلف، زندگیش را برای او تعریف می کند. از نکته های مطرح این اعتماد به خواننده می توان به لحظات زندانی بودنش در سلول خانه جلیل و دیدارش با کریم آخوند زاده یاد کرد. اما او گاه با حسی مملو از نیاز به بخشودگی به کنش ها و تردیدهایش اعتراف می کند، تا از چنگال عذاب های درونی خود را به آرامش برساند.

کتاب، همچنین، پیچیدگی های انسان و شرایط ویژه ی زیست انسان را در یک دوره تاریخی مشخص ، در یک ساختار ساده ی بدون پیرایه و بدون موازین خاص هنری و چارچوب های ویژه ادبی، تشریح می کند. ویژگی این کتاب، سادگی و صداقت راوی در بیان وقایع و توصیف افکارش است. و از این رو به ادبیاتی همه خوان و مردم پسند تبدیل می شود. مخاطبان این کتاب توده مردمی هستند که می خواهند بدون تقلا و تکلف، بدون گذار در لایه های پیچیده روح انسان و تار و پود جامعه، سیر زندگی شخصیت اول رمان را دنبال کنند و در روابط اجتماعی، سیاسی و فردی او همراه باشند. در ادبیات همه خوان، گزیده کاری در ساختار ، قالب ، چارچوب و آراستگی و زیبایی شناسی زبانی داستان امر مهمی تلقی نمی شود. نویسنده بدون استفاده از صنایع ادبی با نثری ژور نالیستی مسایُل زیادی را مطرح می کند، و در خواننده عادی یکنوع شیفتگی ایجاد می کند و او را در مسیر اتفاقات از آغاز تا پایان همراه می سازد. 

از آنجایی که نویسنده در توصیف این سفر طولانی و سیزیف وار، به عمق قدم نمی گذارد تا خواننده را به پرسش های عمیق تری هدایت کند، بعضی نکات در سطح باقی می مانند. کتاب در عین اینکه ظرایف دلنشین فراوانی دارد، اما تشریح نکته سنجانه و شخصیت پردازی بعضی از شخصیت ها از جمله شهره- سکینه، ماهرخ و زهره نیاز به کشف و پرداخت بیشتر دارد. رابطه عاشقانه و سکسوال راوی با ماهرخ، زن جوان شوهر دار روستایی، چندان در رمان شکافته نمی شود. این رابطه به عنوان اولین تماس جسمانی و عاشقانه، نقطه عطف شکل گیری شخصیت حمید است و از اهمیت زیادی در دریافت تکامل شخصیتی راوی در ابعاد گوناگون برخوردار است.

(ص 319) “از بلاتکلیفی و ناشیگری خودم بدم آمده بود و ناراحت بودم از اینکه می دیدم یک زن روستایی از من جسور تر است.”

 در بعد تکنیک کار، هرچند قصه گویی روان است، و خواننده را به شدت کنجکاو می کند که حوادث را دنبال کند. اما روایت و چینش حوادث، شخصیت پردازی ها، زبان، دیالوگ و….نیاز به بازنگری دارد. دیالوگ های متن اغلب به هم شبیهند و گاه تفاوتی بین بیان، حس ها و تکیه کلام های شخصیت ها نیست که بیانگر خصیصه های ویژه شخصیت ها باشند.

فصل اول و فصل پایانی کتاب از زبان سوم شخص مفرد روایت می شود و سایر فصل ها از زبان اول شخص مفرد. این انتخاب اندکی سیر نرم و روان کتاب را بهم می ریزد. البته هر کتابی ارزش ها و نقصان های خودش را در چاپ های اولیه داراست. اما این کتاب قطعا با ویراستاری باریک بینانه و حذف مفاهیم تکراری، تمیزتر و شسته ترو روان تر خواهد شد.

و…حرف آخراینکه؛

 باید با قاطعیت گفت که اهمیت این کتاب در این است که حسین رادبوی با اراده ای استوار رمانی را نوشته است و به چاپ رسانده است که برایش از اهمیت ویژه ای برخوردار بوده است. این “اراده” قابل احترام و ارزش گذاری است.

نگاهی به چند کتاب – بخش نخست

نگاهی به چند کتاب – بخش دوم

نگاهی به چند کتاب – بخش سوم

 

Related posts

حضور در لحظه

صبا هدا

شبکه اطلاعاتی گروه دولت اسلامی راه تنفس مخالفان را می‌بندد

شهرگان

 بهارینه‌های شهرگان – ۳

هادی ابراهیمی رودبارکی

اظهار نظر