In touch with Diverse Iranian Community

خوانش مجموعه «مرگ نمایشی زنی در اتاق خواب» زولما بهادر

0 82

ـ ﭼﺸﻢﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﻧﻔﺲﻧﻔﺲ ﺑﻪﺧﺎﻧﻪ ﻣﯽﺑﻨﺪﻡ

ﮔﯿﺴﻮﯼﺯﻥ ﺩﺭ ﺗﺮﺍﮐﻤﯽ ﻣﺨﻔﯽ

ﺑﻪﺭﻗﺺ ﺳﮑﻮﺕ

ﺭﻧﮓ ﻣﯽﺩﻫﺪ

 ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ

ﺍﺯ ﺩﻫﺎﻧﻪﯼ ﺗﺎﺭﯾﺦ

ﺑﻪﭘﺮﺩﻩ ﻣﯽﺭﯾﺰﻧﺪ

ﻭ ﻣﺮﮒ ﻧﻤﺎﯾﺸﯽ ﺯﻧﯽ

ﺩﺭ ﺍﺗﺎﻕ ﺧﻮﺍﺏ

ﮐﺎﻟﺒﺪﻫﺎﯼﻋﺎﺭﯾﻪ ﺭﺍ

ﺍﺯﺑﻬﺖﻣﺎﺟﺮﺍ

ﭘﯿﺎﺩﻩﻣﯿﮑﻨﺪ

ﺑﯽﺗﺎﻣﻞﺩﺭﺩﻫﻠﯿﺰﺑﻮﺩﻥﻫﺎ

ﺍﺩﺍﻣﻪﯼﺯﻥﻫﺎﺭﺍ

ﺩﺍﺩﻣﯽﺯﻧﻢ

ﯾﺎﺩﺵﻧﻤﯽﺁﯾﺪ

ﺍﺯﺁﻥﺗﻮﻟﺪﻟﻌﻨﺘﯽﺑﻪﺑﻌﺪ

ﻫﯿﭻﺁﺳﯿﺎﺑﯽﻣﻮﻫﺎﯼﺳﻔﯿﺪﺵﺭﺍ

ﺷﺎﻧﻪ ﻧﮑﺮﺩﻩﺍﺳﺖ

ﺳﺎﻋﺖ ﺑﻪ ﻭﻗﺖﺁﺧﺮﯾﻦﻧﯿﻤﮑﺖ

ﭘﻠﮏﻫﺎﯾﻢﺭﺍﭘﺮﻧﺪﻩﻣﯽﺑﻨﺪﺩ

ﻭ ﺭﻭﯾﺖﺗﺎﺭﯾﮏ

ﭘﺮﺩﻩﭘﺮﺩﻩ

ﺧﺎﻟﯽﺻﺤﻨﻪﺭﺍ

 ﻣﻮﺝﻣﯽﺯﻧﺪ

ﯾﺎﺩﻡﻧﻤﯽﺁﯾﺪ.

 شعر«ﻣﺮﮒﻧﻤﺎﯾﺸﯽﺯﻧﯽﺩﺭﺍﺗﺎﻕﺧﻮﺍﺏ»

زولما بهادر شاعر تجربه گرای مدرنی  است که در مجموعه ی«مرگ نمایشی زنی در اتاق خواب»بیشتر موضوعیت روز را مطرح می کند. در صدد است تا تعریفی تازه از کلمات ارائه  دهد.

زن کانون اصلی شعرها شمرده می شود.بسامد واژگان زنانه گی  گاه از شدت تکرار به موتیفی تبدیل می شود،که حس های انسانی را  به تصویر  می کشد... زنی که در بیشتر اوقات به تنهایی تکیه می زند و به عنوان مادر،همسر،محبوب و معشوق مورد توجه قرار  می گیرد:

ـ  درخبرها دیدم/ سافاری ها ببرمی شوند /در سپر ماشین / و زن ها/ کنارجاده/ پلنگهای ماده را/ می بلعند/ درخبرهاشنیدم / روزها/ همرنگ جماعت شو/ شب ها هم…/درآگهی/درگیشه ی سینما/ درچشم چپ دیوار /سکوت هایی مرموز / حرکت کندی را /درشریان مغزم/ میخراشند/ کنار زرافه های آفریقا / شاخ های گوزن را /  بهرسم شکارچیان باستانی / طرح میزنم / آگهی های تازه رسیده اند / ومن هنوز /روی چشم دیوار / عینک می کارم/ شعرِ«سافاری ها»

این نوع کلام با بازی های زبانی،تشکیک، گسست و پیوست همراه است. کنش و واکنش ها نشان از آشنایی زدایی  های  لفظی – معنایی دارد. این واژه ها در حافظه ی جمعی یادآور حوادث و اتفاق های افتاده هستند. جذابیت معنایی و موضوعی واحدی را به ذهن متبادر می کند. این ساختارهای لفظی ـ مفهومی متاثر از نمودهای اجتماعی و فردی هستند.

زلما بهادر

در این برون گرایی ها  معنا محوری شاخصه ی اصلی ست.  غریبه گردانی، معنا گرایی وآشنایی زدایی بر گرفته از رویکردهای مفهومی است. این سطرهای به ظاهر ساده­ سرشار از تکثرهای موضوعی می باشند، در این کلام حسی-  مفهومی زبان در خدمت ساختار معنایی است و مضمون های سمپاتیک سبب تنوع ساختاری می شود.

در این گزاره های خبری وگاهی تصویری جزیی نگری جایگزین کلی نگری است. در تلفیق عینیت و ذهنیت زبان روایی نیروی محرکه است و بین پرداخت‌های زبانی و معنایی، تعادلی منطقی برقرار است.

در این پریشان نگاری، جنون مندی و هنجار ستیزی مفاهیم کشف نشده ای پنهان است. عدول از هنجار(هنجار گریزی) با محور چند روایی بیان نهاده شده اند:

ـ زبان / که درکوره ی حنجره / سرخ می شود/ تارهای صوتی را /رفو می کنم برچشم/ چشم می خوری/ در زبان من/ ونمیرسی/ درمیزنند/به خانه میریزم/ ازهردوسوی تو/ یکی این سمت در /  یکی دورتر/ آن سمت حنجره/ لایتاری کیرا/ گرفته است!/ شعرِ«لای تاریکی»

شاعر با ضرب‌آهنگ ملایم  و لطیف فضا را تصویر می کند،و با سطرها همگن و غیر همگن شعر را جلو می برد. به واسطه ی مولفه هایی نظیر جزیی نگری،تشکیک و منولوگ سرایی به سمت  بازی های زبانی می رود. با بهره گیری از ظرفیت های زبانی بر گزاره ی کروچه نیخ صحه  می گذارد: «با هر فرم تازه محتوای تازه بوجود می آید،بنابراین فرم محتوا را تعیین می بخشد.»

  سعی دارد مفاهیم نو را به بدنه ی شعر تزریق کند تا مفاهیم عامی نظیر عشق، مرگ، عاطفه، طبیعت، انسان را به تصویر بکشاند. به شدت با درگیر زندگی و مسایل پیرامون آن است، در پی احیا زمان های سپری شده  است. تلخ و تلخکامی ها را به تصویر می کشاند. موقعیت هایی که زنان را می بلعد، جامعه ای که آنها را نادیده می گیرد.

سعی دارد زبان و فضایی نو را تجربه کند. با تقابل‌های دوگانه، شگردهای زبانی، تعلیق‌های ناگهانی به سمت پارادوکسیکال‌های متناقض می‌رود. با این حال توانسته تعاملی بین دنیای متن و مخاطب‌ ایجاد کند:

ـ ﺍﻧﮕﺎﺭﮐﺶﺁﻣﺪﻩﺍﻡ!/ ﻫﺮﭼﻪﻗﻼﺏﻣﯽﺍﻧﺪﺍﺯﻡ/ ﺑﺎﺯﻫﻢﻭﺍﮊﻩﻫﺎﯼﻫﺰﺍﺭﭘﺎ/ ﺍﺯﺩﯾﻮﺍﺭﻩﯼﺫﻫﻨﻢﺳﺮﻣﯽﺧﻮﺭﻧﺪ/ ﻭﺩﺭﺍﻣﺘﺪﺍﺩﻓﺼﻠﯽﺑﯿﻤﺎﺭ/ ﻧﺎﭘﺪﯾﺪﻣﯽﺷﻮﻧﺪ/ ﺷﺎﯾﺪﻣﻘﺼﺮ/ﺩﺳﺖﻫﺎﯼﻧﺎﻣﺮﺋﯽﺍﯼﻫﺴﺘﻨﺪ/ﮐﻪﺷﺒﺎﻧﻪﻣﯽﺁﻣﺪﻧﺪﻭدرﺧﻮﺍﺏ /ﺍﻧﮕﺸﺘﺎﻥﺑﺎﺭﯾﮏﺍﻡﺭﺍ /ﺭﻭﺷﻦﻣﯽﮐﺮﺩﻧﺪ/ﺍﺣﺴﺎﺱﻣﯽﮐﻨﻢ/  ﻧﻬﻨﮕﯽﺩﯾﻮﺍﻧﻪ/ﺳﺎﯾﻪﻫﺎﯼﺑﺎﺯﯾﮕﻮﺵﺍﻡﺭﺍ/ﯾﮏﺟﺎﺑﻠﻌﯿﺪﻩﻭ/ﺑﯿﻦﺩﻭﺩﺭﯾﺎ ﺣﺒﺲﮐﺮﺩﻩﺍﺳﺖ/ﺑﺮﺍﯼﺩﻝﺧﻮﺷﯽ/ ﻻﻣﭗﻫﺎﺭﺍﺧﺎﻣﻮﺵ/ﻭﻓﺎﻧﻮﺱﻋﺘﯿﻘﻪیﻣﺎﺩﺭﺑﺰﺭﮒﺭﺍ/ﮐﺒﺮﯾﺖﻣﯽﺯﻧﻢ/ﺩﺭﺗﺎﺭﯾﮑﯽﺻﺪﺍﯼﻋﺠﯿﺒﯽ/ﮔﻮﺵﻫﺎﯾﻢﺭﺍﺁﮊﯾﺮﻣﯽﮐﺸﺪ/ﻣﯽﺑﯿﻨﻢﺑﺴﺘﻪﺍﯼﻣﺴﮑﻦ/  ﺭﻭﺑﻪﺭﻭﯾﻢﺭﮊﻩﻣﯽﺭﻭﺩ/ﻭﻧﺠﻮﺍﯾﯽﺍﺯﺳﯿﺎﻫﯽﺟﻨﮕﻞ/ﭘﻮﺳﺖﮐﻨﺪﻩﻣﯽﮔﻮﯾﺪ:/ﻣﻘﺼﺮﻣﺎﻧﯿﺴﺘﯿﻢ/ﻓﮑﺮﯼﺑﻪﺣﺎﻝﺍﯾﻦﻣﯿﮕﺮﻥﻣﺰﻣﻦﮐﻦ/ﮐﻪﻗﺎﻣﻮﺱﻭﺍﮊﻩﻫﺎﺭﺍ/ﺑﻪﮐﻤﺎﺑﺮﺩﻩﺍﺳﺖ/ﺑﺴﺘﻪﯼﻗﺮﺹﺭﺍﮐﻪﺑﺎﺯﻣﯽﮐﻨﻢ/ﺍﺷﯿﺎﺭﻧﮓﭘﺮﯾﺪﻩﺧﺎﻧﻪ/ﺑﯽﻣﻘﺪﻣﻪﻣﯽﺯﻧﻨﺪﺯﯾﺮﺧﻨﺪﻩ…/شعر«ﻧﻬﻨﮓﺩﯾﻮﺍﻧﻪﻭﺳﺎﯾﻪﻫﺎﯼﺑﺎﺯﯾﮕﻮﺵ‏»

مختصات زبانی برگرفته از تقابل‌های دوسویه‌ و تناقض‌های تقابلی می‌باشد. رابطه ی جانشینی و تمهیدات تصویری … از  تقابل های عین و ذهن بوجود می آید.اِلمان‌های شعری معطوف به عصیانگری، روزمرگی و شی‌وارگی است و تعدیل معنایی  و  سوبژکتیو(فردیت درونی) به کلیت ابژه ها تجسم می بخشد.

پاسخ دهید

مشاهدهٔ قبل از ارسال

نمایش متن بعد از ارسال