UA-28790306-1

صفحه را انتخاب کنید

شعری از مهشید رستمی

شعری از مهشید رستمی

 

صندلی گِره‌ای جاودانی خورد

 

    ***

 

(صحنه‌ی ۱‌)

 

صندلی،

ردیف یک 

توفان تازیانه زد

بِرکه‌ای‌،

به ساعت ریخت !

 

 

(صحنه‌ی ۲‌)

 

صندلی‌،

ردیف دهم 

آسمان و زمین 

تماشاگر 

داستان اما‌،

ادامه‌ای وحشی داشت !

 

 

(‌صحنه‌ی ۳‌)

 

صندلی‌،

ردیف پانزدهم 

صندلی‌،

ردیف بیست

صندلی‌،

ردیف سی

صندلی‌،

ردیف چهل 

صندلی‌،

ردیف پنجاهم 

صندلی …

 

 

(‌صحنه‌ی ۴‌)

 

زبان در دهانِ زبان 

علف زایید 

و رقاصه ای خنثی 

مرگ را به رقص

برای زمین اشاره کرد

 

 

(صحنه‌ی ۵)

 

صندلی‌، 

در گوشه ای خاموش 

درون شکسته ی خویش 

تمام بغض ها را خورد!

ساعت‌،

سرخوش اما خواب آلود

پوزخندی عجیب زد

کلاغ از حنجره‌ای در جیغ 

لا به لای خبر‌ها گفت :

یک قرنِ بی‌دلیل از مِه‌،

به برزخ دیگر قرون 

گِره‌ای جاودانی خورد !

 

 

#مهشید_رستمی

 

آرشیو نوشته‌ها و شناسایی نویسنده:

>> واپسین نوشته‌ها

تازه‌ترین نسخه دیجیتال شهرگان

ویدیویی

شهرگان در شبکه‌های اجتماعی

آرشیو شهرگان

دسته‌بندی مطالب

پیوندها: